مقالات و پروژه های معماری-دانشجویی

مقالات و پروژه های معماری

مقایسه معماری سنتی و مدرن

معمارى ايران از صدر اسلام تا عصر سلجوقيان





با وجود گسترش اسلام در اقصيٰ نقاط ايران، تا مدت‌ها معمارى ايران بر عناصر گذشته استوار بود. پس از آن هنرمندان مسلمان با تکيه بر عناصر گذشته بخصوص هنر دوره ساسانى و با الحام از روح اسلامي، ابداعاتى در معمارى جديد اين دوران بنيان گذاردند. با ورود اسلام و گسترش آن، نياز به احداث بناهاى جديد، موجد بناهايى از قبيل مسجد، مدرسه، پل، کاروانسرا و ... گرديد. احداث مساجد اوليه داراى اهميت بسزايى بوده و مسجد بعنوان بزرگ‌ترين بناى هر شهر و روستا، هم محل انجام فرايض و اقامهٔ نماز بود و هم بعنوان مرکز اجتماعي، سياسى و ادارى بشمار مى‌رفت. مسجد محل اجتماع مسلمانان، اقامتگاه مسافران، پناهگاه مستمندان و محل درس و بحث طلاب، اعلام جنگ، اخذ ماليات و ... بود؛ به همين دليل در زندگى مسلمانان نقس مهمى را ايفا مى‌نمود. مساجد اوليه بناهاى ساده‌اى بودند، در محوطه‌اى مربع يا مستطيل شکل و رو به قبله، که با ديوارهاى خشتى ساخته مى‌شدند. از مساجد اوليه در ايران نمونه‌هاى زيادى برجاى نمانده، اما طبق متون تاريخى در قرون اوليهٔ اسلام، معمارى ايران، ادامهٔ معمارى ساسانى بوده است. مسجد شوش و فهرج از قديمى‌ترين نمونه‌هاى مساجد ايران در دوران اسلامى هستند. در محوطهٔ باستانى شوش ضمن کاوش‌هاى باستان‌شناسي، بقاياى مسجدى کشف شد که طرحى ساده داشت و شبستانى ستوندار در يک طرف آن قرار گرفته بود. اين بناى خشتي، فاقد تزئينات بوده است. مسجد فهرج يزد نيز به اعتقاد معماران و محققان، متعلق به صدر اسلام است. ويژگى‌هاى اين مسجد، معمارى ساسانى را بياد مى‌آورد.


تاريخانهٔ دامغان بناى ديگرى است که محققان تاريخ احداث اين بنا را حدود سال
۳۰۰ هجرى مى‌دانند. اين بنا با الهام از شيوهٔ معمارى ساسانى در ايران بنا شده است. اين مسجد داراى حياط بزرگى به شکل مربع است و رواق‌هايى با طاق ضربى اطراف آن را فرا گرفته است. در طى قرون اين بنا بارها بازسازى شده و منارهٔ آجرى زيبايى در عهد سلجوقى به آن اضافه گرديده است.








با تأسيس سلسلهٔ امويان در دمشق و عباسيان در بغداد، معمارى دچار دگرگونى شد. بناهاى قبة‌الصخره و مسجد جامع دمشق و مسجد سامره حاصل اين تحول هستند. اين بناها نيز در شيوهٔ معمارى و در تزئينات از معمارى ساسانى الهام گرفته‌اند.


از ديگر شکاهکارهاى معمارى صدر اسلام، آرامگاه اسماعيل سامانى است. اين بنا مربع شکل است و مقبره‌اى است داراى گنبد نيم‌دايره، که در چهار گوشهٔ آن چهار گنبد کوجک بنا شده است. شيوهٔ گنبدسازى آن شبيه معمارى پارتى و ساسانى است. اين بنا ساده و موزون است و در سطوح داخلى و خارجى تزئينات فوق‌العاده‌اى بکار رفته که اين بنا را در زمرهٔ شاهکارهاى معمارى صدر اسلام قرار داده است. اين بنا داراى چهار در ورودى در چهار ضلع است.


مسجد نائين يا مسجد علويان از ديگر بناهاى اين دوران است. اين بنا نيز طاق‌هاى هلالى دارد. تزئينات آن يادآور سنت‌هاى گذشته است. اهميت اين مسجد در منبر و درب زيباى منبت‌کارى شدهٔ آن است. منبر داراى کتيبه‌اى به تاريخ
۷۱۱ هجرى و به خط نسخ است، که در زمينهٔ آن نقش شاخ و برگ کنده‌کارى شده است. در واقع منبر در قرن هشتم هجرى به اين مجموعه بنا اضافه شده است. اين بنا چند بار مرمت و تعمير گرديده است.


از ديگر مساجد اوليهٔ اسلام، يکى مسجد جامع نیريز است و يکى مسجد جامع شيراز. از ديگر شاهکارهاى معمارى صدر اسلام، آرامگاه قابوس در دشت گرگان است، که از قديمى‌ترين برج‌هاى آرامگاهى است که طبق کتيبهٔ آن در
۳۹۷ هجرى بنا شده است. شهر گرگان از شهرهاى معروف دورهٔ اسلامى است که در سال ۶۱۸ هجرى با حملات مغولان ويران شد. کشفيات باستان‌شناسى در اين شهر نشان داده است که از قرن دوم تا هفتم هجرى اين شهر از نظر معمارى و تزئينات معمارى و نيز توسعهٔ هنرهاى کاربردى شکوفايى خاصى داشته است.


پل - بند امير در شيراز و رباط ماهى يا چاهه بر سر راه مشهد - مرو نيز از نمونه‌هاى معمارى اين دوران بشمار مى‌رود.

بنیادهای مستحکم معماری سنتی در ایران




http://www.aftab.ir/articles/art_culture/architecture/images/4d482f4ce3403332125590e7dd843e61.jpg



معماری سنتی سرشار از نکاتی است که ممکن است گاهی گوشه‎‎ای از آن کشف و مورد استفاده قرار بگیرد. معماری پر رمز و رازی که اساس و سنت آن، پویایی و روزآمدی است. (که البته لزوماً با معماری روزمرگی و روزمرگی معماری مغایرت تام دارد.) معماری ارزشمندی که حاصل آن ساختمانهایی است که برای ابد بنا میشوند. لذا بزرگترین ویژگی بناهایی اینچنین که دورنمایی جاویدان را ترسیم خواهند کرد، همهجانبه نگری و نکتهسنجیهای علمی، فنی و اجرایی در جهت ایستایی غیرقابل تردید آن است.

ضمن پذیرش نقاط و موارد ضعف ـ چه به لحاظ تکنیکی و چه در جزئیات اجرایی ـ در محصولات معماری سنتی باید گفت متأسفانه ساختمانهایی که بدون اتکا به لایههای پنهان فنون معماری سنتی ساخته شده و تنها به حفظ ظواهر بسنده کردهاند، موجبات بیشترین بهانهجوییها را برای کسانی فراهم میکنند که به گونهای اغراقگرا و متعصبانه هر نوع کارآیی ابنیه تاریخی و سنتی را به دیده تردید و انکار مینگرند و یا در تصمیمگیریهای امروزی چارهای جز تخریب کامل آنها را نمیپذیرند.

آیا بهراستی با ارائه نمونههایی از ساختمانهای کهنه، فرسوده و پردردسر میتوان ساحت پرطمطراق معماری سنتی و بناهای تاریخی را خدشهدار کرد؟! در واقع باید پذیرفت انتساب عنوان معماری سنتی به هر ساختمان تقلیدی و التقاطی اهانت به اندیشههای بلند متفکران صاحب ذوقی است که رویای جاودانگی آدمی را در دستساختههای خود برآورده کردهاند.

اگر جرم حجمی آجرهای معمولی را تقریباً ۱۷۰۰ کیلوگرم بر مترمکعب فرض کنیم، در مورد برجی مشابه شاهکار هزارساله معماری ایران، یعنی گنبد کاووس، با یک محاسبه ساده و حتی بدون فرض نیروهای حاصل از زاویه و شیب دیوارهها، تصوری از بزرگی فشاری که لایههای تحتانی این برج باید تحمل کنند (به اضافه فشار و تنش حاصل از نیروی باد و… ) میتوان بهدست داد. بهطور مثال اگر صد سال پیش بنایی اینچنین با مصالحی معمولی ـ و بدون برخورداری از علوم و بدون توجه به تمهیدات و ظرائف واقعی معماری برج مذکور ـ ساخته میشد، میتوانست آیا مصداق معماری سنتی و ساختمانی سنتی باشد؟! بنایی که پایداری آن در مقابل عوامل طبیعی و غیرطبیعی مختلف اظهرمنالشمس است؟! این مثال در همه ابعاد معماری و ساختمانسازی اعم از فضاها، مصالح، اجزاء ساختمانی و سازهای، مکانیابی و جایگیری، حجم کلی بنا، تزئینات و… قابل پیگیری است.

از آنچه در مقاومت هر سازه در مقابل نیروهای مخربی همچون نیروهای زلزله و… حائز اهمیت بوده و در علوم امروزی نیز بر آن تاکید شده است میتوان به مواردی اشاره کرد که با دقت و آگاهی در ابنیه سنتی رعایت شده است:

ـ تناسب بین عرض و طول پلان با ارتفاع ساختمان عامل تعیین کنندهای است که به واسطه گستردگی و کوتاهی این نوع ابنیه ضریب مقاومت آنها را در مقابل انواع لرزهها به شدت افزایش میدهد. معمولاً غیر از اجزایی همچون منارهها و…، در ابنیه سنتی نمیتوان از چنین ضعفهای طراحی سراغی گرفت. از طرفی روشن است که افزایش اختلاف ارتفاع بناهای مجاور، کاملاً در تشدید آسیبهای حاصل از زلزله و حرکت زمین مشهود است و این اختلاف تراز در الگوهای معماری و شهرسازی سنتی در حداقل ممکن و در موارد معدود با واسطه و پلهای دیده میشود.

ـ تقارن در فضا و احجام و حتی توزیع ثقلی نیز که عامل مؤثری در تقویت بنا محسوب میشود و کارایی آن در تجارب متعدد به اثبات رسیده است، بنا بر سنتی کهن در اغلب این ساختمانها به چشم میخورد. نما و پلانهای کاملاً قرینه و نزدیک به مربع و مستطیل، پرهیز از شکستگیهای نامأنوس، حفظ ریتم در طراحی، هندسه موزون و یا سازههایی همچون پوششهای گنبدی و کلمبو و… را باید نقاط تکامل این نیاز دانست.

ـ عامل دیگری که در توصیههای امروزی مورد توافق همه اهل فن شمرده میشود، کاهش وزن کلی ساختمان و تقلیل ارتفاع مرکز ثقل بنا میباشد. با وجود محدودیتهای مربوط به ساخت و انتخاب مصالح بنایی، این مهم در بناها و معماریهای سنتی ایران با شگردهای قابل توجه، تحسینبرانگیز و درخور تحقیق تأمین شده است. انواع کانهپوشها، دیوارههای صندوقه، گنبدهای دوپوش و تغییرات تدریجی ضخامت دیوارهای باربر به تناسب ارتفاع و میزان بار و… را میتوان در گروه این ساز و کارها برشمرد.

ـ استفاده از حائلها و پشتبندهایی که گاه در ظاهری از رواق و ایوان و… پنهان میشوند و یا مهار و کشهایی که حرکات و فشارهای عرضی را کنترل میکنند، تنگبندیها، کلافبندیهای چوبی و همچنین تیر و الوارهای چوبی بهکار رفته در مغز دیوارها و لایههای تکرارشونده که نقش بهسزایی در تقسیم یکنواخت بارها بازی میکنند، توجه به یکپارچگی بنا، ساباطها و… همه و همه در کنار قابها و قابلیتهای انعطافی و انطباقی بناهای سنتی موجب دوام رازگونه این ابنیه میشوند.

ـ شاید پیسازی را بتوان از مهمترین نقاط ضعف و مورد تردید بناهای تاریخی محسوب کرد که ممکن است با اصول و یافتههای علمی امروزی چندان همسو نبوده و تئوریهای امروزی اشکالات چندی را بر آن وارد نماید. اما در این اصل نیز میتوان انتخابات و شیوههای هوشمندانهای را مثال زد. جایگیری هسته اولیه ارگ تاریخی بم بر روی صخرهای سترگ و سنگی که مهمترین عامل نجات بخش عمده آن از بلایای تخریبی زلزله بود، نمونهای است شایسته توجه و مطالعات تطبیقی بیشتر. همچنین است در مورد بناهایی که مانند مسجد امام(ع) اصفهان نیمهکاره رها میشدند و تکمیل آنها به بعد از ایجاد تعادل تدریجی و طبیعی بنا و شالوده و همگنی بستر آن موکول میشد.

ـ به این فهرست، دقایق و نظم عملیات پیگیر نگهداری را نیز باید اضافه کرد. ادامه حیات این بناها با ثبات شرایطی مثل سطح آبهای زیرزمینی، رطوبت محفوظ در بنا، پوشش گیاهی محوطه پیرامونی و… و همچنین تجدید عایقهای رطوبتی، کنترل ترکها، تکمیل به موقع بخشهای آسیب دیده، دقت در الحاقات و یا حذف احتمالی بعضی قسمتهای جزئی و… با مشورت و استفاده از استادکاران آشنا به فن امکانپذیر میشد.

این دستآوردها و همه رازهای ناگشوده دیگر، مجموعهای هستند که بقای هزاران ساله و چند صد ساله بناهایی همچون گنبد سلطانیه و… را تضمین میکنند و این اطمینان خاطر بهخصوص در مورد بناهای عامالمنفعه و مجموعههای حکومتی ـ در مقابل ساختمانهای معمولی که ممکن است صدماتی از محدودیتهای مالی و اجرایی دیده باشند ـ فراگیرتر است. در مجموع میتوان گفت قریب به اتفاق نمونههای برگزیده معماری سنتی آنچنان که تصور میشود و یا گاهی سعی در القای آن میکنند، سست و ناپایدار نیستند.

شیوهها و آئیننامههای مربوط به مقاومت ابنیه بیش از اینکه به سلامت و پایداری کامل بنا نظر داشته باشند، به ایمنی و حفظ جان ساکنین و یا شاغلین در آن توجه میکنند. به زبان دیگر یک ساختمان مقاوم معمولاً به ساختمانی اتلاق میشود که بعد از حوادث غیرمترقبهای همچون زلزله و… موجب مرگ و آسیب جانی انسانها نشود، اگرچه بنیان آن تا حد غیرقابل اطمینانی برای بهرهبرداری مجدد از هم گسیخته باشد. به همین دلیل بناها و خانههایی که دچار حادثههایی اینچنین شده باشند ـ پیش از بازسازی و یا تعمیرات کلی ـ برای ادامه کاربری گذشته توصیه نمیشوند. از این رو در حوزه حفظ جان انسانها، نگاه به استحکامبخشی بناهای تاریخی برای حفظ و مقاومت کامل آنها انتظاری است فراتر از آرا و فنونی که حتی برای بناهای نوساز امروزی اعمال میگردد. متأسفانه این شیوه استدلال متداول (یعنی تاکید بر حساسیت حفظ جان و سلامت انسانها در بناهای تاریخی) قیاس معالفارغی است که گاهی ـ به ویژه در مورد بافتهای تاریخی ـ دستآویز تجددگرایان بیریشه و مخالفان سودجو قرار میگیرد.

بنابراین لازم مینماید که مقوله استحکامبخشی ابنیه تاریخی ـ با این پیشفرض تعیین کننده که دخالتهای فیزیکی مستقیم و اقدامات مرمتی محیرالعقول همیشه یگانه راه حل و یا بهترین راه حل نیست ـ بیشتر مبتنی بر دو اصل حفظ ارزشهای تاریخی، هنری، فرهنگی و… این بناها و حفظ جان افرادی که به مناسبتهای گوناگون اعم از بازدیدهای موقت، اسکان طولانیمدت و یا اشتغال دائم و… در این مجموعهها تردد میکنند، متمرکز گردد. طبیعتاً تقویت جامع این بناها نیز در جهت تأمین این دو خواسته است که متأسفانه در اغلب موارد با این رویکرد مورد بررسی کامل قرار نگرفته و البته برآورده نشدهاند.

در هر حال و با وجود اینکه مرمتکاران و معماران ومیکوشند که تخریب آثار ارزشمند تاریخی را تا سرحد امکان متوقف کنند و یا به شکل مشهودی به تعویق بیاندازند، آیا بلافاصله بعد از مشاهده آسیب وباید دست به کار ترمیم آن شد؟! چرا گاهی با لجاجت کامل از پذیرش این واقعیت ملموس میگریزیم که: " ویرانی و آسیبهای به وجود آمده در اثر عوامل طبیعی مثل سیل، زلزله و… هم جزئی از روند تاریخی یک اثر دیرسال است."؟ چگونه میتوان از چهرهای بی اندک غبار تاریخ، انتظار داشت زبان گویای گذشته سرزمین و اقوامش باشد؟!

از این گذشته مقاومسازی هر بنا بهخصوص بناهای قدیمی علاوه بر مخارج و بار مالی سنگین و نیاز به توان علمی بالا، اغلب مستلزم دخالتهای وسیعی در اصل بنا میباشد که ممکن است با مهمترین قواعد حفظ ابنیه تاریخی ـ که دامنهای فراتر از شکل ظاهری دارد ـ مغایر باشد. ضمن اینکه عموماً برای اثبات صحت عملکرد بهترین شیوهها نیز فرصت کافی برای مواجهه با تجارب طبیعی به وجود نیامده است. چه بسا آنچه به بنا افزوده شده یا از آن حذف شده تا باعث افزایش مقاومت بنا شود، در شرایطی دلیل اصلی افزایش احتمال و شدت تخریب بنا باشد. همانطور که سبکسازی بام ـ که اصلی بدیهی در علوم امروزی است ـ ممکن است تعادل دیرپای یک بنای قدیمی را برهم زده و موجب ایجاد آسیبهای جدی در سازه و پوشش بنا شود. به این موارد باید پروسه پیچیده تصمیمگیری در مورد حد مقاومت بنا (مثلاً پیشبینی مقاومت لازم در برابر چند ریشتر نیروی زلزله و…) در قسمتهای مختلف بنا را اضافه کرد. بهخصوص این که مواردی همچون شدت و نزدیکی کانون زلزله به سطح زمین، مانند آنچه در زلزله بم اتفاق افتاد، هر اقدامی را فاقد کارآیی لازم کرده و نیاز به اعمال ترفندهای تکمیلی دیگری را ناگزیر مینماید.

از طرفی عمده فعالیتهای مرمت و تثبیت بر روی قسمتهای آسیبدیده و ضعیفتر بنا انجام میگیرد که ممکن است از حیث جزئیات، کیفیات و ظرائف اجرایی هماهنگ با بخشهای وابسته و مجاور نبوده و محدودیتها و ناآگاهیها، موجب نقصان و یا توقف اقدامات جامع و فراگیر شده و میزان آسیبپذیری بنا را افزایش دهد. تفاوت واکنشهای بخشهای تازه تعمیر در مقابل عوامل محرک و فشارهای خارجی، ناهمگونی مصالح و ملاتها، تغییر بارها و نیروها، بیتوجهی به تعامل پیچیده اجزاء درگیر و… عوامل دیگری هستند که ممکن است به ضعف بیشتر یک بنای تاریخی مرمت شده منجر شوند. نمونهها و تجربههایی مثل خسارات ناشی از زلزله بم در ارگ و دیگر بناهای تاریخی شهر بم گواهی است بر این مدعا که اقدامات مرمتی و حفاظتی اگر بدون تبعیت همهجانبه از معیارهای معماری سنتی و تداوم اصول نهفته در هویت بنا انجام شوند، میتوانند در گسترش انواع تخریبهای حاصل از حوادث، فوقالعاده مؤثر باشند. در یک کلام تسری بیقید و شرط الگوهای ساختمانسازی و استحکامبخشی جدید به حیطه معماری سنتی میتواند ـ خصوصاً در حفظ ارزشهای تاریخی و فرهنگی ـ فاجعهآفرین باشد.

روشن است که در حفظ موضوع اول بحث، یعنی حفظ ارزشهای عیان و پنهان در بنا، هیچ چیز کاملتر و گویاتر از اصل آن نمیتواند عمل کند. اما باید پذیرفت که عدم اطمینان از بقای دائم این یادگارها که به واسطه وجود انواع آسیبها و عوامل مخل، ناگزیر مینماید، مستندسازیهای همه جانبه و دقیق و تکمیل پروژههای مطالعاتی در کنار اقدامات حفاظتی معقول و معمول یگانه شیوهای است که میتواند بخش عمدهای از ارزشهای مورد نظر را به پژوهشگران و نسلهای آتی منتقل کرده و درصورت نیاز، امکان بازسازی و بازآفرینی آن را فراهم نماید.

در مورد موضوع دوم یعنی حفظ جان و سلامتی افراد هم ناگفته پیداست که براساس اصول اخلاقی و انسانی هیچ اغماض، سهلانگاری و رجحانی پذیرفته نیست. اما نمیتوان و نباید این مهم را تنها به تغییرات اساسی در خود بنا ارجاع داد. گذشته از این وظیفه حتمی و لازم ـ که البته با محدودیتهای بسیاری نیز مواجه است ـ نباید از ترفندهای کارآمد و ممکن دیگر غافل ماند.

یکی از مهمترین این موارد انتخاب کاربریهای مناسب با بنا (به لحاظ مقاومت سازه، میزان جمعیت حاضر در بنا، پیشبینی میزان خطر وقوع حوادث غیرمترقبه و…) خواهد بود. بزرگترین فجایع انسانی مربوط به وقایعی مثل زلزله، در اثر حوادثی است که شب هنگام و همزمان با ساعات استراحت و خواب مردم اتفاق افتادهاند. لذا در طرحهای احیاء و تجدید کاربریها باید به این موضوع توجه ویژه داشت و هرگز از ابنیهای که مقاومت و ایستائی پائین و یا تردیدآمیزی دارند برای کاربریهایی مثل اقامت مسافرین استفاده نکرد.

در موارد اضطراری، تعبیه جانپناههای محفوظ، حفظ حدود حرائم، پوششهای موقت مبتنی بر اصول پایداری و استفاده از تونلهای ایمنی و مسیرهای مطمئن تردد برای بازدیدکنندگان و حتی تأمین تجهیزات ساده ایمنی مثل کلاه ایمنی و… کارگشا بوده و خطرات جانی ناشی از ریزش آوار را به میزان قابل قبولی کاهش خواهد داد.

 

ارگ بم، شاهکار هنر معماری



http://www.aftab.ir/articles/art_culture/architecture/images/55c38e56205760a16bbcd8dbeb6e27b8.jpg



استان کرمان از استان‌های قدیمی و تاریخی این مرز و بوم است که از حیث داشتن جاذبه‌های طبیعی و آثار تاریخی کم‌نظیر، جایگاه ویژه‌ای دارد. ارگ معروف بم، برجسته‌ترین میراث فرهنگی این استان، در شمال شرقی شهر بم واقع شده است.

در شهر کهنه بم، بهتر از هر جای دیگر می‌توان ایده‌های بارزی از یک شهرک سنتی ایرانی یافت که نشان‌دهنده بخش عمده‌ای از تحولات موجود در زمینه فنون ساخت و سیر تکوین و تکامل معماری اصیل ایرانی است و از این نظر منحصر به فرد می‌نمایاند. این راوی فرسوده از گذر دوران، بازگوکننده داستان تاریخ تمدن مردمان سده‌های دور و دراز است؛ مردمانی که با بهره‌گیری از عنصر خشت که قرون متمادی با آن قرین بودند، الگویی بی‌بدیل را خلق و شگفت‌انگیزترین قلاع باستانی را به اندازه یک شهر کوچک شکل بخشیدند. این اثر گرانبها و مایه فخر ایران زمین، به واسطه قرار گرفتن در مسیر جاده بین‌المللی ابریشم، یکی از راه‌های مهم تجارت شرق و غرب محسوب می‌شود و به همین سبب در گذر اعصار اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

تا چندی پیش اطلاع دقیقی درباره هسته اولیه سکونت در آن در دست نبود و راجع به آن حکایات تاریخی گهگاه منتج به افسانه هم می‌شدند و به مدد متون کهن، پیشینه استقرار در آن به ۲ هزار سال پیش برمی‌گشت، اما با تکیه بر بررسی‌های مقدماتی اخیر هیات باستان‌شناسی پایگاه ارگ بم در این حوزه فرهنگی، استقرارهای اولیه آن به دوران باستان و حداقل برابر با هزاره چهارم پیش از میلاد می‌رسد که شاهد عینی این مساله تپه‌های باستانی متعدد در فاصله‌های نه‌چندان دور از ارگ هستند که در تعاملات فرهنگی با یکدیگر یکی از دیرینه‌ترین مراکز شهرنشین در ایران را شکل دادند و به این ترتیب محققان توانستند تاریخ مدون‌تری را درخصوص این شهر ارائه دهند. مستند زنده معماری ایران با وسعت ۲۰ هکتاری بر فراز تپه‌ای طبیعی و مرتفع به طول ۶۱ متر به صورت قلعه‌ای قد برافراشته و مصالح عمده آن مشتمل است بر خشت خام و گل که البته به ندرت در برخی قسمت‌ها از سنگ، آجر و تنه درخت نخل نیز سود جسته است.

در حال حاضر بافت‌های شناسایی شده در این محوطه باستانی عبارتند از: خندقی گرداگرد شهر، حصارها، دروازه‌ها، برج‌های نگهبانی متعدد، بازار، مساجد، تکیه، مدرسه، زورخانه، کاروانسرا، آب انبار، حمام‌های عمومی و خصوصی، نانوایی، کارگاه روغن‌گیری، سابات جهودها، اصطبل، سربازخانه، آسیاب بادی، عمارت چهارفصل و حدود چندصد باب منزل مسکونی که هر یک در جای خود نهانگاه اطلاعات باارزشی هستند، اما در فرصت اندک ما، مجالی برای معرفی آنها نیست.

اگرچه مجموعه ارگ قدیم در سال ۱۳۴۵ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و مسوولان هیچ گاه از حفاظت و احیای آن غافل نبوده‌اند، با این همه خشت‌های طلایی در رویارویی با لرزش‌های بی‌رحمانه زمین در پی زلزله معروف زمستان ۸۲ توان نیاورند و بخش اعظم ارگ به تلی از خاک مبدل و شهر تخریب شد.

پس از آن واقعه دهشتناک، تلاش‌های مکرر و مصرانه مسوولان و هواداران میراث فرهنگی به ثمر نشست و منجر به ثبت بم و منظر فرهنگی آن به عنوان هفتمین اثر فاخر کشورمان در فهرست میراث جهانی شد و از آنجایی که بم ومنظر فرهنگی آن کماکان در فهرست میراث جهانی در خطر قرار دارند، لذا به سبب خارج کردن این مجموعه از این فهرست، پرونده‌ای تهیه و به یونسکو ارسال شد و شرح اقداماتی که قرار بوده در این راستا به انجام برسند تا بم و منظر آن از فهرست جهانی در خطر خارج شوند، در این پرونده مورد اشاره قرار گرفته‌اند.

افشین ابراهیمی مدیر پایگاه میراث جهانی ارگ بم در گفتگویی علی‌رغم این که از وقوع زلزله به‌عنوان ضربه‌ای مهلک بر پیکره شهر، مردم و میراث فرهنگی یاد می‌کند، از جهاتی آن را عامل مهمی برای معطوف شدن بیشتر اذهان عمومی به ارگ و ثبت جهانی آن در فهرست میراث جهانی دانسته که در پی آن سبب آشکار شدن وجهه‌های مستتر بسیاری در آن شد و اطلاعات با‌‌ارزشی را در اختیار متخصصان نهاد به طوری که فصل نوینی را در مطالعات باستان‌شناسی ایران رقم زد.

این مسوول علاوه بر این که از حضور هیات‌های بین‌المللی همچون ایتالیایی و آلمانی خبر می‌دهد که به همراه تیم‌های ایرانی به بازسازی و مرمت قسمت‌هایی از ارگ مشغولند، تلاش برای گسیل کردن مرمتگران فرانسوی و باستان‌شناسان ایتالیایی در سال‌های آینده در محوطه را در برنامه کار پایگاه معرفی می‌کند که بخش‌هایی از رایزنی‌ها نیز تاکنون به انجام رسیده، ولیکن نتیجه قطعی، مستلزم تلاش‌های بیشتری از سوی مسوولان پایگاه این میراث جهانی خواهد بود.

ابراهیمی با رضایت از سرعت در روند بر افراشتن خشت‌های این شهر خشتی، با اشاره به پایان یافتن مراحل آواربرداری بخش عامه‌نشین ارگ، از آغاز آواربرداری بخش حاکم‌نشین سخن می‌گوید که در پس همه این کارکردها، در مسیری قرار گرفته‌اند که با رعایت ضوابط حفاظتی و مرمتی و با توجه به منشور‌های بین‌المللی با تمام انرژی به سمت نمایان ساختن چهره ارگ پیش از زلزله پیش خواهند رفت

عماری امروز در کنار معماری گذشته  


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

موزه و عمارت آصف سنندج

 

.

Postپروژه معماری اسلامی - موزه و عمارت آصف سنندج


آشنایی با معماری معماری اسلامی یکی از درس های معماری هستش که استاید جدا از قسمت های تئوری برای آشنایی بیشتر دانشجویان اونها رو ملزم می دونن که دنبال یه بنای تاریخی برن که و اون رو از نظر بعدهای معماری تجزیه و تحلیل کنن.




آشنایی با بنای عمارت آصف سنندج (خانه کرد)


عمارت آصف که با نام خانه کرد در سنندج معروف است، به عنوان نمادی از هویت فرهنگی اقوام کرد و گنجینه مردم‌شناسی مردم کرد از با ارزشترین آثار فرهنگی و تاریخی استان کردستان است. عمارت آصف که امروز در برگیرنده بخشی از پروژه فرهنگی خانه کرد، شامل فضاها و غرفه‌های نمایشی موزه‌است، که یکی از قدیمی‌ترین بناهای شهر سنندج محسوب می‌شود و در خیابان امام خمینی، نزدیک مسجد دارالاحسان قرار دارد. این عمارت توسط «آصف اعظم» (میرزا علی نقی خان لشکر نویس) در دوره صفویه احداث شد.
شکل گیری عمارت آصف به چهار دوره تقسیم می‌شود که دوره اول آن مربوط به بخش شمالی شامل تالار تشریفات، اتاق‌ها و راهروهای طرفین و قسمتی از فضاهای بخش شرقی مربوط به دوره صفویه‌است. دوره دوم شکل گیری عمارت آصف مربوط به نیمه نخست دوره قاجار است، در این دوره ضلع‌های شرقی و غربی حیاط بیرونی و حمام عمارت ساخته شده‌است. دوره سوم که شامل احداث فضاهای اندرونی، سردر ورودی نیم هشتی و بازسازی بخش غربی تالار تشریفات می‌شود مربوط به سال‌های
۱۳۱۲ تا ۱۳۱۶ هجری شمسی است. دوره چهارم شکل گیری عمارت آصف مربوط به سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲ است که شامل مرمت کلیه قسمت‌های عمارت، تعویض سنگفرش کف حیاط، ساخت دوباره حیاط مستخدمان به شکل امروزی است.




موزه
«موزه مردم‌شناسی مناطق کردنشین» یا «خانه کرد»، بزرگترین موزه مردم‌شناسی مربوط به یک قوم در ایران است. مرحله نخست پروژه خانه کرد که عمارت آصف را به خود اختصاص داده شامل، نگارخانه و حیات ورودی، حمام، غرفه‌های زندگی شهری، مکتب خانه، قلاب بافی، زیورآلات، بخش کشاورزی، مشاغل و فنون، بخش اسناد و عکس‌های تاریخی، اتاق خان، بخش پوشاک، غرفه شکار، غرفه صنایع دستی، غرفه بخش مطبخ زندگی روستایی، کتابخانه و مرکز اسناد است. مجموعه عمارت آصف که حدود چهار هزار متر مربع عرصه و اعیانی دارد و در زمره خانه‌های اعیانی مسکونی مورد توجه در معماری مسکن است، در سال
۱۳۷۵ به شماره ۱۸۲۲ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است.






عمارت آصف، یكی از قدیمی ترین بناهای موجود در شهر سنندج است كه نام خود را از آصف دیوان گرفته است. این عمارت در ضلع شمالی خیابان امام خمینی(ره) سنندج در مجاورت بناهایی چون «دژسنه» قلعه سنندج ، مسجد جامع عمارت ملالطف الله شیخ الاسلام واقع شده است.
بانی اولیه خانه آصف را خانواده معتمد هاشمی ها می دانند كه در دوره صفوی می زیسته اند. بعد ها میرزا رضا وزیر، پدر علی نقی خان معروف به آصف دیوان آن را تملك كرد كه براساس مدارك تغییرات اساسی در زمان وی در مجموعه ایجاد شد . نام گذاری این خانه به خانه كُرد (موزه مردم شناسی كردستان) هم به این دلیل است كه این عمارت بخشی از مجموعه بزرگ خانه كُرد است كه افزون بر عمارت آصف شامل عمارت شیر دیوان ، منزل ارسلان آصفی و منزل شجاع لشكر است.
معماری عمارت آصف
این مجموعه بزرگ قریب به
۴ هزار متر مربع عرصه و اعیانی دارد و در زمره خانه اعیانی مسكونی مورد توجه در معماری خانه های شهر است. این بنا در كنار سردر و دالان ورودی و اتاق تقسیم آب دارای ۴ حیاط است كه عبارتند از حیاط بیرونی (اصلی)، حیاط اندرونی، حیاط مستخدمان و حیاط مطبخ.






حیاط بیرونی (اصلی)
دارای پلانی مستطیل شكل و یك ایوان است كه یادآور معماری سبك اصفهانی است.در داخل حیاط آب نمای بزرگی در مقابل تالار اصلی قرار گرفته و در كنار آن باغچه بزرگی وجود دارد كه به
۴ بخش تقسیم شده است. در ضلع شمالی این حیاط، تالار اصلی با ایوان ستون دار چوبی و سرستون های مقرنس كاری شده قرار دارد، تالار اصلی به فرم چهار طاقی است و گنبدی آن را مسقف كرده است.
در ضلع جنوبی فضای گنبد خانه، اروسی پركاری با طرح مهندسی و گره چینی تعبیه شده كه در نوع خود در منطقه غرب كشور كم نظیر است. در پشت گنبد خانه فضای طنبی (طنابی) به شكل مستطیل قرار دارد كه با طاق وتویزه (نوعی نقش و نگار) مسقف شده است.در دو طرف فضای تالار اصلی، دو راهرو با سردرهای تودرتو در دو اشكوبه ایجاد شده است.
بخش شرقی آن قدیمی و همزمان با تالار ساخته شد، ولی بخش غربی جدید تر و براساس نقل قول ها و اسناد موجود، دچار حریق شده و در سال های اوایل حكومت پهلوی مانند فضاهای بخش شرقی و با اندكی تفاوت بازسازی شده است. پوشش و سقف فضاهای ضلع شرقی تالار اصلی در قسمت های راهرو و اتاق های طبقه همكف به روش تیرپوش و فضاهای فوقانی به صورت طاق تویزه است.
معماری بخش ضلع غربی حیاط اصلی كه احتمال می رود در زمان میرزا رضایی، وزیر میرزا علی نقی آصف به مجموعه الحالق شده با دیگر بخش ها بویژه تالار اصلی ضلع شرقی تفاوت دارد. فضای یاد شده دارای یك ایوان سراسری با ستون های چهار ضلعی است.در پشت این ایوان سراسری، یك تالار با اروسی بسیار و طرح اسلیمی وجود دارد كه روی یكی از لنگه های آن تاریخ
۱۳۲۳ نوشته شده است.سقف این بخش با طاق و تویزه و تزئینات گچبری با طرح پرنده و سقف ایوان آن مسطح و قاب بندی شده است.
در دو طرف بخش، دو راهرو قرار دارد كه بالای آنها اتاق هایی با استفاده از اروسی هایی است كه این فضاها در معماری مسكونی به كشواز معروف است. در كنار راهروهای جنبی دو اتاق وجود دارد كه یكی از آنها متصل به حمام است و دیگری متصل به حیاط اندرونی است.در این فضا به جای استفاده از طرح سه دری از یك اروسی چهار لنگه با طرح اسلیمی استفاده شده است . سقف این فضا هم مسطح و به روش تیر پوش و دارای قاب بندی طراحی شده است.
حیاط اندرونی
در ضلع شمالی عمارت حیاط اندرونی واقع شده كه در اوایل دوره پهلوی و براساس معماری بومی منطقه كه ایوان ستون دار مشخصه آن است، در سه طبقه ایجاد شده است.فضاها در سه طبقه كه شامل زیرزمین و ایوانی با شش ستون چوبی و تزئینات گچبری و سر ستون هایی به شیوه كورنتی ساخته شده است و یك ایوان ستون دار كوچك تر در دو طبقه، با راه پله ای كه مقابل ایوان اصلی قرار داده شده است.این بخش سال
۱۳۱۶ به وسیله استاد كاران بومی و چند استاد كار همدانی ساخته شده است.
حیاط مستخدمها
در ضلع جنوبی مجموعه، در كنار دالان ورودی، حیاطی با فضاهایی كه در پیرامون آن وجود داشته قرار دارد كه متأسفانه در سه، چهار دهه اخیر تخریب شده است. این گونه پیداست كه از بخشی از آن به عنوان زورخانه استفاده می شده است .
در بررسی ساخت و سازهای جدید كه در این بخش انجام شده بقایای حوض آب و سازه های معماری به دست آمده است و براساس نقل قول های محل، ساختمانی جدا از عمارت آصف بود. این عمارت مربوط به خانواده اردلان و به نام منزل علی خان سرهنگ معروف بوده است كه در سال
۱۳۲۰ ه.ق به حیاط بیرونی مجموعه عمارت آصف الحاق و به صورت میان دروازه، اتاق نگهبانی دربانی و حیاط بیرونی تبدیل شده است. این بخش در خیابان كشی سال های ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۶ تخریب شده و به عنوان حیاط مستخدمان كاربرد داشته است.
حیاط مطبخ
در كنار حیاط مستخدمان در گوشه ضلع جنوبی عمارت، حیاط كوچك تری قرار دارد كه به حیاط مطبخ معروف است. این حیاط مستطیل شكل و دارای آب نمایی سنگی است. فضای مطبخ (آشپزخانه) با طاق و تویزه مسقف شده است. معماری این فضا نشانه هایی از همزمانی با تالار اصلی شمالی مجموعه كه مربوط به دوره صفوی است را دارد.
حمام
یكی ازویژگی های بارز این عمارت، وجود حمامی بسیار زیباست كه در جنوب غربی مجموعه واقع شده است. حمام دارای بخش های سردر، راهرو، حمام سرد (سربینه)، حمام گرم، خزینه، تون، منبع آب اضافی و سرویس بهداشتی و خلوتی (رخت كن) است.
از ویژگی های بارز حمام وجود ستون های سنگی حجاری شده كه به صورت طنابی شكل در بدنه و مقرنس در سرستون ها تزئین شده است . همچنین تزئینات پركار آهك بری در همه بخش های حمام از ویژگی های بارز آن است. طرح های متنوع گل و بوته و بویژه طرح های هندسی از تزئینات آهك بری حمام است كه به طور كامل مرمت شده است.
نحوه آبرسانی
آب این مجموعه از یك رشته قنات كه از غرب شهر سنندج به وسیله تنبوشه های سفالی و لوله های فلزی جدید جاری است، تأمین می شود. برای تنظیم و تقسیم مناسب آب، فضایی در كنار دالان ورودی ساخته شده كه به اتاق تقسیم آب معروف است.
هم اكنون آب نماهای حیاط بیرونی، اندرونی، مطبخ و حیاط مستخدمان فعال است و زیبایی چشمگیری به مجموعه بخشیده است. فاضلاب مجموعه نیز بیش از
۳۰۰ سال سابقه دارد. سقف اتاق تقسیم آب با طاق و تویزه مسقف شده و دارای دو حوض آب است كه به ترتیب آب در داخل آنها جریان و تقسیم می شود.
سردر، هشتی و دالان ورودی مجموعه
سردر ورودی كه خانه آصف به فرم « نیم هشتی» در سال های
۱۳ ۱۳۱۲ شمسی ساخته شده است. گویا پیش از ساخت این سردر، كوچه ای تنگ راه ورودی به عمارت بوده و از این رو آن را كوچه باریكه می خواندند.
با ساخت خیابان بخشی از این سردر تخریب و سردر جدید به جای آن ساخته شد. سردر دارای پلان نیم هشتی و متأثر از بناهای شیر دیوان و عمارت ملالطف الله شیخ الاسلام است. با این تفاوت كه انحنای بیشتری در زوایا و اضلاع و حركت فوق العاده ای در نما با ایجاد ستون نما، طاق نما و حركت های نیم دایره ای آن دیده می شود. این سردر با نمای آجری زیبا به دست استاد عباس زمانی كردستانی و با همكاری استاد عسكر موسوی كردستانی ساخته و تزئین شده است.
در پشت سردر ورودی و متصل به آن، هشتی مستطیل شكل دیده می شود و در ادامه آن دالانی دراز قرار گرفته كه با روش (طاق تیرگم)، دو پوسته، مسقف شده است. در واقع دسترسی به عمارت آصف با عبور از سردر هشتی و دالانی صورت می گیرد.
تزئینات معماری
گچبری در بیشتر فضاهای درونی و بیرونی از طرح های گل و بوته به صورت بسیار برجسته و رنگی كار شده است. اروسی های مجموعه با دو طرح گره چینی هندسی و اسلیمی ساخته شده اند اروسی با گره چینی هندسی مربوط به دوره صفوی و با طرح اسلیمی مربوط به دوره قاجار و كار استادكاران بومی و محلی كردستان است. از دیگر تزئینات این مجموعه مقرنس كاری در تالار اصلی، حجاری سنگی ستون ها و آهك بری در حمام قابل عنوان است.
متأسفانه از معماران مجموعه، نامی به جای نمانده است ولی در زمینه آجرتراشی و نجاری و آهك بری نام چند استان را می توان عنوان كرد كه از جمله آنها استاد عبدالله نجارباشی كردستانی اروسی بزرگ تالار اصلی را مرمت كرده و استاد عباس نجار باشی كردستانی ساخت و یا مرمت دیگر اروسی ها را برعهده داشته است.
مرمت، احیا و تغییر كاربری
عمارت آصف در سال
۱۳۷۶ از سوی اداره كل میراث فرهنگی وقت تملك و كار مرمت و احیای آن از سال ۱۳۷۸ آغاز شد كه هنگام مرمت، دو قطعه مشبك گره چینی در تالار اصلی كشف شد كه سبك آنها با آثار گره چینی اروسی اصلی تالار و با نمونه های دوره صفوی قابل مقایسه است و در سال ۸۲ به موزه مردم شناسی یا خانه كرد تغییر كاربری داد. هم اكنون در فضاهای این مجموعه، موزه مردم شناسی به منظور معرفی فرهنگ و آداب و رسوم مردم كرد به نمایش گذاشته شده است.









 

 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

سیری در مبانی نظری معماری


                                                     سیری در مبانی نظری معماری


                                   سیری در مبانی نظری معماری (دکتر غلامحسین معماریان)




نگرش اقلیمی:
منظور از نگرش نوع طرز فکرآادمی ا ست,نگرش اقلیمی (چگونه
دیدن معماری) یعنی که به آب و ھوا و اقلیم و تاثیر ان برساخت
مایه ھاومعماری و پیوند ھای معمارانه ی ان توجه کنیم و
بخاطر تاثیر ان در فرھنگ معماری ایران و کاربردھای ان در دنیای
امروز و ابزاری برای .خواندن معماری گذشته و بومی ایران
مورد توجه قرار میگیرد.
اقلیم گرایی و دنیای علوم تجربی :
یک اقلیم گرا برای دستیابی به محیط اقلیمی خوبی باید از ابزار
و وسایلی که علوم تجربی در اختیار اوقرار میدھند سود جوید
,که حاصل تلاش دانشمندان مااز قرن( 17 م)تا کنون بوده...
سه جز اصلی نگرش اقلیمی:- 1)انسان- 2)سر پناه- 3)محیط
طبیعی.
علم زیست شناسی به بررسی رابطه ی انسان با سرپناه و
محیط طبیعی میپردازد.
علم ھوا شناسی به بررسی محیط طبیعی میپردازد.

سابقه ی موضوع (اقلیم گرایی در معماری ):
نخستین کسی که به تاثیر اقلیم در معماری پرداخت محمود
توسلی در کتاب (معماری اقلیم گرم و خشک در سال 1353 ) بود...
وبعد در 1360 کتابھایی در مورد اقلیم گرم و مرطوب و سرانجام کتاب
اقلیم و معماری کسمایی.....معنی اقلیم = اب و ھوا..
فرایند روش اقلیمی :
منظور از این عنوان قدمھایی است که باید در یک مطالعه اقلیمی
برداریم که در ابتدا - 1)انتخاب مکان:یعنی اینکه ان اقلیم و مکان
مورد نظر طراحی را انتخاب کنیم و تاثیر عوامل
مختلف:باد,تابش,.... را بررسی کنیم و سرانجام احکام اجزای
مختلف معماری مثل :دیوار,پنجره,سطح...را مد نظر قرار
میدھیم و تعیین میکنیم...
اقلیم گرایی فضا,گونه و شکل:
فضا جایی است که یک مصرف کننده باید در ان اسایش اقلیمی
داشته باشد پس باید ھمه وابسته ھایش مثل:اندازه,حجم و...با
شرایط اب و ھوایی تطبیق داشته باشد .این شرایط در گونه یا
شکل ظاھر میشود .....

اقلیم گرایی در معرض نقد:
ابتدا راپا پورت در کتاب فرھنگ و شکل خانه اقلیم گرایی را نقد کرد
وبه فرھنگ در مقابل اقلیم اشاره میکند.منظور اصلی او فرھنگ
اجتمایی است و به اقلیم به عنوان موضوع درجه 2 یاد میکند....
پوپول مرجع دانشگاه و مدرسه

بخش دوم :نگرش شکلی.............
مفھوم این جمله این است که به شکل و فرم بنا (مجموعه ای از
عناصر که در نھایت یک کل ھماھنگ را ایجاد میکنند)توجه کنیم که
ھمان ماھیت یک بناست که در شکل ان تجلی میابد .از جمله
شکل گرایان
دوران و کرا یر ھستند که از مرز بندی ھای شکلی برای تفاوت بین
دو معماری بھره گرفته اند.
دوران از نظریه ی تاریخی –تکاملی بوفمن بھره گرفت و تاثیر انرا در
شکل معماری این گونه دید.
در شکل:
پوششھای شیب دار و ترکیبھای گوناگون ان.پوشش شیب دار در
نوع ساده ان ودر جھات گوناگون در سمت چپ شکل دیده
میشود.از سمت چپ به راست انواع ترکیبھا پیچیده تر میشوند...

این سخن دوران نگاه او را به معماری نشان میدھد:
(معماری ھنر ترکیب و اجرای ساختمانھای عمومی و خصوصی
است ).
دوران برای دسته بندی عناصر از شکلھای پایه :مربع ,دایره و
مستطیل بھره گرفته و بر اساس خواص آنھا مانند :محور
تقارن,دوران,تکرار,تکثیروحذف عمل کرده و اساس کارش ساده
کردن اشکال پیچیده برای فھم بیشتر بوده است.

سه نوع مقیاس:
1) شھری=خیابان و میدان 2)معمار=راھروواتاق 3)معماری داخلی . :
در بررسی ھا وجود دارد و ھمه این عناصر دارای مشخصات
ھندسی مشترک ھستند که به این گونه مشخصات شکل فضایی
میگویند.
در شکل:
سه شکل پایه مثلث ,دایره و مربع که به شش حالت تغییر شکل
می یابند و سپس در مرحله سوم به دو شکل منظم و نا منظم در
میایند.در چھار مرحله ھا این دو شکل منظم و نا منظم با مقطع
خانه ھای دور شکل جمع می شود و در نھایت به گونه ھای
فضایی بسته و باز تبدیل میشود..
در شکل :
سه شکل مربع مثلث و دایره در دو نوع منظم و نا منظم سه نوع
ساختمان باربر,اسکلتی و ترکیبی را
ایجاد کرده..
 


معمارانی چون دوران و کرایر به مقابله با معماری مدرن و قطع
رابطه با گذشته روی اوردند اما معمارانی چون زوی به معماری
مدرن میپرداختند..ھر دو دسته از شکلھای پایه استفاده
میکردند.اما دوران از یک نظم ھندسی خاص و از ساده به پیچیده
میرفت و کرایر از پخ کردن زوایا یا شکست استفاده میکرد..از معایب
نگاه این دو معمار سطحی نگری در معماری است که در اثر نادیده
گرفتن زمان و مکان است و در مورد نحوه ی شکل گیری و یا
پیدایش اشکال ھندسی صحبت نمیکنند ..
 


یکی دیگر از افرادی که در این مورد سخن گفته ا ستد من است که
دارای یک روش جامع میباشد.اینطور که بعد از تولید محصولات
شکل محدودیت ھای ھنری ,ابعاد,تناسبات و...به ان اضافه میشود
و اگر مشکلی ایجاد شود از نو تولید میشود. آنچه که گفته شد
نشان میدھد که با توجه به تشابه شکلی میتوان تعداد زیادی از
بناھای نقاط مختلف جھان را دسته بندی کرد..
 


یکی دیگر از شکل گرایان ھر د گ است که از نگاه او ھر شکل
دارای یک ساختار است و این ساختار را میتوان یک نظم نھفته
دانست که بر پدیده ھای طبیعی تاثیر میگذارد.
خواص اشکال در زمانھا و مکانھای مختلف ثابت است اما ارزشھای
متغیری را دارا میباشند.بیشتر نقشه ھا و تغییر شکلھای ارائه
شده توسط ھر د گ بر مبنای پلان کف است و اطلاعاتی در مورد
آسمانه بنا نمیدھد..
در شکل :
آنچه برای ھردگ اھمیت دارد پیام و بیان اشکال و درک مخاطب از
واقعیتی است که این شکلھا بیان میدارند.
 


بخش سه: نگرش تاریخی تکاملی ............
یک معمار باید تاریخ ایجاد بنا ھا را بداند و یک مورخ معمار باشد
تا با شرایط فرھنگی و سیاسی و...اگاه باشد و چگونگی تکامل ان
را بداند.
از جمله نظریه ھای مھمی که در نگاه مورخان معمار وجود داشته
:تغییر تدریجی صفات گونه ھا و پیوستگی آنھا است.و
دانشمندانی چون:لامارک,بوفمن,چالز داروین و .. به ان پرداخته
اند..
 


مدرسه ی معماری تاریخی تکاملی موراتوری در ایتالیا از معدود مد
ارسی است که در سه حوزه ی آموزشی ,تحقیقی و عملیاتی
مشغول به فعالیت میباشد.موضوعات مورد بحث در این
مدرسه: 1)انتقال ارزشھای گونه شناسانه 2)بحران ھویت معماری و
ریشه ھا 3)راه حل بحران ھویت 4)نقد مدرسه موراتوری 5)گونه
شناسی مدرسه موراتوری ...
شخصی به نام موراتوری ان را بنیان نھاد و تاریخ معماری بستر
اصلی کار او بود.بخش مھمی از کار انھا به اغاز دوران گسستگی
معماری اختصاص یافت و به دلایل فکری و تاثیر اجتماعی ان بر
انسان معاصر غربی و تبعات ان مانند فرد گرایی پرداخته
میشود.نتیجه این فرایند در معماری به شعار مھم معماران مدرن در
قطع ارتباط با تاریخ منجر سد ,سر انجام راه حل برای حل این بحران
داده شد.
از نگاه انھا معلم اصلی انسان در ساخت و ساز طبیعت است و
اینکه انسان دو ضمیر 1)نا خود اگاه که محل پذیرش اطلاعات
2)ضمیر خود اگاه که تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار میگیرد و علت
ھمان بحران اصلی نیز میباشد..
ضمیر خود اگاه =محصول گسستگی در معماری
ضمیر نا خود اگاه =محصول پیوستگی در معماری
با ظھور معماری مدرن ضمیر خود اگاه جای ضمیر نا خود اگاه را
میگیرد .
 


چگونگی خواندن معماری گذشته و استفاده از ان در حال و اینده از
مھمترین بخشھای کار موراتوری ھا است....
در شکل :
طراحی توسط موراتوری بر اساس طرح خانه ھای حیات مرکزی
رمی به نام دموس ...
 


خواندن معماری=طراحی و اجرای معماری
بحران معماری معاصر این است که معماری مدرن روی کار امده و
ھر کس بنا به نظر استادش و بدور از گذشته طراحی میکند در
نتیجه فرد گرایی و دخالت ضمیر ناخود اگاه در طراحی است.
اطلاعات پراکنده به صورت اجزا پراکنده با ھم جمع شده توسط
ضمیر نا خود اگاه و یک واقعیت واحد را بدست میدھد..
معماری گونه شناسی اقلیمی زیادی دارد که از ان جمله میتوان به
گونه اقلیم گرم و خشک و مرطوب اشاره کرد .
موراتوری ھا گونه شناسی را به ترتیب زیر انجام داده: 1)انتخاب
مکان 2)انتخاب مقیاس گونه شناسی 3)روند گونه شناسی...
 


بخش چھار: فضا در معماری....
فضا در معماری کاربرد زیادی دارد .سابقه ان به جنگ جھانی اول بر
میگردد.سپس بحث حجم مطرح شد که بیانگر کیفیت ھندسی بنا
از بیرون میباشد.سپس توده که جنس این حجم و تاثیرات بصری
انرا مشخص میکند .
از نظر زوی اشیا مجسمه وار در گروه فضای معماری قرار نمی
گیرند مثل:دروازه قران تبریز,مقبره حافظ و چار تاقی ھا.....در اینگونه
فضاھا حرکت پیمایشی ویا حرکت سریع نیست..
معیار ارزش گزاری معماری ھمین فضای داخلی است.مثلا گنبد
قابوس در ان حرکت دیده نمیشود پس دارای معماری نیست و
مجسمه گونه است.
برای اینکه افراد بودن در فضای معماری را درک کنند از پلان
,نما,برش,ماکت,فیلم ورایانه بھره میگیرند..
معماری در کشور ھای جھان:....
 


مشخصه ھای معماری یونان: 1
)مجسمه وار بودن 2)فقدان حرکت درونی 3)معابد به مثابه اثار غیر
معماری 4)توجه به تزیینات برای تاکید بر مجسمه وار بودن معابد..
مثل معبد پارتنون.....
معماری رومی: 1
)مقاومت 2)تقارن در فضای دایره ای و مستطیلی 3)فضای داخلی با
پلان مرکزی 4)گردش در فضای بسته داخل.
معماری صدر مسیحیت: 1
)انقلاب فضایی و عملکردی در معماری 2)حرکت در فضای
داخلی 3)پویایی و حرکت انسان..
 


معماری بیزانس: 1)توجه به ھر دو خطوط عمودی و افقی 2)ایجاد نور
و روشنایی..
معماری گوتیک:تداوم فضایی بین داخل و خارج .
معماری رنسانس:پلان دایره و محو شدن در جھت مشخص.
معماری باروک:تاب خوردن دیوارھا ,درک تمامی دید فضایی به طور
واحد,تداوم فضایی از پایین به بالا در بیضی گنبد...
معماری مدرن پلان ازاد ,انعطاف و ازادی دیوارھا ,استفاده از
شیشه و تبعیت فرم از کارکرد.یعنی ان فرمی که خوب کار کند
زیباست.
 


ھندسه منظم نشان از دیکتاتوری و تقارن و خوب نیست.
ھندسه نا منظم نشان از قدرت و زندگی مردمی و عدم تقارن
است,م خوب است.وجود سیا لیت در فضا و عدم تناسب و تجزیه
نگری اجزا 4 بعدی ,معماری مسیرھا ,حرکت و پویایی,معماری
بیرون بنا و فضای کا ر کرد ھا ادغام و یکپارچگی فضایی در این نوع
ھندسه ایجاد شده.

تصور فضایی:....
فھم تصور فضایی در تاریخ معماری با فھم تعریف حجم و فضا ارتباط
نزدیک دارد و در طول تاریخ معماری مھم بوده است.
گیدئین برای رد نظریه بناھای مجسمه وار رابطه روبرو را ارائه
میدھد:محدوده ی فضای خارجی بنا =ناظر=حدود جسم .و این
رابطه گردشی است...
گیدئین بناھای مجسمه وار را در مرحله اول تصور فضایی میداند
...در مصر,سومرویونان..
مرحله دوم تصور فضایی توجه به درون و معماری داخلی است
ھمان که زوی طرفدار ان است و از نیمه دوره معماری اغاز گشت.
در شکل:

نمونه ای از نخستین دوره تصور فضایی.که معنای ان ترکیب احجام
ساختمانھای مختلف با یکدیگراست.مانند اھرام مصر م معابد
یونانی.

گیدئین مرحله دوم را به چھار زیر مرحله تقسیم میکند: 1)از میانه
روم تا رنسانس 2)از رنسانس تا باروک 3)باروک 4)قرن 19
مرحله دوم خود به دو مرحلا جدا شده:( 1)-وجود فضای مرکزی قوی
مثل معبد پانتئون.( 2)-با ظھور پرسپکتیو و علم مناظر و مرایا اغاز
شد(تصور فضایی نو) ویک معیار یا محک برای سنجش اثر ھنری
شد.وعامل مھم مرز بندی معماری انسانس با معاری پیش از ان
شد.
افرادی چون :مازا چوشی نقاش,برملنسکیزر گر از اولین کسانی
بودند که به پرسپکتیو اھمیت دادند.
در شکل:
دوره ی دوم تصور فضایی .اثریاز برامانت از رنسانس .

نخستین نمود تصور فضایی نو در دوره رنسانس در کلیسای پاتزی
فلورانس اثر برونلسکی است..
از جمله معمارانیست که به حرکت و تحرک اھمیت زیادی
میدھد.و از دیوار موجی شکل در اثارش زیاد استفاده کرده.
از ابداعاتش :دیوار موجی,حرکت از کف تا گنبد ,ایجاد حس حرکت
در معماری و...

فضاو زمان:...
یکی از مراحل تصور فضایی فضا و زمان استکه گیدئین در کلیسای
رنشاس و اپرای سیدنی به ان پاسخ داده.
تصور فضایی رنسانس=ناظر .یک نقطه دید
ثصور فضایی نو=ناظر و بی نھایت نقطه دید.
این دو عنصر زما ن و فضا با ظھور کوبیسم و فتوریسم در معماری
ایجاد شد.که دارای مشخصاتی چون:معلق کردن احجام,نفوذ
مکعب ھا,پلکان مدور در پشت شیشه,دیوار به عنوان یک پرده
نازکو...
مثل :ویلا ساوا..که مظھر فضا و زمان است.

انسان و ھستی ھمواره دارای یک مرکزیت بوده ان .مثل خانه کعبه
که مرکز جھان است.
خانه ی کعبه :
در خانه ی ساده کعبه جھانی از راز و رمز دیده میشود .از نظر
بورکھارت کعبه نخستین منبع الھام ھنر مقدس
اسلامیست.پوشش کعبه چونان موجودات زنده ,و چھار جھت چھار
گوشھان و شکل مکعب که نشان ارکان اربعه عالم است.
بیت المقدس :نیز به شکل مکعب میباشد.
قبة ال صخره : گنبد سنگ بزرگ در بیت المقدس .
شکل مسجد در کشور ھای اسلامی دیگر:
1. در مصر به صورت مربع .
2. در سوریه مستطیل افقی.
3. در مراکش مستطیل عمودی.
تنھا قبة الصخره و مسجد عمر در بیت المقدس که در حقیقت
مسجد نیست از این قاعده عدول کرده و به شکل یک 8 ضلعی
ستاره وار ساخته شدھو از میراث بیزانسی ست.

درجات چند گانه فضای ھستی : 1)محیط 2)ساختمان و وضع
طبیعی .
حرکت در معماری بحثی است که زوی در کتاب چگونه به معماری
بنگریم بنیان نھاده و فلامکی که از دوستداران اوستاز این تاثیر جدا
نبوده.
توجه به معماری مسیرھا فلامکی را به تقسیم بندی خاصی
میرساند.
از نظر او مساجد ایرانی به دو دسته تقسیم میشوند..
موجودیت کالبدی بنا مجموعه ای از : 1)فضای سر
پوشیده 2)باز 3)نیمه سر پوشیده.
جریانات تاریخگرا یکسری مشکلات داشتند از جمله:سطحی
نگری,بکارگیری عناصر کلیشه ای,عدم فھم صحیح روح و اصول
معماری ایرانی.
مقلدان از معماری غربی نیز نتوانستند به عمق پست مدرن پی
ببرند و کارشان تقلید ناشیانه از غرب بوده.
اشکال معماری در جھان دارای دو مشخصه پیوند دھنده
ھستند: 1)-کا ستن از ماده و افزایش فضا 2)-خلاقیت نظری و
عملی .

از نظر زوی ومیر میران و...ھر اثری که گشایش ,شفافیتوسبکی را
دارا باشد با ارزش بوده. انھا را وجوه فضایی مینامیم.این اصطلاح
معماران مدرن است.
گشادگی از نظر میرمیران در ابتدا در ایوانھا صورت گرفته.در دوره
قاجار گشایش بیشتر شده و از چھار و ھشت مھتابی بھره برده
اند.

انسانھا ھمگی در فرھنگھا و اجتماعی خاص ھستند و با
انسانھای دیگر ارتباط دارندپس به یک ظرف مکانی خاصی نیاز دارند
که در خانه ,مسجد و...نمود میابد.
پس فرھنگ و اجتماع ارتباطی تنگا تنگ با معماری دارند.به نوعی
فرھنگ عامل اصلی شکل دھنده بناھا میباشد.
راپاپورت به این نکته اشاره میکند که چرا در اقلیم ھای یکسان
,اشکال مختلفی از فرم ھا نمود میابد.از نگاه او باید نقش سازه را
در طراحی لحاظ نمود..

عامل دیگری که راپاپورت به ان اشاره میکند عامل سیایت
است.سپس مذھب که تصویری مشخص از عالم ھستی را ارایه
میدھد.
از عواملی که ساخت خانه را ایجاب میکند:- 1)نیاز به
خواب,غذا,خوانواده......
2- )حریم ھای عمومی و خصوصی - 3)ساختار پدر سالاری و زن
سالاری ....

انتضام فضا = روابط اجتماعی افراد.
جنو تایپ=الگوی زیستی و قوانین نھفته در یک فرمفضایی.
فنو تایپ=گونه کالبدی و در شکلھای گوناگون قابل تغییر است.

معنا گرایی :
در معنا گرایی سه دنیای مختلف علوم :غلسغه ,دین
شناسی,معماری شرکت دارند .
افرادی چون :سید حسین نصر,بورکھارتو...نیز در این با ره سخن
گفته اند.
ھر اثر معماری دارای معنا وراز و رمز نھفته در خود میباشدوھمین
طور سنت
دارای
اصول زیر است:

-تغییر ناپذیری-منشا اسمانی-تعلیم پذیری –قابل بھره گیری در
زمانھا و مکانھای مختلف-مذھب به عنوان عنصری از سنت –دارای
بقا ظاھری و باطنی .
در شکل:
مسجد الاقصی قبله نخست مسلمین و تا ماه 17 پس از ھجرت
این مسجد قبله بودھوپش از این تاریخ قبله مسلمانانبه مکه
مکرمه تغییر کرد.این مکان مقدس بخشی از ھویت و شخصیت
مسلمانان را نشلن میدھد.

مسائل گوناگونی که در جھان بینی عرفانی به ان پرداخته میشود
به شرح زیر است:
وحدت وجود:وجود منحصرا واحد استو ان خداست ,وجود یعنی
وجود خدا .
وحدت تجلی:جھان با یک تجلی حق بوجود امده.
خلقت جھان:خلقت تجلی عشقاستوجھان از عشق بوجود امده و
با نیروی عشق باز میگردد..و.............
از نگاه عرفانی اردلان فضا در مقیاسھای گوناگونان ھر کدام معنایی
ماورایی دارد.دیده باید از جسم و صورت شی به معنای باطنی ان
دست یابد.فضای معماری با فضای ھستی که عالم کبیر و صغیر را
در بر داردپیوند میخورد.فضاھای منطقھای یکی از مقیاس
ھاست.کوھھا و شکل محصور کننده انھا میتواندبه ترجمه ای
کالبدی از قضای محصور با دیوار تبدیل شود.
شکل ,سطح و ماده از دیگر ارکان بنیادی معماری است .
شکل از تحدید فضای ساخته شده نتیجه میشود.اعداد احاد این
تعیین فضایی اند و ھندسه مبین تشخیص این اعداد.با استفاده از
اعداد و ھندسه اعیان ثابته که در عالم مثال جای دارند یاد اور
میشوند.

معماری سنتی را میتوان به مثابه گسترش مایه بنیادی تبدیل دایره
به مربع از طریق مثلث دانست.مربع متجسم ترین صورت خلقت,در
حد زمین,نماینده کمیت است و حال انکه دایره در حد اسمان
نماینده کیفیت و این دو از طریق مثلث که متضمن ھر دو جنبه
است ادغام میشوند.
سطح :
در سلسله مراتب تعیین فضایی,شکلھا به سطح ھای خود
محدودند.از این رو سطح ھا میتوانند کار کردی دو گانه داشته
باشند.
این اشکال این مطالب را متذکر میشوند:

ھندسه گنبد قابوس:
بزگترین و قدیمی ترین آرامگاه برجی شکل مربوط به دوره شیوه
معماری خراسانی و رازی است.
رعایت اصول و تناسب ھندسی و ریزه کاری ھای بنایی و طرح
ریزی
دقیق در این آرامگاه حاکی از کاربرد دقیق ھندسه در طراحی
نقشه نما
و ساخت مخروط بام گنبد است.
گنبد سلطانیه:
بزرگترین گنبد اجری جھان که گونه ای کاملا خاص و ابتکاری از
سازه ی گنبد ھا را با طرح جناغی ارائه میدھد.و از نوع دو پوسته
ی پیوسته است.
این بنا حاصل دستاورد ھای کم نظیر معماری پر ھیبت سلجوقی و
تکامل ان در دوره ی ایلخانی است .
این بنا کالبدی عظیم و 8 ضلعیست که گنبدی نیم کره مانند به
ارتفاع 54 متر و قطر 25 متر بر فراز ان قرار دارد . 24 دھلیز خارجی
دارد. 8 واحد راه پله دارد .
”طرح گنبد عظیم کاتدرل (سانتا ماریا دل فیوره)در فلورانس ایتالیا
که 100 سال پس از ای گنبد توسط برونلسکی و گیبرتی ساخته
شده به تقلید از این گنبد بوده“
 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

انسان-طبیعت-معماری

انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
1
دانشكده فني و مهندسي
گروه علمي مهندسي معماري و شهرسازي
انسان، طبيعت، معماري
مهندس عبدالحميد نقر هكار
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
2
بسم الله الرحمن الرحيم
« و تري الجبال تحسبها جامده و هي تمر مر السحاب صنع الله الذي اتقن كل شي ء »
و كوهها را مي بيني و مي پنداري كه آنان ساكن اند در حالي كه آنان همچون ابر در حركتند اينها ساخته خدائي است كه هر چيزي را »
( سوره نمل (مورچه) / 88 )« . محكم و استوار ساخته است
« و كلّ شيء عنده بِمقدارٍ »
( سوره رعد/ 8 )« . هر چيزي در نزد او اندازه اي مشخص دارد »
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
3
پاره نخست :
هدف: آشنايي با نگرش سامانه اي و تعريف طبيعت و معماري بر پايه آن
-1 رويكردهاي گوناگوني براي تعريف معماري وجود دارد كه يكي از جامع ترين و كل گراترين
آنها نگرش سامانه اي است .با اين نگرش مي توانيم معماري را كليتي يكپارچه براي تامين
اهداف سكونت و استقرار و انجام بهتر رفتارها و زندگي كه داراي اجزاء مرتبط با هدف خود
است تعريف نماييم .مهمترين نگرش هاي سامانه اي معماري را همچون يك سامانه طبيعي
(ارگانيك) يا سامانه ساخته انساني (ماشيني) تعريف نموده اند كه براساس هر يك نظم ،
وحدت و شكل و ساختار متفاوتي بر آن حاكم مي شود. به گمان ما ساخته هاي انساني كه
با عوامل فرهنگي و هويتي هم در ارتباطند را بايد فراتر از مكانيزم ماشيني يا ارگانيزم
طبيعي ، يك فراارگانيزم هوشمند انساني ناميد. گام بعدي تشريح زيرسامانه هاي معماري
است كه آنها را در پنج زيرسامانه (محيطي، انساني، كاركردي، سازه اي و شكلي) مي توان
تعريف نمود.
-2 آنچه به عنوان يك معماري جامع و فراسامانه اي تعريف مي شود، معماري است كه هر
عضو نقش هاي گوناگوني در هر پنج زير سامانه به عهده دارد و همه سامانه ها با هم يك
كل يكپارچه همچون ابعاد وجودي انسان ارائه مي نمايند .به عنوان نمونه در اين فصل به
پل خواجو اشاره گرديده است . در مقابل نگرش هاي يك جانبه فراواني در معماري قرن
بيستم مشاهده مي شود كه يا در رويارويي با اين نگرش به سامان شكني پرداخته و يا به
طور يك جانبه تنها يك بعد را در معماري برجسته نموده اند.
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
4
پاره نخست
-1 نظريه سامانه ها
سه دوره تكاملي علوم :
مردم در زندگي عادي خود ، در طول تاريخ به طور ناگزير براي تداوم و پايداري بيشتر ، ساختار
سامانه اي به زندگي خود داده اند . اگرچه اين روند در چند سده جديد از اين حالت تعادلي خارج
شده است . اما علوم ، سير متفاوتي را نسبت به زندگي مردم طي كرده اند و سالها طول كشيد تا
نگرش سامانه اي در علوم كشف و مطرح شود . به طور كلي سه دوره تكاملي براي علوم بر مي
شمرند كه عبارت است از :
-1 مرحله منطق ارسطوئي، (از كل به جزء) :
استوار بوده، يعني رسيدن از كل به جزء : هستي ، ( Deductive ) اساس اين منطق بر قياس
هرچيز در گرو تعريف جايگاه او در كل مجموعه مي باشد .
بود كه در آن نظام و سلسله مراتب وجود ( Organism ) جهان در نظر متفكرين كهن كل گرا ، سازواره اي »
بنهايت درجه از كمال برقرار بود. هر جزء از اين جهان و هر موجودي از موجودات، در اين رويكرد، جزئي از سازواره
1 «. كلي بشمار مي آمدند و در هستي و رفتار آن نقش داشتند
1 نگرش سيستمي، مهدي فرشاد 1362 ، مؤسسه انتشارات امير كبير تهران. ، ص 19
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
5
واژه ارگانيزم كه از واژه كهن يوناني "ارگانون" نشات گرفته ، عنوان مهمترين كتاب ارسطو در
زمينه منطق شد كه در عربي به صورت "ارغنون" شهرت يافت. اين واژه به معناي ابزار است و
منظور ارسطو از اين كتاب معرفي ابزارهاي فكر صحيح بود . 2
در اين كتاب به شكلي متفاوت با عصر امروز پايه هاي نگرشي كل گرايانه به هستي تعريف شده
است .
جهان [از منظر كل گرايان كهن]، مجموعه اي درهم و تصادفي از اتم ها و حوادث بشمار نمي آيد. برعكس، »
جهان و هرآنچه در آن هست از وحدت و ارتباط ذاتي برخوردار مي باشد. كليه موجودات و پديده ها در جهان بهم
مرتبط اند و ميان آنها پيوندهايي بس قوي برقرار است. ... هستي قانونمند است و بر هرچه هست قوانيني عمومي و
3«. همه شمول حاكم مي باشد
-2 مرحله منطق تجربي، (از جزء به كل) :
اين مرحله از قرون هفدهم و هيجدهم با عصر روشنگري و با پيشرفت كليه رشته هاي علمي از
)،( Inductive ) جمله رياضيات- نجوم - فيزيك - شيمي و غيره آغاز شد. در اين مرحله استقراء
حركت از جزء به كل ) پايه علوم را شكل مي دهد.
اصل مسلم رويكرد تجزيه گرايانه به جهان اين بوده است كه يك موجوديت را هرقدر كه پيچيده باشد مي »
توان به اجزائي تقسيم نمود و از راه تدقيق در وجود و رفتار آن اجزاء به شناخت موجوديت اصلي نائل آمد. ...
4« . شناخت پديده ها در مكتب تجزيه گرائي از بسياري جهات همواره بر بينش مكانيستي از جهان استوار بوده است
يا يك ساز و كار، يعني ماشين از اجزائي تشكيل مي يابد ، هر جزئي داراي ( Mechanism )، يك مكانيسم »
شكل و عملكردي است و از ديد مكانيكي كاركرد كل ماشين را مي توان با شناخت رفتار يكايك اجزاي آن دريافت.
5«. ... اصل برقراري زنجيره قوي علت و معلول همواره از اركان اصلي جهان بيني مكانيستي بوده است
ارتباط متقابل جزء و كل) : ) ،( System )، -3 مرحله منطق سامانه اي
اين شيوه انديشيدن در علوم مختلف از جمله جامعه شناسي، اقتصاد، روان شناسي، رياضيات،
فيزيك، هنر، معماري و ... تا ثير بسزايي گذاشت.
نظريه عمومي سيستم ها در واقع كوششي جهت امتزاج رويكردهاي مكانيسمي ( ماشيني ) و ارگانيسمي ، طبيعي و »
زنده ) در تفسير جهان است. از اين امتزاج نظريه عمومي سيستم ها كه از خوبيهاي هر دو رويكرد بهره مند شده
است پديد مي آيد. در تئوري عمومي سيستم ها، نه تنها بر عناصر مجموعه كه بر ارتباطهاي بين عناصر و نظام
پيچيده و كليت سيستمي نيز تأكيد مي شود. هرقدر كه شبكه ارتباطها پيچيده تر و درهم آميخته تر باشد، سيستم
6 «. نياز به نظام بالاتري دارد و به اين ترتيب شيوه ايجاد نظام در مركز توجه تئوري سيستمي قرار مي گيرد
2 معمولا نگرش ارگانيك را نگرش اندام وار ترجمه كرده و كمتر به اين توجه مي شود كه واژه آن به معني نگرشي ابزارمندانه است، چيزي
كه در دوره تجربه گرايي علوم جديد مطرح گرديده است. در حقيقت بايد نگرش ارگانيك را رويكردي ابزارمندانه و در عين حال كل گرايانه
دانست .
3 نگرش سيستمي، مهدي فرشاد 1362 ، مؤسسه انتشارات امير كبير تهران. ، ص 19
4 همان. ، ص 15
5 همان ، ص 16
6 همان ، ص 114
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
6
تفاوت اين ديدگاه را در مقايسه با دو ديدگاه پيشين به خوبي مي توان با ذكر يك مثال عنوان
كرد :
به طور مثال با مشاهده مشكلات و بحران هايي در عرصه آموزش دانشگاهي، هر يك از اين سه
گرايش به شيوه خاص خود عمل مي كنند. در تفكر ارسطوئي، ابتدا به تعريف علم و اهداف آن توجه
مي شود و ناسازگاري نظام دانشگاهي با اهداف آن به عنوان مشكل مطرح مي شود. اما در نگرش
علوم تجربي، همه مشكلات تجزيه مي شود تا به اجزاء آن برسد، (يعني دانشجو، كتابهاي درسي،
رشته هاي تحصيلي و ... ) و با مطالعات موردي و آماري سعي در يافتن مشكلات جزئي مي نمايد.
اما نگرش سامانه اي تلاش دارد تا رده بندي مشكلات را فراموش نكند، يعني هم جزئيات را ببيند و
هم كليات را مد نظر قرار دهد.
بر اساس نگرش سامانه اي، هر دو ديدگاه پيشين هر يك به تنهايي، در حل بحرانها ناتوان اند و
راه حل هاي محدودي ارائه مي دهند. در حقيقت بسياري از بحران هاي جامعه مانند آلودگي هوا،
جرم و جنايت، سياستگذاريهاي كلان، مسايل مديريتي و بسياري ديگر را نمي توان تنها در يك
حوزه علمي حل كرد، اما تفكر سامانه اي زمينه حل اين مسايل را فراهم ساخته است..
تفكر سامانه اي بر خلاف بسياري از جنبشهاي فكري كه در محدوده يك رشته علمي و يا يك
بعدي متولد شده اند در محيطي ميان رشته اي و در يك ديدگاه چند بعدي رشد كرده است. از
آنجا كه اين شيوه تفكر به طور كلي با مجموعه هايي متشكل از اجزا سروكار دارد، نه با خود اجزا و
بنا بر ضرورت از مرزهاي علوم نوين فراتر رفته و عموميت يافته است . نگرش سامانه اي در واقع
برداشت و تفسير جديد و محدودي است از ديدگاه توحيدي، كه همه پيامبران الهي به آن تاكيد
داشته اند، مفهوم توحيد در هستي ، به معناي ارتباط هماهنگ، حكيمانه و مدبرانه همه اجزاء و
عناصر هستي و سير وجودي آنها از قوه به فعل مي باشد، مفهوم توحيد در مكتب اسلام با بياني
جامع و مانع در آيات قرآن مجيد 7 و احاديث معصومين 8 ارائه شده است . در دوران جديد و در
جهت جبران رويكرد جزء نگر
( پوزيتيويستي ) بعد از رنسانس در فرهنگ غربي ، دانشمنداني پيشگام شدند .
توسط لودويگ ،( General System Theory) نخستين گامها در جهت پايه ريزي نظريه عمومي سامانه ها »
برداشته شد. هدف او و بسياري ديگر از پژوهشگران سامانه اي از پايه ،( Ludwig Von Bertalanffy) فون برتالنفي
ريزي نظريه عمومي سامانه ها، دستيابي به نظريه اي كلي بوده كه تئوري هاي خاص در علوم مختلف را شامل شود،
9 «. به آنها وحدت بخشد و همشكلي موجود ميان تئوري هاي علوم خاص را بيابد
بحراني كه در معماري معاصر ديده مي شود، نتيجه نگاه تك بعدي و عدم وجود يك نگرش جامع به
معماري مي باشد .
7 مفهوم آيه (انا لله و انا اليه راجعون) ما از اوييم و به وي او بازگشت مي كنيم ، سامانمندي هستي را از كل به جزء و هستي آفرين را با
هستي و بالعكس تبيين مي نمايد .
8 حضرت علي در فرازي از خطبه شماره يك نهج البلاغه ميفرمايند : ( خداوند درون اشياست و با آنها يكي نيست و بيرون از اشياست و از
آنها جدا نيست ) اين فراز به نحوي جامع و مانع ارتباط كل و جزء و واجب الوجود با ممكن الوجود را تبيين مي نمايد .
9 فرشاد ، مهدي ، 1368 ، عرفان ايراني و جهان بيني سيستمي ، بنياد نيشابور ، ص 126
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
7
نكاتي كه عدم توجه به آنها باعث بروز اين بحران شده اند را مي توان به صورت زير بيان كرد :
-1 بحران امروز ناشي از راه حلهاي تك بعدي ديروز و خروج از همه جانبه گرايي دوره هاي
بدون بحران قبلي است .
-2 رفتارها و نتايج مقطعي و يكجتنبه هرچند خوب ، به دنبال خود نتايج بدي را به بار مي
آورند.
-3 گاهي نتايج درمان بد يا ناقص مي تواند از خود مرض بدتر باشد.
-4 تغييرات كوچك مي توانند نتايج بزرگي به بار آورند و هر عمل تاثيرات فراواني در بسياري از
عرصه هاي مرتبط دارد .
-5 شرايط محيطي رابطه دوطرفه علي و معلولي با هر پديده دارد . را سرزنش كرد.
به نظر مي رسد اين بحران را مي توان با كمك نگرش سامانه اي و بازگرداندن معماري به هويت و
اصالت خويش برطرف نمود .
ماهيت سامانه و اجزاء آن از ديدگاه نظريه عمومي سامانه ها :
در ابتدا معرفي چند مفهوم را از اين ديدگاه مطرح و سپس از منظر اسلامي ارزيابي مينماييم .
سامانه: مجموعه اي از دو يا بيشتر از اجزا كه براي رسيدن به هدفي سازماندهي و هماهنگ شده
اند.
سامانمند: به معناي منظم  روش مند و بر مبناي الگويي از قبل تعيين شده است.
هر سامانه از سه بخش بنيادي پديد مي آيد: عناصر واجزاء + ارتباط ميان اجزاء + ارتباط با
محيط . ابتدا نگاهي مختصر به مفاهيم سامانه اي خواهيم داشت.
هر سامانه از عناصري تشكيل يافته كه مجموعاً در ارتباط با هم يك كل را پديد : ( Part, Whole) جزء وكل »
مي آورند. در تفكر سامانه اي تأكيد بر روي كل مي باشد. ... كه بسته به مرتبه يك سامانه، كل مي تواند بيشتر يا
مساوي اجزاء متشكله اش باشد.
پيوند ميان اعضاء يكي از مهمترين ويژگيهاي موجوديت هاي سامانه اي است. پيوند هاي : (Relation) ، ارتباط
سامانه آفرين مي توانند به ساخت، رفتار و يا فرآيندهاي سامانه منتسب باشند.
مجموعه عوامل، پارامترها و يا متغيرهائي را كه جزء سامانه به شمار نيامده، ليكن : ( Environment) ، محيط
10 «. به گونه اي مي توانند در ساخت و رفتار سامانه تأثير بگذارند، محيط يك سامانه خوانده مي شود
در حقيقت محيط اثر بسيار زيادي در سامانه هاي ارگانيك دارد و به نوعي با آن آميخته شده است كه تفكيك آنها »
11« . كاري ساده نيست
اين تأكيد بر چگونگي ارتباط ميان عناصر،در مباني نظري نگرش سامانه اي و نظم بسيارمهم
است.بدينگونه روشن مي شود كه براي پديد آمدن يك سامانه بايد سه ويژگي زير در نوع ارتباط
ميان اجزا موجود باشد:
-1 هدفداري :
يك سامانه هرگز نمي تواند بدون هدف و غايت پديد آيد و نمي توان به صرف همكاري ميان
48 - 10 فرشاد ، مهدي ، 1368 ، عرفان ايراني و جهان بيني سيستمي ، بنياد نيشابور ، ص 46
11 همان ، ص 49
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
8
اجزاء به يك سامانه دست يافت. در واقع سه ويژگي زير بايد در مورد هدف يك سامانه مورد توجه
قرار گيرند :
الف ) هدف سامانه ،فرآورده گزينش عناصر و اندام هاي ويژه اي است. اين گزينش از آغاز،بر
پاية آن هدف انجام مي شود. پس اگر هدف روشن نباشد،نمي توان سامانه اي هم داشت، چون نمي
توان گزينشي كرد.بنابراين اين هدف بايد دستاورد و نتيجه ناگزير و منطقي مجموعه اي از اجزا
باشد .
ب ) نمي توان يك مجموعه را يك سامانه دانست،در شرايطي كه اگر يك عنصر آن از ميان
برود،و باز هم هدف برآورده شود. براي اينكه اين مجموعه به يك سامانه تبديل شود،بايد اين عنصر
بيهوده حذف شود. پس هدف همواره نيازمند به همة اجزاء مجموعه مي باشد و همواره متكي به
آنها مي ماند. يعني براي بقا و بر جا ماندن سامانه و دستيابي به هدف ، همه اجزا بايد شركت داشته
باشند .
ج ) اين دو ويژگي را مي توان به صورت ارتباط دوطرفه بين هدف و اجزاء خلاصه نمود . به اين
معنا كه هدف از عناصر و عناصر از هدف نتيجه شود و اين دو يكديگر را به طور كامل تعريف نمايند
.
2 - همكاري و هماهنگي:
هدفداري به معني دستيابي به هدف است، نه تنها داشتن هدف. اين بدين معني است كه
همكاري اجزاء تنها علت پديد آمدن سامانه نمي تواند باشد. چون به همان اندازه كه سامان داشتن
نيازمند به علت است، بي ساماني و بي نظمي هم علت دارد و در پديد آمدن بي نظمي هم عناصر
وعواملي دست اندركارند .همكاري شرط لازم نظم است ولي در صورت هدفمند بودن شرط كافي آن
مي شود
سامانه در مورد دو يا چند جزء كه از هم متمايزند يعني داراي هويت مستقلي هستند معني
پيدا ميكند،در غير اين صورت مجموعه تبديل به يك عنصر ميشود وديگر نظم و سامان معني ندارد.
-3 وحدت :
وحدت » ويژگي سوم كه شايد مهمترين ويژگي در يك سامانه است،ما رابه درك كامل مسئله
مي رساند.همه سامانه ها داراي ويژگي وحدت در كثرت هستند. بدين معني كه كثيري از « دركثرت
عناصر گوناگون در يك همكاري و هماهنگي با هم،وحدت را نمودار مي سازند. عناصر،واحدند و پس
از پديد آمدن سامانه هم هويت خود را از دست نمي دهند. و چون هدف واحدي دارند، پس
( Uniformity) دارند. پس وحدت اجزاء به هيچ روي به معني يكپارچگي و هم شكلي « وحدت »
است يعني داشتن يك هدف واحد و هماهنگ و همراستا . براي (Unity) نيست، بلكه به معني
Uniformity مي توان به سامانه هاي طبيعي و براي وحدت به معناي Unity وحدت از جنس
. مي توان به سامانه هاي مكانيكي اشاره كرد 12
مي باشد. Unity 12 - بعنوان مثال، وحدت در انواع ميوه ها چنانچه طبيعي باشند،( تغييرات ژنتيكي در آنها اعمال نشده باشد)، از نوع
بدين معنا كه وحدت در آنها، داشتن هدف واحد مي باشد و نه وحدت ظاهري و شكلي. در مقابل آن، محصولات كارخانه اي و ماشيني با
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
9
نظم( سامان) : (هدفداري +همكاري و هماهنگي + وحدت )
همكاري و هماهنگي ميان اجزاء وعناصر واندام هاكه وحدتي در كل »: تعريف دقيق نظم چنين است
مجموعه و هدف آن ايجاد مي كند.
هر سه ويژگي فوق در پديد آمدن نظم ( سامان ) مهم هستند. و ارتباطي منسجم ( مثل اجزاء
يك سامانه ) با هم نياز دارند .
انواع نظم :
نظم را به ساده ترين تقسيم مي توان دو گونه دانست :
: ( Arrangement) 1 ) آرايش و انضباط شكلي عناصر و اجزاء
اين درك از نظم به معني مرتّب سازي و ساده سازي است كه معمولاً آدميان درساخته هاي
خود ايجاد مي كنند و بيشتر ارتباطات اجزاء آن ارتباطي قراردادي و يا ماشيني است همچون
چينش اعضاء در ارتش، تيم فوتبال، طراحي خانه ها با الگوي پيش ساخته و انبوه سازي و... اگر اين
نظم به تنهايي به كار گرفته شود نشان از مرتبه پائين سامانه اي آن دارد. اين نظم ميتواند به راحتي
مي باشد. ( Uniformity ) ، به بي نظمي منجر شود و و داراي وحدت شكلي
: ( Design) 2 ) پيكره بندي ناشي از همكاري اجزاء در راستاي هدف
دراين نوع نظم روابط قراردادي نيست وهمكاري ميان عناصر، به صورت واقعي است.اين نظم به
مي انجامد . درك اين نظم به سادگي نظم و انضباط آرايشي نيست ،( unity) وحدت در هدف
وتنها با شناخت عميق هدف و شيوة همكاري اجزاء است كه مي توان آن را كشف كرد.
كامل ترين مرتبه شناخت اين نظم با علم حضوري به آن ايجاد مي شود. در حالي كه نظم
آرايشي با علم حصولي به راحتي قابل درك است. تفاوت ديگر اين نظم با نظم پيشين در حيات و
هوشمندي آن است. در يك نظم هوشمند، تطابق و انعطاف پذيري با محيط وجود دارد و اين سبب
تحرّك در نظم آن مي شود و حتي تا حدودي پيش بيني پذيري رفتارها را نيز كم مي كند . چراكه
عوامل گوناگون تأثيرگذار را نمي توان هميشه مدنظر قرار داد. درصورتي كه نظم آرايشي، نظمي
خشك، مرده و ايستاست و به همين جهت غير تطابقي است و به راحتي مي توان آنرا پيش بيني
كرد.
مطرح مي شود (Chaos) آنچه كه در تئوري جديد پيچيدگي و فراكتال با نام تئوري آشوب
هرگز به معني بي نظمي نيست بلكه چنين نظم متحرك و پيشرفته اي را مد نظر دارد. اين نظم
نشان دهندة مرتبه پيشرفته سامانه است و بيشتر نظم طبيعت از اين نوع است.
مي رسند. براي مثال انواع شكلات، از اين دست بوده كه عيناً شبيه به Uniformity سامانه ايجادگر مكانيكي در نهايت به وحدت از نوع
هم توليد مي شود. در معماري نيز مي توان مثالي در باب خانه ها ذكر كرد: در شهرهاي سنتي، هرگز نمي توان دو خانه را يافت كه كاملاً
همشكل باشند. هر خانه بر اساس شرايط و بافت منطقه، علاوه بر حفظ ويژگيهاي خاص خود، هماهنگي و وحدت خود را با كل مجموعه
هاي اطراف به خوبي حفظ مي كرده است. اما در مقابل، مجتمع هاي مسكوني امروزه و نيز خانه هاي سازماني تيپ، مثالي بسيار مناسب
براي وحدت از نوع همشكلي مي باشد.اگرچه در بافت شهرهاي سنتي ، كوچه ها و محله ها و بازارها هيچ گونه وحدت ظاهري ديده نمي
شود و داراي هندسه كاملا آزاد بوده اند ، اما خانه ها داراي هندسه اي دقيق و منظم هستند و در مجموع ، در كل بافت شهر وحدتي از نوع
به چشم مي خورد. Unity
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
10
تمام تلاش دانشمندان درك و كشف همين نظم پنهان طبيعت و فرمولبندي آن است تا زبان
ارتباط بين ما و طبيعت برقرار شود. هر قانون علمي يك كليد ارتباطي و يك نظم كشف شده است .
هنرمندان و معماران نيز به شكلي ديگر نياز به كشف اين نظم دارندو اين چيزي است كه به خوبي
در دوران گذشته در ميان انسانها به صورت فطري و حضوري وجود داشت. تنها در دورة جديد بود
كه نظم آرايشي بر هنر و معماري انسان حاكم گشت . امروزه برخي جريانهاي معماري تلاش در
احياء اين نظم در معماري دارند.
تعريف بي نظمي و بي ساماني :
واژه بي نظمي به دو حالت جدا از هم گفته مي شود:
1) حالتي كه توده اي از عناصر بدون ارتباط با هم وجود دارند. مانند يك تل سنگ،مجموعه اي
از اجزاي پراكنده كه البته هيچ هدفي را هم برآورده نمي كنند.
2 ) حالت دوم كه بسيار مهمتر است و بيشتر روي مي دهد، حالتي است كه در آن سامانه هاي
گوناگون دست اندركار برآوردن هدف هاي ويژه خود هستند،اين اهداف برآورده مي شوند،اما چون
هيچ گونه هماهنگي با هم ندارند،دستاوردهاي يكديگر را از ميان مي برند و پيامدهاي هم را خنثي
مي كنند.
ممكن است گمان شود نظم و بي نظمي دركنار هم همزمان پديدار مي شوند. ولي بايد دانست
اين دو مفهوم منطقا" نقيض هم هستند ونمي توانند دركنار هم جمع شوند. دراينجا هم چنين
نشده است. چرا كه نظم در رده اي فروتر و بي نظمي در رده اي بالاتر رخ نموده است.
بر اساس مباحث قبل براي ايجاد سامان و نظم رعايت سه نكته مهم در طراحي و گزينش به
شرح زير لازم است :
1) گزينش عناصر و اجزاء پروژه .
2) گزينش اندازه و چگونگي ويژه اي از عناصر .
3) گزينش نحوه خاصي از ارتباط ميان عناصر با هم .
ما مي توانيم با انجام سه آزمون روشن سازيم كه سامان نهايي تحقق يافته يا خير و هدف اصلي
تا چه حد قابل دستيابي است ؟
نخست، برخي از اجزاء وعناصر را ازميان برداريم و حذف كنيم.
دوم،در اندازه و چگونگي (كميت وكيفيت) برخي عناصر دگرگوني پديدآوريم.
سوم، چگونگي روابط ميان عناصر را تغيير دهيم.
در هركدام از اين آزمون ها،اگر در برآوردن هدف خلل رخ دهد،آنگاه ما با يك سامانه روبرو
نيستيم.اگر ما معتقد به يك ابر سامانه باشيم،در آن صورت در پاسخ به پرسش مطرح شده خواهيم
گفت كه ما هرگز نمي توانيم هر دستاوردي را هدف يك سامانه بدانيم و اگر چنين كنيم آنگاه نظم
و بي نظمي تنها دو نام هستند كه ما به دلخواه به مجموعه ها و پديده ها مي دهيم ولي چنين
نيست.
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
11
ما براين باوريم كه جهان ،داراي يك رده بندي از سامانه هاست كه هركدام هدف هايي را
برآورده مي سازند.اين هدف ها خود در يك رده بالاتر،عناصر يك سامانه بزرگتر هستند و الي
آخر.پس به باور ما نتيجه اي هدف به شمار مي آيد كه بتواند عنصري براي يك رده بالاتر از سامانه
ها باشد.اگر نتيجه اي در رده بندي ويژه خود آشفتگي پديد آورد و با هدف هاي ديگر ناسازگار باشد
هرگز نمي تواند خود را به رده بالاتر برساند.
مراتب كمال سامانه ها و قوانين حاكم بر آنها :
برخي از پژوهشگران مانند بولدينگ 13 ، جهان را ابر سامانه اي متشكل از سامانه هاي فراوان و داراي سلسله »
مراتب و سطوح مختلف مي بينند. مبناي رتبه بندي او تفاوت قوانين حاكم بر انواع سامانه ها و ناهمگوني آنها بوده
است. نظام نه مرتبه اي كه بولدينگ بر اين پايه معرفي كرده از جامدات در پائين ترين مرتبه شروع شده تا به سامانه
14 «. هاي فرهنگي و نمادين مي انجامد
لازم به ذكر است كه عناوين و مثالهاي بولدينگ و ساده سازي هايي كه توسط برتالنفي و
ديگران انجام شده است، قدري نامفهوم و قديمي به نظر مي رسد. اما ساختاربندي او هنوز تا
حدودي قابل توجه است. جدول او را مي توان با نگرشي جديد به صورت زير بيان نمود :
K.E.Boulding - 13
14 فرشاد ، مهدي ، 1368 ، عرفان ايراني و جهان بيني سيستمي ، بنياد نيشابور ، ص 117 و 118
مرتبه و سطح سامانه تبيين مثال ها
مكانيزم
(سامانه بي جان )
سامانه ايستا مجموعه ثابت اتم ها ، مولكول ها ،كريستال هاو
سامانه متحرك مجموعه متحرك با روند ثابت
ساعت ها ، ماشين هاي معمولي
به طور كلي، منظومه شمسي و
...
سامانه متحرك
قابل كنترل مجموعه متحرك تغيير پذير
ماشين هاي قابل كنترل، رايانه و
...
سامانه تحول پذير
مجموعه متحرك با تغييرات ذاتي
تغييرات شيميايي، گوارش، اجزاء
اوليه حيات چون ژن و سلول و
...
ارگانيزم
(سامانه جاندار)
گياه
مجموعه زنده با رشد، تكثير و تقسيم
كار خود به خود
سلول گياهي، گل و برگ و ...
حيوان
تكميل ارتباطات يادگيري و گيرنده
ها و آغاز هوشياري
پرندگان، حشرات، ماهي ها و ...
انسان
تكميل هوشمندي و ارتباطات، نماد
آفريني، خود آگاهي، آينده و گذشته
جهان
انسان
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
12
بررسي نتايج رده بندي سامانه هاي بولدينگ :
1) سير تكاملي سامانه ها
به اعتقاد بولدينگ،قوانين مراتب پائين تر همواره بر سطوح بالاتر حاكم است و علاوه برآن قوانين متعالي بر »
15 «. هر مرتبه اي قانون خاص آن مرتبه نيز حكمفرماست
و كاملترين سامانه، سامانه ايست كه امكان حركت و ارتباط و تنظيم وكنترل در آن به بهترين شكل
به صورت آگاهانه و با تفكر در آمده باشد. حيات و فراتر از آن ، هوشمندي دو پله مهمي است كه
سامانه ها در جهت ارتقاء خود طي مي كنند و سامانه هاي زنده هوشمند، وقتي به صورت مجرد از
ماده و ذهني و انتزاعي، ( فرا ارگانيزم ) در مي آيند به كاملترين شكل خود مي رسند. اين سامانه ها
ويژه انسانها هستند و راه تكاملي آنها را نشان مي دهند.
به گمان ما كاملترين ابر سامانه هستي، خداوند و صفات اوست و رده بندي سامانه ها تنها بر
اساس ميزان نزديك بودن و بهره گيري و ظهور صفات الهي درآنها امكان پذير است. حيات، علم،
قدرت، اراده، سمع، بصر و تكلم هفت صفت اصلي الهي است كه در همه مراتب از ضعيف ترين تا
قوي ترين حد خود ظهور دارند. با اين معيار، انسان به اين دليل كاملترين سامانه است كه بيش از
همه موجودات از اين ويژگيها بهره مند بوده و به همين جهت خليفه خدا در ابر سامانه هستي مي
باشد.
2) دوام و پايداري در سامانه ها :
از يك جهت هرچه يك سامانه به سمت كاملتر شدن پيش مي رود، حركت در آن بيشتر شده و در
مقابل آن ثبات در سامانه هاي بيجان ايستا ديده مي شود. از جهت ديگر اين ثبات در سامانه هاي
بيجان كاملاً قراردادي و متغير مي باشد و از كثرت و تنوع بسيار بالايي برخوردار است. در حاليكه
سامانه هاي كاملتر در عين داشتن حركت بيشتر، سمت و سوي حركتشان داراي مسيري مشخص و
ثابت است.
بر اساس اصل دوام و پايداري مي توان سامانه ها را به سه رده زير تقسيم كرد :
الف ) سامانه هاي ماشيني، ( تغيير پذير ) :
در اين سامانه عناصر با هم تركيب شده وآرايش پيدا مي كنند.اين سامانه رايج در جوامع انساني
است و روابط بين اجزاء و عناصر آن قراردادي مي باشد.اين سامانه ،سامانه اي مكانيكي است كه با
15 نگرش سيستمي، مهدي فرشاد 1362 ، مؤسسه انتشارات امير كبير تهران. ، ص 58
فرا ارگانيزم
سامانه
(انتخابگرو انديشمند)
فرهنگ عمومي جامعه
گسترش روابط انساني
و قوانين و سنت ها، زبان
خانواده، جامعه، آداب دادو ستد
و ...
انديشه متعالي و
نمادين
تعالي كيفيت در انديشه و بينش
انساني
ارزش هاي اخلاقي، دين، هنرها،
علوم، منطق، فلسفه، رياضيات و
..
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
13
سرعت در حال تغيير است.بعنوان مثال ميتوان به سيستم راهنمائي و رانندگي، رياضيات، ارتش
اشاره كرد.
ب ) سامانه هاي طبيعي، ( ثابت ) :
اين سامانه جداي از بودن انسان ها،در جهان خارج نيز وجود دارد.اين سامانه نظمي واقعي
دارد و انسان آن را كشف ميكند.احتمال تغيير در اين سامانه بسيار بسيار ضعيف است.
ج ) سامانه هاي انساني، ( ثابت و متغير ) :
در اين سامانه يك يا چند عنصر در ذهن انسان شكل مي گيرد و مابقي عناصر در طبيعت وجود
دارند و بايد به گونه اي با هم مرتبط شوند.اين سامانه وابسته به انسان است و نظمي وابسته دارد و
به ندرت در آن تغيير ايجاد ميشود. بعنوان مثال ميتوان به سامانه هاي مرتبط با زبان و لباس اشاره
كرد.اين سامانه تعبير به سامانه ذوقي ميشود. امروزه در جوامع مختلف لباس هاي گوناگوني مرسوم
و متداول است. آنها از نظر فرم، رنگ و ... تفاوت هاي زيادي باهم دارند. اما همه آنها ويژگيهاي
مشتركي نيز باهم دارند. مي توان لباس را يك سامانه در نظر گرفت .
زبان ، بتدريج و در طول تاريخ به فرهنگ ملتها تبديل شده است. چراكه تمام ارتباط مردم يك
جامعه با پيشينه تاريخي، علمي و فرهنگي ان از طريق زبان انجام مي شود و بدون وجود آن جامعه
هيچ پشتوانه اي نخواهد داشت. در اين حالت جامعه به كودكي رها شده تبديل مي شود كه هيچ
آشنايي با محيط اطراف خود ندارد و بايد تمام اشياء اطرافش را ، خود تجربه كند. واضح است كه در
چنين صورتي خطرات بسياري جامعه را تهديد مي كند و از تجارب ارزشمندي محروم مي نمايد.
معماري : معماري ، سامانه ايست كه به هر سه مورد سامانه هاي قراردادي، وابسته و پايدار
مربوط مي باشد.وجود تنوع بسيار در نماسازي و تزئينات بناها در سبكهاي مختلف معماري ايران
مرتبط با سامانه قراردادي است. تفاوت معماري فرهنگ ها و اقوام گوناگون نشان دهنده وابسته
بودن سامانه معماري آن مي باشد. اما در جايي كه معماري به انسان شناسي، خداشناسي و يا حتي
مباحث اقليمي مربوط مي شود، سامانه پايدار به ميان مي آيد. بنابر اين نمي توانيم معماري را تنها
يك سامانه قراردادي بناميم و بدين لحاظ هر تغييري در آن ايجاد نمائيم. شايد بهترين معماري
گونه اي باشد كه الگوهاي سامانه هاي طبيعي در آن لحاظ شود.
3 ) جايگاه معماري در سلسله مراتب سامانه ها
در حقيقت هدف از ارائه اين رده بندي ها يافتن جايگاه معماري در مراتب سامانه اي است. اين
سؤال مهمي است كه مكاتب گوناگون، پاسخ هاي متفاوتي براي آن دارند. از مكاتبي كه نگرشي غير
سامانه اي به معماري دارند تا مكاتبي كه معماري را در هر يك از مراتب مكانيكي، ارگانيك و فرا
ارگانيك تعريف مي كنند. مروري بر اين تعاريف در گفتارهاي بعد ، بررسي خواهد شد. اما به گمان
ما، معماري، همچون ديگر عرصه هاي زندگي انسان، ساختاري فرا ارگانيك داردكه همه مراتب
سامانه ها در آن دخالت دارند.
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
14
4 ) مفهوم زنده و ارگانيك بودن سامانه معماري
يكي از مهمترين نكاتي كه در طبقه بندي انجام شده توسط بولدينگ وجود دارد سيري است كه در
تكامل سامانه ها از سامانه هاي غير زنده به سمت سامانه هاي زنده طي مي كند . در حقيقت يكي
از ويژگيهاي مهم در ارتقاء سامانه از مكانيسمها به ارگانيزمها و فراارگانيزمها در همين اصل نهفته
است . در حقيقت يكي از مهمترين نكاتي كه بايد براي يافتن جايگاه حقيقي معماري در اين رده
بندي سيستمي به آن توجه كنيم مساله وجود و يا عدم وجود حيات در معماري است .
منظور از حيات معماري ، زنده بودن زيست شناسانه به معني توليد مثل و حركت و ... نيست . بلكه
انسان يگانه موجودي است كه مي تواند به همه ساخته هايش و حتي موجودات بيجان ، حيات
بيشتري ببخشد . انساني كه معناي حيات و زندگي را درك كرده باشد ، به عنوان خليفه خدا مي
تواند زندگي ضعيفي را كه در جمادات و يا گياهان است ، آشكارتر كرده و ارتقاء دهد ، به صورتي
كه معماري ، شعر ، يا هر اثر هنري ديگري كه صدها يا هزاران سال پيش آفريده شده ، ممكن است
هنوز داراي حيات باشد و همچنين قادر باشد به مخاطبان خود ، حيات ببخشد . طبيعي است كه
اين حيات مي تواند تكثير شود و به ديگران منتقل گردد و حركت ايجاد كند ، ولي اين حركت و
تكثير و... و همه آثار آن نيز ، مثل خود حيات آن ، معنوي و وجودي است .
در عين حال عامل اصلي حيات در همه موارد فوق ، انسان و زنده بودن حقيقي اوست و معماري نيز
هرگز نمي تواند به صورت جبري حيات ايجاد كند و از انسانهاي درون آن ، اثر مي پذيرد .
آنچه بيش از همه مي تواند بر حيات و زندگي ايجاد شده در معماري تاكيد كند ، مرحله طراحي
معماري است كه زائيده انديشه انساني است و در تعاملي دو سويه با انسان طراح آن قرار دارد .
به اين ترتيب در خصوص ارگانيك بودن اثر معماري آنچه بيش از همه مي تواند وجود و معنا داشته
باشد ، طراحي ارگانيك است و معماري ارگانيك و فرا ارگانيك پس از مرحله طراحي تنها در پرتو
زندگي و حيات انساني كه در آن محيط در جريان است ، معنا مي يابد .
به گفتة رايت :
همة اشياء ساختة دست انسان از زندگي برخوردارند. زيبايي اين اشياء در همين نهفته
است، اين اشياء گواه كيفيت زندگي كساني هستند كه از آنها استفاده مي كردند. براي نيل
به اين مقصود، عشق در ساخت آنها مداخله مي كرد. اين عشق به اين اشياء جان بخشيده و
مي تواند كيفيت تمدن سازندة اين اشياء را اثبات يا نفي كند.
هنرمندان خلاق، پيشه وراني كه عشق به ساختن ، آنان را عاشق ساخته هايشان كرده بود، به
اين ساخته ها زندگي بخشيده اند و هزاران سال پس از مرگ انسانهايي كه عشقشان به
زندگي ودركشان ازآن در اين اشياء جلو هگر شده است، باز به زندگي خود ادامه م يدهند 16
5 ) معماري نوين براساس تغيير نوين سامانه اي ارگانيك
مقوله وارد كردن معماري در مرتبه سيستمهاي زنده و ارگانيك در هر مكتبي به طريقي انجام مي
شود.
16 رايت، فرانك لويد ، معمار و ماشين ، 1370 ، ترجمه فرزانه طاهري ، مجله آبادي ، ش 1 ، ص 25
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
15
معماري ارگانيك كه به عنوان يك سبك ، با نمونه هاي مختلف و متنوعي ، چندين دهه است كه
در معماري مطرح شده است ، يكي از اين راههاست . اما امروزه و در قرن بيست و يكم ، شاهد
نسخه اي متفاوت تر از تعاريف پيشين معماري ارگانيك هستيم كه بنا به گفته چارلز جنكز در
نتيجه دگرديسي فرهنگ از شكل اصول قطعي و مسلّم و ساده مدرنيسم ، به تفسيري پيچيده از
واقعيتها كه بر پايه بيولوژي ، رياضيات و هستي شناسي پايه گذاري شده، شكل گرفته است .علوم
جديد مرتبط با پيچيدگي ، فراكتالها و نظريه آشوب ، پويايي هاي غير خطي ،كيهان شناسي نوين ،
سيستم هاي خود سازماندهنده ، همه و همه تغييراتي را در چشم اندازهاي ما بوجود آورده اند .در
واقع يك تغيير رويكرد از ديدگاه مكانيستي به ديدگاهي كه در هر مرحله و سطحي خود سازمان
دهنده است ، را شاهد هستيم . از جمله مي توان به نظريات جنكز اشاره كرد كه آثار معماراني
چون فرانك گري ، پيتر آيزنمن ، دانيل ليبسكيند كه معمولاً در دسته معماران ديكانستراكشن قرار
مي گيرند و يا گروههايي كه او آنها را ارگاني- تك 1مي نامد را در زمرة بناهاي ارگانيك طبقه بندي
مي كند .
جهان به صورت خطي ويك سويه گسترش وتكامل نيافته بلكه اين تكامل به صورت »
گسترش خطي وسپس رسيدن به مرز بحران و هرج ومرج، در نهايت پرش به شرايطي كاملاً
متفاوت با گذشته صورت گرفته است. ... [ بطوريكه ] در هر مرحله پيش بيني دقيق مرحله بعدي
امكان ندارد، زيرا موارد بسيار جزئي مي تواند تغييرات مهم در مرحله بعدي ايجاد نمايد.... بر طبق
علوم جديد، جهانِ امروز نه نظامي مشخص بلكه تركيبي از نظم و بي نظمي است. معماري جهان
نو همانند خود اين جهان كه علوم پيچيده تصوير ديگري از آن نشان داده اند جهاني خلاق، خود
تنظيم، خود تغيير، غير قابل پيش بيني و در حال شدن است. معماري غير خطي، كوژ و كج و
انحناء دار كه امروزه توسعه و رشد مي يابد متأثر از ديدگاه هاي فيزيك امروز است كه چهان را با
17« . موج و اجزاء ذرات مي شناسند
به عقيده چارلز جنكز سيستم هاي طبيعت از جنس سيستم هاي پيش بيني پذير و خطي
فراتر رفته و كاملاً تصادفي، آزاد، غير خطي و غير قابل پيش بيني مي باشند . و معماري نيز بايد
معلول ديدگاه انسان از خود و از جهان پيرامون خود و شرايط امروز( علم، تكنولوژي و فلسفه كنوني
) باشد.
حال اين سوال مطرح مي شود كه آيا بحرانها، پيچيدگيها و ابهامها بايد در معماري نمو پيدا كند؟
آيا پلانهاي معماري كه به خاطر بهره گيري از تئوريهاي جديد طبيعي بصورت كج و كوژ و در هم
پيچيده اند ارزش معمارانه دارند؟ چگونه مي توان تئوري هاي بحران و اغتشاش را با معماري كه
وجودي كاركردي و كالبدي در زندگي روزمره انسانها دارد ، ارتباط داد ؟
ديويد پيرسن در كتاب خود با نام ، "معماري ارگانيك نوين " 18 ، ديدگاهي متضاد با جنكز را ارائه
مي دهد و معتقد است ، با وجود اينكه كارهاي معماراني كه جنكز آنها را در دسته ارگانيك گرا ها
1- ORGANI- TECH
17 جنكنز ، چارلز ، معماري پرش كيهاني ، 1382 ، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي تبريز ، مقدمه قباديان ، ص 23
18 - Pearson ,david,new organic architecture , the breaking waves , university of California press,
Berkeley and los angeles , 2001,p8
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
16
جاي داد به پاره اي از علايق معماران اين دسته شباهت دارد ، اما آثار آنها در اصول اساسي با
عقايد اين گروه در تعارض قرار دارند ؛ چراكه اين فرم هاي تكّه تكّه ، پر از زواياي تند ، اشكال
جابجا شده و مصالح مصنوعي پيشرفته صنعتي ، همه وهمه از جهاني از شك و ترديد خبر مي دهد
نه از يكپارچگي ارگانيك و يا طراحي اكولوژيك و ايمان به بشريت و سياره و يكي ازعلل عمدة شكل
گيري چنين معماري ، همانا نبودن يك سيستم اعتقادي جازم و اثر گذار و نيز تبديل جوامع به
عواملي مصرف كننده است كه در نهايت به معماران چيزي را عرضه نمي دارد تا بتوانند آثار معماري
را به چيزي فراتر از يك اثر مجسمه گونه كه داراي يك زيبايي ماشيني است ارتقاء دهند . بنابراين
آنها به جهات مختلفي به اين سو و آن سو كشيده مي شوند و در نهايت فقدان وجود عواملي
هدايتگر منجر به شكل گيري يك معماري مينيمال درجه صفرِ صفر ميشود .
چنانكه مي دانيم روند رو به رشد شكل گيري آثار معماري برخاسته از دستوركار فوق ، نتيجه اي
جز دوري از محصولي اصيل و طبيعي را نخواهد داشت كه در تعارض كامل با اهداف معماري
ارگانيك مي باشد .
تعريف معماري با نگرش فلسفي و سامانه اي :
گستردگي و تنوعي كه در آثار معماري معاصر به وجود آمده و تناقضي كه گاه ميان آنها ديده
مي شود نشان از گم شدن تعريف بديهي معماري در طي 100 سال گذشته دارد .
است . معماري تنها به يك (exclusive) در اينجا هم مشكل اصلي تعاريف يكجانبه و حصري
بعد خود خلاصه شده است. تعريف كلّي "ساختمان سازي در تركيب صنعت و هنر" چندان گره
گشا نيست، چرا كه تنها سه ركن معماري را بدون بيان ارتباط آنها بيان نموده است . تعريف
معروف" سازماندهي فضا" تعريف بهتري است كه بسياري از آثار بي توجه به فضا را از معماري
خارج مي كند. ولي انسان گرايي و كمال گرايي در اين تعريف نيست و همچنين جايگاه مباحث
فني و اقليمي و... در آن مشخّص نشده است. به اين ترتيب مي توان تعريف زير را پيشنهاد نمود كه
"معماري ، بازآفريني و ساماندهي فضا به عنوان بخشي از محيط طبيعي، تاريخي و... با استفاده از
عوامل مادي و قوانين علمي حاكم بر آنها وصورتي متناسب با نيازهاي مادي و روحي انسان و در
جهت كمال آنها"
اين تعريف داراي 7 جزء مهم است كه با مطرح كردن هر جزء گروهي از آثار معماري يك جانبه
ازتعريف خارج مي شوند. دو ركن اول ذات معماري را بيان مي كند كه در ادامه در دو بخش پياپي
بررسي خواهيم نمود. اما پنج ركن ديگر اين تعريف را مي توان با استفاده از چهار علّت فلسفي
توضيح داد و آنها را علّت هاي شكل دهندة به اثر معماري دانست 19 . در ادامه خواهيد ديد كه چگونه
اين چهار علّّت، چهار زير سامانه اند كه ابرسامانه معماري را تشكيل مي دهند از ميان اين چهار
-6 لازم به ذكر است كه ازنظر فلسفي معلول نيازمند به علّت خود است و فقر ذاتي به آن دارد و اگر يك لحظه علّت از بين برود نابود
مي شود.
همچنين بين علّت و معلول بايد سنخيت وجود داشته باشد و اين دو مورد سبب وحدت ذاتي بين علّت و معلول مي شود.
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
17
علّت، دو علّت صوري و مادي روبنايي ترند و به خود اثر نزديك ترند و به نوعي معلول دو مورد
ديگرند و از آن دو علّت زير بنايي، علّت غايي هم ريشه در علّت فاعلي داشته و به همين جهت همه
علل معمار ي نهايتاً به علّت فاعلي آن باز مي گردند.
1 - علت فاعلي : اين علت ، مولّد و سرچشمه ايجاد و بقاء اثر است. طبيعي است منظور ما از
معماري، خشت و گل و مادة ساختمان نيست بلكه آن ويژگيهايي است كه اين مواد را تبديل به
معماري كرده است. مهمترين اين ويژگيها آن است كه انسانها متناسب با نيازهاي خودشان كه
بخشي از آن را محيط و بخشي ديگر را ويژگيها و آرمانهاي مادي و معنوي خودشان برايشان فراهم
كرده به ساخت آنجا دست زده اند. پس به اين ترتيب علّت فاعلي معماري را مي توان در دو بخش
تقسيم كرد:
-1 فاعليت انسان: جسم و روح انسان ويژگيهاي خاصي دارد و معماري بودن يك اثر بسته به
ميزان هماهنگي آن با همه شرايط انساني است.
-2 فاعليت محيط: محيط به انواع تاريخي، اجتماعي، اقليمي و .... تقسيم مي شود كه از همه
تأثير گذارتر محيط اقليمي است. بديهي است آغاز و بقاي اثر در هر لحظه وابسته به
شرايط آسمان و زمين و زلزله خيزي و تغييرات جوي و.... است
در مورد موجودات طبيعي، اين دو عامل، ژن و اقليم هستند كه مي توان آنها را فاعل دروني و
بيروني اثر دانست.
2 - علت غايي : غايت معماري همان هدف انسان از ساختن بناست . اولين هدف بنا كاركرد آن
است . اما همان گونه كه نيازهاي انسان سطوح مختلف دارد، اهداف بنا از مادي ترين تا معنوي
ترين نيازها همچون هويت تاريخي و اجتماعي و بستر سازي براي ايجاد فرهنگ و اخلاق و هويت
الهي است .
3 - علّت صوري : هر اثر معماري حاصل فكروايده و انديشه اي است كه به صورت يك طرح و
شكل خاص آن درآمده است كه علّت صوري آن را تشكيل مي دهد. اين علّت مهمترين و
آشكارترين نمود اثر معماري است و معمار بايد براي دستيابي به آن همه علل سه گانه ديگر را به
خوبي مطالعه كند. به بيان ديگر اين علّت براي اينكه بهترين گزينه باشد بايد، معلول سه علّت ديگر
باشد.
4 - علت مادي : اگر مادة ساختمان مصالح ساختماني باشد ، علّت مادي معماري ، ساختار و سازه
و ميزان مقاومت مصالح و بارگذاري ساختمان خواهد بود. طرحي از استقرار مواد بر روي هم كه هم
در ايجاد و هم در تداوم بنا نقش دارد علّت مادي آن را تشكيل مي دهد كه مي توان آن را طرح
سازه اي يا تعيين مواد و مصالح آن دانست. درحقيقت علّت صوري كه خود معلول دو علّت پيشين
است براي ظهور خود نياز به علّت مادي دارد.
انسان، طبيعت، معماري (مهندسي معماري) مهندس عبدالحميد نقره كار
18
سامانه هاي بنيادي در معماري و طبيعت :
چهار سامانة بنيادي درمعماري از گذشته هاي دور همواره مطرح بوده است كه بر پاية آنها مي
توان ميزان هماهنگي و نظم را در آثار ارزيابي كرد كه عبارتند از :
-1 سامانة كاركردي
-2 سامانة سازه اي
-3 سامانة كالبدي
-4 سامانة انساني
هر يك از اين سامانه ها در ارتباط با علل چهارگانه اي كه براي معماري در ابتداي فصل مطرح
شد،قابل بررسي هستند. سامانه كاركردي متناظر با علت غايي،سامانه سازه اي متناظر با علت
مادي،سامانه كالبدي متناظر با علت صوري،سامانه انساني متناظر با علت فاعلي است.
1) سامانه كاركردي: چگونگي ساماندهي فضاها د

نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

جزوه آشنائی با معماری اسلامی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی
آموزشکده فنی و حرفه ای سما

جزوه آشنائی با
معماری اسلامی ایران

گردآوری و تنظیم
احسان کلهری
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 1
معماری اسلامی ایران
مقدمه :
در گذشته برای انتخاب جهت شهر با درنظر گرفتن آب و هوا ، طرز تابش خورشید و جهت وزش باد ( باد مطبوع، طوفان،
گردباد و .....) جهتی را برای شهر در نظر می گرفته اند . معماران ایرانی برای این کار از شش ضلعی استفاده کرده ، در کل
سه رون در نظر می گرفته اند : رون راسته ، رون اصفهانی و رون کرمانی .
رون راسته جهت شمال شرقی  جنوب غربی دارد و شامل شهرهای تبریز ، تهران، یزد و . . . می شده است و جهت آن
تقریبا مواجه قبله است.
رون اصفهانی جهت شمال غربی  جنوب شرقی دارد و در اصفهان ، استخر و تخت جمشید و . . . بکار گرفته شده است.
رون کرمانی جهت شرقی  غربی دارد و جهت شهرهای کرمان، همدان ، آبادیهای آذربایجان غربی و . . . با این رون ساخته
شده اند .
قبل از اسلام تقریباً تمامی شهرها را به شکل کلات ساخته ( قلعه و برج و بارو ) ودر آنه ا شدیداً مساله نظام طبقاتی رعایت
می شده است . کهندژ به معنی دژ قدیمی قلعه قدیمی شهر بوده است . محافظ آنجا ارگ بُد بوده و برای خودش خندق و
بارو داشته است ( مثل ارگ تهران).
هسته مرکزی شهر ش ارستان یا شهرستان بوده است و معمولاً از کن ار دروازه مهم آن بازار شر وع ش ده و به مرک ز شهر
می رسیده است . بیرون شارستان را پروست و بعدها ربض می گفتند.
پس از اسلام در توسعه شهر ترجیح داده می شد که بناهای جدید را در بیرون شارستان بسازند . در صدر اسلام در برخی
شهرها با بستن دیوار قِبلی آتشکده ، آن را تبدیل به مسجد می کردند.
شهرها در ایران معمولاً دو شکل خاص داشته اند :
1 شهرهای شطرنجی یا پیچازی که در آن کوچه ها خطوط عمود برهم هستند و همدیگر را قطع می کنند. (شهرستان یزد)
2 شهرهای تَنسَتِه ای یا تارعنکبوتی که مثل دایره ای است که در مرکز آن بناهای اصلی مانند آتشکده ، ساختمان حک ومتی
و غیره قرار می گرفته است (شهر فیروز آباد فارس )
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 2
اَرسن شهر شامل محله ، بازار ، میدان ، کوچه ، خیابان و بناهای عمومی مثل مساجد ، مدارس و غیره می شده است.
محله یا کوی یک شهرک در دل شهر بوده و برای خودش بازارچه ، مسجد ، مدرسه و دیگر چیزهای مورد نیاز را دا شته
است. محله ها بوسیله کوچه هائی به ارسن بازار یا دل شهر وصل می شده است .
کوی یا کوچه رگهای شهر و راههای باریکی است که خانه ها را به هم وصل می کند . گذر معمولاً بصورت سه کوچه بوده
است . سر سه کوچه واشدگاه گذاشته و معمولاً چند درخت در آن می کاشتند .
ساباط کوچه ای سرپوشیده است. در مسیرهای اصلی غالب شهرها ، بازار قرار داشته است .
محل بازار در ابتدا در کنار دروازه اصلی شهر قرار داشته و سرپوشیده هم نبوده است . هرشهری یک مسجد جامع و هر محله
نیز چند مسجد داشته است.
فصل یک : مسجد
در میان اندامهای درون شهری هر شهر و روستا نیایشگاه همیشه جای ویژه خود را داشته و دارد و از اندامهای دیگر نمایان
تر و چشمگیر تر است و از این روست که همه جا در دل آبادی جای گرفته است.
نخستین مسجدی که بدست پیامبر بزرگوار ما ، با همکاری
یاران گرامیش در مدینه ساخته شد همیشه برگیره و
الگوی مسجدهای بیشمار و گوناگونی بوده است که
بدست هنرمندان تردست ما در سراسر ایران زمین بنیاد
شده است.
همین ساختمان مردم و از روی پیرایه چند سالی پس از
پایان کار در سرزمینی بسیار دور از مدینه ، برگیره معماری
نومسلمان شد که پهره یا فهرج با بهره گیری از آنچه که در
دسترس داشت خداخانه ای برای همشهریان خود بنیاد
کرد.
این مسجد ساده اما با شکوه دارای شبستانی است با
پنج کوچه ( دهانه ) و یک رده پیلیا ( ستون و جرز ستبر ) و
چهار ایوانچه یا چفته و دوراهرو کناری که ایوانچه ها را
به شبستان می پیوندد و سرپوشیده های آن
گردسرایی کوچک سرگشاده را گرفته و دو
گرمخانه ( شبستان زمستانی ) کشیده که هر دو به راهروها
پیوسته و دربندی که درایگاه مسجد است و در کنار آن
(وجدا از ساختمان مسجد ) سرای کوچکی است که شاید
برای پیشنماز یا نگهبان ساخته شده باشد . پیرامون مسجد کوچه و گذر و ساباط میدانچه اس ت و ساختمان دیگری به آن
نچسبیده است . مسجدهای دوره نخست از ساختمانهای پابرجا (یا نیمه ویرانی که بازسازی شده ) برای نماز یا نیایش پروردگار
یکتا بهره گرفته اند مثل مسجد یزد خواست که آتشکده ای پابرجا بوده و مسجد جامع بروجرد آتشگاهی نیمه ویران و مسجد
نیریز فارس ایوان و مسجد سرکوچه محمدیه نائین مهرابه بوده است.
مساجد به گونه های مسجدهای گنبدخانه ای ، مسجدهای شبستانی ، مسجدهای ایوانی ( دو ایوانی و چهار ایوانی ) بنا
می شده اند.
گنبدخانه ها گاهی چون کوشکی تک و آزاد ( بی مرد گرد ) برای مسجد ساخته می شد ( مثل مسجد جام ع بروجرد و مسجد
جامع گلپایگان)
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 3
بهترین و درخورترین اندامهای مسجد ایرانی شبستان چهلستون است
که بخش بزرگی از مسجد را در بر می گیرد . شبستان چهلستون ( یا
ستاوند ) چون دهانه های کوچکی دارد و طاقها ( اگر پوشش آن سغ
باشد) در کنار هم جای گرفته و رانش همدیگر را از میان می برد
کمتر بیم ویرانی و فروریختن آنها می رود و گسترش آن هم با
افزودن رده ستونها بسیار آسان است.
مسجدهای شبستانی که معلوم نیست از کجا به مسجد عربی نامور
شده میانسار و پیشگاه سرگشاده بزرگی در میان دارد و پیرامون آن را
شبستانهای چهلستون و ستاوند گرفته و در بیشتر آنها دهانه میانی رو
به قبله و دهانه روبروی آن که بیشتر درآیگاه مسجد است پهن تر و
گشاده تر از دهانه های دیگر است.
از سده پنجم هجری کم کم گنبدخانه در کنار مسجد شبستانی و
بیشتر در پشت ایوان یا پیشان بنیاد می شود که گاه گسیخته و گاه
پیوسته بوده است . خواجه نظام الملک چند چشمه از ستاوندهای
شبستان جامع اصفهان را بر می دارد و بجای آن گنبد خانه می سازد.
نشان مسجد دو ایوانی را بی هیچ گفتگو از سده هفتم در دست داریم
( مانند مسجد زوزن و مسجد فریومد) .
مسجد یک ایوانی تا یکی دو سده پیش ساخته می شده، چنانکه مسج د جامع رجبعلی درخونگاه و مسجد جامع تهران نیز
چنین است . روبروی پیشان هردو مسجد بجای ایوان ، شبستانی تابستانی در زیرزمین وروی آن مهتابی ساخته اند که شاید
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 4
یادگاری از مسجدهای کهن ری باشد . از سده هفتم بیشتر مسجدها ( بجز چند نمونه که از آن سخن رفت ) چهار ایوان ی
است از این پس دیگر مسجد چهار ایوانی چنان به چشم آشنا شده بود که اگر مسجدی چنین نبود گونه ای کاستی برای آن
به شمار می آید.
گنبدخانه و مقصوره و پیشان یا ایوان و ایوانچه و ورکد ( غرفه ) و شبستان چهلستون و ستاوند سر پوشیده و کشیده یک
اشکوبه و دو اشکوبه و کم رپوش
پیرامون سرایی سرگشاده و
پیشگاه و مهتابی و گاهی
سرداب ( یا شبستان زیرزمینی )
و ناره و گلدسته درگاه پاسردی
بگونه ای شایسته و نغز به هم
پیوسته و بافت مسجد را می
پرداخت.
در ایران زمین از دیرین روزگار
در پیش نیایشگاه ( و بیرون از
آن) جایی برای شست و شو
فراهم می کردند که نیایشگر و
نمازگزار پیش از آنکه به پیشگاه
درآید پلیدیها را از خود بزداید .
در نیایشگاههای کهن پادیاو
(وضوخانه) را در پیش گاه اما
در ژرفا می ساختند تا نمای
درگاه بخوبی آشکارا باشد و
پیش دید را بگیرد.
پیرامون مسجد همیشه گذر بازار
و کوچه سرپوشیده ( ساباط) بود
تا آلوده ای نتواند در کنار آن
درنگ کند.
در بازارچه هائیکه به باروی
مسجد می پیوست دکانها را به
بارو نمی چسباندند و بجای رده
دکانها طاقنمایی می ساختند که پاسخگوی دهانه دکانهای آن سوی بازارچه باشد . همچنین اگر مدرسه ای در کنار مسجد
بنیاد می شد پیوسته به بارو و دیوار مسجد بجای اتاق راهرو می ساختند.
یکی از اندامهای وابسته به مسجد ، روغنگری و روغنکشی بود که روغن چراغهای آن را فراهم می کرد.
در بیرون مسجد و در پیشگاه آن نیز دربندی به نام پیشخ ان یا جلوخان جای داشت که بیشترساختمانهای وابسته به آن
می پیوست ( جامع یزد ، مسجد مظفری کرمان ، مسجد امام قزوین ، بروجرد و . . . ) گاهی در پیش گاه مسجد نیز آب نما
می ساختند ( جامع ورامین ).
در شهرهای سردسیر و روستاهای کوهستانی بیشتر مسجدها با ستون و دیرک ها چوبین و پوشش تخت بنیاد شده که
زیباترین و با اندام ترین آنها مسجد پرذله (میان ده ) ابیانه و همجنین مسجد میاندوآب و مسجد خوانسار می باشد.
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 5
فصل دو : مدرسه
بعداز مسجد، مهمترین بنای عمومی از ساختمانهای
درون شهری مدرسه است . فضاهای آموزشی در ایران در
واقع سه نوع بوده است :
مکتب خانه : مکان خاصی نداشته است و معمولا در
خانه ، بالاخانه، سرکوچه یا در خانه ملا بوده و مقدمات
الفبا ، قرآن و خواندن را در آن فرا می گرفتند.
مدرسه: در دوسطح بوده است یکی سطح مقدمات شامل
صرف و نحو و ادبیات فارسی ، علوم فقهی که در واقع
این مقطع حکم مدرسه متوسطه را داشته است و دومی
درس خارج که در بعضی از قسمتهای بنای مدرسه برای
درس خارج یا درس تخصصی مکانی در نظر گرفته شده
است . درس خارج منحصر به مباحث مذهبی نبوده و
درسهائی مثل ریاضیات ، موسیقی و . . . نیز در آنجا
تدریس می شده است .
مدرسه به دلیل شرایط کسانی که در آنجا به تحصیل
می پرداختند فضاها ی مختلفی داشته است . طلبه ها با
مبلغ کمی که در اختیار مدارس قرار می گرفته ، زندگی
مختصری داشته اند واین خیلی خوب بوده وباعث می شده
است تا کوشا و زحمتکش شوند و رنج مردم کم درآمد را
بفهمند. به آنها معمولاً حجره ای کوچک می داده اند که
خود آپارتمان یک نفره کا ملی بوده است .داخل مدرسه حیاط
سرسبزه با حجره ها و ایوانهایی در اطراف داشته است .
جای سمینارها در ایوان های مدارس بوده و بحثهای دو
نفری در پیشخان ها انجام می شده است . ایوانچه های
جلوی حجره ها نیز محل بحث بوده است . قسمتی نیز
برای درس خارج که سطح تحصیل بالا تر از طلبه های
معمولی بوده در نظر گرفته می شده است . (طبقه همکف
برای طلبه ها و کارهای آنها و طبقه اول برای طلبه های
سطح خارج)
حجره یا اتاق طلبه ها معمولاً دارای یک ایوانچه و یک
پستو بوده و گاهی اوقات دوطبقه بوده اند . قسمت پایین آن
بصورت آشپزخانه و برای اثا ثهای اضافی و طبقه بالای آن
محل دنجی هم برای استراحت و هم برای مطالعه و هم
برای نورگرفتن بوده است.
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 6
حجره ها معمولاً برای یک تا سه نفر بوده و رو به
بیرون مدرسه ساخته نمی شده است . در بیرون یا
گوشه ای از مدرسه سرویسهای بهداشتی قرار
داشته است . لباسها را نیز در بیرون از مدرسه
می شسته اند.
مدرس فضای درس مدرسه است بعضی از
مدارس مثل مدرسه خان پنج مدرس داشته است .
هر مدرسه یک مسجد ، نمازخانه و یا کتابخانه
داشته است . قدیمی ترین مدرسه ، مدرسه فخریه
سبزه وار می باشد.
یکی از مدارس زیبا و کامل مدرسه خان شیراز
است . این مدرسه را امام قلی خان پسر اله
وردیخان حاکم شیراز برای ملاصدرا دانشمند
بزرگ شیعه می سازد . از ویژگیهای این مدرسه
بکارگیری اعداد مقدس در ساخت عناصر مختلف
آن است . تعداد حجره های آن 92 عدد است (نام
حضرت محمد (ص)) . پنج مدرس یک مسجد و
دوازده راهرو داشته است . دو اتاق آن و اتاقهای
درس خارج مجموعاً چهارده می شود . با جمع
کردن تعدادی از عناصر عدد صد و ده نام حضرت
امیر (ع) بدست می آید . به اضافه آن چهار اتاق
شامل اتاق گاه شناسی ، اتاق خادم ، اتاق چراغدار
و اتاق موذن مجموعاً عدد صد وچهار ده بدست
3/30 متر بو ده که به راحتی گرم می شده و تابستان هم به دلیل واقع شدن در X 3/ می آید . اندازه حجره ها در حدود 62
وسط باغی بزرگ که الان از بین رفته خنک بوده است . تاسیسات مدرسه در خارج آن قرار داشته است.
فصل سه : بازار
اصل کلمه بازار بسیار قدیمی است . بازار محل اجتماع ، محل د ادو ستد،کانون شورشها و اعتصابها، سیاستمداریها، محل
پخش اطلاعات، مراوده ، آشنائی و گاهی اوقات نقش مکانی امنیتی را ایفا می کرده است . در جشنها بازار را چراغانی ، آینه
بندی و آذین بندی می کردند.
صداقت و درستکاری و وجدان حرفه ای ، پیشه وران ایرانی را وا می داشت ند که در یک رسته و نزدیک هم دکان بگیرند و
هر صنف و دسته ایی ، رسته و بازار خاص را برای عر ضه کالاهای مشابه خود برگزینند و خریدار را آزاد بگذارند تا بتواند با
دیدن نمونه های کالا و سنجیدن آنها آنچه را می خواهد خریداری کند.
در شهرها، بازارچه نیازهای یک محله ر ا برطرف می کرده است . بازار در مرکز شهر بوده و همه چیز در آن یافت می شده
ولی بازارچه ها دکانهایی مربوط به خرید مردم محل داشته وبرای خرید و فروش کالاهای اصلی به بازار بزرگ می رفته اند .
بازارهای بزرگ هریک بنام کالای ویژه ای که در آن عرضه می شد یا صنعتگرانی ک ه در آن کار می کردند معروف بود .
مانند بازار آهنگران ، بازار مسگران ، بازار کره پنیر فروشان و . . .
عناصر مختلف بازار عبارتند از :
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 7
1 راسته ( اصلی ترین عنصر بازار) 2 رسته 3 دالان 4  سرایاخان 5 خانبار(محل انبارکالا) 6 تیم یا تیمچه
7 قیصریه 8 دکان و عناصری که جزء نیاز بازار بوده نظیر قهوه خانه و شربت خانه ، خوراک پزخانه، مساجدکوچک ،
حمام و . . .
1 راسته مسیرهای اصلی بازار هستند که یا
موازی هم (مثل تهران ) و یا متقاطع بوده اند .
وقتی دو راسته اصلی همدیگر را قطع می کردند
چهارسو یا چهارسوق بوجود می آمده
است.چهارسوی های معروف عبارتند از چهار
سوق اصفهان ، چهارسوق لار ، چهار سوق شیراز
، چهار سوق یزد و چهار سوق کرمان
راسته های معروف در بازار اصفهان ، کرمان ،
شیراز ، تبریز، یزد، کاشان و . . . هستند.
2 رسته به معنی صنف است و در بخشها ی
مختلف راسته اصلی قرار می گرفته مثل رسته
گیوه فروشها ، مسگرها و . . .
3 دالان : فرق دالان و رسته در این است که در
دالان در کنار جنسهای مشابه ، جنسهای مختلفی
نیز وجود داشته است.
4 سرایاخان همان تجارتخانه بوده است . نمونه
جنس از آن تحویل گرفته شده و درجاه ای
مختلف پخش می شده است.
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 8
از سراهای بزرگ و مشهور ، سرای گنجعلی خان کرمان و سرای وزیر قزوین را می توان نام برد.
5 خانبار یا کالنبار: جنسی که بوسیله چهار پایان حمل می شده ، از راهی موازی بنام پس کوچه در خانبارها خالی می شده .
6 تیم و تیمچه : در واقع مرکز چن د تجارتخانه مشابه بوده وتیم و تیمچه را بعدها سرپوشیده می کردند از میان تیم های
زیبای ایران باید از تیم بزرگ قم و تیمچه امینی کاشان و همچنین ، تیمچه حاجب الدوله و تیم بزرگ تهران نام برد.
7 قیصریه یا قیصرا : به معنی سرای دراز است و محل کار صنعتگران و پیشه و ران ظریف کار مانند زرگران، گوهریان ،
سوزن دوزان بزازان بوده است . قیصریه ها در داشته است و خلوتی آن اجازه می داده است که کارهای هنری در آن انجام
گیرد . قیصریه قزوین ، قیصریه ابراهیم خان در کرمان ، بازارچه بلند اصفهان ، قیصریه اصفهان ، قیصریه خان یزد و قیصر یه
وکیل شیراز از مشهورترین قیصریه ها می باشد.
8 دکان : دکانها متناسب با کالائی که در آن عرضه می شد شکل و ابعاد خاصی داشته است . بعضی بازارها در دو طبقه
دکان دارند که دکانهای بالائی معمولاً برای مشاغلی که مراجعه کننده کمتری دارد، بوده است . بازارچه بلند اصف هان دوطبقه
است . در قیصریه ابراهیم خان در کرمان مغازه ها دوطبقه است و جلوی مغازه باز است و پشت آن کمرپوش شده و در طبقه
بالای آن کار می کنند.
گاهی بازارهایی بصورت سرپوشیده در کنار میدانها احداث می شد که برخلاف بازارهای معمولی دکه هایی چوبی بنام
دارآفرین یا دارایزین در گوشه و کنار آن نهاده بودند . دارآفرین درست کار کیوسکهای کنونی را انجام می داد منتهی بدنه و
پایه آن گاهی چنان زیبا بود که خود اثری هنری به شمار می رفت.
فصل چهار : حمام
مردم ایران ، چه پیش و چه بعداز ظهور اسلام به پاکیزگی اهمیت زیادی می دادند ام ا بعد از ظهور اسلام ای ن موضوع تشدید
شده است.
در قبل از اسلام ، پیروان آیین مهر و زرتشت توجه به پاکیزگی داشته و کلمه پادیاو ( پادیاوی یعنی غسل ، وضو ، پاک کردن
و پاکیزه نگاه داشتن و واژه پاسیو هم به همین منظور است ) از آن زمان ریشه می گیرد . پاتیو همان محل تم یز کردن و در
مساجد به وضوخانه گفته می شده است.
گرمابه محلی گرم چه برای زمستان و چه تابستان بوده است . از حمامهای قدیمی قرن هشتم حمام وزیر در یزد و از زمان
مظفر حمام معین الدین معلم در نزدیکی مسجد جامع یزد را می توان نام برد.
با توجه به احتمال مریض شدن انسان در اثر تغییر قابل ملاحظه دمای هوا چند اصل مهم در گرمابه رعایت می شده است.
یکی از این اصول ایجاد راهرویی پیچ در پیچ در حد فاصل دهلیز و ورودی حمام بوده است . این مساله باعث می شده که
هوای گرم نتواند بطور مستقیم وارد شود .سپس وارد دهلیز شده ( فضای برزخ) و بعد از آن بینه یا رخت کن که محیطی نیمه
گرم و نسبتاً خشک بوده قرار داشته است . بعداز این فضا نیز مستقیماً وارد گرمخانه نمی شدند و فضائی بنام میان در در این
فاصله بوده است . در اینجا یک یا دو سکو جهت انداختن لنگ و دولچه و اسباب حمام داشته و معمولاًرا ه دستشوئی و
مستراح از همین میان در بوده است.
فضای داخل گرمخانه به چند محل جهت کیسه کش ، تمیزکردن و خزانه ها تقسیم می شده است . خزانه در حمامهای کامل
سه عدد بوده که یکی برای آب گرم ، یکی برای آب سرد و در وسط آن دو ، خزانه آب ولرم جای می گرفت.
گرم کردن حمام بوسیله تون ( خُند یا گل خُس یا کانون آتش ) که در زیر حمامها بوده صورت می گرفته و مواد سوختنی آن
بته بوده است.
آب در دیگهای بزرگ و مقاومی از هفت جوش یا به عبارتی ترکیبی از روی ، مس ، قلع ، سرب و چیز دیگر ریخته که در
مجموع چیز محکمی بوده است . این دیگ می بایست در مقابل آتش زیر آن مقاوم باشد . برای چسباندن دیگ از پیه دارو
(پی آب کرده + پنبه + ساروج + چوب تراشه بید ) استفاده می کرده اند و طوری آن را می چسباندندکه هیچ وقت آب خزانه
به داخل دیگ نمی رسید.
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 9
برای گرم کردن کف حمام ، زیر قسمت گرمخانه ، گربه ر وهائی را ساخته ، دود و آتش را به آن راه می دادند و دود را از
دودکش آن خارج می کردند. در بینه تعداد این گربه روها کم می شده است.
مساله مهم مورد توجه دیگر در حمامها عدم
استفاده از آب غصبی بوده است . حتی اگر
حمام در کنار قنات باشد ، چاهی را جهت
استفاده از آب آن حفر می کردند . اهالی محل
هم، حتی برای وضوگرفتن از همین آب
استفاده می کردند.
بینه در انواع شکلها مثل مربع ، هشت ضلعی
و کشکولی ساخته شده ودر گوشه های آن
رختکنها و در وسط ، حوض آب سرد قرار
داشته است و سپس وارد میان در می شده
اند. از میان در هم مستقیماً وارد گرمخانه
نشده و راهروی آن دارای پیچ است . در
گرمخانه انواع خزانه ها ( آب سرد، آب گرم و
آب ولرم ) بوده و در کنار آن استخر سرپوشیده
و در کنار دیگر آن مکان خصوصی برای
اعیان در نظر گرفته می شده است.
حمامها معمولاً از سقف نور می گرفتند.
عنصری به نام جامخانه عمل ن ورگیری را
انجام می داد و جنس آن از شیشه بوده است .
حمام هم مثل بازار علاوه بر اینکه در آن
عملی مشخص انجام می گرفته محل
اجتماعات نیز بوده است و همچنین مراسم
بسیاز زیبائی مثل حنابندان، حمام عروسی و
زایمان و غیره نیز در آن انجام می گرفته
است .
حمام گنجعلی خان کرمان ،حمام وکیل
کرمان ، حمام ابراهیم خان کرمان ، حمام
خان کاشان ، حمام پهنه سمنان نمونه هائی خوب از حمامهای بجای مانده هستند.
فصل پنج : آب انبار
آب انبار (امبار) در سراسر راههای ایران و در شهرهای این سرزمین به تعداد بسیار دیده می شود. سابقه ساخت آب انبار در
ایران بسیار طولانی بوده و هنوز آب انبارهائی از قرن ششم و هفتم هجری بجا مانده است . آب انبار از قسمتهای مختلفی
تشکیل شده است : نخست تنوره یا خزینه که برای مسایل ایستایی ( جلوگیری از فشارهایی که آب بر بدنه می آورد ) در
داخل زمین قرار می گیرد . دوم راهی برای وارد شدن به آب انبار در قسمتی که شیر داشته است ( پاشیر ) . سوم بادگیر یا
خیشخان. برای آب انداختن آب انبارها معمولاً آب را از کوهستان و از راههای دور می آوردندو آن را توسط حوضچه های
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 10
شنی تصفیه کرده و به مخزن هدایت می کردند . همچنین خیلی دقت داشتند که خزانه پا ک باشد . برای اینکه آب داخل
مخزن نگندد چند بار آهک و نمک داخل آن می ریختند.
البته در همه جا شکل آب انبار به این صورت نیست ، مثلاً در تایباد و جام در شرق خراسان آب انبارها به صورت دیگری
ساخته شده اند ، اولاً راهرو وراه پله خارجی ندارد و آب را در مخزنی پله پله ریخته و از کنار آن ، از روی پله ها آب بر
می داشتند. بطور قطع این تجربه برای محل مناسب بوده است . در آب انبار وزیر یا میرزا مقیم در د روازه اصفهان به کاشان از
دوره صفویه نیز خزانه آن زیر تمام مسجد را گرفته است . همچنین چهار بادگیر بزرگ دارد و آب آن در تابستان بسیار خنک
است . قسمت راهرو آب انبارها معمولاً شبیه به هم هستند و تغییرات آن زیاد نیست . مثلاً در جهرم آب انباری بوده که چند
پاگرد داشته و در پا گردها شربت
خوری بستنی فروشی و قهوه خانه
جای داشتند.
آب انبار خواجه یزد دو راه، یکی به
میدان خان و یک ر اه به بازار داشته
است . آب انبار زرتشتی ها نیز دو راه
داشته که یکی برای خود آنها و
دیگری هم برای مسلمانان بوده است.
یکی دیگر از عناصر در آب انبارها
بادگیر است تعداد آن از یک تا شش
بادگیر در تغییر بوده است .
نیارش آب انبار یکی دیگر از مسائل
مهم آب انبارها می باشد . برای ایجاد
فشار یکنواخت بر بدنه آب انبار ،
معمولاً شکل تنوره یا منبع آب
بصورت استوانه ای ساخته شده است .
برای مقاوم نمودن کف آب انبار و
جلوگیری از تغییر شکل در کف آن
لایه ای از سرب می ریختند.
در ساخت آب انبار دو نوع آجر بکار می رفته و از ملاتهای ش فته و ساروج استفاده می کردند که در مجموع چیز محکمی را
می ساخته است . آجر خام و پخته و این ملات برای قسمت پشت بدنه بوده و برای آب انبار آجر خاصی به رنگ لیموئی بنام
آجر آب انباری داشته اند که فقط مخصوص آب انبار بوده است.
علاوه بر انتخاب شکل دایره برای منبع آب انبار ، نوع مربع و مستطیل آن را نیز داریم . آب انبار گنجعلی خان کرمان
چهارستون دارد. مخزن آب انبار سید اسماعیل تهران فضائی خیلی بزرگ یا چهل ستونی است .
علاوه بر آب انبارهای درون شهری آب انبارهای برون شهری نیز ساخته شده اند . این آب انبارها در لنگرگاهها یا منزلگاهها
قرار داشته و ساختمان آن شامل مخزنی گود و پله پله بوده که روی آن پوشیده شده و آب آن از آب باران تهیه می شده
است.
فصل شش : رباط  ساباط  خان  کاروانسرا
شاید در همه کتابهایی که درباره تاریخ و جغرافیای ایران نوشته شده ودر همه سفرنامه های جهانگ ردان از توجه ایرانیان به
راه و ساختمان پیوسته به آن ، همچنین راهداری و پست منظم از روزگاران بسیار کهن سخن رفته باشد و نیز وجود واژه
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 11
هایی چون ساباط و رباط و برید در زبانهای زنده و مرده جهان که از گویشهای کهن ایرانی گرفته شده موید این نظر است
که پهناوری سرزم ین و دوری شهرها و آبادیهای
ایران و کشورهای همسایه ، ایرانی را ناچار می
کرده است که راههای پاکیزه و امن داشته باشد و
منزل به منزل و آبادی به آبادی آسایشگاه بسازد و
نیز برای اینکه کاروانها در بیابان راه خود را بیابند
برجها و میلهایی برافرازد که از دور مانند برج دریایی
رهسپاران را راهنمایی کند.
ساختمانهای واسطه به راه شامل : 1 ساباط ، 2
رباط ، 3 کاربات ، 4 کاروانسرا ، 5 خان 6 میل
و برج و راهنما
ساباط در این واژه جز ء اول  سا  به معنی
آسایش . جزئ دوم پسوند بات نمودار ساختمان و
بنا و آبادی و عمارت است و درآخر بسیاری از واژه
ها چون رباط و کاربات و خرابات و جز اینها آمده و
روی هم رفته بجای آسایشگاه و استراحتگاه امروز
بکار می رفته است . ساباط به کلیه بناهایی که به
منظور آسودن بپا شده چه در شهر و چه در بیرون
آن اطلاق می شده ولی امروز ساباط برای بنای
سرپوشیده کوچکی بکار می برند که بر روی جاده
های بیرون شهر و یا کنار آنها ساخته شده و
منحصر است به چند تختگاه و یک آب انبار و گاهی
یک یا دو اطاق کوچک که تنها می توان به منظور رفع
خستگی و اندکی آسودن پس از پیمودن راه خسته کننده ،
آن را مورد استفاده قرار داد . ساباط دا رای سه تا هفت
دهانه سرپوشیده است که دو سوی آن تختگاههای
کوچکی به اندازه یک تخت یا نیمکت قراردارد و اغلب
دهانه میانی آن درگاه آب انباری است که آب خنک و
گوارا دارد.
رباط : رباط منحصراً به ساختمانهای کنار راه و به ویژه
بیرون از شهر و آبادی اطلاق می شود و رباط به معنی
منزل گرفتن و آسودن در میان راه بکار می رفته و رباط
علاوه بر حوض و آب انبار دارای اتاقهای متعددی است
که گرداگرد حیاطی را فراگرفته و مسافران می توانند یک
یا چند شب در آن بیاسایند.
کاربات : کاربات چنانکه پیداست خانه کاروان است و پیش
از اسلام بجای کار وانسرا بکار می رفته و آن نیز مانند رباط
دارای اتاق و حوض و یا پایاب است و گاهی فقط دو یا سه
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 12
اتاق دارد و نمونه آن در آبادیهای کنار شاهراه کهن فارس خودنمایی می کند.
کاروانسرا : به رباطهای بزرگ و جامع کاروانسرا می گویند چه در شهر و
چه بیرون از آن باشد . کاروانسرا علاوه بر اتاق و ایوان دارای باره بند و
طویله و انبار است و اغلب ورودی آن را بازار کوچکی به نام علافخانه
تشکیل می دهد و بر روی سر در آن چند اتاق پاکیزه قرار گرفته که به
کاروانسالار اختصاص دارد . گاهی در دوسوی در کاروانسرا و رباط برجهایی
جای گرفته که در مواقع نا امنی مورد استفاده مدافعان و راهداران قرار می
گرفته است . رباط و کاروانسرا گاهی بسیار ساده و منحصر به حیاط
دوربسته است که حوض یا پایابی در وسط دارد و آخیه و آخور ستوران در
زیر سکو و ایوان پیشان اطاقها یا کنار صفه های بیرون است و در نقاط
سردسیر بجای حیاط گنبد خانه ای در میان دارد و گاه علاوه بر اتاق و
ایوان و حیاط دارای باره بند و انبار و بازار و بالاخانه و برج و بارو و
علافخانه است . در دالان کاروانسراهای باشکوه چند حجره آراسته برای
پذیرائی از مسافران نامدار و سرشناس ساخته شده و گاهی بالای سر در ،
چند اتاق خوش منظر و مجلل دارد.
درباره بند و اصطبل کاروانسرا صفه ها و تختگاههایی برای ستوربانان و
خربندگان ساخته شده و در مدخل اصطبل اتاقهای پاکیزه تری هست که
از یکسو به حیاط کاروانسرا و از سوی دیگر از میان رخنه یا روزنی درون
باره بند را می نگرد و به نظر م ی آید که این اتاقها به سران یا به اصطلاح
چاروادارها اختصاص داشته است .
خان : خان نیز همان کاروانسرا است و این ویژه در زبان تازی بطور مطلق
بجای کاروانسرا بکار گرفته شده است .
میلهاو مناره های راهنما : این گونه ساختمانها چنانکه از نامشان پیداست نخست برای راه نمائی رهگذران راه ساخته شده ،
هرچند که امروز بیشتر آنها آرامگاه شده است .
منار پیش از اینکه با منطق ریاضی درست در جای خود یعنی بر دوش درگاهها و تکیه های مسجد بنشیند و در برابر رانش
طاق پاسنگ باشد در کنار ساختمانهای مذهبی هم به منظور راهنمائی و بصورت نشان مسجد ساخته می شده و بیشتر بجای
ماذنه و گلدسته بکار می رفته است . مناره دارالضیافه درست نشاندهنده و راهنمای مهمانخانه ای بوده که درویشان و غریبان
را به مهمانی شام وناهار خوانده است .
بر فراز برخی از میلها و مناره ها در شب و روزهای مه آلود و طوفانی و تاریک مانند برجهای دریائی آتش نیز می افروختند.
پیرامون میلها ، هرجا که مناسب بوده رباطها و ساباطها و آب انبارهائی نیز می ساخته اند و گاهی میل خود نشانی از وجود
چنین تاسیساتی بوده که برای آسایش مسافران ساخته می شده است .
فصل هفت : باغ
ساخت باغ در کشور ما سابقه ط ولانی داشته و در تمام دورانها بخصوص دوره اسلامی مورد توجه بوده است . در دین اسلام
کاشتن درخت پسندیده و از بین بردن آن نکوهیده شمرده شده است .
فضاهای سبز برچندگونه بوده اند . یک نوع آن باغهای بزرگ و با چند ساختمان بوده است نوعی دیگر باغچه ها بودند
که در م قیاس کوچکتر و خصوصی تر بکار می رفته اند و در همه خانه ها از اعیان تا معمولی ساخته می شدند ، گودال
باغچه هم گونه ای دیگر از فضای سبز است . این گودال باغچه ها در جائی احداث می شد که آب زیادی نداشته اند .
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 13
نارنجستان نیز نوع دیگری از این باغها بوده که اختصاص ب ه کشت مرکبات داشت . در شهر یزد تعداد زیادی نارنجستان
ساخته شده بودند.
یکی از اصول معماری ایران درونگرائی بوده است . باغها نیز از همین امر تبعیت کرده و معمولاً دورتادور آن با دیوار محصور
بوده است . این مساله باعث می شود که وقتی انسان از فضای گرم بیرون داخل باغ وارد می شود چیزی بسیار متفاوت با
بیرون ببیند علاوه بر این محدود کردن آن باعث کار بیشتر بر روی آن می شود . دیوارهای باغ عموماً بلند و از خشت خام ،
چینه و یا آجر هستند.
در داخل باغها علاوه بر درختان و گلها و آب نماها گاهی اوقات یک کوشک در محور اصلی باغ س اخته شده که یا در مرکز و
یا در بالای آن قرار گرفته اند . نقشه کوشکهای بکار گرفته شده یا چهار گوش و یا هشت گوش است . در وسط آن یک
فضای هشت ضلعی که به چهار صفه راه دارد جای دارد .
مهمترین مساله برای حیات بخشیدن به باغ ، رساندن آب از راههای دوردست با انتقال آ ب از طریق قناتها و با کندن
چاههای زیاد از دامنه کوهستان حاصل می شده است . آب قنات در جدولها و جویهای منظم قرار گرفته با گذر از نهر اصلی
به مثابه رگ و شریان اصلی باغ به نحوی به نهرها و جدولهای فرعی جریان پیدا می کند.
براساس گذر آب و تقسیم بندی باغچه ها و م حورهای اصلی و فرعی بوجود آمده می توان تقسیم بندی در طرح باغها انجام
داد. بطور مثال در باغ هفت تن شیراز محور اصلی در وسط باغ قرار می گیرد و باغچه ها و کرت ها در دو طرف آن و دو راه
دیگر در کنار دیوارهای خارجی قرار گرفته اند . در باغ گلشن و باغ ارم در همین شهر محور اصلی یکی است و محورهای
فرعی یا موازی یا عمود بر آن قرار دارند. در باغ دلگشا نیز محور اصلی در مرکز آن قرار گرفته اند.
در حالی که سازندگان سیستمی جالب را برای آبیاری کرت ها بوجود آورده اند سعی کرده اند که به بهترین وجه نیز آب را
نمایش دهند و جریان آب ب خوبی نمایش داده شود . پله پله کردن مسیر جریان ملایم آب و تند و پر سرو صدا کردن آن
یکی از روشها بوده است . در کف آب نماها و بیشتر جاهائیکه آب فرو می ریخت غالباً تخته سنگی با تراش سفید کبکی و با
طرحهای مختلف کار می گذاشتند که موج آب را زیبا جلوه دهد . آب نما ب ه جویهایی گفته می شده که برای منظره دادن به
معماری اسلامی ایران ........................................................................................................... صفحه 14
آب و جبران خشکی مناطق مورد استفاده قرار می گرفت . عمق این جویها حدود سی سانتی متر و عرض آنها در حدود 80
سانتی متر بوده است . آب نماها فواره هایی داشته که در فواصلی آب را به داخل آب نما پرت می کرده اند . این قسمت
(آب نما) معمولاً سنگی بوده ولی در باغ فین از کاشی ساخته شده است.
از دیگر چیزهای ساخته شده برای جلوه دادن آب یکی آب گردان و یکی هم آبشار سازی بوده است . در هشت بهشت
اصفهان آب از اشکوب ساختمان بر روی کاشی های طبقه همکف می ریخته است .
درجلوی کوشک اصلی باغها معمولاً یک استخر به شکل مربع یا مستطیل وجود داشته است . استخرهای گرد ، پیش از
اسلام و اوایل اسلام معمول بوده ولی بعدها بکار نمی رفتند . حوض بیضی شکل را هیچ وقت نمی ساختند و اعتقاد بر این
بوده که آب در حوض بیضی زودتر گندیده می شود . بعدها
این حوضها یک شکل هن دسی منظم و ساده از شش ضلعی
تا دوازده ضلعی به خود گرفته است . از دوره قاجاریه از
شکلهای بیگانه مثل شکل صلیبی و بیضی در حوضها
استفاده شده است . سازندگان باغها مثل سایر هنرها پرهیز از
بیهودگی داشته اند و به همین دلیل استفاده از درخت و گل
و گیاه منطق داشته و هی چگاه بدون دلیل چیزی را نمی
کاشتند.
بعضی از درختها برای ایجاد سایه بوده است . این درختان را
پده یا بیاخ می گفتندمثل سرو ، کاج ،نارون ، افرا، ارغوان .
از درختهای میوه دار از همه مهمتر درخت توت بوده است .
دیگر درختان میوه دار سیب ، گلابی ، آلو ، آلوزرد ، هلو ،
شفتالو بوده است . درخت انجیر را معمولاً در گوشه های باغ
می کاشتند . در کنار دوجوی خیابانهای سراسری درختان
سرو و کاج و شمشاد می نشاندند . در زمینهای رسی و شور
درختانی مثل تبریزی ، زبان گنجشک کبودار و سپیدار می
کاشتند.
پیرامون استخر را با درختان نارون، افرا ، مورد ، بید، شوریده
بید، و ارغوان می پوشاندند و درحاشیه خیابانهای فرعی
معمولاً توت برگی جای می گرفت.
کرتهای دوسوی خیابانهای باغ را که بیشتر به صورت چهار تخته آرایش می شد ، با نهالهای میوه پر می کردند . در کرتهای
دورتر و پیرامون باغ مو می کاشتند . خیابان کمربندی باغ و گوشه ها و در پناه دیوارها به انجیر ، سنجد و عناب اختصاص
داشته است . در میان کرت برای جلوگیری از هدر رفتن آب و مسائل دیگر اسپست می کاشتند . در میان کرت ، بوته های
بلند که چشم انداز ساختمان باغ را بپوشاند کاشته نمی شده است .
گلها نیز نقش خاصی د ر باغها داشته اند ، اما از همه انواع آن استفاده نمی شده است . گل سرخ یا گل محمدی برای گلاب
دهی ، گل آتشی ، گل زرد یا دورو و گل مشکیژه با عطری فوق العاده در کنار یا پای درختان کاشته می شده ، گل رشتی
صورتی کم رنگ ، گل سفید، گل روغنی یا صابونی ( نخودی رنگ ) در تمام فصول سال گل می دادند و از گلهای فصلی هم
در جلوی کوشک ها و قسمت گلستان باغ استفاده می شد . دیگر گلهای مورد استفاده گل همیشه بهار ، زنبق سفید ، گل
شب بو بوده اند . پیازها و پیازچه ها مانند یاس یا یاس سفید را در داخل اتاقها در گلدان می کاشتند .
تهیه کننده : فاطمه توسلیان
( برگرفته از کتاب آشنائی با معماری اسلامی ایران تالیف استاد محمدکریم پیرنیا تدوین غلامحسین معماریان)


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

معماری اسلامی

 


الهام و برداشت از مفاهيم بنيادي معماري ايران

 

مقدمه

 

ايران در مرز ميانه گرايش هاي شديد مذهبي و باورهاي تاريخي و فرهنگي و آييني از يك سوء و مختصات نظم پذيري وبريدن از هستي شناسي به شيوه كهن و روي آوري به معرفت شناسي ( epistemology) از طريق عقل محوري خود بنيان ابزار ساز جهان مدرن از سويي ديگر ؛قرار گرفته است كه در آن حتي بازگشت مجدد به اسطورها و مناسك آييني از ديدگاه عقلي و كاربردي صورت مي گيرد و از ابعاد ايماني و اعتقادي تهي است .

 

اينك جهان غير غربي به علت فاصله شديد از توليدات فكري و مادي جهان غرب ؛ و در عين حال وابستگي گريز ناپذير به آنها ؛ چاره اي ندارد جز يافتن راه حلي كه بتواند به صورتي فراگير ؛ تمامي جنبه هاي دخيل در آنچه را خواسته يا ناخواسته معروض سيطره آن قرار گرفته است ؛ در بر گيرد تا بدين طريق امكان ارتباط با جهان خارج از خود را داشته باشد.از طرف ديگر جهان غرب نيز در خلا معنايي حاضر ؛ گريزي جز شناخت فرهنگ هاي ديگر گشورهاي جهاني ارتباط با آنها به منظور ادامه حيات حود نمي يابد.

 

بر اين مبنا به نظر مي رسد كه راه حل منطقي اين باشد كه در عين توجه به درد فرهنگ عرفاني و ديني و ابلاغ پيام آن در

صورتهاي هماهنگ با ديدگاههاي امروز و تكنيكها و دستاوردهاي جديد شكلي ويژه از تلفيق مؤ لفه هاي پديد آورنده عرضه گردد به گونه اي كه صورت زيباي برآمده از عناصر زماني ؛ ظرفيت پذيرش معناي ژرف و گسترده بي زمان را در خود بيابد.

 

           

در شكل‏گيري معماري ايران،نظر،جهان‏بيني و تفكر ارتباط بسيار نزديك با فضا داشته است. اين امر ممكن است در مرحله اول جستجوگر حل مسائل جوي و اقليمي بوده باشد ولي در مراحل تكميلي،ذهنيتي مشهود است كه در آن كليه تحولات عقلاني و تخيلات معنوي نفوذ كرده‏اند.همان‏گونه كه پيوند نگاه به دنيا و زندگي در جوشش مكان‏ها و فضاها در تمامي ساختمان‏هاي معماري سنتي به چشم مي‏خورد.

            در اين تحليل ويژگي‏هايي قابل استخراج است كه تقريباً خاص اين مملكت است و طبيعتاً از آنجا كه بستر ارزش اصلي آن اسلام بوده است اين ويژگي‏هاي كالبدي و فضايي معماري درديگر كشورهاي اسلامي نيز قابل مشاهده است.

            در انتهاي اين تحليل و استخراج ويژگي‏ها،شايد مفيد باشد كه مسير شكل‏دهي فضا را با ديگر معماري‏هاي جهان مقايسه نمود و حضور فرهنگ را در اين پيوند جست.در ضمن كاملاً روشن است كه معماري هميشه آينه انسان و آرزوهايش بوده است و در شكل‏گيري معماري‏هاي جهان بدون شك ارزش‏هاي فناناپذير و جاويدان حضور دارند كه فصل مشترك آن موجوديت انسان در زمين و جهان‏بيني اوست.

            در مطالعه معماري ايراني و استخراج مفاهيم،مباني و ويژگي‏هاي آن كاملاً روشن است كه اساس و شالوده اصلي آن در فلسفه وجودي اين سرزمين بوده است و در نتيجه،مطالعه آن بدون عميق شدن در مسائل اجتماعي ،فرهنگي،ديني و ادبي ناممكن است و روش تطبيقي رفت و برگشتي بين قالب (صورت) وفلسفه اجتناب‏ناپذير مي‏باشد. دشواري اين تحليل از همين جا آغاز مي‏شود. چرا كه كالبد هميشه قابل نقد علمي است،به ويژه هنگامي كه اين نقددرارتباط با محيط فيزيكي و جغرافيايي صورت مي‏گيرد.مطلب پيچيده‏تر،راز فضاي فرهنگي است كه بدون سفر عاشقانه در ژرفاي انتزاعي و معنوي آن به دست نمي‏آيد. تمام معماري‏هاي برجسته جهان رازي دارند كه فقط با چشم دل مي‏توان به آن راه يافت. در ايران اين نگرش عاطفي هنگامي حاصل مي‏شود كه تعادل و پيوندهاي محيطي و معنوي انسان با استحكام و تعادلي مطلوب برپا شده باشد.

در اين راستا به مواردي اشاره مي‏كنيم:

 

1.درون‏گرايي

           

          درون‏گرايي مفهومي است كه به صورت يك اصل در معماري ايران وجود داشته وبا حضوري آشكار،به‏صورت‏هاي متنوع،قابل درك و مشاهده است.

            ويژگي معماري غيرقابل انكار آثار و ابنيه‏اي مانند خانه،مسجد،مدرسه،كاروانسرا،حمام و غيره مربوط به خصوصيت درون‏گرايانه آن است كه ريشه‏اي عميق در مباني و اصول اجتماعي-فلسفي اين سرزمين دارد.

            با يك ارزيابي ساده مي‏توان دريافت كه در فرهنگ اين نوع معماري،ارزش واقعي به جوهر و هسته باطني آن داده شده است و پوسته ظاهري،صرفاً پوششي مجازي است كه از حقيقتي محافظت مي‏كند و غناي دروني و سربسته آن تعيين‏كننده جوهر و هستي راستين بنا است و قابل قياس با وجوهات و فضاي بيروني نيست.

            درون‏گرايي در جستجوي حفظ حريم محيطي است كه در آن شرايط كالبدي با پشتوانة تفكر ،تعمق و عبادت به منظور رسيدن به اصل خويش و يافتن طمأنينه خاطر و آرامش اصيل در درون ،به نظمي موزون و متعالي رسيده است.

            به طور اعم وبر اساس تفكر شرقي و در سرزمين‏هاي اسلامي،جوهر فضا در باطن است و حيات دروني،به وجود آورنده اساس فضا است.

            امر نوجه به مسائل دروني بر اساس فرهنگ،نوع زندگي،آداب و رسوم و جهان‏بيني شكل گرفته است كه همراه با مسائل محيطي،جغرافيايي و اقليمي معناي نهايي خود را به دست آورده است. معنايي كه از فطرت خود انسان نشأت گرفته است.

 

 

 

 

2.مركزيت

           

      ويژگي موازي با مسأله درون‏گرايي،مركزيت در فضاي معماري است. سير تحول عناصر پراكنده(كثرت‏ها)به وحدت مركزي در اغلب فضاهاي معماري دنياي اسلام به چشم مي‏خورد. حياط خانه‏ها،مساجد،مدرسه‏ها و كاروانسراها هسته‏هاي تشكيل دهنده اين تفكر و رساندن عناصر عملكردي يا جزئيات.ميانه و دور به مركز جمع‏كننده تنوع‏ها و گونه‏گوني‏ها مي‏باشند. اين فضاي دروني مركزي كه گاه مي‎تواند چيزي غير از حياط مركزي باشد تنظيم‏كننده تمام فعاليت‏ها بوده و اصل و مركز فضا را در قسمتي قائل است كه نقطه عطف و عروجي استثنايي در آن رخ مي‏دهد.

 

3.انعكاس

           

     در اغلب فضاهاي معماري ايران منظره كلي حاصل از شكل‏گيري عناصر كالبدي،به وجودآورنده كليتي بصري است كه اجزاي آن در قالب محوربندي‏هاي حساب‏شده و منظم،چارچوبي را تشكيل مي‏دهند كه درآن موضوع شكل و تصوير به كمال مي‏رسد. اجزاء تركيبي در محورهاي افقي و عمودي همواره رشد صعودي داشته و به منظور دستيابي به مركزيت ديد(تصوير)خط حركت عمودي در فضاهاي باز به طرف آسمان ونور تنظيم مي‏شود كه پيوند معماري،نور،آسمان و انعكاس را به عنوان نتيجه بصري به دست مي‏دهد. بهترين نمونه‏هاي اين شكل‏گيري منظم از طريق انعكاس را مي‏توان در آينه‏هاي مابعدالطبيعي مساجد چهار ايواني ايراني دانست.

            انسان در گردش محوري خود به طرف جهات مختلف اين كليت فضايي منسجم را حس مي‏كند كه گوياي نظام فكري منظمي است كه در آن ،مركزيت فضا و زمين در مركزيت(توحيد)آشتي‏دهنده عوامل اتصال زمين و آسمان است.

            در مركز مساجد چهار ايواني،سطح آب از لحاظ بصري به عنوان آينه انعكاس‏دهنده،نه فقط بدنه‏هاي اطراف را معرفي مي‏كند،بلكه به علت موقعيت استثنايي خود (مركز) تمثيل داستان آسماني منعكس در تلألؤهاي آب به عنوان تصاوير‏برگردان حاضر ولي غيرمادي از زندگي انسان‏ها در ميل به حقيقتي بالاتر و جاويدان است.

 

پيوند معماري با طبيعت

            همدلي و احترام به طبيعت ريشه‏هاي عميق فرهنگي دارد و همزيستي مسالمت‏آميز انسان،معماري و طبيعت در معماري سنتي ايران كاملاً مشهود است. اشارات فراوان در كتاب آسماني دربارة گياه،نور و اجزاء طبيعت و در نهايت تمثيل بهشتي آن موجب شده است كه در معماري ايران حضور طبيعت به طور همه جانبه باشد و فضاهاي نيمه‏باز-نيمه‏بسته در يك روند سلسله مراتبي به نحوي در كنار يكديگر قرار گرفته باشند كه گويي هميشه انگيزه احترام و حفظ نعمت‏هاي الهي را پاس مي‏دارند كه در قلب طبيعت و اجزاء عناصر آن تجلي كرده است.

نمونه عالي اين نوع معماري،ساختمان هشت‏بهشت است. هر گاه از سطح‏هاي مختلف آن عبور مي‏كنيم طبيعت و برشي از آسمان در كنار ما و در زواياي مختلف قرار دارند و تضادهاي داخل و خارج همچون گردش روزگار معرف تصاويري است كه در آن وقار،آرامش و سكوت طبيعت راه‏گشاي مكث،عبادت و تخيل به ابعاد و گستره جهان است.

هشت‏بهشت با مركزيت اتصال فضاهاي كوچك اطراف تمام كانون‏بندي معماري ايران را دارا مي‏باشد. برخلاف مساجد چهارايواني كه مركزيت با فضاي باز تعريف شده است در ساختمان هشت‏بهشت تصوير معكوسي را مشاهده مي‏كنيم كه از يك فضاي نيمه‏بسته داخلي به طرف طبيعت حركت كرده و در انتها افق و بي‏نهايت درك و سپس تصور مي‏شود.طبيعت محافظت‏شده در قالبي مطرح است كه عناصر آن در كتار يكديگر با حكمتي استقرار يافته‏اند كه جزء جدايي‏ناپذير موجوديت معماري به شمار مي‏آيند.

فعاليت‏هاي اجتماعي،فرهنگي و يا احكام ديني همواره در آهنگي موزون با طبيعت حركت كرده‏اند و همجواري و همدلي انسان با طبيعت موجب شده است كه عناصر طبيعت به گونه‏هاي مختلف در معماري‏هاي اصيل حضور داشته و انسان را از فوايد تصفيه‏كننده آن بهره‏مند گردانند.

محوربندي كلي هندسي در هشت‏بهشت موجب شده است كه فضاهاي طبقات فوقاني هميشه در حول و حوش فضاي مركزي سير كنند و در آن‏ها تصوير‏سازي طبيعت در جزء و كل حضور داشته باشد. همانند كليه فضاهاي معماري ايراني،عبور از فضايي(اتاقي) به‏فضاي ديگر با استفاده از بخش ميانه (مفصلي) صورت مي‏پذيرد.

واقعيت اين است كه هسته‏هاي وجودي اين معماري،جهاني را در ذره فضاي خود مي‏گنجانند كه اوج آن در مركزي قرار دارد كه جهان مختلف جغرافيايي كماكان مفهوم گشت‏وگذار ابدي را براي ما مجسم مي‏كنند.

 

هندسه

            مورد بسيار مهم در درك معماري‏هاي شرق،ايران وتمدن‏هاي زير پوشش فلسفه و فرهنگ اسلامي، نحوه برخورد با مقوله هندسه در بيان افكار و انديشه‏هاست. بدون شك‏زبان بيان معماري‏هاي جهان بر هندسه استوار است و از طريق روابط آن مي‏توان كليت كالبدي را آشكار كرد.

            اما بحث ما تفاوت هندسه منشعب از جهان‏بيني فرهنگي كشورهاي شرقي است. در هنر و معماري اسلامي هندسه داراي اهميت و مفهوم ويژه است و گسترش خود را در فلسفه و راه‏حيات مي‏جويد و تجليگاه افكار الهي و عقلاني و ادراك جهان هستي است.

            در هندسه اين سرزمين بحث علم و رشد رياضي اعداد و تركيبات پيچيده جبر همراه با حس شهودي بوده است واين دو كه تكميل‏كننده آثار هنري محسوب مي‏شوند جدايي‏ناپذيري هنر (حس)و علم(عقل) را در تمدن‎‏هاي غني و در جهان اسلام نشان مي‏دهند. جالب توجه اين است كه با مطالعه آثار و افكار افلاطون درمي‏يابيم كه او دريافت علمي را بدون پشتوانه‏هاي شهودي ناقص مي‏پندارد و بحث عرفان در علم اعداد در غرب بعد شهودي به فراموشي سپرده شده و كليه استدلال‏ها در چارچوب جدول‏ها دقيق دنبال مي‏شوند. عجيب اينجاست كه علم در طول تاريخ سعي كرده است رازها و ناشناخته‏ها را كشف كند ولي هنگامي كه به اين امر دست يافته است روش‏هايي تفكر شهود را كه موجب كشف پديده‏ها شده است از ياد برده است. شكاف ميان علم و هنر جداشدن تحليل‏هاي مكمل را موجب مي‏شود وهر چند در يك جهت مي‏توان به شناخت رسيده ولي در عمق مسأله ،خطر از دست‏دادن وحدت وكليت ادراك باقي مي‏ماند.

            چرا وقتي دربارة هوش صحبت مي‏شود فقط  هوش عقلاني مطرح مي‏شود و هوش ايماني از اين مقوله خارج مي‏گردد. در حالي كه هوش اساسي بيداري هوش دل است. مطالعه آثار محققان ايراني در ادراك روابط طبيعي و مادي نشانگر نحوه برخورد شهودي ايشان در تكميل استدلال علمي است.

            هندسه‏اي كه بر پايه اين نگرش به وجود آمده است از پيچيدگي و تركيباتي بهره‏مند است كه بسياري از محققان غرب در اثر نوعي از بدفهمي آن را مغشوش يا ابتدايي و فاقد اعتبار دانسته‏اند.

            امروز مي‏دانيم كه هندسه در تركيبات عالي خود از روش همدلي و ارتباط بهره‏مند است و پژواك‏هاي شكلي گاه به صورت اشكالي پنهان حضور خود را مشخص و آشكار كرده‏اند. يكي از بهترين نمونه‏هاي اين نوع هندسه(هندسه همدلي)ساختمان هشت‏بهشت اصفهان است كه قبلاً برخي از ويژگي‏هاي آن توضيح داده شده است.

هندسه ساختمان هشت‏بهشت در سه سطح متفاوت رشد مي‏كند:

 

- حركت افقي از آب‏نما،پله ايوان،اتاق‏هاي ميانه و فضاي مركزي.

- حركت عمودي كه پيوند كف را با تحولات سه بعدي و دگرگوني‏هاي ارتفاعي كه اوج آن در مركز قرار مي‏گيرد با سقف تأمين مي‏كند.

-هندسه‏اي كه حاصل برخورد سطوح افقي و عمودي است كه حاوي گشايش‏هاي نوري در اتصال احجام و از وراي كالبد مي‏باشد.

           

     در ساختمان هشت‏بهشت احساس كليت و وحدت هندسي در سه رده مذكور به خوبي قابل دريافت است. برش‏هايي از كالبد توپر در همجواري با شكاف‏هاي گشوده شده به سوي نور و طبيعت نتيجه تركيبي است كه در آن كثرت و تنوع عناصر در آميزش با سايه و روشن‏هاي نوري،احساس كامل يك هندسه منسجم را متظاهر مي‏كنند.

            نمونه ديگر پيوند هندسي عناصر در سطوح افقي و عمودي و تركيب فضاهاي پروخالي در ساختمان چهل‏ستون مشهود است. نقطه تمايز چهل‏ستون در اين است كه فضاي اصلي آن ايواني مركزي است كه محل همايش خطوط و انتقال بخش‏هاي باز،نيمه‏باز و بسته مي‏باشد.

            كيت كرشلو،كسي كه بيشتر عمر خود را صرف كشف روابط اجزاء طي كرده است در يكي از آخرين مقالات خود دربارة عمق زيبايي رياضيات مي‏نويسد كه از طريق ادراك زيبايي علم و اعداد رياضي و خطوط هندسي مي‏توان به مراحل والاي شناخت ايمان و شهود رسيد. در اينجا مفهوم گسترده‏تري را در اين جمله خلاصه مي‏كنيم: پيچيدگي در كثرت در قابليت‏هاي تركيبي پنهان و بازگشت به وحدت و مركزيت صورت گسترده.

            هندسه معماري ايران از اين قانون پيروي مي‏كند و استواري اين هندسه در تفكري راه‏يافته كه در آن بيهودگي و يا پراكندگي وجود نداشته است. قرينه‏سازي،اوج يك تفكر استوار است كه با احكام و دستورالعمل‏هاي روشن و با آهنگي منظم به جلو مي‏رود. تكرار حساب‏شده ستون‏ها و فضاها در سلسله مراتب تكميلي خود تكرار زمزمه‏هاي حقيقت جاويدان است.

      معماري در بخش دريافت وجودي خود (احساس و ادراك انسان از معماري)نياز به مقدماتي دارد كه هندسه از طريق جاي‏گذاري تناسبات كوچك و بزرگ نسبت به مكان ومركز معين ضمن رشد اعداد آن را فراهم مي‏كند. در خانه سنتي حركت‏ها و نفوذها از بيرون به داخل فقط يك حقيقت فرهنگي نيست بلكه از ورودي تا حياط مركزي نشانه‏هاي آماده‏سازي دريافت صحيح از جوهر و مكان اصلي خانه را نيز به همراه دارد. عبور از كوچه و خيابان به بهشتي طراحي شده، داراي كليه آرمان‏هاي طبيعي و ماوراءطبيعي است وبرداشت از اين گونه فضاها با سهل‏انگاري هرگز ميسر نبوده است.

            طراحي هندسي ايراني بر خلاف چيزي كه برخي از معماران غربي مدت‏هاي طولاني سعي در ابراز آن كرده‏اند فقط از عملكردهاي مادي و بوم‏شناسي تبعيت نمي‏كند. اشارات والاي ديگر نيز دربردارد  كه بديهي است چنانچه موقعيت‏ ذهني و فرهنگي لازم براي ادراك آن‏ها را از بيننده سلب كنيم هرگز قادر به رؤيت و دريافت اين غنا و تركيب حساب‏شده-اقليمي-فرهنگي نخواهيم بود.

 

شفافيت و تداوم

           

     نقطه مقابل مفهوم فضاي بسته و تمام‏شده ،مفهوم شفافيت و تداوم قرار دارد،در چنين فضايي،مسير حركت انسان و يا نگاه او در تداومي پيوسته صورت مي‏گيرد،به طوري كه گشايش‏هاي فضايي در خطوط افقي و عمودي موجب شفافيت(transparency)درلابه‏لاي ديوارها و ستون‏ها مي‏گردد كه دورنما و منظر نهايي در افقي لايتناهي و مستهيل،مجدداً جان و جلوه تازه به خود مي‏گيرد.

            به مفهوم سلسله مراتب(hierarchy)مفهوم تداوم(continuity) براي تشريح مفهوم اصل معماري ايران تلقي صحيحي محسوب مي‏شود.

            تداوم به كوچكي و بزرگي فضا ارتباطي ندارد و انسان پيوندي است كه با زنجيره ادراكي و با بهره‏گيري از حساسيتي فطري ،مجموعه‏اي پيچيده را مورد توجه قرار داده و سپس عناصر گوناگون پراكنده آن را در حوزه نهايي دريافت‏هاي خويش جمع‏آورده و نهايتاً درك فضايي و پيام مستتر آن را در مي‏يابد.

            در لابه‏لاي بدنه بناهاي معماري ايران،فضا هيچ‏گاه با قاطعيت مشخص نمي‏شود وابهام تركيبات پيچيده آن به دليل غنابخشيدن به منظره‏اي است كه نمي‏توان آن را در قالب محدود و تماميت يافته تفسير كرد. اين فضا حامل پيام از پديده‏اي است كه پديده  ديگري در درون خود دارد و حركت به سوي آن،حركتي به سوي بخش ديگر فضا است با كليت و جامعيتي گسترده.

            در بيان اصل سلسله مراتب و مفهوم پرده‏هاي وصل‏دهنده (sequence)،يكي از خصوصيات معماري ايران برقراري تداوم مكاني مي‏باشد. پرده‏هاي فضايي،شروع و مقدمات آشكار ويژه‏اي را مشخص مي‏نمايد و اوج آن زماني است كه احوالات درون‏گرايانه به دليل پشت سر گذاشتن مسير و زمان به دريافت كاملي از يك حس باطني در اين عبور فضايي رسيده باشد.

            مقدمات ،در مسير تحول فضا به فضاي عبور از مكان‏هاي شكل‏دهنده كل بنا مربوط مي‏شود كه فضاي مركزي جوهر و هسته اصلي آن است.اين آمادگي متأثر از حركت ،زمان ،نور و تنوع حجمي حاصل ،ايجاد مي‏شود.        

            با استفاده از هندسه كثرت‏گرا كه همانند طبيعت از مجموعه‏اي سطوح و نقاط درهم تشكيل شده است،ادامه و تداوم فضايي،پيوند خود را در ارتباط با مركز ثقل خود همچنان حفظ مي‏نمايد.

            هندسه2و3بعدي تشكيل‏دهنده اين معماري،به دليل تداوم نيروهاي متكي بر محورهاي پيچيده در تقابل مكاني،نگاه و مسير را از طريق شفافيت منظر،تنظيم و تعريف مي‏كند.

 

 

راز و ابهام

           

           احساس عظمت معنوي در كمال سادگي و خلوص در تشكيل و تركيب ابنيه ايران مدنظر قرار داشته و سادگي تركيبات اين هندسه پايه ولي غني موجب پيدايش ساختمان‏هايي شده است كه پيام آن با درك ويژه حسي قابل دريافت است و توأم با كليتي است كه كمال خود را در منظر و تصويري كامل القا مي‏نمايد.

            مسجد و مدرسه آقابزرگ كاشان از همين ويژگي عالي برخودار است و تغيير محور قبله از طريق محور ورودي داراي دو خط ترسيمي است كه مركز آن مي‏تواند در مركز حياط دروني زير مدرسه طلاب قرار گيرد. آشنايي با آرمان‏هاي اسلام و ظرافت پيام قبله و نماز موجب كشف كليت فضايي اين مسجد در مدرسه است كه از ورودي به صحن اصلي با تغيير سطوح كاربردي،اقليمي و فرهنگي نمونه خوبي از مهارت سازندگان مي‏باشد. البته در دوراني بسيار پيشتر از دوره قاجار،ساختماني كه تمام اين مفاهيم تركيبي مركزيت ، قبله،شمال،ورودي و حدود قرارگيري عناصر معماري را دارا بوده است،مسجد تاريخانه دامغان مي‏‎باشد.

            اين بناي كاملاً ساده و بدون هيچ‏گونه تزئينات،انسجام خود را از طريق ستون‏هاي سنگين استوانه‏اي تأمين نموده است كه بر روي آن‏ها،طاق‏هاي بيضي شكل به طريقي نشسته‏اند كه آهنگ حركت خاص محوري را با شدت كمال و عظمت القا مي‏كنند.

            ستون‏هاي استوانه‏اي شكل بسيار قطور،فواصل اين ستون‏ها،ارتفاع كلي بنا،حركت قوس‏ها كه در منظرهاي زماني فقط بخشي از آن‏ها قابل رؤيت است،حكايت همان داستان عجيب پررمز و راز معماري ايراني است كه با ساده‏ترين عناصر و مصالح در زميني منظم آثاري به وجود مي‏آيد كه راز و ابهام آن در برابر دنبال شده،انسان را به تفكري مجدد وامي‏دارد تا به حضور خود در زمين و نشانه‏هاي سايه و روشن از تمثيل ازلي آخرت و آسمان بينديشد.

 

تعادل موزون/توازن حساس

             

          در معماري تعادلي موزون بين ساختمان و محيط طبيعي آشكار است و همانند يكي از موجودات با آن همنفسي و همدلي صورت گرفته است.

            حس و دانش عميق به وجودآورندگان آثار معماري آن دوران موجب مي‏شد كه عناصر كالبدي در مكان و جاي خود،حضور خويش را مشخص نمايند و كاربرد هر كدام پاسخي باشد به محيط.

            در ايران ،غير از مناطق مرطوب و باراني شمال وغير از برخي مناطق خاص جنوبي،با سرزمين نسبتاً خشك و گاهي كويري مواجه هستيم كه از لحاظ اقليمي دو تمهيد ويژه را مطرح مي‏كند:يكي حفاظت در برابر گرما و حرارت و ديگري به وجود آوردن خنكي،جريان هوا،دريافت و حفظ آب.

بسياري از عناصر معماري سنتي شهرهاي كويري دليل وجودي خود را در مقابله با يك اقليم سخت به دست مي‏آورند،همانند گنبد كه زمان و سطح تابش آفتاب بر روي آن موجب مي‏شود كه هميشه قسمتي از آن در سايه قرار گيرد و درداخل اين گنبد،حرارت به صورت گردشي از دريچه‏هاي فوقاني تخليه و رها شود. نمونه‏هاي ديگر شامل ديوارهاي ضخيم خشتي يا فضاهايي چون تالار،ايران،زيرزمين،سرداب،بادگيرو مانند آن نيز در پيوند ارگانيك با طبيعت شكل يافته‏اند. آيا اين حكمت اندكي است كه انسان بتواند اين قدر ماهرانه با طبيعت همزيستي مسالمت‏آميز داشته باشد؟

ايوان،يكي از عناصر ويژه معماري ايران كه فضايي نيمه‏باز نيمه‏بسته مي‏باشد يكي از تهميدات عالي اين نوع نگرش و همزيستي با طبيعت است. غير از تنظيم منظر در قالب تصويري محاسبه‏شده،حضور ايوان،روشنايي ميانه(سايه‏روشن‏ها) را در بر گرفته و حد رابط بين فضاي خارجي و داخلي است كه در تعديل و تنظيم كيفيت هوا نيز كاملاً مؤثر است.

                        در خانه‏هاي سنتي،هشتي حد ميانه و واسطه‏اي است كه تنظيم‏كننده حدود و عرصه‏هاي قابل رؤيت و دريافت مي‏باشد و رابطة دنياي بيروني هشتي و اندروني آن،همانند حد مكان‏يابي ايوان بين فضاي داخلي و مركزي است. مطلب قابل تعمق ديگر،شكل ايوان‏ها و تالارها در خانه‏هاي سنتي است كه نسبت به جهات جغرافيايي و زمستان و تابستان شكل‏هاي ويژه‏اي به خود مي‏گيرند ودر حول و حوش خود اتاق‏ها را بهره‏مند مي‏سازند.

            همزيستي با اقليم و محيط،حد مشترك فرهنگ (رفتارها)با طبيعت است. ورودي‏ها با سلسله مراتب ساختماني تعريف مي‏شوند(دروازه،طاق،آستانه،درگاه.)كه جواب ودليل موازي خود را در تنظيم شرايط محيطي به دست مي‏آورند. عرصه ورودي مرز و حريم ويژه خود را دارا مي‏باشد و همراه با مكث توأم با در امان بودن از گرما و آفتاب است و حركت‏هاي ظريف به هشتي يا به فضاهاي تقسيم،زمان حس تحولات جوي ودر زمان گذشت و تغيير آرام گرماي بيرون به آسايش و خنكاي داخل است. پيوند دريافت فضاو ادراك منظره‏ها وتصاوير،كاملاً در امتزاج با احساس جسمي از گرما،خنكي،حركت هوا و دستيابي به آب ممكن مي‏شود. در درك درست از معماري سنتي منطقه كويري دستيابي به منابع آب بسيار مهم بوده است. در منطقه گرم و خشك بزرگ‏ترين نعمت آب است. آب‏حيات‏بخش كه نوشيدن هر قطره آن باشكر همراه بوده،با نگهداري و حفاظت خاص توأم بوده است.

                        جستجوي آب‏ها زيرزميني و به وجودآمدن شبكه قنات‏ها به همين منظور ،تأمين آب حيات و پاكيزگي جسم و روح بوده است. با آب،درخت و گياه رشد مي‏كنند. جلوي بادهاي شني و آلودگي‏هاي مختلف گرفته مي‏شود و آرامش سايه‏هاي طبيعي مهيا مي‏شود. نعمت آب و درخت و گياه در منطقه كويري هميشه تمثيلي از بهشت بوده است كه جوي‏هاي آب آن در چهارسو در حركت بوده‏اند. در نتيجه خيلي روشن است كه در معماري ايران اين بهشت جاي و مكان خاصي داشته باشد و به شكلي مركزي تمام فضاها را بهره‏مند نمايد.

                        در اين فرهنگ،به وجودآوردن و پيدايش باغ‏ها از اهميتي ويژه برخودار است و هر گاه ساختمان يا كوشكي نيز مطرح بوده است نفوذ و حضور همه جانبه آب و طبيعت در آن‏ها امري اساسي تلقي شده است.

                        پيدايش باغ‏هاي ايراني به منظور به وجودآوردن و حفظ قسمتي از طبيعت حيات‏بخش است. تكه زميني در نزديكي قنات انتخاب مي‏شود. درخت و گياه كاشته مي‏شوند ومسيرآب در تمام ابعاد به حرك درمي‏آيد تا تمام قسمت‏ها را بهره‏مند كند. تفكر و عبادت در برابر چنان مكاني آرام و خنك،بدون شك از طريق طبيعت و سپس تمثيل بهشت،انسان را در برابر سؤالات اساسي خويش قرار داده و طبيعت و نگاه به اين طبيعت دلنواز مقدمه‏اي است جاويدان به پرورش روح و عروج انسان به سوي آسمان.

 

چشم‏دل

                        براي درك مفاهيم معماري اين سرزمين بايد ديدگاه خاص فرهنگي را كه اين مفاهيم در درون آن به وجود آمده‏اند شناخت و با آگاهي كامل دريافت نمود. در اين بررسي توجه ما فقط به دانشي عميق‏تر دربارة آنچ

نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...789صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 8884.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران