مقالات و پروژه های معماری-دانشجویی

مقالات و پروژه های معماری

سید هادی میرمیران (1323-1385)

سید هادی میرمیران (1323-1385)

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  MirMiran.jpg
مشاهده: 7
حجم:  34.3 کیلو بایت
سیدهادی میرمیران در سال ۱۳۲۳ در قزوین به دنیا آمد. او در سال ۱۳۴۷ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهرانفارغ التحصیل شد. فعالیت حرفه‌ای این هنرمند معمار تقریباً به سه دوره مساوی تقسیم می شود:
در فاصله ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ او در شرکت ملی ذوب آهن ایران، در اصفهان سرپرست کارگاه معماری واحد طراحی و شهرسازی بوده و مسئولیت تهیه و اجرای طرح های متعددی را در زمینه مجموعه های مسکونی، بناهای عمومی و طرح های شهری در شهرهای جدید الاحداث پولادشهر، زیرآب و زرندنو به عهده داشته است.

از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷ ضمن ادامه فعالیت در ذوب آهن، با شرکت خانه‌سازی ایران و اداره کل مسکن و شهرسازی اصفهان همکاری کرده است. در شرکت خانه سازی ایران مسئولیت سرپرستی واحد طراحی و در اداره کل مسکن و شهرسازی اصفهان مسئولیت تهیه طرح جامع شهر اصفهان و "طرح منطقه شهری اصفهان" با او بوده است.
او در اصفهان برای اولین بار- در حوزه رسمی شهرسازی کشور- مفهوم "منطقه شهری" را به طور جدی مطرح کرد و با ارائه بسیار درخشان طرحی موفق، در فرآیندی سخت و طولانی از جلسات بررسی و تصمیم گیری در کمیته فنی شورای عالی شهرسازی و معماری ایران، توانست ضرورت توجه به مناطق شهری، کشور را به منزله عرصه هایی مشخص، مجزا و مستقل در "حوزه مدیریت و برنامه ریزی شهری" نشان دهد.

از سال ۱۳۶۷ نیز میرمیران به عنوان مؤسس و مدیرعامل شرکت مهندسان مشاور نقش جهان پارس به کار در زمینه شهرسازی و معماری ادامه داد.
طی این دوره تهیه طرح‌های متعدد شهری به ویژه چند طرح بسیار موفق برای احیای مجموعه کریمخانی شیراز، احیا و بهسازی مجموعه میدان کهنه و مسجد جامع عتیق اصفهان و بدنه سازی خیابان چهار باغ اصفهان و نیز شرکت پیگیر و فعالانه او در تمامی مسابقات مهم معماری داخلی- و یک مسابقه بین المللی- و موفقیت چشمگیر او در اغلب این مسابقات به عنوان برنده، همچنین کسب رتبه اول جایزه بزرگ معمار سال ۱۳۸۲ برای ساختمان کانون وکلای تهران و رتبه دوم جایزه معمار سال ۱۳۸۰ برای مجتمع فرهنگی- ورزشی رفسنجان و دریافت نشان فرهنگ و هنر او را به عنوان چهره شاخص و سرشناس معماری و شهرسازی معاصر ایران مطرح کرد.

برخی عناوین و افتخارات مرحوم میرمیران عبارتند از:
معمار برگزیده سال 1379 در اولین دوره اعطای نشان معماری ایران ،
دریافت لوح تقدیر جامعه مهندسان مشاورایران برای شناسایی و معرفی معماری ایران،
کسب جایزه مهراز،
انتخاب شده به عنوان پیشکسوت معماری توسط سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور،
دریافت لقب شهروند افتخاری اصفهان،
دریافت لوح تقدیر و تندیس از جامعه مهندسان مشاور ایران
و دریافت نشان دولتی درجه یک فرهنگ و هنر.
مرحوم میرمیران معماری ایران را یکی از برجسته ترین های تاریخ معماری جهان می دانست.
زنده یاد مهندس هادی میرمیران پس از گذراندن یک دوره بیماری صعب العلاج، فروردین ماه سال 1385 در بیمارستانی در آلمان درگذشت.
اکنون به یاد این معمار و هنرمند برجسته کشورمان، بنیادی به نام وی همراه با جایزه معماری میرمیران پایه گذاری شده است که به شکل سالانه برگزار می شود و طی آن به برترین های رشته معماری ایران جوایزی اهدا می شود.



نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

خانم پروفسور فرشید موسوی

خانم پروفسور فرشید موسوی

خانم پروفسور فرشید موسوی، متولد ۱۳۴۱ درشیراز، معمار و استاد ایرانی علوم معماری مدرسه طراحی دانشگاه هاروارد امریکا است.
وی در دانشگاه‌های کلمبیا و پرینستون به عنوان مشاور فعالیت می‌کند.


وی تا سیزده سالگی در ایران (شیراز) بوده‌است و سپس برای ادامه تحصیل به انگلستان می‌رود.
وی دانش آموختهدانشگاه کینز لندن،دانشگاه داندی و مدرسه معماری بارتلت می‌باشد.
پروفسور فرشید موسوی به مدت ۸ سال دراتحادیه معماری لندن مشغول به تدریس بود و در این مدت ریاست موسسه معماری فرهنگستان هنرهای زیبا دروین را نیز بر عهده داشت.


خانم فرشید موسوی به همراه شوهر اسپانی‌اش در دفتر لندنی‌شان FOA یا Foreign Office Architects در دنیای معماری مشغول به فعالیت هستند. فرشید موسوی استاد بخش معماری دانشگاه هاروارد است. او این رشته را در دانشگاه های GCD، کالج لندن، داندی و مدرسه معماری بارتلت تدریس می کند. پیش از تاسیس دفتر معماری خارجی همراه با آلخاندرو زارا یولو در سال 1992 در لندن، موسوی مسوولیت طراحی ساختمان رنزوپیانو در جنوا و اداره دفتر معماری کلان شهر روتردام را نیز بر عهده داشت.

با توجه به اینکه موسوی استادی متعهد و بسیار برجسته است در دانشگاه های UCLA، کلمبیا، پرینستون و چند مدرسه معماری دیگر در اروپا به عنوان ناظر فعالیت می کند.
خانم موسوی به مدت 8 سال در اتحادیه معماری لندن مشغول به تدریس بود و در این مدت ریاست موسسه معماری فرهنگستان هنرهای زیبا در وین را نیز بر عهده داشت. علاوه بر سرپرستی این فرهنگستان فرشید موسوی بین سال های 2002 تا 2005 در این موسسه به تدریس نیز مشغول بود.

شرکتی که فرشید موسوی در لندن تاسیس کرده و به نام دفتر معماری خارجی (FOA) مشغول به فعالیت است به عنوان یکی از برجسته ترین و خلاق ترین شرکت های معماری در طراحی های شهری و چشم اندازها در سراسر جهان به حساب می آید. این شرکت تا به حال پروژه های بین المللی زیادی در نقاط مختلف جهان اجرا کرده است که اکثر آنها نامزد کسب جایزه های بین المللی در طراحی بوده اند.
از این طراح ها می توان به گذرگاه دریایی یوکوهاما در ژاپن، پارک بزرگ بارسلونا همراه با تالارهای کنفرانس محوطه سرباز، هتل بلومون در گروننیگن هلند، ساختمان پلیس بزرگ بارسلونا همراه با تالارهای کنفراس محوطه سرباز، هتل بلومون در گروننیگن هلند، ساختمان پلیس در لاویلا یویاسا اسپانیا و غرفه نمایشگاه صادرات بین المللی اسپانیا اشاره کرد.
از طرح های در دست احداث FOA هم می توان از ساختمان تئاتر ترودیا (در اسپانیا) مرکز فن آوری لوگو ونو و مرکز اسکان اجتماعی مادرید نام برد.
FOA در کشورهای دیگر هم طرح هایی در دست ساخت دارد. ساختمان اصلی ناشران در پاجو کره جنوبی، مرکز جدید موسیقی BBC در لندن، دانشگاه هنر و طراحی در انگلستان و دفاتر کار مختلف با مقیاس بزرگ در هلند از طرح های هستند که توسط FOA در حال اجرا و ساخت می باشند.

اکثر فعالیت های این شرکت و طرح های در دست اقدام FOA در تعداد زیادی کاتالوگ به چاپ رسیده اند و به این وسیله این فعالیت ها به مردم معرفی می شوند.
فرشید موسوی علاوه بر اینکه عضو ثابت کمیته طراحی بین المللی (IDC) در لندن است یکی از اعضای گروه مشاورین معماری و طراحی پارلمان انگلستان نیز به شمار می آید.
در نوامبر 2005، هم موسوی به عنوان مسوول کمیته برگزارکننده اعطای جوایز معماری «آقاخان» برگزیده شد.


جوایز دریافتی و افتخارات:


  • سال 2005:
    - جایزه چارلز نیکس
    - اولین جایزه نمایشگاه بین المللی آیچی پاویلیون اسپانیا در مسابقات ژاپن
  • سال 2004:
    - جایزه نقشه کشی معماری برای پارک نوارتیس و پارکینگ بزرگ بازل در مراسم سالانه ونیز
  • سال 2003:
    - جایزه اریک میرالز برای معماری «بندر بین المللی یوکوهاما» در مادرید
    - جایزه «معماری کاناگاوا» برای معماری «بندر بین المللی یوکوهاما» در ژاپن
    - اولین جایزه مسابقات طراحی مرکز موسیقی BBC در لندن
  • سال 2002:
    - نامزد کسب عنوان برتر مسابقات طراحی WTC در نیویورک
  • سال 2001:
    - انتخاب به عنوان برترین معمار در مسابقه بین المللی طراحی بانک Entry South در لندن
  • سال 2000:
    - انتخاب به عنوان برترین معمار طراحی سالن های کنفرانس و پارک South-Eastern در بارسلونا
  • سال 1999:
    - کسب عنوان برترین طراح داخلی برای طراحی بهترین محل بازی سرپوشیده
  • سال 1998:
    - کسب مقام دوم در مسابقات بین المللی بازسازی ساختمان های کنار آب در تنه ریف اسپانیا
  • سال 1997:
    - کسب عنوان دوم مسابقات طراحی میونگ دانگ در کره جنوبی
  • سال ۱۹۹۷:
  • - برنده طرح سینما آزادی تهران . ایران
  • سال 1995:
    - برنده جایزه طراحی بندر بین المللی یوکوهاما
  •  
  • سالن های همایش و پارک ساحلی بارسلونا، اسپانیا (جنوب غربی)
    - مجری ساخت: شهردای بارسلونا
    - تاریخ اتمام: سال 2004
    - مساحت کل: 000/45 مترمربع
    - بودجه تخصیص یافته: 5/7 میلیون یورو

نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

میر حسین موسوی

میر حسین موسوی 

نام :ميرحسين موسوي
مدرك تحصيلي: فوق ليسانس معماري
محل اخذ مدرك: دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) سال اخذ مدرك:1348
رشته تحصيلي: معماري و شهرسازي

اطلاعات آموزشي:
دروس تدريس شده در دانشگاه تربيت مدرس :
1- مسائل ايران
2- ريشه‌هاي انقلاب
دروس تدريس شده ( يا در حال تدريس ) در ساير دانشگاه‌ها:
1- تاريخ تمدن و فرهنگ دانشگاه ملي 1357-1354
2- معماري دانشگاه ملي 1357-1354
رساله / پايان نامه دانشجويي:
1-مقايسة آراي سيدقطب و دكتر شريعتي استاد راهنما-كارشناسي ارشد
2- مقايسة آراي امام خميني(ره) و آيت‌ا... نائيني استاد راهنما-كارشناسي ارشد
3-استراتژي امنيت ملي استـاد مشاور-دوره دكتـري
4-كاريزما در مديريت استـاد مشاور-دوره دكتـري
5-چالش‌هاي مردم‌سالاري در ايران استاد راهنما-كارشناسي ارشد
6-نفت و سياست خارجي در دوران پهلوي2 استاد راهنما-كارشناسي ارشد
7-نفت و سياست خارجي در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دكتـري
8- چرايي به قدرت رسيدن دولت مطلقه نوگرا در ايران استـاد راهنما-دورة دكتـري
9- امنيت ايران در عصر جهاني شدن،چالش‌ها و سياستها استـاد مشاور-دورة دكتـري
10- توسعة مركز شهر اردبيل استاد راهنما-كارشناسي ارشد
11- طرح دانشگاه هنر اسلامي تبريز استاد راهنما-كارشناسي‌ارشد
12- دولت رانتير و جامعه مدني در ايران (1376-1357) استاد راهنما-كارشناسي‌ارشد
13-تأثير ايدئولوژي سياسي بر رفتار سياست خارجي ج.ا.ا و آفريقاي جنوبي استـاد مشـاور-دورة دكتـري
14- الگوي مديريت تكنوكراتيك و تأثير آن بر موقعيت طبقة متوسط جديد ايران استاد مشاور- كارشناسي ارشد
15- بستـرهاي همكـاري و رقابـت روسـيه و ايالات متحده در آسياي مركزي استاد راهنما-كارشناسي ارشد
و تأثيـر آن بر سيـاست خـارجي ج.ا.ا

اطلاعات پژوهشي:
عنوان كتاب : 1- فرهنگ و واژگان علوم سياسي در اسلام تأليف انتشارات قلم 1356 2- تحليلي بر دو مفهوم قرآني تأليف انتشارات قلم 1356 3- پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه تأليف دفتر نشر فرهنگ اسلامي1377-1375


آثار معماري :
1- طرح ادارة مركزي آب و فاضلاب اصفهان و اجراي آن 1350-1348 2- طرح مجموعه كانون توحيد 1350 3- طراحي ساختمان مزار شهداي هفت تير سالهاي دهه دوم انقلاب 4- طرح مركز مطالعات استراتژيك سالهاي دهه دوم انقلاب 5- طرح دانشگاه شاهد سالهاي دهه دوم انقلاب 6- طرح تكيه شهداي اصفهان سالهاي دهه دوم انقلاب 7- طرح بناي يادبود شهيد خرازي سالهاي دهه دوم انقلاب 8- طرح مجموعه فرهنگي تجاري بين‌الحرمين شيراز سالهاي دهه دوم انقلاب 9- طراحي سايت دانشگاه علامه طباطبايي سالهاي دهه دوم انقلاب 10-مسجد سلمان فارسي نهاد رياست جمهوري 1376

آثار نقاشي :
دهها اثر نقاشي و برگزاري چندين نمايشگاه نقاشي بصورت انفرادي و جمعي

مسئوليت‌هاي اجرايي :

1- عضو شوراي انقلاب اسلامي 1359-1358
2-عضو شوراي مركز ي حزب جمهوري اسلامي 1361-1357
3- رييس دفتر سياسي حزب جمهوري اسلامي 1360-1358
4- قائم مقام دبيركل حزب جمهوري اسلامي 1360-1358
5- دبير و مديرمسئول روزنامه جمهوري اسلامي 1360-1358
6- وزير امور خارجه 1361-1360
7- نخست وزير 1368-1360
8- رييس ستاد انقلاب فرهنگي 1360
9- رييس شوراي اقتصاد 1368-1360
10- رييس بنياد مستضعفان 1368-1360
11- رييس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح
12- عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه دارد-1368
13- عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي ادامه دارد-1375
14- مشاور سياسي رييس جمهور 1376-1368
15- مشاور عالي رييس جمهور 1384-1376
16- رييس شوراي هنر ادامه دارد-1378
17- رييس فرهنگستان هنر ادامه دارد-1378



نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

محمدرضا جودت (1318- )

محمدرضا جودت (1318- )



نام : محمدرضا جودت
متولد سال 1318
ایران / اردبيل

در سال 1340 در دانشكده‌ی هنرهای زيبا رشته‌ی نقاشی را ناتمام رها كرده و وارد رشته‌ی‌ معماری و شهرسازی دانشگاه ملی شده‌است.


او در كارنامه‌ی خود 7 جلد كتاب در سری مجموعه‌ی مقاله‌های معماری و شهرسازی با عنوان‌های:
«تومعماری را ترسيم می‌كنی و لی من آن را می‌سازم»، «معماری ديكانستراكشن، معماری و ديكانستراكتيويست»، «نومدرن‌ها كجايند؟»، «معماری قديم و جديد ژاپن»، «ده پرسش از 8 معمار»، «شش مفهوم در معماری معاصر»، «هنر معماری فضا در عصر الكترونيك» دارد.
جودت از موسسان و مديران تالار قندريزان (ايران)، عضو هيات علمی دانشگاه معماری دانشگاه شهيد بهشتی، از موسسان و مديران و مهندسين مشاور شهربد و از موسسان و مديران مهندسين مشاور محمد رضا جودت و همكاران، مجله‌ی معماری و شهرسازی 1374 تا 79 ، صاحب امتياز و مدير مسئول فصلنامه‌ی معماری ايران بوده‌است.



نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

محمد کریم پیرنیا (1299 -1376)
  1. محمد کریم پیرنیا (1299 -1376)

    برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
    نام:  Pirnia Karim.jpg
    مشاهده: 5
    حجم:  23.7 کیلو بایت
    محمد کریم پیرنیا در سال1299 به دنیا آمد. او دوران دبستان و دبیرستان را در شهر یزد گذراند و در دوره ابتدایی نخست در دبستان "اسلام" و سپس در مدرسه‌ای دولتی به نام مدرسه" نمره دو" تحصیل کرد و تحصیلات دوره‌ دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر گذراند.
    او سپس برای ادامه تحصیل در دانشگاه به تهران آمد؛ اما بعد از مدتی رشته ادبیات را رها کرد و در نخستین کنکور دانشکده هنرهای زیبا شرکت کرد و قبول شد. او در این دوره همکلاسی افرادی همچون مهندس سیحون، مهندس صانعی، مهندس دولت آبادی، مهندس کریمان و مهندس ریاضی بود که امروز به عنوان چهر‌های شناخته شده‌ای در این عرصه از آنها نام برده می شود. در آن زمان در دانشکده هنرهای زیبا توجه چندانی به معماری ایرانی نمی‌شد و بیشتر گرایش به سمت معماری غربی بود و از نمونه بناهای یونانی و سایر آثار اروپایی برای تمرین‌های درسی استفاده می‌شد.
    این موضوع چنان که پیرنیا در گفته‌هایش بر آن تاکید کرده، موجب رضایت خاطر او قرار نگرفت و سرانجام دانشکده هنرهای زیبا را بدون آن که تحصیلات خود را به اتمام برساند، ترک کرد و به بررسی‌ و تحقیقات فردی خویش متکی شد.
    پیرنیا خود در این باره گفته است علاقمندی من به معماری ایران از دوران کودکی شروع شد.هنگامی که به دانشکده وارد شدم نیز نظرم همین بود. در دانشکده رسم بر این بود که "اردهای" یونانی را کپی کنیم. تنها کسی که آنها را نکشید من بودم. برای نمونه، تمرین دیگر طراحی پاسیو و ایوان بود که من آنها را با قوس تیزه دار"آژیو" کشیدم که نمره اول شد. بعدها که با کمال تاسف مشاهده کردم این نوع کارها را در دانشکده مسخره می‌کنند از آنجا دل بریدم و به کارهای مورد علاقه خود پرداختم".
    پیرنیا تلاش کرد تا با بررسی بناها و گفتگو با معماران و استادکاران قدیمی برخی از ویژگی‌ها و اصول معماری ایرانی را مورد شناسایی قرار دهد و به تدریج حاصل برخی از آن‌ها را طی مقالاتی که تدوین کرد، در اختیار عموم قرار داد.
    خودش گفته است من سال اول دانشکده‌ام را با چهار پروژه تمام کردم که همه آنها نمره اول شد و مدال گرفت. تقریبا نیمی از سال بیکار بودم و بعد هم که دیدم در آنجا خبری نیست به دنبال پیرمردهایی که خوشبختانه آن موقع زنده بودند و از آنها بسیار آموختم".
    او از سال 1344 تا مدتی پیش از انقلاب به عنوان معاون فنی سازمان حفاظت آثار باستانی در زمینه ترمیم، تعمیر و احیای بناها و آثار باستانی فعالیت کرد و مدتی در دانشکده هنرهای زیبا و دانشگاه شهید بهشتیبه تدریس معماری ایرانی مشغول بود. با توجه به کمبود اسناد و متون مربوط به معماری ایران در دهه‌های پنجاه و شصت هجری شمسی، حاصل تلاش‌ها و بررسی‌های استاد پیرنیا بسیار ارزشمند و سودمند بود و ایشان به درستی موفق شد دیدگاهی مثبت و ارزنده نسبت به معماری ایرانی پدید آورد.
    پیرنیا علاوه بر اطلاعات بسیار سودمند و ارزشمندی که در حوزه معماری ایرانی تألیف و فراهم کرده بود، به صورت خاص در سه مورد نکاتی و مباحثی را طرح کرد.
    او شمار فراوانی از واژه‌های کهن و قدیمی در زمینه معماری را گردآوری کرد.
    موضوع دیگری که او مورد توجه قرار داد، سبک‌شناسی معماری ایرانی است. این معمار، 6 سبک در معماری ایرانی از دوران باستان تا دوران قاجار را دسته بندی کرد که عبارتند از سبک های پارسی، پارتی، خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی.
    اما موضوع سوم در تحقیقیات ایشان اشاره به اصول معماری ایرانی است. او در گفت‌وگوهایی عنوان کرده استمعتقد بودم که نباید در معماری ادا درآورد. خیلی جاها گفته‌ام که برای معماری ایرانی و یا اسلامی، ادای معماری زمان صفوی را درآوردن غلط است. همیشه معماران ما از پیشرفته‌ترین فن (تکنیک) زمان بدون تعصب این که از کجا آمده است بهره برده‌اند. به همین دلیل است که معماری شیوه رازی از زمان سلجوقی با شیوه اصفهانی از زمان صفوی متفاوت هستند. تا وقتی که زمان خود باختگی شروع شد و پیوندمان با هنر خودمان گسسته شد. در هر حال باید منطق معماری گذشته را نگاه داریم".
    احیای سر در باغ فین، تعمیر مسجد جامع ورامین، مرمت سر در شاه عبدالعظیم، احیای "مسجد کبود" تبریز و "باغ دولت آباد" یزد، بازسازی مسجد فهرج و ایوان "سید رکن الدین" یزد از جمله کارهایی است که در کارنامه پربار پیرنیا می‌توان به آن اشاره کرد.
    علاوه بر معماری که حوزه تخصصی پیرنیا محسوب می‌شد، او در ادبیات، نقاشی، خوشنویسیو موسیقی نیز دستی داشت و نظریه معروفش درباره "چهار اصل مشترک هنرهای ایرانی ـ اسلامی" نیز از همین آشنایی با دنیای متنوع فرهنگ و هنر ایرانی ـ اسلامی، نشأت می‌گرفت.
    او همچنین به زبان‌های عربی و عبری احاطه داشت و زبان فارسی پهلوی را به خوبی می‌دانست و با خط میخی نیز آشنا بود.
    پیرنیا سرانجام 9 شهریور 1376 پس از یک دوره بیماری طولانی درگذشت و در دانشکده معماری دانشگاه یزد به خاک سپرده شد.
  2. Biographi زندگی نامه استاد پیرنیا از زبان خود استاد:


    من در اصل نائینی هستم و از بدو تولد تا بعد از دوره دبیرستان در یزد اقامت داشتم .خانه ما در محله یوزداران یزد در محلی به نام جنگل بود .اگر کوچه یوزداران را به طرف دروازه مهریز ادامه میدادیم ،در نزدیکی باروی شهر چهار خانه قرار داشت که متعلق به پدرم بود.خانه به «میرزا صادق خان» معروف بود.در ابتدا خانه کوچک بود و طراحی «اندرونی – بیرونی» داشت ،آب صدر آباد از داخل آن می گذشت که متاسفانه بعد ها خشک و خانه را از سبزی و خرمی انداخت.در وسط حیاط گودال باغچه ای قرار داشت .خانه بعدها گسترش یافت و پدرم زمین کنار آن را خرید و یک نارنجستان و یک بیرونی به آن اضافه کرد.خانه مانند دیگر خانه ها با طرح یزدی ساخته شده بود.از کریاس که وارد می شدیم راهرویی به بیرونی و راهرویی دیگر به اندرونی راه داشت.در کنار اندرونی گودال باغچه ای با فضاهای مختلف مانند پنج دری و سه دری دراطراف آن قرار داشت.بین دو حیاط ،پنج دری ها و سه دری ها دو رو بودند یعنی اتاقها به هر دو حیاط دید و راه داشتند .حیاط اندرونی ،آشپزخانه و دو صفه دیگر داشت .در حیاط جدید تر که پدرم بعدها آن را ساخت انواع سه دری و پنج دری قرار داشت .خانه دارای یک «خروجی» بود .در اطراف خروجی ،یک اتاق بزرگ و دو اتاق کوچک قرار داشت .یک بیرونی هم بعدها در کنار حیاط جدید ساخته شد.کوچ های در کنار این حیاط به باروی شهر می رسید.چاه و منبع و طویله در این قسمت قرار داشتند.فکر می کنم خانه در حال حاضر سه صاحب دارد.


    دوران ابتدایی را در مدرسه « مبارکه اسلام » در محله یوزداران در نزدیکهای دروازه کوشک نو گذراندم.بعدها مدارس دولتی شکل گرفت که به نامهای مدارس نمره 1 و نمره 2 معروف بودند و من به مدرسه نمره 2 در محله لب خندق (در پشت باروی یزد) می رفتم .مدرسه در خانه ای به نام « ابریشمی » قرار داشت و چون خود صاحب خانه در زیر زمین آن مدفون بود از خانه می ترسیدیم.


    دوران دبیرستان را به مدرسه ای رفتم که ابتدا اسم نداشت ولی بعدها به « ایرانشهر» معروف شد.مدرسه، نخست در خانه ای به نام کوراغلی قرار داشت که خانه ای بسیار زیبا بود .کوراغلی ها تجار معروف یزد بودند و این خانه را برای مدرسه اختصاص داده بودند . خانه واقع در سه طبقه و دارای گودال باغچه بود که تمام پنجره های زیر زمینها به آن باز می شد. مکان خانه دقیقا پشت مسجد میر چخماق قرار داشت . پس از گذشتن از یک ساباط به یک میدانگاه می رسیدیم که در داخل آن دربندی بود.خانه در این دربند قرار داشت. بعدها مرحوم ماکسیم سیرو مدرسه جدید ایرانشهر را ساخت که من سال آخر یعنی ششم متوسطه را در این دیبرستان نوساز خواندم. او شاید تنها کسی بود که واقعا با معماری ایران آشنا بود و از معماری یزد بسیار خوب استفاده کرد و مدرسه را ساخت.


    بعدها پس از مرگ پدرم به دلیل مقروض بودن مجبور شدیم خانه را بفروشیم .خانه جدید ما را دایی ام برایمان خرید که در کوچه شازده ها پشت اداره دارایی قرار داشت. در نزدیکی قبر وحشی بافقی قرار داشت که بنایی بسیار زیبا بود و با تخریب آن اداره دارایی را ساختند . سنگ قبر احتمالا هنوز در همان مکان به صورتی پنهان نگهداری می شود و آقای مشروطه برای جلوگیری از نابودی ،آن را در زیر خاک نگاه داشتند. بنا مانند ساختمان مقبره حافظ بود منتهی ایرانی تر.


    گرایش به معماری
    گرایش به معماری از دوران کودکی در من وجود داشت .البته نمی توانم بگویم پدرم مشوق من بود. ایشان همه کار می کردند خدا رحمتشان کند هم نقاش و هم معمار بودند .در یزد کتابها را مریانه می خورد و ایشان کتابها را طوری ترمیم می کردند که تشخیص صفحه های ترمیم شده از اصل بسیار سخت بود. خطاط بسیار خوبی هم بودند.


    دوران کودکی
    از اوان کودکی در شهر یزد بودم .شهر یزد یک موزه معماری است و من در این موزه و در کنار این آثار بزرگ شده ام.زمانی که به دبستان می رفتم با توجه به سخت گیریها و تنبیهات بی جهت آن زمان و اینکه یکبار مرا نیز فلک کردند ،بعضی از روزها از مدرسه فرار می کردم و به داخل خرابه ها می رفتم و آنجا پنهان می شدم و در عین حال آنها را تماشا می کردم. ظهر خسته و کوفته به عنوان اینکه در مدرسه بودم به خانه باز می گشتم .در خانه خیلی به من توجه می کردند زیرا فکر می کردند به خاطر خستگی از مدرسه است، بعضی اوقات چند روزی هم به مدرسه نمی رفتم و به گشت و گذار در بناهای قدیمی می پرداختم.


    محله ای که خانه ما در آن قرار داشت یعنی محله یوزداران منبع آثار با ارزش معماری بود.در این قسمت تا دروازه مهریز بیشتر آثار زیبای یزد مانند مسجد جامع قرار دارند و من روزی چهار مرتبه از کنار آن می گذشتم و به عبارتی دیگر «نمی گذشتم» یعنی وقتی به آنجا می رسیدم بی اختیار مدتی آنجا را تماشا می کردم و از همه قسمتهای آن لذت می بردم.


    در ایام طفولیت برای فرار از گرمای اواخر اردیبهشت ماه به کوهستانهای اطراف یزد مانند ده بالا و جاهای دیگر در داخل شیر کوه می رفتیم که هوای خوب و خنکی داشت. در این مکان یزدیها باغهایی کرایه می کردند و مدتی در آنجا اقامت می نمودند. وقتی ما در آنجا بودیم در کنار نهرها ، قناتی کوچک ، با سوراخ کردن زمین می ساختم و آن را به نهر اصلی وصل می کردم .وقتی آب از قنات آفتابی می شد آنجا ساختمانی کوچک می ساختم . خشتهای ساختمان را با قوطی کبریت می ساختم و آنها را در آفتاب خشک می کردم . با دقت فراوان ساختمان ها را می ساختم و از شاخه های درخت برای تیر ریزی آن استفاده می کردم . در و پنجره خانه ها را با مقوا به نحو بسیار زیبایی می ساختم . کل کار به شکل یک ماکت کوچک در می آمد.


    همانگونه که می دانید در یزد آب بسیار با ارزش است .در آن وقتها حتی برای آب نزاعهای سختی در می گرفت. صاحبان باغها سخت می گرفتند که کسی آب را بدون علت حرام نکند. ولی صاحب باغ ما این اجازه رات به من می داد و حتی بعد از ترک باغ ساختمانهای کوچکی را که من ساخته بودم خراب نمی کرد. دور آنها را خاکریزی می کرد که زمان آبیاری خراب نشوند .این کارهای من تا سال سوم و چهارم دبیرستان ادامه داشت .


    درزمان کودکی تا دوره دبیرستان با اساتید زیادی در یزد آشنا بودم . وقتی از مدرسه می آمدیم با تعدادی دیگر از بچه های علاقمند دوربعضی از این اساتید جمع می شدیم و آنها چیزهای بسیار شیرینی می گفتند و به ما می آموختند .در آن زمان دور هم جمع شدن ممنوع بود و آژان یا پلیس می آمد و ما را پراکنده می کرد و به اساتید نیز دشنام می داد که چرا معرکه گرفته اید و بچه ها را دورخودتان جمع کرده اید . وقتی پراکنده می شدیم به جای دیگر رفته و در گوشه ای دیگر استاد را گیر آورده و از او می خواستیم تا بر روی زمین رایمان نقشه ترسیم کند.


    اساتیدی را که به خاطر دارم استاد حسن و استاد محمد علی و تعداد زیادی اساتید گمنام هستند که خدا رحمتشان کند با کمال تاسف همه آنها رفتند . حاج محمد علی استاد با سوادی بود و به او ملامحمدعلی (ممدلی) می گفتند.هرچند به اردکانی معروف بود اما در اصل میبدی بود . مانند اردکان ، میبد نیز شهر مرد خیز است. از میبد افراد متفکر و هنرمندان زیادی برخاسته اند . ایشان به خودش «نکیز» می کرد ، یعنی روی زمین با سر انگشت و چیزهای دیگر کروکی می کشید و مسائلی را مطرح می نمود که در بحث « هنجار» به آنها اشاره کرده ام . از جمله آنها مثلثهایی است که مرحوم دکتر هشترودی معتقد بود آنها در ریاضیات غرب و شرق مورد بحث قرار نگرفته اند و قرار بود با مرحوم دکتر درباره آنها کار کنیم که متاسفانه ایشان مرحوم شد.
  3. Biographi زندگینامه استاد پیرنیا از زبان خود استاد (2)

    دوران دانشگاه
    در سال 18-1317 در امتحان کنکور دانشکده هنرهای زیبا شرکت کردم و آنطور که یادم می آید 7 نفر پذیرفته شدند و الحمدالله به جز من همه از هنر مندان نامور ایران شدند. از این افراد می توانم از مهندس سیحون ،مهندس صانعی ،مهندس دولت آبادی ،مهندس کریمان و مهندس ریاضی نام ببرم .البته افراد دیگری مانند آقای پرویز و سخن سنج نیز بودند که دانشکده را رها کردند .دانشکده نخست نام دیگری داشت و به نام هنرستان و مدرسه عالی معماری شناخته می شد:

    « ... در سال 1317 مدرسه ای به نام مدرسه عالی معماری در وزارت پیشه و هنر محل مدرسه عالی مرحوم کمال الملک به ریاست آقای ابوالحسن صدیقی تاسیس گردید . شرایط ورود به مدرسه عالی نامبرده دارا بودن گواهی نامه دوره کامل متوسطه شعبه علمی، و دوره تحصیلات آن چهار سال تعیین گردید ولی به واسطه علاقه سرشاری که در ایران به این فن وجود داشت تعداد زیادی بیشتر از حد مورد احتیاج داوطلب شدند . بنابر این تعداد 20 نفر از داوطلبان را با شرایط فوق بطور مسابقه از ریاضیات و تاریخ و طراحی انتخاب نمودند که در روز یکشنبه اول آبان ماه با علاقه مفرطی شروع به کار نمودند . ولی بنا به مقتضیات در روز یکشنبه 8 آبان ماه 1317 مدرسه نامبرده ... جزء هنرستان عالی هنر های زیبای باستان گردید و از روز دهم آبان ماه 1317 در محل هنرستان نامبرده « مدرسه عالی معماری » شروع به کار کرد.

    « آقایان اساتید عبارت بودند از : آقایان مهندی فروغی ، رولاند دوبرول ، طاهرزاده و بهزاد در فن معماری و آقایان مهندس سپاهی ، دکتر بهرامی ، دکتر رحیمی ، دکتر پارسا جهت دروس نظری و آقایان حسین طاهرزاده جهت نقاشی.ساعت کار این مدرسه چهار ساعت قبل از ظهر و چهار ساعت بعد از ظهر بود.
    مدت تحصیل در این دانشکده چهار سال بود و ارزش تحصیلی آن برابر فوق لیسانس شناخته شد. استادان و معلمان این دوره ] پس از 1319[ عبارت بودند از :آقایان مهندس علی صادق ، منوچهر خرسند ، ایرج مشیری ، وزیری ، سپاهی ، غفاری.(غلامرضا خواجوی ،دانشکده هنر های زیبا ،مجله آرشیتکت ، شماره 1، ص 31)

    در تابستان سال 1319 در اثر مساعی آقایان آرشیتکت فروغی و دوبرول و بنا به تصمیم وزارتخانه های پیشه و فرهنگ و هنر دانشکده معماری از وزارت پیشه و فرهنگ و هنر منتزع و به وزارت فرهنگ منتقل و به اسم دانشکده هنرهای زیبا (معماری- نقاشی-مجسمه سازی) در مدرسه مروی مستقر گردید.در تاریخ 20/7/1319 با نطق رئس دانشکده آقای آندره گدار دانشکده افتتاح شد و دانشجویان به ]چند[ دسته تقسیم شدند و هر دسته در کارگاه مخصوص تحت نظر یکی از استادان معماری آقایان آرشیتکت فروغی و آرشیتکت ماکزیم سیرو و آرشیتکت رولاند دوبرول شروع به کار نمودند. متاسفانه پس از چندی آرشیتکت دوبرول به دلیل پیش آمدن جنگ ، ایران را ترک نمودند و دانشجویان را از داشتن چنین استادی محروم و سرپرستی کارگاه را به آقای آرشیتکت فروغی محول نمودند. پس از مدتی آقای آرشیتکت آفتاندلیان به جای آقای سیرو به سمت دانشیاری معماری مشغول شدند و آقای مهندس الکساندر موزر استاد استاتیک و مقاومت مصالح از خدمت کناره گیری نمودند... .
    عده فارغ التحصیلان تا سال 1324 در قسمت معماری 28 نفر و در قسمت نقاشی 6 نفر بود.(غلامرضا خواجوی،دانشکده هنرهای زیبا،مجله آرشیتکت ،ص 111)

    مکان دانشکده ابتدا به صورت هنرستان در مدرسه ایران و آلمان در نزدیکی موزه ایران باستان بود.بعدها که به صورت دانشکده درآمد ، به مدرسه مروی و پشت آن مدرسه سپهسالار قدیم تغییر مکان داد. کلیه فضا های معماری در این دو بنا وجود داشت. شبستانهای مدرسه را تیغه بندی کرده بودند و نورگیری آن از سقف انجام می شد. این فضا مختص کارگاه معماری بود. دو مدرس مدرسه مروی به دروس نظری اختصاص داشت. یک اتاق بزرگ در مدرسه مروی برای کارگاه مجسمه سازی درنظر گرفته شده بود و چون از این رشته استقبال نشد (با دو دانشجو) تعطیل شد.

    پس از مدتی مجبور شدیم مدرسه مروی را ترک کنیم و به دانشکده فنی دانشگاه تهران منتقل شویم. قسمت شمالی زیر زمین این دانشکده را به ما اختصاص داده بودند ، نهری هم ازآنجا می گذشت که در مجاورت آن بخشی مورد استفاده ما بود.
    درباره روش آموزش دانشکده هنرهای زیبا باید بگویم که اقتباسی بود از «بوذار» یا هنرهای زیبای فرانسه.در سیکل اول ،دروس نظری و در سیکل دوم ، یک پروژه ساختمان یا فن ساختمان داشتیم. برای گذر از سیکل اول به دوم باید یک رساله تز مانند ارائه می نمودیم .در سیکل دوم ، دروس نظری نداشتیم.

    همانطور که پیشتر گفتم علاقمندی من به معماری ایران از دوران کودکی شروع شد.هنگامی که به دانشکده وارد شدم نیز نظرم همین بود. در دانشکده رسم بر این بود که «اردهای» یونانی را کپی کنیم. تنها کسی که آنها را نکشید من بودم.برای نمونه ،تمرین دیگر طراحی پاسیو و ایوان بود که من آنها را با قوس تیزه دار «آژیو» کشیدم که نمره اول شد. بعد ها که با کمال تاسف مشاهده نمودم این نوع کارها را در دانشکده مسخره می کنند از آنجا دل بریدم و به کارهای مورد علاقه خود پرداختم .دنباله خود باختگیهایی که از زمان قاجار آغاز شده بود و در زمان ناصرالدین شاه به حد اعلای خود رسیده بود، در دانشکده به شدت به چشم می خورد به نحوی که از هر چیزی که ایرانی بود به شدت پرهیز می کردند ، حتی طرح خانه ایرانی و ... .
    من سال اول دانشکده ام را با چهار پروژه تمام کردم که همه آنها نمره اول شد و مدال گرفت . تقریبا نیمی از سال بیکار بودم و بعد هم که دیدم در آنجا خبری نیست به دنبال پیرمردهایی که خوشبختانه آن موقع زنده بودند ،رفتم.

    یکی از این اساتید حاج ابوالقاسم ، پیرمردی از اهالی خراسان و بسیار بداخلاق بود. او را به خانه خود می آوردم و برایم صحبت می کرد.گاهی اوقات از او سوالهایی می کردم و فراموش می کرد و فراموش که اینجا سر کار نیست و اگر و می گفت « کله خنگ خدا نمی فهمی!» اساتید دیگری نیز بودند که متاسفانه اسامی خانوادگی آنها را فراموش کرده ام مانند استاد حسن،استاد باقر و استاد محمد علی. استاد محمد علی واقعا یک دانشمند بود و خیلی متاسفم از اینکه نام همگی انها را به خاطر نمی آورم.حق بود اسامی آنها را یادداشت می کردم . اینها حق بزرگی به گردن من دارند. این کار من درکارهای دانشکده نیز تاثیر گذاشت.برای نمونه فرض کنید نمایشگاه پروژه برگزار می کردند و من می خواستم کارهایی با رنگ و بوی ایرانی ارائه دهم که تا آن زمان سابقه نداشت و کار مشکلی هم بود اما بر اثر اصرار (و لجبازی) این کار را می کردم و خوشبختانه چند تای ان نیز خیلی موفق شد و نمره خوبی آورد.

    این روند تا اواسط دوره دانشکده ادامه داشت .همزمان برای به دست آوردن خرج تحصیل در خارج از دانشکده ، داستانهای کوتاهی در مجلات می نوشتم.بر اثر سوءتفاهمی که در دانشکده پیش آمده بود یک عده به نوشتن مقالاتی علیه آندره گدار رئیس دانشکده پرداختند .بعد گویا او درباره نویسندگان مقالات سوال کرده بود و به او نام مرا داده بودند. با وجود اینکه من همه چیز زندگی ام را فروخته بودم تا بتوانم درس بخوانم و داستان نویسی هم می کردم اما این کار من نبود.

    یادم می آید که طراحی حمامی را در کارگاه دانشکده در دست داشتم .خیلی ها از این کار من تعریف می کردند و کار خیلی خوبی هم شده بود.گدار کار را دید و گفت اگر تو « مانسار » (یکی از معمارهای معروف فرانسه ) هم شوی نمی گذارم از این مدرسه فارغ التحصیل شوی (واقعا باید به خاطر این موضوع یک عمر تاسف خورد)

    .چرا این را نوشته ای ؟ هرچه گفتم من داستان نویسم و کاری به این چیزها ندارم قبول نکرد و گفت باید این کار را کنار بگذاری.من هم عصبانی شدم و مرکب چین را بر روی پروژه ام ریختم و دانشکده را ترک کردم و دیگر به آنجا نرفتم .بعدها او خانه ام را به زحمت پیدا کرد و عذر خواهی کرد اما به او گفتم که دیگر از این دانشکده بدم می آید و کاملا آنجا را رها کردم .مدتی بعد نیز رئیس دانشکده وقت اصرار کرد که به دانشکده برگردم اما دیگر به آنجا نرفتم.
  4. Biographi زندگینامه استاد پیرنیا از زبان خود استاد (3)

    پس از دانشگاه



    پس از ترک دانشگاه در وزارت فرهنگ قدیم یا آموزش و پرورش شاغل شدم.زمان ورود من به آنجا طراحی مدارس روستایی بر اساس چهار تیپ در مناطق گرم و مرطوب ، گرم و خشک، سرد و مرطوب و سرد و خشک انجام می شد. در ابتدا چند طرح به من ارجاع داده شد که آنها را با طرح ایرانی ساختم و یا بعضی از عناصر ساختمان مانند طاق در پوشش استفاده کردم. شاید نقشه های آنها در آرشیو ساختمان آموزش و پرورش موجود باشد اما آنطور که به یاد دارم یکی از آنها در میبد بود که بعدها در آن تغییرات زیادی دادند و به آن الحاقاتی شد . یکی دیگر در محله اهرستان یزد و دیگری در محله یوزداران یزد و خیلی جا های دیگر که به خاطرم نمی آید ، بود.

    بعد ها در وزارت فرهنگ کارهای دفتر فنی با من بود و طرحها را خودم می کشیدم که در مکانهای مورد نظر اجراء می کردند. در همان زمان برای ساخت مدارس ارزان قیمت 5% عوارض شهرداری اختصاص داده شد .کمیسیونی تشکیل شد که بانی آن مرحوم مزینی بود .دیگر اعضاء کمیسیون حاج ابوالقاسم کاشانی ، حاج قاسمیه و بعضی تجار علاقمند و درستکار بودند . هدف نیز ساخت مدارس ارزان با نقشه مناسب بود . یادم می آید که حاج ابو القاسم وقتی از کارها بازدید می کرد ، خاکها را از روی زمین کنار می زد و اگر تکه آجری پیدا می کرد سوال می کرد که چرا اینجا افتاده است ؟ نمونه دیگر اینکه اندازه کلاسهای درس را طوری در نظر می گرفت که تکه های آهن ضریبی از 12 متر، 6 متر، 4 متر یا 3 متر بشود . شخصی مدرسه ای طراحی کرده بود که تیر اهن 5/5 متری لازم داشت و او گفته بود که تیر آهن را از مکانی دیگر تهیه کنید من چنین کاری نمی کنم. تیر اهن نیز از محل انبار بریده شده و به تهران حمل می شد. سعی کرده بودیم عوامل اجرایی نیز افراد متدین و با کارخوب انتخاب شوند. به این منظور معماران فوق العاده خوب ، سنگ کار، نجار و بقیه افراد همه غربال شده بودند. در انتخاب مصالح نیز دقت داشتیم و سعی می کردیم بهترین آجر را انتخاب کنیم . با توجه به اینکه در اجراء ، به موقع دستمزدها و هزینه ها پرداخت می شد کار سریعتر پیش می رفت .پولی که به مقاطعه کاران پرداخت می شد قسطی بود اما خیلی راحت پرداخت می شد. مثلا اگر می دیدیم کار به نعل درگاه رسیده است یک قسط پرداخت می شد و وقتی در مکان کار را می دیدیم همانجا مبلغ پرداخت می شد.


    پرداخت مبالغ مصالح نیز همینگونه بود. گاهی می شد 10 تا 15 مدرسه را ظرف 3 ماه می ساختیم . نقشه های بخشهایی از ساختمانها را من پشت کاغذ سیگار یا قوطی سیگار می کشیدم و تقریبا شفاهی بود.


    ساخت مدارسی که ما پیش گرفته بودیم به سهولت انجام نمی گرفت . با توجه به اینکه ساخت مدارس ارزان در می آمد، برای بعضی از مسئولانی که خرج تراشی بیهوده می کردند خوشایند نبود. برای نمونه ساخت مدارس در شمیران و تپه جعفرآباد بود. در شمیران با توجه به دوری و سربالایی بودن ، حمل و نقل مصالح گران تمام می شد ( فکر می کنم متر مربعی 136 تومان ) . یادم می آید که یکی از وزیر های وقت باور نمی کرد که در این منطقه مدرسه ای را که ما شروع به ساخت کرده بودیم با این سرعت به اتمام برسد. زمین مدرسه هدیه شده بود و ما پس از سه ماه مدرسه را تحویل دادیم.


    او می گفت پیرنیا معجزه می کنی . مدارسی که می ساختیم دارای 120 و 185 کلاس بود و طی سالهای بین 1332 تا 1345 انجام شد . تعداد مدارس ساخته شده 333 عدد بود که بیشتر آنها در مناطق تهران پارس و نارمک قرار دارند.اینها در نما کاشی دارند اما کاشی ها تزئینی نیستند . زیرا من مخالف خرج تراشی بودم . کاشی صرفا نشان می داد که مدرسه از عوارض شهرداری ساخته شده است. مثالی که می توانم از خرج تراشیهای مسئولان آن زمان بیاورم راجع به ساخت مدرسه ای است در محله ( فرح آباد قدیم ) زمانی که هنوز کاملا جزئی از شهر محسوب نمی شد. در نزدیکی محل ساخت مدرسه شکارگاه سلطنتی قرار داشت . زمانی که شاه از آنجا گذر می کرد ، دیده بود که ساختمانی در حال بر پا شدن است و سوالاتی درباره قیمت و چگونگی ساخت در محل مدرسه کرده بود. گویا به رئیس سازمان برنامه و بودجه گفته بود که بروید ببینید چگونه اینها با این قیمت مدرسه می سازند. آنها که جادو نمی کنند و از جیب هم خرج نمی کنند کسی هم که نذرشان نمی کند چطور شما متری 700 تومان خرج می کنید و نیمه کاره رهایش می کنید و اینها با این قیمت می سازند. گویا او گفته بود ما با سرهم بندی مدارس را می سازیم .


    اتفاقا ما بخشی از سفت کاری از پی تا بالا را به صورت برش خورده رها کرده بودیم و کاملا مصالح کاربردی قابل رویت بود .او گفته بود که ما با گل آجرها را روی هم چیده ایم در صورتی که در قسمت برش خورده نوع ملات که من روی آن حساس بودم دقیقا مشخص بود و ... .


    بعد از آن واقعه وزیر مستقیما با مهندسان مشاور صحبت کرده بود و آنها بسیار ناراحت بودند و تا چند روز با من به بدترین نحو برخورد کردند . پس از آن ، سازمان برنامه و بودجه پولی در اختیار من گذاشت تا دو مدرسه در خارج از شهر تهران بسازم و ما حق نداشتیم از عوارض شهرداری استفاده کنیم .

    یکی از آنها مدرسه ای در دانشگاه علم و صنعت فعلی است که بعد ها گسترش یافت و به دانشکده تبدیل شد (وزیر وقت).


    مدتی بعد برای اینکه خلل در کار بیافتد بازرس ها را به سر کار می فرستادند . اما کسانی که با من کار می کردند از روی صداقت و علیه سازمان برنامه و بودجه ، از من اجازه خواستند برای این کار حتی آنچه کار کرده بودند کمتر ارائه دادند یعنی برای نمونه اگر نقاشی 3500 متر کار کرده بود نوشته بود 2100 متر یا مثلا رنگ و روغن 800 متر را 540 متر نوشته بودند بازرس ها نیز از پیش صورتهای خود را ساخته بودند و یک روز کار را تعطیل کردند اما پس از بررسی به کنایه گفتند « مهندسهای شما همیشه اینقدر زیادی حساب می کنند ؟»

    حتی برای بدست آوردن حداقل نقطه ضعف ، آنها پی را سونداژ کرده و دیوار سنگی زیر پایه های باربر ار خراب کرده بودند تا بخشی از ساختمان دچار اشکال شود


    اما خوشبختانه اتفاقی نیافتاد و این کار سروصدا ایجاد نمود . آنچه از این بخش از صحبتها می توانم نتیجه بگیریم این است که با توجه به مشکلات کنونی و وجود مضیقه ، باید چنین کارهایی انجام داد. من فکر می کنم اگر کاری برای میهنم انجام داده ام همین کارها بوده است و کارهای دیگری که انجام داده ام اصلا به حساب نمی آورم.


    من معتقد بودم که نباید ادا در آورد . خیلی جاها گفته ام که برای معماری ایرانی و یا اسلامی ،ادای معماری زمان صفوی را درآوردن غلط است

    . همیشه معماران ما از پیشرفته ترین فن (تکنیک) زمان بدون تعصب اینکه از کجا آمده است بهره می برده اند . به همین دلیل است که معماری شیوه رازی از زمان سلجوقی با شیوه اصفهانی از زمان صفوی متفاوت هستند . تا وقتی که زمان خود باختگی شروع شد و پیوندمان با هنر خودمان گسسته شد .

    در هر حال باید منطق معماری گذشته را نگاه داریم. برای نمونه پنامها که عایق حرارتی و رطوبتی هستند و در معماری گذشته ما کاملا رایج بوده اند ، درحال حاضر نیز میتوان با خرج کم از آنها استفاده کرد. من از آنها در مدارس ساخته شده بهره بردم . در گذشته بعضی از بناها ی ما مانند کاروانسراها و پل ها را مانند بچه های رها شده در کوچه می ساختند . این ساختمانها را نیز به امید خدا در دل بیابانها می ساختند به نحوی که کمتر صدمه ببیند . برای همین منظور از روشهای ساختمانی و از پوششهای محکم استفاده نموده اند.

    در کاروانسراها پوشش ها از طاق کلمبو یا پوشش « همیشه جاویدان » است. این نوع پوششها به سختی خراب می شود. حجره های کاروانسراها هیچکدام در نداشته است، چون اگر داشت مانند مدرسه غیاثیه خرگرد درهای آن را می کندند و می سوزاندند. برای این منظور در جلوی بازشوهای اتاقهای کاروانسراها پرده آویزان می کردند که در تابستانها از نوع حصیری بود و در زمستانها از نوع زیلو بوده است . من سعی کردم در ساخت مدارس از این منطق استفاده کنم یعنی به کار گیری بهترین مصالح و پرهیز ازبه کار بردن مصالح لوکس و همانگونه که پیشتر مثال زدم استفاده از تیرهای فلزی و دیگر مصالح کاملا حساب شده بود.

    نمونه دیگر اینکه برای جلوگیری ازسنگینی تیرهای آهنی ، سقف روی طاق ضربی را کاه گل نمی کردیم و روی آنها مستقیما اندود می شد .این باعث می شد که وحشتی از ریزش کاهگل بر روی سر بچه ها وجود نداشته باشد و باعث مشکلات بعدی و یا تعطیلی کلاس نشود. نمونه دیگر اینکه من پله ها را درجا میریختم و از بهترین موزائیکهای ایرانی استفاده می کردم.


    در بکارگیری سنگها نیز دقت داشتیم و از سنگهای با دوام استفاده میکردیم نه از سنگهای رنگی زیبا ولی سست. یا مثلا قیروگونی که بعضی فکر می کنند این فن از خارج آمده است اما در ایران در ساخت بند امیر قرنها پیش از این فن استفاده شده و ما بخوبی از آن بهره می گرفتیم . درآخر فکر می کنم منطق آنچه را که معمارهای قدیمی به آن اعتقاد داشتند ما در کارهایمان به کار گرفتیم.
    پاسخ با نقل قول
  5.   زندگینامه استاد پیرنیا از زبان خود استاد (4)

    وزارت فرهنگ و هنر

    در سال 1344 به وزارت فرهنگ و هنر رفتم . وزیر آموزش و پرورش از این امر راضی نبود و می خواست که من درآن وزارتخانه باشم ، گویا بین دو وزیر مشاجره ای نیز در گرفته بود .به نظرم وزیر فرهنگ و هنر گفته بود :«شما به اندازه کافی مهندس جوان دارید که مدرسه بسازند و بهتر و راحت تر کار کنید کاری که پیرنیا می کند به درد ما می خورد و او را می خواهیم.» اما تعهد خواسته بودند که همچنان به سرپرستی کارها ادامه دهم و این کار را هم کردم .

    دروزارت فرهنگ و هنر مهندس بنایی ، رئیس بناهای تاریخی بودند .زمانی که من در دانشکده سال اول را می گذراندم ایشان سال دوم و مردی متدین ، بزرگوار و بسیار دقیق بودند. درستکاری ایشان باعث شده بود که خیلی ها از او رنجیده شوند. پیش از اینکه تشکیلات سازمان آغاز به کار کند مسئولیت ایشان تعمیر بناهای تاریخی بود . چندی نگذشت که سازمان حفاظت آثار باستانی تشکیل و آقای دکتر مهران مدیر عامل آن شد . مکان آن ابتدا ، در ساختمان جدید موزه ایران باستان بود که بعدها به خیابان لارستان انتقال یافت . رئیس بخش فنی سازمان ، مرحوم مهندس فروغی بود و من معاون ایشان بودم .به دلیل گرفتاری کاری بیش از اندازه ایشان ، به خصوص در خارج از سازمان ، از من خواسته بودند که بیشتر کارها را زیر نظر داشته باشم ، به طوری که بعضی اوقات آنقدر کار زیاد بود که به اصطلاح دیوانه می شدم . گاهی اوقات باید در یک هفته از دو یا سه استان بازدید می کردم و همه بناهای آنها را میدیدم .

    در ایام فراغت کمی که بین مسافرتهایم پیش می آمد وقتی می خواستم در اتاق کوچکم در سازمان بنشینم یک عده دانشجو که بیشتر آنها از خارج آمده بودند منتظرم بودند و از من نوبت مصاحبه می گرفتند . به نظرم یکی از روسای دانشکده های معماری ایتالیا گفته بود که ما سیصد و اندی دکترا به پیرنیا دادیم. گویا دانشجویان عینا کروکی های را که من برایشان کشیده بودم بدون اینکه زحمتی به خود بدهند عینا کپی گرفته و نوارهایم را به ایتالیایی ترجمه میکردند و به عنوان بخش عمده تز خود ارائه میدادند. گاهی هنگام صحبت با اینها می دیدیم که یک عده به من می خندند و تعجب می کردم . بعد می دیدم که مدادم را به جای سیگار در دهان گذاشته و آتش می زنم و با سیگار خط می کشم!



    در طول مسئولیتم در سازمان ، چند کار را احیا نمودم البته نمی توانم بگویم مستقیما ، اما احیا آنها جزء به جزء با نظر من انجام می شد . یکی از آنها احیاء سر در باغ فین کاشان بود که کاملا مسخ شده و به شکلی دیگر درآمده بود . با زحمت زیاد نقاشیهای اصلی را از زیر کار درآوردیم و به وضع اصلی تبدیل نمودیم که در حال حاضر نیز کار نسبتا خوبی است.

    در تعمیر مسجد جامع ورامین نیز همکاری داشتم و جاهای دیگری که همه آنها به خاطرم نمی آید . یکی از بناهایی که سر در آن را بیرون آوردم سر در شاه عبدالعظیم بود. به خاطرم می آید که روزی برای کاری به آنجا رفته بودم . با دقت به آینه کاری که ترک خورده بود، بقایای چفدی را دیدم و به نظرم مربوط به دوران آل بویه آمد . ایستادم وبا ناخن یکی از آینه ها را کندم و در پس آن یک کار آجری فوق العاده و بسیار زیبا را دیدم . برای این که این کار را ادامه دهم خیلی بلاها سرم آوردند . من سماجت می کردم و بعضی ها آنجا مانع می شدند . یکی از آنها یقه ام را گرفت و بیرون انداخت و گفت مگر اینجا تخت جمشید است که کار باستانشناسی و حفاری انجام می دهید .

    اینجا امام زاده است. بالاخره راضی به انجام کار شدند.کتیبه را که بیرون آوردیم آن را بر روی کاغذ های بزرگ پیاده کردم .شبها تا پیش از خواب کاغذ ها بالای سرم بود و آنقدر آنها را می خواندم تا خوابم می برد. کتیبه را کلمه کلمه خواندم تا کل آن مشخص شد .برای تعمیر آن از یک نفر مرمت کار خوب استفاده کردم ایشان به خوبی کار کرد و کتیبه را احیاء نمود . همچنین بقیه اجزا کتیبه را نیز یافتیم و بیرون آوردیم .


    یکی دیگر از بنا هایی که در احیای آن نقش داشتم « مسجد کبود » تبریز است .مدتها بود که قصد داشتند برای این مسجد کاری انجام دهند ( از زمان گدار تا به حال ) در این مدت طرحهای مختلفی برای آن ارائه شده است . برای نمونه طرحی در زمان گدار ارائه شده بود که چند پایه بالای گنبد خانه بر پا شود و روی آن یک سقف مسطح یا شیب دار قرار دهند ولی به دلیل کمبود بودجه این طرح عملی نشد .

    از طرف دیگر چند چیز باعث خرابی بیشتر مسجد می شد .یکی بارش برف سنگین در تبریز بود که به تدریج مسجد را خراب می کرد . مسجدی که زمانی« فیروزه اسلام » لقب داشت و یکی از زیباترین مساجد دنیا بود به تدریج در حال نابودی بود . تحقیقات ما نشان داد که زلزله های مکرر در تبریز تاثیر به سزایی در تخریب مسجد داشته است .به طوری که من دیدم در یکی از زلزله ها بخشی از گنبد به چندین متر آن طرف تر پرتاب شده بود .شاید تخریبهایی نیز وجود داشته است مانند آنچه از طرف سلسله های بعدی برای بنا های پیشین آن می آورده اند اما این مساله نقش زیادی در تخریب بنا نداشته است .
    من در حین احیای بناها چند عکس پیدا کردم که راهنمای بسیار خوبی برای کاربود یکی عکسی از گنبد مسجد «مسجد کبود » بود و دیگری « باغ دولت آباد » یزد که بعدا درباره آن توضیح خواهم داد .

    در عکس گنبد « مسجد کبود » خوشبختانه بخشی از گنبد که خراب شده ، دیده می شد . در این تصویر بخشی از گنبد تا شکر گاه گنبد مشاهده می شد و هماگونه که می دانید در گنبد های ایرانی اگر قسمتی از آن مشخص شود خیلی راحت می توان آن ر ارسم نمود .به این ترتیب گنبدرا ترسیم کردیم و کار به معمار بزرگ معاصر تبریزی استاد « رضا معماران بنام » محول شد ، دکتر هدایتی نیز در اجرای کار همکاری داشتند . استاد معماران که انسانی بسیار پخته بود کار را بسیار خوب اجرا کرد . هر چند که به کار ایراد هایی گرفته شد ازجمله اینکه پایه های گنبد ضعیف است و نمی تواند وزن آن را تحمل کند اما نتیجه کار این بود که از تخریب کلی بنا جلوگیری شد.

    بنای دیگری که به کمک عکس با ارزشی آن را احیا کردیم « باغ دولت آباد » یزد . از زمان جلال الدوله به باغ و اجزای آن آسیبهای فراوانی وارد شده بود . ارسی های آن را کنده بودند و جای آن سه دری گذاشته بودند . زمانی که باغ سربازخانه بوده است لطمات دیگری به آن وارد شده بود از جمله تخریب بادگیر آن بود . برای نمونه بادگیر باغ را از ترس اینکه فرو ریزد و ساختمان زیر آن را خراب کند کنده و برداشته بودند
    خوشبختانه با پیدا کردن دو عکس از زمان جلال الدوله ( پسر ظل السلطان حاکم یزد ) توانستیم اطلاعات مفیدی به دست آوریم . در عکس ها جلال الدوله ، خان بزرگ یزد در وسط باغ و در دو حالت ، یکی به طرف بادگیر و یکی به طرف هشتی دیده می شود . بر اساس این عکس ها ما بادگیر را دوباره ساختیم و ارسی ها را در جای خود گذاشتیم ، سر در را نیز احیاء نمودیم .
    زندگینامه استاد پیرنیا از زبان خود استاد (5)
  6. نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
    ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
    ارسال نظر(0)

حیدر قلی خان غیایی شاملو (۱۳۰۱ - ۱۳۶۴)


حیدر قلی خان غیایی شاملو (۱۳۰۱ - ۱۳۶۴)
معمار ایرانی و یکی از پیشگامان معماری نوین ایران است.

 
زندگی و تحصیلات

وی در سال ۱۳۰۱ در تهران و در خانواده ای با اصالت خان دیده به جهان گشود. او در سال ۱۹۴۷ میلادی از دانشگاه تهران در رشته معماری فارغ التحصیل گردید و در سال ۱۹۵۲ گواهی (DPLG) خود را از مدرسه هنرهای زیبای پاریس (بوزار) دریافت نمود. او در همین سال برنده جایزه " Prix de Vienne " گردید.

سابقه حرفه ای


غیایی در سال ۱۹۵۳ دفتر معماری خود را در تهران تاسیس نمود و در خلال این سالها پروژه های خصوصی فراوانی را به انجام رساند که منجر به انتخاب وی برای طراحی ساختمان مجلس سنای ایران گردید. او در سال ۱۹۷۴ میلادی به عنوان معمار سلطنتی و مشاور معماری شاه ایران برگزیده شد. وی همچنین به عنوان استاد در دانشگاه تهران به تدریس معماری پرداخت (آتلیه غیایی) و چندین نسل از معماران را آموزش داد. غیایی خود را یک فراماسون می دانست. او پس از انقلاب اسلامی به فرانسه مهاجرت کرد و چند سال بعد دفتر معماری جدیدی به همراه فرزندان خود در سانفرانسیسکو برپا نمود. او در ۱۵ شهریور سال ۱۳۶۴ در ویلای خانوادگی خود در آنتیب در جنوب فرانسه درگذشت.


برخی از آثار معماری

  • ساختمان مجلس سنا تهران
  • ایستگاه راه آهن مشهد
  • ایستگاه راه آهن تبریز
  • سینمای مولین روژ
  • هتل استقلال تهران (هیلتون سابق)
  • هتل کارلتون تهران
  • کاخ فرح آباد
  • بیمارستان مشهد
  • بیمارستان لویزان
  • خانه ایران در پاریس
  • بیش از ۳۰ ویلای شخصی


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

داراب دیبا
  1. داراب دیبا
    معمار، طراح و نقاش
    دکترای هنر ، معماری و شهرسازی

    عضو هیات علمی دانشگاه تهران دانشکده هنرهای زیبا از سال 1348 کارشناس وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت مسکن و شهرسازی برگزارکننده نمایشگاههای انفرادی و جمعی در ایران و خارج از کشور ، در زمینه نقاشی ، عکاسی و معماری عضو موسس دفتر طراحی و مطالعات معماری استاد مدعو دانشگاه های ام . آی . تی، هاروارد امریکا و دانشکده هنرهای زیبا پاریس ( بوزار ) کارشناس بین المللی مطالعات و ارزیابی هنر و معماری معاصر کشورهای اسلامی ،صاحب تالیفات متعدد به زبان فارسی ، انگلیسی و فرانسه از جمله کتاب های ( طبیعت و هنر ) ( مساجد معاصر کشورهای اسلامی ) و ( نگاهی به مهندسی و معماری معاصر ایران ) همچنین از جمله تالیفات دیگر او می توان به کتاب های ا صول طراحی معماری ( وزارت فرهنگ و آموزش عالی 1370-1365 ) مساجد معاصر کشورهای اسلامی ( انتشارات آکادمی لندن) نگاهی به مهندسی و معماری معاصر ایران وزارت مسکن و شهرسازی) و خانه های سنتی اصفهان ( دانشکده معماری پاریس بلویل 2000 ) اشاره نمود . عضو هیات تحریریه مجله علمی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و مجله معماری و شهرسازی عضو رابط هیات تحریریه مجله آرشیتکتور دوژوردوئی (پاریس ) و مجله معمار_ لندن

  2. دكتراي معماري و شهرسازي از دانشگاههاي ژنو (سوئيس) و ليژ (بلژيك) (1348-1340)



    1 - موقعيت حرفه اي / علمي
    - دانشگاه تهران (1348 تاكنون)(عضو هیئت علمی معماری)
    - سرپرست گروه هنرومعماري هيئت مميزه دانشگاه آزاد اسلامي (1372 تاكنون)
    - كارشناس وزارت فرهنگ و آموزش عالي (عضوكميسيون تخصصي معماري ستاد انقلاب فرهنگي)
    - كارشناس ارشد مدعو در وزارت مسكن وشهرسازي (1375 تاكنون)
    - كارشناس ارشد مدعو در وزارت امورخارجه (1379تاكنون)
    - استاد مدعو دانشگاههای ام.آی.تی (M.I.T) وهاروارد (HARVARD) آمریکا
    - استادمدعودانشكده هنرهاي زيبا پاريس بوزار(Beaux-Arts)
    - كارشناس بين المللي مطالعات معماري معاصر كشورهاي اسلامي
    - كارشناس ويژه دانشگاه ام. آي.تي (M.I.T) وبنياد معماري آقاخان (ژنو) وعضوهيئت بين المللي داوران درسال1380(2001)
    2- طراحي معماري و فعاليت حرفه اي - طراح ومدير پروژه طراحي چندين مجموعه كلان مسكوني و فرهنگي (80-1352)
    - مطالعات در طراحي شهري / محله اي و احياي بافت و ابنيه تاريخي
    - برنده منتخب چندين مسابقه معماري
    - طراح ومديرساخت سفارت جمهوري اسلامي ايران در برلين / آلمان (80-1379)
    - دريافت جايزه بزرگ معماري وزارت مسكن وشهرسازي جايزه رياست جمهوري آقاي خاتمي (1377)



    3- تأليفات/ داوري/ سمينار و همايش ها
    - عضو هيئت تحريريه مجله هنرهاي زيبا دانشگاه تهران، مجله معماري و فرهنگ، مجله
    MIMAR (لندن) و مجله آرشيتكتور دوژوردوئي(پاريس)
    L'architecture d'aujourd'hui



    - سردبير مجله معماري و شهرسازي (ايران)
    - تأليفات ومقالات متعدد در زمينه هنر، معماري و شهرسازي از جمله كتابهاي طبيعت و هنر (دانشگاه تهران)، اصول طراحي معماري (وزارت فرهنگ و آموزش عالي70-1365) ، مساجد معاصر كشورهاي اسلامي – (انگليسي، انتشارات آكادمي لندن1373)-- نگاهي به مهندسي ومعماري ايران (وزارت مسكن و شهرسازي 1377) – خانه هاي سنتي اصفهان (فرانسه، با درجه كاري دانشكده هنرهاي زيبا پاريس 2001)
    - عضوهيئت داوران مسابقات مختلف معماري وهنردرايران وجهان (1354 تاكنون)
    - عضورسمي ايران درسمينارهاي بين المللي معماري(80-1354)
    - برگزاركننده چندين نمايشگاه انفرادي ودستجمعي معماري، طراحي، نقاشي
    وعكاسي درايران، سوئيس وفرانسه(80-1355)
    - شركت در 3 نمايشگاه بين المللي طراحي بعنوان هنرمند منتخب دوره هنرهاي معاصر تهران(80-1372)
    - برگزار كننده 2 همايش و جشنواره مهندسي ساختمان براي وزارت مسكن وشهرسازي (78-1376)
    گفت وگو با دكتر «داراب ديبا»
  3. ديبا تحصيلات معماري خود را در سوئيس، فرانسه و بلژيك گذرانده است و امسال (1389) نيز به عنوان داور جايزه ي معماري «بنياد آقاخان» انتخاب شده است. ديبا در زمينه هاي طراحي و نقاشي نيز فعاليت دارد و هم اكنون مشغول طراحي و ساخت سفارت ايران در برلن است. آنچه مي خوانيد گفت وگويي است اجمالي درباره ي وضعيت معماري امروز ايران و جهان و سمت و سوي كلي آن:

    * با نگاهي به چشم انداز كلي كلان شهري مثل تهران، به راحتي درمي يابيم كه رويكرد تئوريك و منسجمي در معماري آن به چشم نمي خورد. به عبارتي اين نشان مي دهد كه معماري امروز ايران راه خود را مي رود و بحث هاي نظري و ميان رشته اي مرتبط با معماري راه خود را. سبب اين جدا سري افراطي و علني به نظر جنابعالي چيست؟

    • تهران از لحاظ جمعيت توسعه ي بي رويه اي پيدا كرده است. كشش زياد پايتخت براي پيداكردن شغل و درآمد، امكانات تفريحي، آموزشي و درماني و … بطوركلي موجب شده كه روستاها و بويژه شهرهاي كوچك از جمعيت خالي شود و همه به تهران هجوم بياورند.طبيعي است كه اين شهر گنجايش اين همه آدم را ندارد و مشكلات مربوط به آلودگي هوا، كمبود آب، حمل ونقل و مسائل زيربنايي و تأسيساتي همه نتيجه ي اين ازدحام ناهنجار و بي رويه است. از طرفي ديگر، سازماندهي كلان شهري مثل تهران، براساس علوم اجتماعي يا زيبايي شناسي محيطي شكل نمي گيرد و عوامل تأثيرگذار بر آن رويدادهاي اقتصادي و سياسي است كه موجب مشخص شدن كليه ي كاربري ها و در اولويت قرارگرفتن آنها مي شود. به عبارتي مسائل مهمي مانند محيط مدني، عدالت عمومي و شهروندي در استفاده از محيط هاي شهري، مشاركت مردم در فضاي زيستي خويش، تصميم گيري هاي مردمي درباره ي شكل گيري نقطه هاي عطف مهم شهري و مسائلي از اين قبيل در تهران وجود ندارد. درباره ي اقتصاد هم كه صحبت مي كنيم، مقصود نوعي اقتصاد وحشي است، كه مسائل ارزشي و انساني را خيلي در نظر نمي گيرد. اين نوع اقتصاد با برخي روش هاي منسوخ سرمايه گذاري و سرمايه داري، راه خودش را كاملاً در شهر باز مي كند و بر بسياري از مسائل انساني و جامعه ي مدني ـ كه مورد نظر ماست ـ پا مي گذارد و درست بدين خاطر است كه در تهران ميدان ها و مكان هاي شاخص برخورد شهروندي وجود ندارد و اغلب فضا براساس اتفاقات روز به وجود مي آيد.

    * با اين حال به نظرشما، چه راهي براي برون رفت از اين معماري مغشوش، به ظاهر متكثر و نا پيوسته ي ايران وجود دارد؟ راهي كه صرفاً ناگزير به بازگشت مستقيم به معماري ماضي ايران نباشد و در عين حال وحدتي به وجود آورد كه جوابگوي سازه هاي مدرن امروز باشد؟

    • اين مستلزم يك انديشه ي انساني بارز و حاكم است، كه بايد از ناحيه ي كليه ي ارگان ها، وزارتخانه ها و نهادهاي عمومي براي احترام گذاشتن به شهروندان و براساس مشاركت آنها به وجود بيايد. اين انديشه از لحاظ معماري و شهرسازي اصلاً وجود ندارد. فضاهاي خالي اي هم كه باقي مي ماند، در اين شتاب معماري سوداگرايانه، به يكسري جاده و پارك اختصاص پيدا مي كند، كه اصلاً كفايت ندارد. درباره ي معماري ما مي دانيم كه تقليد و كپي برداري از گذشته، به علت تغييرات مكاني و زماني ديگر اصلاً ميسر نيست، اما از طرفي، افراد متخصص هم به علت فشار و حاكميت آرمان هاي غربي هنوز مشكل توانسته اند براي خود و كشور خود زباني پيدا كنند. زباني كه منطبق با محيط، اما توأم با كليه ي پيشرفت هاي جهاني در زمينه هاي علمي و تكنولوژيك باشد. ارگان ها و وزارتخانه هاي ذيربط بايد متوجه باشند، كه يك شهر صرفاً با طراحي شهري به وجود نمي آيد و در اين وادي دست و پازدن بيهوده است. سامان يك شهر حالا نيازمند تخصص هاي ميان رشته اي مانند جامعه شناسي، روانشناسي، فلسفه و … است.

    * آنچه معماري ما را از معماري مدرن غرب متمايز مي كند، جدا از جوهره ي بومي و رويكردهاي اقليمي و تاريخي، همان فرانگري هاي فكري و فلسفي پنهان در باطن معماري است. به نظر شما چه معياري براي ورود به اين فضاهاي انديشيده شده ي ايراني و غربي در كل وجود دارد؟


    • در گذشته فرهنگ، انديشه و معنويت ويژه اي در كشور ما وجود داشت. امروزه با هجوم اطلاعات و مسائل جهاني، مشكل مي توان شخصيت يكپارچه اي را در انسان يافت. اين اتصالي در ذهنيت، كه نوعي التقاط و اغتشاش را در منش و روش به همراه دارد، موجب مي شود در ساخت و ساز هم اين ناهنجاري و اغتشاش بروز كند. ما تداوم فرهنگي را از دست داده ايم و جامعه اي هستيم كه در آن نه چندان معنويت حاكم است و نه چندان خرد و عقل استدلالي، كه درغرب مي بينيم. يعني كاملاً در ميان پرده گير كرده ايم و جوان ها اغلب نمي دانند كه به كدام بخش از جهان توجه نمايند بويژه اينكه زيرپاي خودشان هم بسيار سست شده است!

    * به نظر مي رسد ارزشهاي معماري مدرن غرب در گذار به دوراني كه «پست مدرنيسم» مي ناميم، دچار دگرگوني هايي شده، كه به قول شما «حاصل تراكم در محتوا و قالب هاي كاربردي سلسله ارزش هاي شفاف، انساني، فلسفي و اجتماعي» است. از طرفي طي ۸۰ سال معماري معاصر ايران، ما نوعي معماري التقاطي را شاهد بوده ايم كه نه ارزش هاي مسلم خودي را برتابيده و نه ارزشهاي تثبيت شده ي معماري مدرن غرب را. آيا مي توان به سازه هاي حاصل از چنين تشتتي عنوان معماري پست مدرن داد؟


    • مسائل پست مدرن در معماري بيشتر به ادا و اطوارهايي در روبناي ساختمان تبديل شده و امروزه ديگر به عنوان يك شيوه و سبك چندان جايگاهي ندارد. چيزي كه باقي مانده، مفاهيم مدرنيته است كه آرمان هايي چون جامعه مدني، عدالت زيست فضايي، مساوات و مشاركت مردمي، تساهل و تسامح براي دريافت نظريات ديگري، آزادي بيان براي ابراز وجودي بيدار و بسياري مسائل ريشه اي و فلسفي انساني را در معماري به همراه دارد و مي تواند به معماري نوين ايران و كشورمان تشكل ببخشد.معماري مطلوب و شهر مطلوب بايد در يك بستر آزاد به وجود بيايد و عوامل تأثيرگذار آن منتج از ارتباط با علوم انساني و ذهنيت نو و پويايي بشري باشد. دراين ذهنيت، كشور و ميراث فرهنگي خودمان هميشه و همواره بايد حاضر و بيدار باشد، وگرنه كه همديگر را كاملاً از دست مي دهيم.

    * چه عواملي در «تحويل گري» معماري از سنتي به سنت ديگر يا از بدعتي به بدعت ديگر مؤثرند وبه يك واحد معماري در مقطعي زماني، جنبه ي سرنموني مي بخشند؟ در عين حال خواهش مي كنم كه خيلي اجمالي به گسست هاي معماري در چند دهه ي اخير ايران اشاره بفرماييد!


    • من فكر مي كنم اگر بخواهيم نوعي معماري به وجود بياوريم، كه ماندگار و با ارزش باشد، نبايد از شكل آغاز كنيم. بلكه بايد در آن نطفه هاي انسانيت، عدالت، برادري و آزادي را بكاريم .معماري اي كه با اين بارمايه به وجود مي آيد، حتماً در طول تاريخ به علت نوبودن در آرمان هاي جوهري خود، حرف جديدي خواهد زد و خيلي مهم نيست كه آن را با بتون، فلز يا آجر بسازيد. در معماري معاصر خودمان شيوه يا مكتب حاكمي را نمي توان بطور روشن نام برد، ولي آثار منفردي وجود دارند، كه هر كدام بار مثبتي همراه داشته اند. برخي كارهاي وارطان، هوشنگ سيحون، شريعت زاده، كامران ديبا، جهانگير درويش، نادر اردلان، هادي ميرميران و چند نفر ديگر از اين جمله اند، ولي در كل موج و نهضت منسجمي وجود نداشته و ندارد.

    * بدين ترتيب آيا ما مي توانيم از همين جا، با موج جديد معماري جهاني همراه بشويم؟ ما كه همواره دربند كميت بوده ايم تا كيفيت، دربند تقليد بوده ايم تا خلاقيت و به راستي آيا مي توان دراين بين ميانبري را متصور شد، كه در آينده اي نه چندان دور به مقصدي مشترك با معماري غرب منتهي شود؟


    • خوشبختانه امروز در ايران شايد بالاي پنجهزار دانشجوي معماري و شهرسازي و علوم وابسته به محيط زيست داريم، كه پرسش تمام آنها كه آينده ي كشور را خواهند ساخت، همين است و همه هم به دنبال راه حل هستند. شايد يك سير زماني لازم بود تا امروز بدين مرحله برسيم. يعني ابتدا رسيدن به يك فروبستگي و بعد گره گشايي به طرف نور و بياني كه نه فقط در سطح ايران، كه در سطح بين الملل بتواند ما را سرافراز بنمايد. ما از نظر قدرت فكري، اين توانايي را داريم، ولي سيستم هاي مديريت ساخت و ساز وكارفرمايي نسبتاً ضعيف مانده و از تكنولوژي هاي جديد خبري نيست. همچنين كارگرهاي ماهر و تكنيسين هاي خبره ي علم ساخت و ساز و معماري هم نداريم. اغلب روستاييان و امروزه افغاني ها هستند، كه كار ساخت بناها را انجام مي دهند، كه در اين زمينه هيچ نوع تبحر ويژه اي ندارند. بدين ترتيب هرچقدر هم كه فكر والا باشد، امكان ساخت آن تكنولوژي مطرح است كه فاقد آن هستيم. اينجا مقصودم تكنولوژي هاي مؤثر جهاني است.

    * در معماري امروز غرب، درست مانند فيلم هاي پرفروش هاليوود به نظر مي رسد كه موضوع، معنا و يا محتوا دائم تحليل مي رود و تقليل مي يابد و جاي آن را فن آوري هاي تكنولوژيكي و ايدئولوژيكي مي گيرند. فكر مي كنيد اين روند تقليل و تحليل تا كجا مي تواند ادامه داشته باشد و آيا دوباره بازگشت معنا و لزوم مي يابديا نه؟ مقصودم از «معنا» اينجا نوعي حس تعلق و زمين گيري معنوي است؟

    • در غرب نوعي فرديت گرايي و تنوع و تكثر بياني حاكم است. بيان معماري به گونه هاي بسيار متنوعي به وجود مي آيد و به نظر مي رسد كه ديگر همه چيز مجاز و ممكن است. براي همين هم تحليل معماري معاصر غرب در اين ۲۰ سال اخير و به خاطرپلوراليسمي كه وجود دارد، كار دشواري است. اين آزادي بيان اما، در ضمن غناهاي خاص و راههاي جديدي را هم باز مي كند، كه آدم هاي ساده در آن غرق مي شوند و آدم هاي روشن از آن غناي تمدن خويش را به دست مي آورند. راه ما در ايران نيز، حالا چه بخواهيم و چه نخواهيم، به پيشرفت هاي جهاني وابسته است. بستن هر مرزاطلاعاتي، علمي و حقوقي مانند مطبوعات بين الملل، اينترنت، ماهواره ها و ديگر وسايل الكترونيكي، صرفاً يك اشتباه تاريخي بسيار بزرگ به حساب مي آيد. انسان عاقل و معنوي، مسائل و اطلاعات خود را بايد بتواند با عقل، انديشه و آزادي خود كسب كند. يك چنين انساني، انساني وفادار و اصيل براي كشور است. چرا كه معلومات روز جهان را در ذهن خود دارد و به عنوان فرزند اين سرزمين حرفي براي گرفتن در پرده ي جهاني شدن دنيا خواهد داشت.

    * از تأثيرات مجسمه سازي بر معماري يا به قول «كنت فرامپتون» از تظاهر حجمي بنا و اشكال خارجي بنا بگوييد و اينكه آيا يك بنا را صرف داشتن شكل عجيب و غريب و ظاهري مجسمه گونه، مي توان جايگزين بنايي با جوهره ي اساسي و بنيادي معماري كرد؟
    • معماري غير از عوامل كاركردي، رياضي، ساختماني و فني، بايد در شكل خارجي خودش نيز يك بار هنري را بپروراند كه از طريق نگاه به يك اثر، خاطره اي ماندگار و الهام بخش براي بينندگان و شهروندان به وجود بيايد. اين گونه معماري هاي شاخص در ضمن مي تواند به وجود آورنده ي مكان هاي مهم برخورد و گفت وگوي مردمي باشد و نقاط عطف شناسايي يك شهر بشود، كه ما متأسفانه در تهران فقدان آن را شاهديم. در اشاره به شهر پاريس، برلن، فلورانس و شهرهاي معروفي از اين دست اما معماري هاي شاخص موجب بالا رفتن كيفيت كلي شهر مي شود.

    * در حال حاضر بحث فراگيري كه در كشور ما هست، بحث جهاني «گفت وگوي تمدن ها» است. به نظر شما سهم معماري در پيشبرد اين گفت وگوي بالقوه چقدر است؟

    • اگر بخواهيم به عنوان يك ايراني در اين گفت وگو حضور داشته باشيم، شناخت دقيق ميراث فرهنگي خود و قرارگرفتن در بستر بين المللي علم و اطلاعات ضروري است. فقدان هر كدام از اين دو شرط، امكان تحقق هر نوع گفت وگويي را از بين مي برد. گفت وگو اصولاً شرط نخست زندگي انساني است و اگر ما به علت هرگونه نوستالژي تاريخي، از اين نوع ارتباط جهاني جلوگيري كنيم، باز در همان خطاي تاريخي سير كرده ايم. ما از طريق گفت وگو مي توانيم به تجربيات كشورهاي ديگر در امر ساخت و ساز دست بيابيم و آن را به عنوان يك تجربه ي ايراني ترجمه كنيم. در حال حاضر و به خاطر رويكرد مورخان و منتقدان معروف معماري غرب، عطشي در جهان براي شناخت ايران معاصر ايجاد شده، كه بايد از آن استفاده كنيم و حرف هايمان را بزنيم. در معماري معاصر متأسفانه تا به حال بيشتر ما شنيده ايم و ازدستاوردهاي غرب گرفته ايم و در عين حال نتوانسته ايم چيزي را مطرح و معرفي كنيم. براي آنكه بتوانيم دراين گفت وگوي عادلانه شركت كنيم، بايد كيفيت محتوايي و كالبدي آثارمان را به حدي برسانيم، كه خود باعث برقراري گفت وگو و ارتباط باشد.

    * شما سردبير مجله ي معماري و شهرسازي نيز هستيد، كه در جامعه ي ما پيشتاز بحث هاي نظري در عرصه ي معماري است، اين مجله در كل چه اهدافي را دنبال مي كند؟


    • مجله ي معماري و شهرسازي در كانون جامعه ي مهندسين مشاور، اساتيد دانشگاه و محققان و معماران شكل مي گيرد و افراد فعال در آن از طريق رأي همين مجامع فعاليت مي كنند و همين خاصيت مجله باعث طرح شدن دموكراتيك مطالب و دغدغه هاي مبتلا به معماران و معماري شده است. هدف اصلي مجله پرداختن به مسائل روز معماري و توجه به علوم ميان رشته اي مانند جامعه شناسي، اقتصاد و … است.در عين حال بازكردن دريچه هايي در زمينه ي هنرهاي وابسته به معماري و شهرسازي مانند طراحي، نقاشي، عكاسي، ادبيات و… نيز از ديگر اهداف اين نشريه است.



نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

خواهران حریری (شركت Hariri & Hariri)

خواهران حریری (شركت Hariri & Hariri)

شركت Hariri & Hariri در سال 1986 به وسیله گیسو و مژگان حریری تاسیس شد. این دو خواهر و شریک، همكاریشان را در عرصه معماری، خیلی زود و زمانیكه هنوز دانشجو بودند با كار بر روی مسابقات مختلف و مباحث تئوری آغاز نمودند.


كاربرد خلاقانه و نوآورانه مصالح، درك روشن از نور و فضا، رویكردی مداوم و پایدار در تمامی پروژه‌هایشان بوده است. در كارهای آنها، حقیقت شاعرانه شرقی و فرهنگ ایرانی به صورتی کلی نگرانه به زندگی و بخصوص به معماری بوده است، انعكاس یافته و نتیجه آن هم فضاهای جالبی می‌باشد كه با استفاده متضاد از مصالح، خلق شده‌اند.



آنها در كنار طراحی معماری، به طراحی مبلمان به عنوان محصول جانبی فضاهایی كه خلق كرده‌اند نیز می‌پردازند. خواهران حریری در مسابقات زیادی شركت كرده و جوایز بسیاری دریافت نموده‌‌اند و آثارشان در نشریات مختلف به چاپ رسیده‌ است:

  • برنده جایزه كنگره معماران جوان در سال 1990.
  • برنده مسابقه 40under40، یكی از گروه‌های دعوت شده برای شركت در جشنواره خانه‌سازی شهری در هلند.Architectural Record كار آنها را در مسابقه «آینده دارد می‌آید»، در دسامبر 1999، به عنوان یكی از دیدگاه‌های استثنایی برای هزاره جدید، در نمایشگاهی كه در گالری مكس پروتچ نیویورك برپا كرده بود، به نمایش گذاشت.
  • بلوك دیجیتالی حریری‌وحریری در مسابقه ساعتچی و ساعتچی كه با عنوان «جایزه سال 2000 نوآوری در ارتباط» برگزار شد، در جمع كارهای انتخاب شده برای مرحله پایانی قرار گرفت.
  • آنها در كتاب خود با عنوان WORK IN PROGRESS تجربیاتشان را در زمینه موارد مهمی كه طراحی و تمرین معماران را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بیان كرده‌اند.


گیسو حریری در سال 1956 در ایران متولد شد. لیسانس معماری را از دانشگاه كرنل در سال 1980 دریافت نمود. همزمان با تحصیل در دانشگاه، در برنامه‌ای مطالعاتی در زمینه معماری هلند و خانه‌سازی مدرن به همراه پروفسور گریگوری لسنیكوفسكی شركت جست. پروژه‌های دانشجویی‌ او در گالری فیلیپه بونافونت در سان‌فرانسیسكو به نمایش درآمدند و در مجله معماری دانشگاه كرنل نیز به چاپ رسیدند. زمانیكه در سان‌فرانسیسكو بود با دفتر جنینگز و شتوت همكاری داشت، در نیویورك هم به عنوان معمار طراح در دفتر مشاورین پل‌سيگل مشغول به كار بود.


از سال 1987، گیسو زمانی را نیز به تدریس اختصاص داده است تا بر اهمیت دوره آكادمیك و فلسفی ضمن تجربه حرفه‌ای تاكید نماید. او به عنوان استادیار رشته معماری در دانشگاه كلمبیا و منتقد در دانشگاه‌های كرنل، مك‌گیل و مدرسه طراحی پارسونز به تدریس و سخنرانی پرداخته است. چندین انستیتوی معتبر و انتشارات سرشناس به دنبال گیسو بوده‌اند تا از وی در هیات داوری اعطای جوایز سالانه خویش استفاده نمایند:

  • جوایز طراحی انجمن معماران آمریكا
  • جوایز طراحی سالانه I.D


مژگان حریری در سال 1958 در ایران متولد شد. لیسانس معماری خود را در سال 1981 از دانشگاه كرنل دریافت نمود. او نیز همانند خواهرش، ضمن تحصیل، در برنامه مطالعاتی‌ای كه در هلند انجام می‌گرفت شركت داشت. در سال 1981، به واسطه دستاوردهای ارزشمندی كه ضمن مطالعاتش برای دریافت فوق‌لیسانس داشت، موفق به دریافت جایزه الكساندر اشویلر شد. مژگان، طراحی شهری را با راهنمایی كالین راو ادامه داد و در سال 1983 فوق‌لیسانس معماری خود را با گرایش طراحی شهری از دانشگاه كرنل دریافت نمود. تا زمان تاسیس دفتر حریری ‌و ‌حریری در سال 1986، در شركت جیمز‌استورات‌پلشك و شركا در نیویورك مشغول به كار بود.



نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

نادرخلیلی (1317-1386)
  1. نادرخلیلی (1317-1386)

    نادرخلیلی در سال1317 تهران متولد شد و در 71 سالگی در 21 اسفند 1386 چشم از جهان فرو بست.
    خلیلی در سال ۱۹۹۱ موسسه هنر و معماری خاک کالیفرنیا (Cal- Earth) را برای آموزش روشهای معماری خود پایه‌گذاری کرد. وی فارغ التحصیل دانشگاه تکنیک استانبول و مدرس مدرسه معماری کالیفرنیای جنوبی با درجه استادی بود. روش معماری پناه گاهی وی با عنوان ابرخشت در زمان دولت خاتمی به عنوان روشی نو در مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن به عنوان روشی ابداعی مورد پذیرش قرار نگرفت.
    هنگامی که در 5‌ دی‌ماه سال 82 بم لرزید، خلیلی برای بازسازی این شهر به ایران آمد. طرح خلیلی برای بازسازی شهر بم اگرچه بسیار اصولی و قابل توجه بود، اما هیچگاه نتوانست به اجرا درآید.
    اما پس از چندی شیوه طراحی و بهره‌گیری از مصالح بومی و منطقه‌ای خلیلی مورد توجه معماران جوان کشور قرار گرفت. در حال حاضر نیز دستاوردهای خلیلی در کشور مورد توجه برخی قرار گرفته است و روش او وارثانی امین یافته. مردی که توانست با الگوهای بومی معماری ایرانی، روش‌های نوینی در معماری جهان به وجود آورد، همچنان برای بسیاری از ایرانیان ناشناخته است.
    وی کتابی نیز به نام تنها دویدن در مورد بازدیدهای خود از مناطق کویری تألیف نموده‌است.

    برخی فعالیت ها:
    1- طراحی یک جامعه آینده گرا برای شهرها و روستاهای آینده جهت 5000 نفر سکنه ، در New Cuyama کالیفرنیا در سال 1988
    2- طراحی ملک شهر اصفهان ، شهری برای 20000 نفر- 1979
    3- روستای کویری پایدار و موزه و مرکز طبیعت Hesperia ، میدان سوارکاری برای شهر کویریMojave ، تثبیت فرسایش در یاچه Hesperia
    4- سرپناه های ساخته شده از کیسه شن و خانه های سرامیکی
    خلیلی در سال ۱۹۹۱ موسسه هنر و معماری خاک کالیفرنیا (Cal- Earth) را برای آموزش روشهای معماری خود پایه‌گذاری کرد.
    وی کتابی نیز به نام تنها دویدن در مورد بازدیدهای خود از مناطق کویری تألیف نموده‌است.
    زندگینامه استاد نادر خلیلی
  2. مسابقه دو میان بچه‌ها در یک پارک عمومی، نقطه عطفی در زندگی او بود. در جریان یک‌روز تفریحی در یکی از پارک‌های تهران، تعداد زیادی از بچه‌ها، از جمله پسر او، شروع به مسابقه دو کردند. او می‌گوید: «‌والدین، بچه‌ها را تشویق می‌کردند که سریع‌تر بدوند تا در مسابقه برنده شوند.» پسر 5 ساله او، که کوچک‌ترین دونده هم بود، چند دور از مسابقه را باخت.
    او از روی خجالت و رنجش به پدرش گفت: «‌من می‌خواهم با خودم مسابقه بدهم» نخست، خلیلی سعی کرد پسرش را به ادامه مسابقه متقاعد کند ولی بعد از آن دست کشید. خلیلی می‌گوید: «‌وقتی همه رفتند، من خطی روی زمین کشیدم و او دور پارک تنها شروع به مسابقه دادن کرد.» او دریافت که پسرش نه‌تنها شادتر است، «بلکه هربار که به نقطه آغازین مسابقه می‌رسید، چیز جالبی را در پارک کشف می‌کرد. او حتی از قبل هم آهسته‌تر می‌دوید، ولی نه تنها از مسابقه خود لذت می‌برد بلکه همیشه اول می‌شد.»
    او پی برد که تجربه پسرش نقطه عطفی در زندگی او شد. خلیلی می‌گوید: « با خود عهد کردم که از این پس برای رسیدن به ظرفیت‌های درونی خود مسابقه ‌دهم نه برای تلاش درجلو زدن از دیگران». دیری نگذشت که کار معماری خود را کنار گذاشت و موتورسیکلتی خرید و برای 5 سال در جست‌وجوی الهامی نوین سر به صحراهای ایران گذاشت.

    3.
    نادر خلیلی طی این جستجو که به وی کمک نمود تا به کشور خود با دیدی تازه بنگرد، سادگی و ارزش والایی را در معماری سنتی، به ویژه در هزاران هزار دهکده‌ای که خانه‌های آنها از خشت‌وگل بود، کشف کرد. خلیلی می‌گوید: « آنها بر سادگی در استفاده شان از عناصر طبیعی بسیار عمیق بودند.
    من می‌خواستم یاد بگیرم و در مسیر این یادگیری در این ‌رؤیا فرو رفتم که ساختمان‌هایی از خاک و آتش بسازم». او همچنین شروع به مطالعه اشعار جلال‌الدین محمد مولوی کرد، اشعاری که از وحدت وجود و عناصر چهارگانه پر بود. خلیلی از نگرش مولوی الهام گرفت تا از مواد طبیعی برای ساخت مسکن در جهان مدرن استفاده کند. خلیلی درباره این تجربه‌اش می‌گوید: وقتی که در صحرا بودم، با 5عنصر ابدی آشنا شدم: خاک، باد، آب، آتش و مولوی. من معنویتی را آموختم که در زندگی خودم جاری و ساری شده است. شاید عجیب باشد، اما جلال‌الدین محمد مولوی برای نادر خلیلی، الهام بخش طرح‌های خانه‌سازی‌ در قرن 21 بود.
    باد و خاک و آب و آتش بنده‌اندبا من و تو مرده با حق زنده‌اند
    او ادامه می‌دهد: «‌به‌زودی پی‌بردم که اگر ساختمان‌هایی از خاک بسازم، مانند خانه‌های خشتی و گلی که در دهکده‌ها وجود دارد و سپس آنها را آتش بزنم، می‌توانم آنها را به خانه‌های زیبا و مقاوم سفالی تبدیل کنم که طول عمر بیشتری داشته باشند.» او نام این‌کار را «گل تافتن» یا طبق عنوان کتاب دوم خود به انگلیسی «خانه‌های سرامیکی» گذاشت. او مبدع سیستم خاک و آتش (EarthandFire Geltaftan )معروف به خانه‎های سرامیکی( Ceramic Houses) (خانه‎های ساخته شده از خاک رس پخته) و سیستم ساختمانی سوپربلوک (Super block) است.

  3. اسب ها هرگز با هم مسابقه نمی دهند. ما انسان ها هستیم که آن ها را به مسابقه می کشیم.اسب ها هنگامی که آزاد و سر مستند به سرعت بادها می دوند. زنبورهای عسل نیز از هم پیشی نمی گیرند، همگی از گل ها کام دل برمی گیرند. و در پایان نیز کمتر از شهد گل نمی آفرینند. بال های یک پرنده با هم رقابت نمی کنند که به پروازش درآورند، و پرندگان نیز در یک دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمی زنند، ولی همه ی آن ها به اوج می رسند.
    ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشده ایم که با هم مسابقه ی زندگی دهیم، ما تک تک به وجود آمده ایم تا زیست کنیم و به اوج های لایتناهی برسیم»
    این سخنان نادر خلیلی است که با تمام وجود خود به آن ایمان داشت. خلیلی مبتکر خانه های سرامیکی در سال 1315 در تهران متولد شد و بالاخره بعد از کشیدن مرارت های بسیار وطی کردن مراحل مختلف زندگی در روز چهارشنبه یازدهم اسفند ماه 1386 در کالیفرنیا و دور از وطن چشم از جهان فرو بست و در روز سه شنبه بیست و یکم اسفند ماه در تهران به خاک سپرده شد. وی تحصیلات و تجربیات خود را در ایران، ترکیه و امریکا کسب کرد.
    نادر خليلي، نامي آشنا است؛ يعني آنها كه با معماري سر و كاري داشتهاند او را خوب مي شناسند؛ شخصيتي درويش مسلك كه ترجيح ميدهد به جاي وارد شدن در رقابتهاي رايج در تلاش منفرد خود براي تجلي بخشيدن به ايدههايش به سر ببرد. خليلي 27 سال با معماري خاك و خشت ايران درگير بود، به جرات ميتوان گفت كه در معرفي اين نوع از معماري، مهمترين نقش را داشت. پیش از این جزو مهمترین اخبار خبرگزاريها و نشريات بود. او برنده يكي از پرافتخارترين جايزههاي معماري جهان و پرافتخارترين جايزه معماري در جهان اسلام، جايزه معماري آقاخان بود.
    خليلي در بيش از 20 سال حضور مداوم خود در ايالات متحده، در بنيادها و مؤسسات مختلف (كه اكثراً هم خودش بنيانگذار آنها بود. ) مثلGeltaftan, SCI-‌ و مؤسسه هنر و معماري خاك كاليفرنياCal-‌ و... همواره دغدغه معماري خاك را داشته و در يك كلام عشق خود را به عظمت بازگشت به عناصر ديرآشناي فرهنگ شرقي - ايراني (آب و باد و خاك و آتش) به اثبات رسانيده بود؛ او هم شرق و هم غرب را خوب ميشناخت. حضور خليلي در ايران را ميتوان دوران آموختن از آموزههاي معماري بومي ايران دانست؛
    آنچه كه موجبات تعهد هميشگياش به عناصر اربعه (آب، باد، خاك، آتش) به عنوان اصول لايتغير معماري مخصوص او بود و به دنياي معماري ارائه شد. طبع لطيف خليلي (به شهادت ترجمه و تفسيرهايش از اشعار حضرت مولانا) در تلفيق با نوع نگاه او به معماري، او را مبدع سنتي نو در (معماري خاك) كردهاست كه هر چند به ظاهر با تجليات فنآورانه عصر حاضر سنخيت ندارد، ولي در معنا، ترجمان روزآمد جستاري است كه او به عنوان راه حلي فرهنگيساختاري براي عرصههايي خاص از ساختوساز ارائه مي داد.
    پاسخ با نقل قول
  4. Biographi نظریه سوپر خشت - adobe super

    مهندس نادر خليلى از موسسه پژوهشی خود درهسپريا (Hesperia)، ايالت کاليفرنيا مى گويد: "بيش از 800 ميليون نفر در جهان يا درزاغه نشين هايى که از آهن پاره، چوب، و گل ساخته شده زندگى مى کنند و يا اصلأپناهگاهى ندارند. اين روياى من بوده است که براى مشکل مسکن اين افراد فکرى کنم." از اين شهر کوچک در کناره صحراى مهاوى (Mojave)، خليلى با قريب به سه دهه پژوهش کوشيده تا ثابت کند که راه حلى که او درپىآن است بر پايه توسعه مجتمع هاى تکنولوژى پيشرفته و يا روش هاى ساختمانى پرهزينهنيست، بلکه به اعتقاد او استفاده از ساده ترين مواد - - خاک، کيسه شن ، سيم خاردار،ويا خاک وآتش است.
    او در مورد روش هاى ساختمانى سوپر خشت مىگويد حلقه هاى پلاستيکی متحدالمرکزى را در نظر گيريد که همچون اسباب بازى بچه ها،روى هم قرار مى گيرد." خليلى معتقد است که روش هاى مورد استفاده وىفقط ضد حريق نيست و با وجود ضد سيل، طوفان و زلزله بودن مصالح ساختمانی آن 40 تا 60درصد کمتر از ساختمان هاى ديگر هزينه دربردارد. او اضافه مى کند که مقدار انرژى کهاز بابت استفاده از مواد طبيعى که هم در مقابل سرما وهم گرما عايق است، صرفه جويىمى شود، کل هزينه مواد استفاده شده در مصالح اصلی را در عرض چند سال پرداخت مى کند. او در موقع صحبت از سازه های خود از واژه " معماری پايدار" مکررأ استفاده مى کند بدين معنا که اين سازه ها بر مواد و روش هاىساختمانى تکيه دارند که اثر بسيار ناچيزی را بر محيط زيست رنجور مى گذارد. کار مهندس خليلى، چنانکه گويى ساده ترين ايدهها ممکن است مبتکرانه ترين ايده ها نيز باشد، نه تنها اميدى براى ساکنين اين جهاناست بلکه علاقه جامعه علمى را هم بعنوان ابزاری اميد بخش جهت سکنى دادن افراد درپايگاههايى آتى در ماه و يا مريخ ، بخود جلب کرده است.مسيرى که مهندس خليلی را به کشف اين حقايقبنيادى سوق داد ساده نبود. در طى دهه 1970، خليلى يکى از سرشناس ترين آرشيتکت هاىايران بود. وى متخصص ساختمانهای آسمان خراش بود و زندگى خود را بين دو دفتر کارش درلوس آنجلس و تهران تقسيم کرده بود. چهره او براى ميليونها ايرانى از طريق حضور مکرروى در برنامه هاى رسانه های عمومی، چهره اى آشنا شده بود. با اين حال، در ميان اينشهرت و موفقيت، او پى برد که از مهندسی معمارى دلسرد شده است."
    او مى گويد من در رقابت جهت کسب پروژه ها وقراردادها بودم. اما حس کردم که دائما در يک کشاکش هستم، هرگز واقعآ برای مردم کارینمی کردم." يک مسابقه دويدن بچه ها ، نقطه عطفى در زندگىاو بود. در طى يک پيک نيک در يکى از پارکهاى تهران،تعداد زيادى از بچه ها، منجمله پسر خود او، شروع به يک مسابقه دو کردند. او مىگويد والدين ،بچه ها را تشويق مى کردند که سريعتر بدوند تا مسابقه را برنده شوند. پسرخود او، که فقط چهار سال ونيم سن داشت و جوانترين دونده بود، مرتب آخر مى شد. اواز روى خجالت و رنجش به پدرش گفت من مى خواهم با خودم مسابقه بدهم."
    نخست ،خليلى سعى کرد پسرش را به ادامه مسابقهمتقاعد کند ولى بعد از آن دست کشيد.
    خليلى مى گويد: " از اين رو وقتى همه رفتند،من خطى روى زمين کشيدم و او دور پارک تنها شروع به مسابقه دادن کرد." او دريافت کهپسرش نه فقط از اين بابت شادتر بود، "بلکه هربار که به نقطه آغازين مسابقه مى رسيد،چيز جالبى را در پارک کشف کرده بود. او حتى از قبل هم آهسته تر مى دويد، ولى نهتنها از مسابقه خود لذت ميبرد بلکه هميشه اول ميشد."او پى برد که تجربه پسرش از زندگى اوسخن مىگويد. همانگونه که در کتاب خود " تنها دويدن"، مى گويد، با خود عهد کرد که: " منبرای رسيدن به ظرفيت های درونی خود مسابقه مى دهم تا سعى درجلو زدن از کسان ديگر."
    ديرى نگذشت که کار آرشيتکتی خود را کنارگذاشت و موتور سيکلتى خريد و براى پنج سال در جستجوى الهامى نوين سر به صحراهاىايران گذاشت. در حينى که به کشور خود با ديدى نوين مى نگريست، او سادگى و ارزش والايی در معمارى سنتى، بويژه درهزاران هزار دهکده هايى که از خانه هاى خشت وگلى بود،را مشاهده نمود. خليلى مى گويد آنها در حين سادگی در استفاده شان از عناصر طبيعىبسيار عميق بودند. من می خواستم يادبگيرم، و در اين رويا رفتم که ساختمانهايی ازخاک و آتش بسازم."
    او همچنين شروع به مطالعه اشعار جلال الدينمحمد مولوی، ملقب به رومى (Rumi)، شاعر قرن سيزدهم ميلادی ايرانى که از وحدت وجود وعناصر چهارگانه پر بود، نمود. خليلى از نگرش مولوی الهام گرفت تا از مواد طبيعىبرای مساکن مدرن استفاده کند. خليلى مى گويد وقتى که من در صحرا بودم، با پنجشخصيت ابدی آشنا شدم: خاک،آب، باد، آتش و مولوی. من زبان معنويتی را آموختم که درزندگى خودم جای گرفته است. حتى کارمن امروز در هسپريا نيز از مولوی الهام گرفتهاست.
    خليلى مى گويد من بزودى پى بردم که اگر منساختمان هايى از خاک بسازم – مانند خانه های خشتی و گلی که در دهکده ها وجوددارد - و سپس آنها را آتش بزنم، مى توانم آنها را به خانه هاى زيبا و مقاوم سفالی تبديلکنم که طول عمر بيشترى داشته باشند." او نام اين کار را " گل تافتن" يا طبق عنوانکتاب دوم خود به انگليسی " خانه های سفالين" گذاشت.

    او موادی را که در کارهای اخير خود استفادهمی کند "سوپر خشت" می خواند. او با اين مواد سازه هايى عمدتا از کيسه شن و سيمخاردار - - مواد زمان جنگ، که به استفاده صلح آميز درمى آيد - - می سازد که نه فقطتوجه آرشيتکت ها ى ايالات متحده که از آنها تقدير فراوانى دريافت کرده، بلکه سازمانملل را بخود جلب کرده است. سازمان ملل علاقه زيادى به استفاده روش هاى ساده خليلىجهت ساختن پناهگاههاى اضطرارى براى پناهندگان يا براى کسانى که خانه خود را در اثربلاهاى طبيعى از دست داده اند نشان داده است.
    در طى اوايل دهه 1980، او شروع به همکارى باجامعه علمى، که اميد فراوانى به مساکن فضايى در خانه هاى سوپر خشت و سفالين اوداشت، نمود. سخنرانى وى در آکادمى ملى علوم آمريکا (National Academy of Sciences) درباره استفاده از خاک ماه جهت ساختن سازه هاى ساده در ماه باعث هلهله و تشويق ازطرف دلنشمندان شد - - واکنشى که معمولأ دراين طور کنفرانس هاى خشک علمی ديده نمىشود. از آنجائيکه هزينه فرستادن يک کيلوگرم ماده به فضا از دو کيلو طلا بيشتر است،شانس بالقوه استفاده از اين مواد در دسترس، بسيار محبوب بنظر مى رسد.
    در عين حال، در شهر هسپريا، مهندس خليلىچندين ساختمان که تمامأ از مقررات زلزله سنجى و کدهاى ديگر ساختمانى کاليفرنيا،پيروى مى کند – که در ميان سخت ترين مقررات ساختمانى در جهان محسوب مى شود - برپانموده است. او با استفاده از کيسه هاى شنى و سيم خاردار که باعث مى شود کيسه هاىشنى ليز نخورند، اکنون مشغول ساختن بناهای گوناگون از جمله يک خانه مدرن برای طبقهمتوسط که با سه اتاق خواب و دو گاراژ در شهر هسپريا است. تعجبى ندارد که شهردارهسپريا مى گويد که خليلى قادر به ايجاد انقلابى در صنعت خانه سازى است.خليلى بيش از آنکه از " معماری پايدار" سخنگويد، از الهام خود از مولوی رومى مى گويد. خليلى مى گويد در ايران هر شخص بافرهنگى، شعر حفظ مى کند و با اشعار اين شاعر آشناست. خليلى حتى دو کتاب از گزيدهاشعار مولوی را به انگليسى ترجمه کرده است و از طريق کار خليلى و بسيارى ديگر،مولوی رومى يکى از پرطرفدارترين شعرا در ايالات متحده شده است. به گفته خليلى، مولوی به " وحدت وجود" معتقدبوده و از اينکه عناصر چگونه از يکی به ديگری تبديل می شود بسيار گفته است. او مىگويد که در پيروى از نگرش وحدت، او در صدد خلق يک واژه نامه معمارى جديد از سنت هاىقديمى نيست، بلکه درطريق نائل آمدن به نگرش خود جهت عرضه پناهگاه براى نيازمندان، وطرح سازه های فضايی، سعى وى در " تبلور شعر به معماری پايدار" است. تنها دویدن ، نادر خلیلی چندین سال سراسر ایران را با موتور سیکلت درنوردید، و از هر گوشه و کنار مملکت پهناور ایران فکری، طرحی و نشانه ای ضبط و ثبت کرد که در قالب داستانی جذاب، سرگرم کننده و علمی از شروع تا پایان سفرهای درون ایران گفتگو می کند، و به این مهم پی می برد که چطور از ترکیب آب و خاک و پختن آن ها با آتش و باد، می توان خانه های طاق ضربی زیبایی ساخت و پخت، که این معماری چند هزار ساله اکثر شهرها و روستاهای ایران بوده که بدون اغراق در هیچ کجای دنیا معماری خاک و معماری بومی طاق و گنبد به پای ایران نرسیده است، همان معماری که در سه هزار سال پیش در چغازنبیل خوزستان به کار گرفته شده است.
    " در روستایی به خانه ای برخوردم که بر اثر وقوع زلزله ای عظیم فرو نریخته بود و تنها خانه ای بود که در سراسر روستا بر جا مانده بود و این کوره ای بود که در آن کاشی و کول می پختند. خانه مثل سنگ شده بود و توپ هم نمی توانست به آن اثر کند. یک معماری که ضد باد، باران و زلزله است با این تفکر یک مدرسه در جوادآباد ور امین، و دوازده خانه قدیمی روستایی را گداخته کرده و به صورت نمونه هایی ارائه کرد و نمونه های دیگری در امریکا، آلمان، هندوستان، ژاپن و مکزیک. می گوید: " که طاق ضربی یک راه حل اساسی ارزان ضد زلزله و مقاوم برای مشکل عظیم اسکان بی خانمان هاست."

    "بعد از 45 سال تلاشی بی وقفه برای رسیدن و به اجرا در آوردن طرح های قدیمی ایرانی، و افتخار به این امر که با آتش و باد و خاک و آب و چهار ارکان ساده این جهان خانه های با خشت و خاک بسازیم و درون آن شعله ای برافروزم. آن چنان که آتش خشت ها را در هم ذوب کند و فضایی یک پارچه به وجود آورد؛ خانه ای که همانند کوره شده باشد و یا کوره ای که بسان خانه باشد. و سپس این خانه را با آتش و لعاب های رنگی چون ظروف سفالین به زیبایی زینت دهم."



نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

مهرداد یزدانی


بیوگرافی(زندگینامه)
متولد ۱۹۵۹ در تهران، معمار آمریکایی ایرانی تبار است.
یزدانی در دانشگاه‌های تگزاس-آستین و دانشگاه هاروارد تحصیلات خود را در معماری به پایان رسانید، و مدتی نیر در دانشگاه تگزاس در آرلینگتون تدریس نمود.
یزدانی در سال ۱۹۹۹ برنده مسابقه طرح ایستگاه متروی لس‌آنجلس در هالیوود گردید. همین طرح وی یکی از «۲۵۰ طرح کلیدی معماری در قرن بیستم آمریکا» نامگذاری گردیده‌است.

نشریه پراگرسیو آرکیتکچر (به انگلیسی: Progressive Architecture) یزدانی را «یکی از معماران برتر جهان در آینده نزدیک» نامیده‌است.

جوایز بعد از سال ۲۰۰۰

Merit Award, 2005. Los Angeles Chapter, AIA. Guangzhou TV & Sightseeing Tower

  • Design Award, 2004. Chicago Athenaeum Duxton Plain Housing, Singapore
  • Citation for Design Excellence, 2003. AIA Justice Facility Design Lloyd D. George Federal Building & US Courthouse
  • Next LA Award, 2002. Los Angeles Chapter, AIA. Tomihiro Museum of Shi-Ga, Japan
  • Merit Award, 2001 California Council, AIA. Lloyd D. George Federal Building & US Courthouse
  • Honor Award, 2001 Nevada Chapter, AIA. Lloyd D. George Federal Building & US Courthouse
  • Honor Award, 2001 California Council, AIA. Vermont/Santa Monica Metro Station
  • Merit Award, 2001. Los Angeles Chapter, AIA. Vermont/Santa Monica Metro Station
  • Honor Award, 2000. General Services Administration Lloyd D. George Federal Building & US Courthouse
  • American Architecture Award, 2000 The Chicago Athenaeum Vermont/Santa Monica Metro Station
  • Honor Award, 2000. California Council of the AIA. El Sereno Pool & Recreation Center
  • Merit Award, 2000. U.S. Department of Transportation. Vermont/Santa Monica Metro Station

 

 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 02 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(1)

صفحه قبل1...34567...9صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 8884.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران