مقالات و پروژه های معماری-دانشجویی

مقالات و پروژه های معماری

معماری معنوی

1 - فاصله تا خیال

به گفته یورگ گروتر: «هر بنایی به عنوان جزیی از فرهنگ معماری این وظیفه را دارد که یک اندیشه ذهنی را از طریق فرم ظاهری خود عینیت ببخشد و به این ترتیب نمودی خواهد بود برای سنجش این فرهنگ»
آنچه که ارتباط میان انسان و فضای زیستش (نمودی از فرهنگ) را محقق می سازد، ادراک است و در این میان زبان تصویر به عنوان قدرتمند ترین ابزارهای ارتباطی ادراک را تحت الشعاع خود قرار می دهند. زبان تصویر (visual language) در بهترین، گویاترین و عمومی ترین حالت توانایی بسیار بیشتری برای انتقال بعضی از اطلاعات به ویژه عواطف، احساسات و بسیاری از مفاهیم دارد و بر خلاف زبان شنیداری یا نوشتاری می تواند به یک یا چند فرهنگ خاص محدود نشود و در گستره بسیار وسیع تر از یک سرزمین یا کشور مورد بهره برداری قرار گیرد. هنر مقدس و هنرهای تصویری (visual arts) از این جنبه بسیار اهمیت دارند و دامنه کاربرد آنها چه در گستره مکانی و چه در گستره زمانی و تاریخی می تواند بیش از سایر هنرها امتداد یابد. هنر معماری را می توان کاربردی ترین هنر تصویری دانست که همه انسانها و جوامع انسانی به صورت بسیار وسیع تر و گسترده تر از سایر هنرها با آن سر و کار دارند و در این میان هنر مقدس و معماری معنوی یکی از نافذ ترین و تاثیرگزارترین وجوه هنری است که اثرات خود را فراتر از فرهنگ، نژاد و مذهب بر ادراک انسان میگذارد.
آنچه که در این مقاله مورد تاکید است روند تاثیر گذاری متقابل بین فضا و چگونگی ادراک است و اثبات این مهم که نگرش معنایی و معنوی نسبت به اثر معماری و فضا علاوه بر نگرش هنری یک دیدگاه علمی و فنی بوده که بلکه از خیالات و تصورات جزمی و ایده پردازیهای بی اساس تهی است.
اگر ارتباط بین ادراک، روند تجربه معنایی، و معماری بیان گردد دستیابی به ادعای فوق محقق خواهد شد برای نزدیک شدن به مفهوم ادراک می بایست فکر و نقش آن در میدان ادراک تعریف گردد.
تصور عموم بر این است که فکر مجرد یا غیر مادی است، حال آنکه فکر به نوعی «مادیت» دارد. فکر را می توان جریانی با بار انرژی (Energy flux) شبیه به امواج از «ذرات عقلی» تشکیل شده و این ذرات به صورت امواجی با بار انرژی ویژه جریان تعلق کننده (فکر عقلانی) را به وجود می آورد. از سوی دیگر به این جریان اصلی تعقل کننده امواج دیگری نیز اضافه می شود که نقش تعیین کننده ای درسازماندهی میدان ادراک (آگاهی) دارند: مانند جریانهای غریزی، عاطفی، الهامی، تعلیمی و... در نهایت آنچه که منجر به تجربه ما از محیط اطراف می گردد رابطه است همان رابطه ای که فکر بعد از گردش در میدان ادراک به آگاهی تبدیل می شود و سازنده آن است.
رابطه است که قابل تجربه شدن است نه خود شی. در این روند تجربه که دانش یا شعور از راه همانند سازی است رابطه زیر حاکم است.
شیی درک (فکر) رابطه
ما فنجان قرمز را از دستمال سفره سبز متمایز می دانیم برای اینکه عصب بینایی ما الگوی موجی مغز را که با الگوهای ناشی شده از فنجان و دستمال سفره یکی است متفاوت می سازد. بسیاری از فلاسفه درباره مرحله ای از شعور سخن می گویند که در آن شخص همواره از این همسازی و هماهنگی میان میدان بیرونی موجی مشهود و میدان ادراک، خبر دارد. این کیفیت در آگاهی ذهنی که ما آن را با نسبت به جزیی پیوسته سازگار می یابیم تحت عنوان «دانش از راه همانندسازی»بوده و به عنوان مرحله مهمی در فرایند تکامل معنوی مورد ملاحظه قرار می گیرد.
حال آنکه با آگاه شدن از منشا بیرونی تجربه ملاحظه می کنیم که آن همواره مستمر با قوای درونی ادراک ومعرفت است و ما چیزی را که تجربه می کنیم این رابطه است، نه آن شی خارجی. پس کلا جهان عینی با حالت جسمانی، ذهنی، روحی و روانی فرد مدرک وابسته است و نتیجتاً با تغییرات روحی و روانی او تغییر می پذیرد.
لازمه بر قراری ارتباط معنوی و احساسی با قوای ادراک را نحوه نگرش به ماده تعیین و تبیین می کند چرا که با روشن شدن ماهیت ماده و ارتباط آن با ادراک ظاهری و معنوی می توان اثبات نمود که راز و رمزهای هنر مقدس مبتنی بر نگرشهای علمی بوده و فصل مشترک تمامی انسانهایی است که به نوعی با این هنرها بر خورد دارند.
هدف بسیاری از تعالیم باطنی سنتی این بود که ذهن را از طریق استمرار در روابط متناسب به مفهوم یکی بودگی باز گرداند، تناسب از نسبتها درست شده و نسبتاً مقایسه دو اندازه، مقدار، کیفیت یا ایده است و به وسیله فورمول b/a بیان می شود. پس نسبت واحدی از یک تفاوت را می سازد. تفاوتی که حداقل یکی از نیروهای حسی ما می تواند جوابگوی آن باشد. بنابراین جهان درک کردنی از الگوهای بغرنج و به هم پیچیده تفاوتها که یک تفاوت را می سازد، ساخته شده است از این رو نسبت b/a نه تنها تصوری بنیادی برای همه فعالیتهای ادراکی می شود، بلکه یکی از اساسی ترین فعالیتهای اصلی هوش را نشان می دهد که در آن مقایسه از دو چیز را نماد پردازی میکند و به این ترتیب یک اصل ابتدایی برای داوری ادراکی است.
نگرش های پیشین نسبت به شناخت ماده چنان بود که آنرا از نقطه نظر جوهر (ذرات و کونتا) مورد بررسی قرار می دادند اما نگرش امروز علوم نسبت به ماهیت بنیادی جهان مادی از طریق الگوهای نهفته صور موجی قابل تشخیص می باشد. با چنین دیدگاهی به نظر می رسد که هم اعضای ادراک ما و هم جهان مرئی و محسوس که ما ادراک می کنیم به عنوان نظامهایی از الگوهای محض یا ساختمانهای هندسی صور متناسب، بهتر فهمیده می شود.
نکنه مهم این است که کلیه اندامهای حسی ما در پاسخ به اختلافات هندسی یا تناسبی- نه کمی- وابسته به تحریکاتی که می پذیرند عمل می کنند به طور مثال هنگامی که ما یک گل سرخ را می بوییم به جوهرهای شیمیایی عطر آن پاسخ نمی گوییم بلکه فقط پاسخگوی ساختمان مولکولی هندسه آن می باشیم. این بدان معنی است که هر جوهر شیمیایی که با همان ترتیب هندسی آن گل سرخ پیوند داشته باشد به همان گونه بوی مطبوعی نیز دارد به همین ترتیب ما اختلافات کمی ساده را در فرکانسهای موجی صدا نمی شنویم بلکه اختلافات تناسبی و لگاریتمی میان فرکانسها را می شنویم. قوای مختلفه ادراکی ما نیز به نسبت میزان درک متناسب طیف وسیع فرکانهاسی ارتعاشی تقسیم شده و عمل می کنند. ما می توانیم این روابط متناسب را با عنوان گونه ای از هندسه ادراک بپذیریم این در واقع به این معنی است که به نسبت تغییرات تناسبی بین فرکانسهای صور موجی ماده هر محدوده تناسبی خاص قابل درک برای یکی از قوای ادراکی ماست.
در خود آگاهی بشر توانایی بی همتایی برای درک بی پرده فاصله موجود میان روابط ثابت مطلق که در اشکال وجود اینکه علم فیزیک علم ماده به تمامی معنای کلمه است، هنوز تعریف صریحی از ماده نداده است. به یک معنی ماده از نظر علم فیزیک، هر چیزی است که بتواند موضوع بررسی این علم قرار گیرد از طرفی تحقیق علمی دقیقاً عبارت است از جستجوی قوانین علیت. در نتیجه تعریف متافیزیکی ماده خلاف علم نیست، بلکه موافق با آن است و در عین حال مفاهیم مورد بحث را هم از دیدگاه متافیزیکی بررسی می کند.
به طور کلی ماده می تواند کم یا بیش لطیف باشد و به همان نسبت توسط حواس فیزیکی درک گردد بدین ترتیب خود واقعی، با اینکه به طور عادی خارج از حواس فیزیکی است ولی موجودی است «مادی» و به مراتب واقعی تر مملوس تر از جسم عنصری، اما در بعدی دیگر.
لذا هر آنچه را که در بعد فیزیکی با استعانت از تکنیکهای هنری (هنر مقدس) یا علمی معنوی (هندسه معنوی و مقدس) خلق کنیم بدون شک پس از پیمودن مسیر ادراک ظاهری (یا رابطه)، ادراک باطنی و حرکت از معلول به علت سرانجام مخاطبش را به علت اصلی، یعنی وحدانیت مطلق و حقیقت رهنمود خواهد کرد.
نتیجه اینکه نگرشهای معنوی و مقدس مبتنی بر اصول و روشهای حقیقی علمی، با استعانت از راز و رمزهای نهفته در بطن علوم همچنین: ریاضیات، شیمی، فیزیکی و... بدلیل بر قراری ارتباط تنگاتنگ با متافیزیک و قوه ادراک باطنی، بلاشک می تواند راهکاری برای عبور از خصلت ظاهر و بی محتوی یک مکان و نفوذ به بطن عمیق معنوی فضا و دادن غنای جاودانگی به ذات آن باشد.
2 - معماری آرامش

تمام تلاش، حرکت و تکاپوی انسانها را می توان تحت عنوان حرکت برای دستیابی به یک اصل و ارزش غایی خلاصه کرد: «آرامش و آسودگی». در این روزگاران که زمین آبستن گذار از هزاره ای به هزاره ای دیگر است مناسبات اجتماعی، فرهنگی، صنعتی و الگوهای زندگی روز به روز بر تعداد کلان شهرها و شهروندان آنها می افزاید. زندگی آدمیان در چنین مجتمع های زیستی، به ویژه در کشورهای در حال توسعه، دستخوش بسیاری تنش ها و نا آرامی هاست. بررسی عواملی که موجب ایجاد فشارهای روانی بر انسان می باشند در زندگی شهری مقوله ای پیچیده و گسترده است ولی بطور کلی می توان این عوامل را تحت دو دسته کلی عنوان کرد: فشارهای اجتماعی و فشارهای محیطی.
فشارهای اجتماعی به نوعی از روابط و اعمال بین انسانها ناشی می شود اما فشارهای مورد نظر این بحث فشارهایی است که محیط زندگی بر انسانها تحمیل می کند: شهر نشینان ارتباط خود را با صحبت به حداقل رسانده اند و ساخته های دست بشر قسمت اعظم محیط فیزیکی آنها را تشکیل می دهد سرعت بالای زندگی و تراکم بیش از حد جمعیت و خطوط خشن و کنج های تیزی که به جای خطوط نرم و منحنی های چشم نواز طبیعت چشمان را می خراشند محیط زندگی را تبدیل به محیطی تنش زا و سرسام آور کرده اند.
محیط زندگی ما در عین حال که می تواند عامل موثری در کاهش فشارها بر روان انسان ها و آرام گرفتن وی باشد، می تواند به عاملی تشدید کننده تبدیل شده و چه بسا عامل اولیه بسیاری از نا آرامی های فکری و روحی باشد.
سوال- معماران به عنوان یکی از تخصصهای جامعه در ارائه راه حلی برای این مشکلات چه نقشی می توانند ایفا کنند؟
هنر پدیده ای است که می تواند اثر مستقیم بر روح و روان بشر بگذارد. بالاترین چیزی که از هنرها انتظار می رود بر قراری ارتباط با روان آدمی است معماری در قالب یکی از کامل ترین (از بابت تنوع) و در بر گیرنده ترین (از باب مقیاس) هنرها، با پدید آوردن فضا تردیدی باقی نمی گذارد که تاثیر انکار نا پذیری بر زندگی و روح انسان دارد در این نگاشته رابطه میان فضای مصنوع و انسان تجربه کننده آن را تحت سه عنوان کلی مطرح می کنیم.
الف- مراتب فضا- قابلیتهای تاثیر گذاری فضا
در موضوع ادراک فضا از نظر تاثیر گذاری بر دریافتهای روانی انسان منظور از فضا، فضای کیفی با مراتب معنوی فضاست. به بیان ساده اگر محیط مصنوع انسان راشامل دو بخش کلی عینی و روانی بدانیم فضای کیفی آن جنبه از محیط را شامل می شود که فرد با آن ارتباط روانی بر قرار می کند. در همه ادوار تاریخ معماری به نحوی ریشه های امور کیفی در فضا مورد توجه بوده است.
ب- انسان به عنوان تجربه کننده فضا- تجربیات انسانها از فضا متفاوت است.
همه انسانها تجربه ای از فضاهای پیرامون خود دارند، تجربه ای که در کلیت خود مشکل بتواند در قالب کلمات توصیف شود. با فرض ثابت انگاشتن فضا، ادراک معانی و استنباط از فضا به قدری پیچیده و متنوع است که حتی در افرادی که جهان بینی و فرهنگ مشترکی دارند نیز صورتهای متفاوتی دارد. در این دریافتها روش زندگی، فکر و احساسات تجربه کننده فضا نیز تعیین کننده و موثر است علاوه بر عوامل فوق مبحث دیگری نیز در زمینه تاثیر گذاری فضای کالبدی بر انسان مطرح می شود.
ج- الگوی رویدادهای هر فضا
علاوه بر مراتب فوق و تجربه کننده آن همه حیات و روح فضا و ادراک ما از آن نه صرفاً به فضای کالبدی بلکه به الگوی رویدادهای آن فضا نیز بستگی دارد این رویدادها لزوماً می تواند رویدادهای انسانی نباشد، حتی آفتابی که بر لبه ی پنجره می تابد یا بادی که بر سبزه ها می وزد نیز جزء این رویدادهاست.
بنابراین تاثیر فضای معماری را نمی توانیم به عنوان امری تلقی کنیم که بر اساس معیارها و ضابطه های تعیین شده و قابل تعمیم به همگان تحقق پذیرد.
نتیجه- راه دشوار یک معمار برای خلق فضایی با ویژگی های کیفی و معنوی تنها زمانی میسر است که وی با شناخت، اشراف و مدیریت معمارانه همراه با انتخابی آگاهانه بهترین ساز و کار را ما بین این سه عامل یاد شده بر قرار کند.
هر چند این عوامل خصوصاً عوامل دسته دوم و سوم از سایر کنترل تمام و کمال وی خارج است اما در طول تاریخ همواره معمارانی هوشمند موفق به گذر از تصوری معین به تصویری از جنس فضا شده اند. دشواری و پیچیدگی یاد شده گرچه قالب چشم پوشی نیست ولی فضاهای کیفی بسیاری که بیانگر این مهم هستند امکان پذیری این ادعا را ثابت می کند براین مبناست که در مدیریت کنترل و طراحی محیط زندگی بسیاری ظرایف و فرازهایی نهفته است که معماران با شناخت صحیح و آگاهی و خلاقیت می توانند بستر مطلوب زندگی را که موثرترین مولفه در هدایت ذهن آدمیان به سوی آرامش و تکفر است بیافرینند در عین حال که نمی تواند به باز آفرینی کلی محیط زندگی امید داشت، نمی توان هم انتظار داشت که این آشفتگی و اغتشاش همچنان دایره تحمل شهروندان را تنگ تر کند.

پیش فرض معماری معنوی

تعریف معماری آرامش- می توان گونه ای از معماران را طراحی و سازماندهی کرد که در کالبدی تعیین شده بتواند امکان تجربه میزانی از تاثیر پذیری از یک فضا به منظور نیل به یک آرامش نسبی ذهنی را فراهم آورد. معماری ای که یک زندگی متفاوت از جریان روزمره زندگی در آن جاری است. معماری آرامش معماری ای برای کالبد روحی انسان است و مهمتر از پاسخگوئی به نیازهای فیزیکی از نظر حسی و روانی تاثیر گذار می باشد فضاهایی که فشار و خستگی ها را تعدیل کرده، ذهن و روح انسان را معطوف آن بعد فراموش شده زندگی نموده و تصویری نو پیش روی وی نهاده و او را از سطح پرهیاهوی شهر به عمق معنا و واقعیت هستی می برد فضاهایی که در آن پنجره هایی جلوی چشم انسان قرار می دهد تا با به یاد آوردن آن حقیقت بزرگ فراموش شده دغدغه های کوچک زنگی را از یاد ببرد. فضاهایی که در آنها چیرگی معنا بر صورت زندگی مطرح است.
و ما شاید تنها در سرآغاز راهی هستیم که به نظر می رسد در هزاره سوم معماری نمی تواند بی التفات به آن سیر تکاملی خود را طی کند...
معماری، زمزمه سکوت

ذهن انسان، همواره در تلاش است که سکون و سکوت را تجربه نماید در دنیای معاصر، که همه چیز «حتی ماشین هایی که برای آرامش بشر آفریده شده اند» دغدغه و آشفتگی را به انسان هدیه می دهند، اشتیاق به سکوت پاسخی یگانه و شگرف برای درک روح مکان و رسیدن به یکانگی است و نشان از بار مسئولیت معمار برای خلق آن دارد. در فضای آشفته، به جستجوی جاودانگی دویدن، کاری بس عبث می نماید پس جایگاه سکوت در معماری و شکل دادن به فضا مهم و حیاتی است.
نه اعتقاد به سکوت به عنوان صدای زمینه که خود «سکوت» معمار را در شناخت فضا و درک مفاهیم ورای آنچه دیدنی است یاری می دهد اغلب انسانها برای درک یک مفهوم دست به مقایسه می زنند مثلاً برای بیان اینکه نور، نعمت بزرگی است شروع به توصیف تاریکی می کنند و یا سکوت همیشه در تقابل با چیزی به نان صدا، با مفهوم انگاشته می شود به ندرت اتفاق می افتد که «واژه ای » یا «بوده ای» را به خاطر خود آن و به منظور دریافت و درک مفهومی که خود آن دارد مورد بررسی قرار دهیم، نه اینکه ارزش آن را در مقایسه با چیزی در ضدیت وصف کنیم به عبارت دیگر به چیزی پناه بردن برای خود آن نه برای فرار از چیزهای دیگر- و اینجاست که آگاهی و خلاقیت معمار در آفرینش سکوت، نقش بس حیاتی و انکار ناپذیر می یابد. بدون تعصب به اینکه معنی را که می خواهد به فضا بدهد، از آن خود بداند.
فضای شنیداری ویژگی های متفاوتی نسبت به فضای بصری دارد حس شنیداری بر خلاف حس بینایی که خود آگاه است غیر قابل کنترل می باشد یعنی نمی توانیم مانع ورود داده ها به گوش و از گوش به ذهن خود شویم بنابراین دست یافتن به سکوت بسیار پر ارزش است زیرا به سادگی میسر نمی شود. باید بدانیم که چه چیزی را می خواهیم «ببینیم» و این در فضای مشوش هرگز حاصل نمی شود معماری گویی دریچه ای برای پیوند به این حقیقت است برای گذر از زندگی پر همهمه ی برون دیواری و نا همگون معاصر و رسیدن به درون به یک هشتی، به یک حیاط مرکزی یک باغ و یا یک حوضخانه.
معمار به عنوان آفریننده ی سکوت، به جستجوی یک رابطه است رابطه ای میان فضا و روان آدمی، و چه دشوار است خلق و آفریدن آفرینشی از نوع فضا، مکان حضور. که گاه به شکل یک حوضخانه ظاهر می شود و گاه در چشم انداز وسیع یک باغ و شاید حتی در قاب یک پنجره و مهمانی عظیمی بر پاست سکوت اگر به معنای درست قابل تجربه کردن باشد، یک رقص است نه یک رقص معمولی که سماعی از ژرفای قلب وجد، سرور، سرمستی هنگامی که به ذهن اجازه دهیم که در غنای وسیع فضا غوطه رو گردد، در این رقص گرفتار می آید بسی صعب می نماید وظیفه ای این خالق دریافتن این رابطه که در آن بتوان فاصله ی میان دنیای بیرون و درون را پل زد عجیب جستجویی است و سیدن بس طربناک است و حالا فاصله ای نیست درک ،ا و روج مکان به خودی خود طلوع می کند، از بطن ما می آید و از عمق ضمیرمان بر می خیزد رابطه معکوس می شود فضا خالق را تسخیر می کند و نوع بشر را و سرمستی و دیوانگی را به ما هدیه می دهد در این حالت انسان ناپدید می شود ولی ناپدید شدن انسان ظهور خداوند است از «هیچ» حالتی دیگر زاده می شود که بودن نام دارد زندگی، حضور، فضا... چیزی در تهی و بی چیزی ما بر می خیزد و انسان را بر می انگیزد که در آن خلوص نبودن تاب بخورد برقصد، بگردد، بپرخد و به خود اجازه می دهد که موسیقی زیبای سکوت، او را پر کند، شگفت زده می شویم، وقار فیض و سعادت بر ما می برد شخصیت نا پدید شده تنها حضور است و نور به اوج آسمان پر می کشد روانمان را می گرداند و چیزی در ما دگرگون می شود در این فضا کسی برای دیدن نیست و چیزی تنها خداوند حضور دارد و تنها با رخ دادن خداوند است که می توانیم ارضاء شویم و مسرور باشیم نبودن راه بودن است و سکوت مناسب ترین روش برای از میان برخاستن و چه بی همتاست حس معماری در آفرینش سکوت فضا.
هنگامی که روان آدمی از سرعت هیجان، ارتفاع، و دغدغه ی دنیای معاصر به تنگنا می آید، قداست سکوت بر ما جلوه گر می شود و علتی بر پرواز خیال و روح ... هنگامی که متوجه درون می شود، می تواند به مرحله ی تازه ای از خود شناسی و درک دوباره ای از خویشتن برسد و وقتی توانست درست خود را بشناسد و دریافت صحیحی از خود داشته باشد می تواند فضایی را هم که برایش طراحی شده خوب درک کند و تنها در این لحظه است که حس لذت را تجربه می کند. معماری سکوت پرداختن به سکوت نه به عنوان مفهومی خالی و بی چیزی و بی صدایی که به عنوان زمزمه آرامش، پدیده مهمی است که می بایست با روح معماری عجین باشد. همه چیز از سکوت آفریده شده انسان از هستی جدا نیست و همه چیز یکی است پس انسان نیازمند سکوت و محیط زندگی او نیز، در اینجا عناصر مطرح نیستند که روح فضا مهم است، آب، خاک، نور، رنگ و هر آنچه بتواند سکوت بیافریند، ارزش می یابد همین که نور ذهن انسان را گیرد و جاودانگی رنگ می یابد یک درخت در یک باغ سایه اش را می بخشد، تا متوقف شویم ، بایستیم و رها از التهاب، سکون و سکوت و ابدیت را در پناهش تجربه نماییم اینها فضا را می آفرینند، معماری را، حیاط را، پنجره را.
و اینجاست که شرایطی مهیا می شود تا انسان از تعلقات دنیوی به خدا برسد و یا بهتر بگوییم به خود که همان خداست، اگر بخواهد و شاید خدا چیزی نیست جز انسان کمال یافته یا به دیگر زبان، انسان چیزی نیست جز خدای دارای نقص خدایی که قادر به ارتکاب نادرست هاست و قادر به رسیدن به عرش اعلاء.
خدا خود به معنای کامل و در بر دارنده کمال است پس ما خود اوییم، باید اینگونه باشیم و این ممکن نیست جز با شناخت توانایی های نهفته در وجودمان و این زمانی ممکن می شود که به خود بیاندیشیم و اندیشه ممکن نیست جز در آرامش و«فضایی مسکوت».
4 - آب و روانشناسی

انسان مجموعه ای است پیچیده از روح و ذهن و جسم، همانگونه که جسم آدمی به غذا نیازمند است، ذهن و روح او نیز طالب عناصری است که به او آرامش ببخشد. در جامعه شهری که ساختمانهای بلند و خیابانها و زندگی ماشینی همه جا را احاطه کرده است، جلوه های زیبایی و هنر، بهترین پناه برای روح خسته و آرامش طلب آدمی است.
امروزه در شهرها شاهد عناصری با بافت سخت مثل بتن و... به جای عناصر طبیعی هستیم. لذا باید با به کارگیری بخشی این مکانها می توانند پارکها و باغهای شهری باشند. آب یکی از این عناصر به شمار می رود و چه در حالت سکون و چه در حالت حرکت نوازش دهنده روح انسان است حرکت و موسیقی آب، در جلوگیری بیشتر فضای سبز نقش در خور توجه دارد می توان آب را به صورت جویبار و چشمه برای نقاط آرام و بی سر و صدا و به صورت آبشار و فواره های بزرگ برای نقاط پر از ازدحام و شلوغ طراحی کرد.
بی شک طراحی مسجد از زمره طرح های سهل و ممتنع معماری محسوب می شود سهم از آن بابت که فاقد ارتباطات فضایی پیچیده است و ممتنع به دلیل آن که پاسخ گویی به زیبایی محسوس و معقول آن تعمق بسیار طلب کرده و تفحص در حوزه های مختلف معارف و علوم را ضروری می سازد.
تقرب به لحظات ملکوتی و شرایط محیطی موثر:
عمده ترین شرایط محیطی به قرار زیرند:
1- همسازی محیط با ارزش قداست.
محیط خود از ابتدا نباید محمل رفتار با بستر چیزی نا متجنس با شان مسجد و قداست آن باشد تا زمینه دغدغه خاطر فراهم آید. از این لحاظ طراحی پلان مسجد هر چند که فاقد پیچیدگی است از حساسیت ویژه بر خوردار می گردد.
2- همسویی محور حرکت و محور توجه
منظور محور حرکت، مسیر و جهت حرکت انسان در روی سطح افقی چه طبیعی چون زمین و چه مصنوعی مانند کف های ساخته شده است. این محور ابتدا و انتها دارد و از قانون حمار یعنی کوتاهترین فاصله میان نقطه ابتدا و انتها تبعیت می کند. همتای محور حرکت در طراحی معماری خط سیرکولاسیون است.
محور توجه (Attention Line) در مقابل خطی است مجازی که انسان میان خود و چیزی مادی یا معنایی که جلب توجه او را می کند ترسیم می نماید. این خط در عالم ذهن وجود داشته و مستقیم احساس می شود. چنانچه کانون توجه نمود مادی داشته باشد محور توجه حسی (perceptive attention line) و چنان چه از جنس معنایی باشد محور توجه معنایی (cognitive attention line) نامیده خواهد شد برای مثال محور توجه ما به خانه خود از نوع حسی و محور توجه ما به ارزش های اعتقادی و اجتماعی چون عدالت، انصاف و صداقت و غیره از نوع معنایی است. شایان ذکر است که وجود محور توجه حسی و محور حرکتی در بسیاری از تجربه های زندگی مشهود است و یکی از وظایف عمده معماری سازماندگی این محورها است، ضمناً باید توجه داشت که در بسیار ی از موارد به ازاء هر محور توجه حسی، یک محور توجه معنایی و یا بالعکس در ذهن حاضر می شود که در آن صورت این دو محور همتای یکدیگر از دو مرتبه متفاوت عالم وجود به شمار می روند.
3- چگونگی همسویی محور حرکت و محور توجه
هر گاه محور توجه حسی تشکیل و حرکت به سوی آن آغاز شد وضعیت محور حرکت انسان نسبت به آن، فاصله این دو محور نسبت به یکدیگر و چگونگی حرکت نسبت به محور توجه، قابل ارزیابی می شود و در تعادل ذهنی اثر می گذارد.
داوری درباره رابطه مطلوب محور حرکت و محور توجه را هنجارهای فرهنگی جامعه بر عهده دارند. در جایی که رعایت طمانینه دوری و احتراز، از دسترسی سریع و بی واسطه، مطلوب باشد پیچ و تاب محور حرکت در راستای محور توجه پسندیده می افتد و در شرایطی که وصال هدف امری فوری و فوتی می شود، کوتاهترین فاصله بین این دو محور مطلوب می گردد. خوشبختانه گنجینه معماری ایرانی از جهت تنظیم محورهای توجه و محور حرکت نسبت به هم پر از نمونه های موفق است.
تا آن جا که به طراحی مسجد مربوط می شود اشتیاق رسیدن به حوزه محراب از لحظه ورود به عرصه اندرونی و محور توجه به یکدیگر نزدیک و در صورت امکان بر هم منطبق گردند.
وجود محیطی امن برای زندگی در کنار سایر نیازهای اساسی فیزیولوژیکی انسان مثل غذا، سر پناه و بهداشت از ضروریات و نیازهای اصلی انسان است احساس نا امنی در محیط و نگرانی های ناشی از مکانهای نا امن سایر فعالیتهای انسانی را تحت الشعاع قرار می دهد و امور اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به درستی انجام پذیر نخواهد بود. نابهنجاری های اجتماعی نا امنی محیط زندگی و سلب کننده امنیت مناطق شهری و در نتیجه مختل شدن آسایش و آرامش مردم است.


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 08 آذر 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 8884.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران