مقالات و پروژه های معماری-دانشجویی

مقالات و پروژه های معماری

گفته های بزرگان معماری

گفته های بزرگان معماری

 “هر موقعیت جدید، مستلزم یک معماری جدید است.”  ژان نوول

“معماری یک ورزش در مسافت طولانی است. شما فکرتان را بر روی آن می­گذارید و ۳۰ سال با آن همراه می­شوید، تا اینکه کم­کم در این رشته راه می­افتید.”  تام مین

“مصالح دنیای خاص خود را دارند. با چگونگی قرار دادن آنها در کنار یکدیگر و نیز علائمی که از طریق بافت و رنگ آنها بدست میآید، زبانی حاصل میشود که میتواند مکمل اندیشه  و راهگشای معماری باشد.”  ماریو بوتا

“من زمانی که روی حل یک مسأله کار می­کنم، هرگز در مورد زیبایی راهحل آن فکر نمی­کنم. من تنها به این میاندیشم که چگونه مسأله را حل کنم. اما بعد از حل مسأله،اگر راه­حل بدست آمده زیبا نباشد، می فهمم که این راه حل اشتباه است.”  ریچارد باکمینستر فولر

“مسابقات معماری خوب نیستند،چون برای مسابقه باید سریع کار کرد. البته باید در مسابقه شرکت کنید تا بتوانید کار بگیرید، اما برای بسط و تفصیل طرح معماری، این بهترین راه نیست.”   برنارد چومی

“من ترسیم کردن را به حرف زدن ترجیح میدهم، زیراترسیم کردن سریعتر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی میگذارد.”   لوکوربوزیه

من از تعطیلات متنفرم. اگرشمامیتوانید ساختمانهایی را بسازید، چرا بایددر کنار دریا بنشینید؟ فیلیپ جانسون

“خلاقیت حقیقی کل زندگی را شامل می­گردد و به وسیله ابزارهایی از شهود بیان می­شود که فراسوی منطق و آن چیزی است که زبان­های دیگر قادر به ابراز آن هستند.”  تادائو آندو

“هندسه شالوده و مبنای ادراک معماری است. من از طریق هندسه به اثر خود دست می یابم. در شناخت جهان معماری، زبان هندسه مانند زبان سازه اهمیت دارد. هر دوی آنها در کنار خواص مصالح و عالم طبیعت، برای من سرچشمه های زاینده و مهم الهام هستند. ” سانتیاگو کالاتراوا

“من بیشتر وقتم را صرف کارفرماها می­کنم. زیرا معتقدم این کار ما را به پیش می­برد و آنها هم به آنچه که می­خواهند، می­رسند و از کار احساس رضایت می­کنند. این روند باعث می­شود آنها بدانند که شما مسائل آنها را می­شنوید. همچنین این تعامل موقعیت ابداع را برای شما فراهم می­آورد.” فرانک گری

“مدرنیستها مدعی هستند که مدینه فاضله را باید در آینده جستجو کرد، پستمدرنیستها نیز به دنبال این مدینه فاضله در گذشته هستند؛ ولی به اعتقاد من، معماری امروز باید این مدینه فاضله را در شرایط امروز پیدا کند؛ معماری امروز ما باید منعکسکننده شرایط ذهنی و زیستی جامعه امروز ما باشد.” پیترآیزنمن

“ساختمان ها صرفاً کالا نیستند. آنها مانند پرده ای پشت صحنه زندگی ما را در شهر می­سازند. معماری هنر شکل دادن به آن چیزی است که ما مرتباً در آن به نمایش میپردازیم، چرا که به خلق محیطی میپردازد که تمامی جزئیات روزانه زندگی ما در آن اتفاق می افتد.”  ریچارد راجرز

“پروژه؛ یعنی شالوده دادن به یک فرم، درون یک نظم.”  لویی کان

“معماری ارگانیک نمیتواند نام شیوه ای خاص در معماری باشد، چرا که معماری نیز مانند زندگی ناچار است در حوزه ارگان های موجود جلوه کند و اصولاً زندگی ارگانیک به معماری ارگانیک نیازمند است.”  آلوار آلتو

“معماری فعالیتی صرفاً در جهت پاسخگویی به نیازهای کارفرماها نیست، بلکه معماری فعالیتی است که تولید دانش می کند.”  رم کولهاس

“فضا را فراموش کنید ، همچنین سازه و اینگونه حرفها را ، دنبال ارتباط ، تمثیل و تصویر سازی مفهومی باشید .”  رابرت ونتوری

“معماری وجود خارجی ندارد. تنها اثر معماری است که وجود دارد. معماری در ذهن موجود است. شخصی که یک کار معماری انجام میدهد، در حقیقت آن را به روح معماری عرضه میکند . . . روحی که سبک نمیشناسد، تکنیک نمیشناسد، متد نمیشناسد و تنها منتظر آن است که خود را به معرض نمایش بگذارد. بدین ترتیب معماری تجسم واقعیات غیر قابل سنجش میباشد.”  لویی کان

“آلونک چتری دوچرخه یک ساختمان است و کلیسای لینکلن (Lincoln Cathedral) نمونه ای از معماری می باشد. تقریباً هر چیزی که فضا را به میزان کافی برای انسان محصور می کند تا آدمی به درون آن نقل مکان کند، یک ساختمان است. اصطلاح معماری تنها ساختمانهایی را در برمی گیرد که با هدف برخورداری از جاذبه زیبایی شناسانه طراحی شده اند.”  سرنیکولاس پوزنر

“اینکه معماری در لحظهای از خلاقیت بوجود میآید، یک حقیقت انکارناپذیر است، زمانی که ذهن درگیر چگونگی تضمین استحکام یک ساختمان و نیز تأمین خواستههایی برای آسایش و راحتی است، برای رسیدن به هدفی متعالیتر از تأمین نیازهای صرفاً کارکردی برانگیخته میشود و آماده میگردد تا تواناییهای شاعرانهای را به معرض نمایش گذارد که ما را برمیانگیزانند و به ما لذت و سرور می بخشند.”  لوکوربوزیه

“زمانی که ما با یک تپه و توده خاک به طول شش فوت و عرض سه فوت در جنگل روبرو میشویم که با استفاده از بیل به شکل یک هرم روی هم انباشته شده است، به فکر فرو میرویم و چیزی در درون ما میگوید: اینجا کسی دفن شده است. آن توده خاک معماری است .”  آدولف لوس

“معماری چیست؟ آیا من آن را همسو با ویتروویوس به عنوان هنر ساختمان تعریف خواهم کرد؟ نه. این تعریف دارای یک اشکال اساسی است. انسان برای ساختن باید از تصور خود استفاده کند. نیاکان ما کاشانهشان را تنها پس از اینکه شکل آن را تصور میکردند، میساختند. این فرآورده ذهنی و خلاقیت هست که معماری را تشکیل میدهد، اینک ما میتوانیم آن را به عنوان هنر تولید هر نوع ساختمان و به حد کمال رساندن آن تعریف کنیم. بدین ترتیب هنر ساختمان تنها یک هنر ثانوی است که به نظر میرسد برای نامیدن بخش علمی معماری مناسب باشد.”   اتین لویی بوله

“معماری شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشری را احاطه میکند و تا زمانی که عضوی از اجتماع متمدن هستیم، نمیتوانیم از معماری خارج شویم، زیرا معماری عبارت است از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی که هماهنگ با احتیاجات بشر روی سطح زمین ایجاد شده است و تنها صحراهای دست نخورده از آن مستثنی هستند.”  ویلیام موریس

“تعریف درست معماری بطوریکه آن را از یک مجسمه متمایز کند، عبارت است از هنر طراحی مجسمه برای یک مکان خاص و جانمایی آن در آنجا بر اساس مناسبترین اصول ساختمان.” جان راسکین

“وقتی ما به دنبال ساختارها هستیم از متغیرها غافل می­مانیم، فرهنگ و شیوه­های قومی هر لحظه تغییر می­کند پس روش ساختارگراها نمی­تواند صحیح باشد و یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمی­کند، زیرا مولف آن متن حضور ندارد و هر بیننده و یا هرکس که آن متن را قرائت کند، می­تواند دریافتی متفاوت از قصد و هدف مولف داشته باشد.”  ژاک دریدا

“معماری هنری است شگفتانگیز روشنگر و آزادیساز
هنر معماری عبارت است از طرحهایی فردی که با نقاشی و تندیس رقابت میکند و هیچ معنایی ندارد بلکه تنها ایجاد انواع جدید فضاهاست.” فیلیپ جانسون

“معتقد است معماری به عنوان خلقتی هنری برای برآوردن یک نیاز نیست بلکه آفریدن نیاز است. معماری شناسایی همگنی فضاهایی است نامتناسب با عملکردهای خاص انسانی. معماری سازندگی ذهنی فضاهاست و از جایی شروع میشود که عملکرد روشن و مشخص است.” لویی کان

” معماری فرمها, حجمها, رنگها, اکوستیک و موسیقی است. نور و سایه بلندگوهای معماریاند. معماری بازی استادانه, صحیح و باشکوهی از احجام ترکیب شده در زیر نور میباشد.” لوکوربوزیه

“معماری در حضور و بینش خود به عنوان سرپناه و عرفاً خانه و کاشانه ریشه دوانیده است. معماری محافظ هستی است و آخرین سنگر مکان. مکان لامکانی را فرو مینشاند زیرا لامکانی موقعیت متناقضی را دامن میزند.” پیترآیزنمن

“معتقد است معماری به چهره ای نقاب پوش میماند نمیتوان به راحتی نقاب را پس زد همواره مخفی است در پس طرحها دریافتها, عادتها و قید و بندهای فنی اما همین دشواری در پس زدن نقاب معماری است که آنرا این هم خواستنی میکند این نقاب زدایی لذت معماری است. معماری همیشه در مورد رویدادی بوده که در فضا رخ میدهد تا دربارة خود فضا. اگر معماری هم مفهوم و هم تجربه فضا و کاربرد فضا و انگاره نمودی است نه سلسله مراتبی, پس معماری میتواند به جدا ساختن این مقوله ها خاتمه دهد و آنها را بصورت ترکیبهای بیسابقه, برنامه ها و فضاها درهم ادغام میکند. معماری باید به عنوان ترکیب فضاها رویدادها و حرکتها بدون هیچ سلسله مراتبی یا اولویتی میان این مفاهیم دیده شود معماری تنها دیسیپلینی است که بنا به تعریف مفهوم و تجربه تصویر ذهنی و ساختار را درهم میآمیزد. معماری مکان ترکیب تمایزهاست.” برنارد چومی

“معماری چیزی جز تمنای زمان برای فضایی زنده متغیر و جدید نیست درست است که معماری بر روی حقایق مسلم بنا گردیده است اما زمینه کار اساسی آن تسلط معانی است. معماری ارادة زمان است که به فضا تبدیل شده است. زنده شاداب و جدید.” میس ون در روهه

“معماری چیزی نیست که در ذهن منتقد باشد معماری در مورد زندگی واقعی است دربارة مردم است دربارة مسکن دادن به مردم و تأمین نیازهای ایشان است.” نورمن فاستر

“وظیفة معماری درک منطق توصیفناشدنی مکان است.” تادائوآندو

“معماری علم نیست. فرایند ترکیبی عظیمی است که هزاران کارکرد معین انسانی را با هم تلفیق میکند و همان معماری باقی میماند. نسبت معماری ایجاد هماهنگی میان جهان مادی و زندگی انسانی است.” آلوارآلتو

“هنر به طورکلی و معماری بطور خاص نشانگر سیستم ارزشگذاری در هر دوره است.” اتوواگنر

“معماری یک ساختمان است با دکوراسیون بکار رفته” رابرت ونتوری

“معماری نظمی معنوی است که در ساختمانها تجسم یافته است. معماری یک مفصل ارتباطی است یعنی به یک بعد اضافی عینیت بخشیدن معماری واقعی در عصر, در حال تعریف جدیدی از خودش به عنوان یک واسطه و دائماً در حال توسعه دامنه بیان خویش است معماری رمزآلود تداعی کننده و دوجنبه ای است.” هانس هولاین

“معماری یک هنر تحمیلی است. نمایشگاه, کنسرت یا نمایش نیست که مردم بتوانند انتخاب کنند. هنگامی که اثر ساخته شد مردم ناگزیرند از آن استفاده کنند بنابراین بخشی از مطالعات و تجربیات افراطی معماری بهتر است از محدوده نمایشگاه و نوشتار فراتر نرود.” رنزوپیانو

“معماری هنر ساختن فضاست.” برونوزوی

“معماری محصول شرایط و عوامل فراوانی مانند عوامل اجتماعی اقتصادی علمی فنی عادات و رفتار آدمی است که معیار اشتباه ناپذیری از رویدادهای زمان را بدست میدهد.” زیگفریدگیدیون

“معماری مانند موجودی زنده است و فضایی پویا که دنیاهای درون و برون را به یکدیگر پیوند میزند.” آنتونیوگائودی

“معماری مجموعه ای است کم و بیش پیچیده از سیستمهای فضایی که بر یکدیگر تأثیر میگذارند یکدیگر را میپوشانند در یکدیگر تداخل میکنند و با یکدیگر به رقابت میپردازند.” یورگ گروتر

“معماری کوششی است برای آنکه پیوند بین خود و فلسفه را استوار سازد و آنرا قابل تصور نماید.” ژاک دریدا

“ما باید تمام ساختمانهای جدید را تا حدود زیادی مرتبط با محیط آنان بدانیم چرا که معم

نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: شنبه 27 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

تصاویر زیبای معماری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 25 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

تصاویر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: پنج‌شنبه 25 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

تمدن های گمشده


اھرام : بنایی که ھرگز نمیمیرد
نمیدانم شما دوستان تا امروز وبلاک " اھرام تفکری فرازمینی " را خواندید یا نه,البته دوستانی که از گذشته
با این وبلاک اشنا ھستند حتما مطالب ان وبلاک را دنبال کرده و خوانده اند . تقريبا تمام باستان شناسان
اھرام را کعبه تفکرات خود میدانند, البته بناھای بینظیر امریکای جنوبی را نمیشود نادیده گرفت, اما در میان
تمام بناھای جھان اھرام ثلاثه ويژه گیھای خاص خود را دارد . امروز در میان ما واژه ای ھست که میگویم تا
"دنیا بوده ھمین بوده " اما در میان اقوام گذشته مصر میگفتند " تا اھرام سه گانه بوده ھمین بوده " این واژه
در کتاب "دکتر سینوھه" و "کنیزه ملکه مصر" و غیره..بارھا تکرار شده..این نشان میدھد که در تفکرات مصريان
اھرام بنائیست جاودانه و در کتیبه ھای بدست امده جمله ای بچشم میخورد که نوشته تا جھان ھست اھرام
نیز ھست, ویکی از اھداف سازندگان اھرام ثلاثه نشان دادن قدرت اھرام و برابر کردن ان با عمر کره زمین
میباشد . اما براستی چنین چیزی ممکن است.؟ باستان شناسان عمر اھرام را بین ۵٠٠٠ تا ٧٠٠٠ سال
میدانند,اما در اینکه عمر اھرام بیش از ۴٨٠٠ سال میباشد شکی وجود ندارد . در این مدت اھرام با غرور و
تکبر خاص خود شاھد گذشت تاریخ بوده است, مردان بزرگی یا انرا از نزدیک دیده یا پا به درون ان نھاده اند
مثل,حضرت موسی , ناپلئون بناپارت,نوستراداموس, سزار امپراطور روم, و بسیاری از رئیسجمھورھای
کشورھای مختلف . اما اجازه دھید حال که نام " ناپلئون بناپارت " برده شد یکی از حوادث تاریخی را برایتان
نقل کنم . یکی از بزرگترین خواصی را که به اھرام و ھرم بزرگ نسبت میدھند " روشن بینی یا پیش
اگاھیست " اگر یادتان باشد من در مطلب نوستراداموس ذکر کردم که او ھنگامیکه وارد اھرام شد به قدرت
اینده نگری رسید, اما درباره ناپلئون , در سال ١٧٩٨ که او مصر را فتح کرد در اولین فرصت به بازدید از اھرام
رفت و ھنگام حضور در سالن فرعون به اطرافیان دستور داد که او را تنھا بگذارند . " پیتر تامکینز " در کتاب
اسرار ھرم بزرگ شرح این بازدید را از زبان
حاضران اینگونه بیان میکند : ناپلئون به ھنگام
ترک ھرم بسیار ھراسان و رنگ پریده بود . او
بقدری دچاره استرس گردید که مجبور شد به
یکی از ھمراھان تکیه کند . او در جواب یکی از
ملازمان که پرسید : ایا چیز مرموزی در ان میان
بود.؟ با تندی گفت : چیزی ندارم که بگویم .
این راز تا اخرین روزھای عمر ناپلئون نامکشوف
مانده بود. تا اینکه در تبعیدگاه جزیره " سنت
ھلن " و چندین ساعت قبل از مرگ خود, به
یکی از محارم خود گفت : روزی که وارد ھرم
بزرگ شدم تمام این لحظات مانند خوابی در
افکارم گذشت و من دانستم که انچه را که
دیده بودم حقیقت زندگی من بود و من سالھا
با این کابوس زندگی کردم !!! این جذابیت و
دلربائی اھرام تا کی ادامه خواھد داشت . ھیچ یک از بناھا و دست اوردھای انسان تا این تاریخ به اندازه
اھرام ثلاثه و بخصوص ھرم " خئوپس" در کشور مصر تعجب و حیرت جھانیانرا برنیانگیخته است . اھرام,
بزرگترین,کھن ترین, سنگین ترین و کاملترین ساختمان مخلوق دست ادمی است و قرنھاست که بر قله رفیع
تخیل ھوشمندانه جای دارد و جنبه ھای اسرار امیز ان موجب شگفتی بینندگان را فراھم میاورد . این بنا که
قدمت ان در اعماق تاریخ مدفون است اطلاعات و دانشھای جدیدی از انسان و محیط زیست او بدست میدھد
و شگفتا که این ھرم بزرگ برای ھر پرسشمقدر که به موازات پیشرقت روزافزون علوم و فنون در ذھن
دانشمندان متبادر میشود جوابی در استین دارد . ھرم " خئوپس" که بمنزله نمونه مجسمی از مجموعه
دانشھا, محفوظات و عقل ودرایت انسانھاست ھنوز ھم اسرار زیادی برای تشنگان دانشھای جدید و
کنجکاوان فطری در اختیار دارد که تا قرنھا میتواند مشتاقان اسرار کھن را در جھت کشف علت و سبب
موجودیت و ساختمان خود جلب نماید . شاید ھم بسیار شاعرانه باشد که تصور کنیم کشف چگونگی و اسرار
ریاضی ساختمان این ھرم در اینده میتواند راھنمای پرسشدیرینه ادمی در مورد سرنوشت خاص خود باشد
که در این صورت این ساختمان عظیم بمثابه سنگ زیربنای فلسفه بشمار خواھد امد اما من قرار است شما
را در تاریخ ھمراھی کنم و نمیخواھم ار اعجاز اھرام با شما سخن بگویم چراکه قبلا و در وبلاک " اھرام تفکری
فرازمینی " با شما در اینباره صحبت کرده ام . اما در انتھای این مطلب شما خواھید دید که چگونه اھرام
تکنولوژی و دانشامروز بشر را به بازی گرفت . براستی این بازی تا کی ادامه خواھد داشت . جواب معماھای
اھرام را چگونه میشود حل کرد.؟ اجازه بدھید کمی در تاریخ کنکاش کنیم..میدانم شما ھم تشنگان علم و
معرفت میباشید . و اھرام چشمه ایست که ھرگز خشک نخواھد شد .
چگونه یورش اغاز شد
تاریخچه ساختمان اھرام و بخصوص ھرم بزرگ, داستانی دلپذیر و سرشار از شگفتیھاست و این داستان
مشروحتر از ان است که بتوان انرا در یک یا دو مطلب جای داد . بنابر این انچه را که با ھم مرور خواھیم کرد
تنھا نکات برجسته ای از این افسانه حیرت انگیز میباشد . در حالیکه تنھا سی ھرم بزرگ و کوچک در مصر و
بسیاری دیگر نیز در سایر نقاط جھان از جمله جنوب افریقا . چین . کوه ھای ھیمالیا . مکزیکو . امریکای مرکزی
و فرانسه وجود دارند,دلیل بیشترین توجه دانشمندان . معماران . مھندسان و ریاضیدانان به ھرم " خئوپس"
این است که از نظر رعایت اصول ریاضی و ھندسی واجد انچنان خصوصیاتی است که دیگر ھرمھا نظیر ان
مشاھده نمیشود بر اساس نظر محققان شش ھرم دیگر که قبل از ھرم بزرگ ساخته شده از نظر عظمت و
محاسبات ریاضی در سطح پائینتری قرار دارند و در بیست و سه ھرم دیگر که پساز ھرم بزرگ ساخته شده
اند از دقت و ظرافت کار به نحو محسوسی کاسته شده است . ھرم بزرگ در ١۶ کیلومتری غرب قاھره در
٢ کیلومتر مربع و از دشت " جیزه " مشرف به نخلستانھای دره نیل بنا گردیده و / زمین مسطحی به وسعت ۶

سطح زیربنای ان که اندکی بیشاز ١٣ جریب را پوشانده با دقتی معادل چند میلیمتر اختلاف تسطیح شده!!!
برای ساختمان این ھرم دومیلیون ششصد ھزار قطعه سنگ ھای ساختمانی تراشیده شده از گرانیت و
سنگ مرمر با وزنھایی از ٢ تا ٧٠ تن با دقتی بیمانند در حدود جزئی از میلیمتر چیده شده تا بنائی به ارتفاع
١۴٠ متر پدید امده است . در جوار ھرم بزرگ دو ھرم دیگر وجود دارد که یکی متعلق به " کفرن " جانشین "
خئوپس " و دیگری " مایکونیوس " جانشین کفرن منسوب است . این اھرام به انضمام شش ھرم دیگر که
ظاھرا برای زنھا و دختران خئوپساختصاص داده شده اند مجتمع اھرام "جیزه" را تشکیل میدھد . در روزگاران
پیش,ھرم بزرگ به منظور زیبائی و استحکام بیشتر با لایه ای از سنگ مرمر صیغلی پوشش یافته بود. تا انکه
در سیزده قرن پیشاز میلاد مسیح بر اثر زلزله قسمتھائی از این سنگ محافظ فرو ریخته و در خلال نسلھای
بعد تمامی سنگھای پوشش که ضخامت ان به دو نیم متر و مساحت کل انھا بالغ بر بیست و دو جریب بوده
است, بتدریج کنده شده و به مصرف بناھایی در شھر قاھره
رسیده است . ھرم بزرگ تا قرنھا پساز ساخت ان دست نخورده
, مسدود و مکشوف باقی مانده و ھر گونه اطلاع و خاطره ای از
محل مدخل این ھرم با سپری شدن روزگاران دراز در مدفن تاریخ
ناپدید گردید . تا اینکه در سال ٨٢٠ پساز میلاد " عبدااله المامون
" فرزند " ھارون الرشید " که از جسارتھا و شھامتھای او در
داستانھای ھزار و یکشب فراوان یاد شده است,به انگیزه
دسترسی به گنجھا و مدارک تاریخی گرانبھا که تصور میرفت در
درون این بنای عظیم ذخیره شده است , با استفاده از گروھی
مھندس , معماران و گارگران روزھای متوالی بدنبال یافتن روزنه ای
بر روی سنگھای مسطح ھرم بدون کوچکترین نتیجه صرف وقت
نمود . خلیفه جوان که از این طریق حصول مقصود را مشکل یافته
بود تصمیم گرفت با حفر یک تونل از درون یک سنگ خارا به
محوطه داخلی ھرم راه یابد و زمانیکه انجام اینکار را ھم در مقابل
سرسختی سنگھای جانبی ھرم غیر ممکن یافت, دستور داد تا با
مشعل ھای مخصوص سنگھا را داغ و افروخته کنند و سپس با
ریختن سرکه سرد در انھا ایجاد شکاف نمایند و به این ترتیب بود
که توانست با حفر یک تونل سی متری به راھرو باریکی به عرض
و ارتفاع در حدود یکمتر در اندرون ھرم راه یابد . این راھرو با شیب
تندی به سمت پائین سرازیر میشد و مھندسان پساز تلاش
فراوان توانستند از طریق این تونل به مدخل مخفی ھرم که در ارتفاع ١۵ متری از پایه ان قرار داشت
دسترسی یابند . با حصول این توفیق " المامون "و افراد وی به شوق دستیابی به گنجینه طلا و جواھرات به
کاوش خود ادامه دادند . ولی در ھر جھت که پیشمیرفتند جزء مشتی خاک و سنگ چیزی دیده نمیشد . با
مشاھده این وضع " المامون " و افراد او, کار حفاری را از نقطه دیگری از درون یک قطعه سنگ مرمر که بریدن
ان اسانتر مینمود اغاز کردند و پساز گذشت روزھا و ادامه کار خستگی ناپذیر , یک تونل باریک که سقفی
بسیار کوتاه داشت بر روی انان گشوده شد . گروه کارگران در حالیکه روی زانوھای خود میخزیدند در حدود ۵٠
١ متر / متر در طول این مسیر بالا رفتند و سرانجام به یک اطاقک خالی با سقف شیروانی شکل به مساحت ٧
مربع رسیدند و از انجائیکه اعراب در انزمان, زنان خود را در درون مقبره ھائی که سرپوش شیروانی شکل
داشت دفن میکردند این محل به بنام " اطاق ملکه " نام گذاری شد . در این محفظه یا مقبره چیزی جزء یک
حفره تو خالی طاقچه مانند یافت نشد . در نتیجه کارگران یکباره دیگر در بازگشت از مسیر خود در حالیکه
مشعل ھا را متوجه سقف کرده بودند به حفره خالی دیگری برخوردند و با سعود از این مجرای باریک به دالانی
۶ و طول ۴٨ متر برخوردند , انتھای این دالان یا راھرو به محل مسطحی منتھی / با سقف بلند به ارتفاع ٨
گردید که به منزله استانه و مدخلی به اطاق دیگر بود , و از این محل با عبور از تونل دیگری , وارد سالن بزرگی
۵ متر بود و بنام / ۵ متر و ارتفاع ان ٧ / ١٠ در ۶٠ / با دیوار و سقفی از سنگ خارا شدند که عرض و طول ان ٢٠
سالن بزرگ یا سالن فرعون نامگذاری شد . با اینکه در این نقطه کارگران عرب دیوانه وار در جستجوی گنجینه
مورد نظر بودند . اما تنھا چیزی که یافتند تابوتی خالی از سنگ خارای قھو ھای رنگ که بسیار صیقلی بود .
المامون که از ادامه کار خسته شده و نتیجه ای از زحمات خود بدست نیاورده بود در فرصتی مناسب مقداری
طلا و جواھرات را در گوشه ای از این اطاق پنھان کرد و سپسکارگران را برای حفاری به ان محل ھدایت نمود
و به این ترتیب به افراد خود دلگرمی و امیدواری داد و در ضمن خود نیز از مخمصه شکست در جریان این
ماجراجوئی نجات یافت . بنابراین اولین تلاش انسانھا برای گشودن راز و رمز این ساختمان عظیم بجائی
نرسید .

۴۵٠ سال بعد , زلزله ھای شدید قسمتی از روپوش و محافظ ھرم را فرو ریخت . با اینحال قرنھا ھیچکسدیگر
پا بدرون ان نگذاشت و این بنای غول اسا در ھاله ای از اوھام و خرافات فرو رفت . بنظر عوام ارواح شوم و
خبیث و مارھا و افعی ھا در اندرون سنگھا لانه کرده بودند و سرگذشت ھر کسکه جرات نزدیک شدن به انرا
داشت جزء مرگ نبود . سالھا گذشت تا انکه در قرن دوازدھم بعد از میلاد, ماجراجوئی دیگر بنام رابی بنیامین
که جسارت ورود به این ھرم را پیدا کرده بود . ادعا کرد که این بنا ساخته دست جادوگرانست . متعاقب وی
"عبداللطیف" بغدادی دانشجوی پزشکی و تاریخ یکبار دیگر پا بدرون ھرم نھاد . اما به محض ورود از ترس
مدتی بیھوش شد و دربازگشت به یک مرده
بیشتر شباھت پیدا کرده بود . در سال ١۶٣٨
میلادی " جان گریوز" ستاره شناس و استاد
ریاضیات مدارس عالی انگلستان به امید یافتن
گنجینه ھای متفاوت از انچه " المامون " یافته بود
وارد ھرم بزرگ شد . او که در جستجوی
اطلاعاتی برای اندازه گیری مشخصات سیاره
زمین بود با بھره گیری از تلاش پیشینیان به محل
سالن بزرگ راه یافت . اما برای وی تصور اینکه
ساختمانی با این عظمت تنھا برای حفاظت و
نگھبانی از یک مقبره ساخته شده باشد غیر قابل
باور بود . و بر اساس ھمین تصور به جستجوی
اطلاعات جدید ادامه داد و یادشتھای فراوانی از
یافته ھای خود تعیه کرد . این یادشتھا توجه "
اسحاق نیوتن " را که در ان زمان شھرت و
معروفیتی نداشت بخود جلب کرد و مقاله ای
تحت عنوان " واحد اندازه گیری طول در مذھب یھود و بسیاری مذاھب دیگر " را منتشر کرد که بموجب ان,
واحد طول مورد استفاده سازندگان اھرام در عھد " ممفیس" را که به نسلھای بعد منتقل شده بود مشخص
میساخت . جستجو و کشف واحد طول نه بر اساس تصادف بلکه بر پایه کنجکاوی محض بود . چرا که در ان
زمان نیوتن ھنوز از نتیجه کشف " قانون جاذبه عمومی " خود که بر مبنای اندازگیری دقیق محیط زمین استوار
بود اطمینان کاملی نداشت و منیع اطلاعات وی تا ان تاریخ ارقام بدست امده از محاسبات " ارتوسن " ستاره
شناس یونانی و پیروان او بود که این ارقام محاسباتی را که نیوتن برای اثبات صحت تئوری خود مینمود, تائید
نمیکرد . اندازه گیری ھای " جان گریور " از ابعاد ھرم در ارتباط با محیط زمین گرچه به واقعیت نزدیک بود و به
ھمین دلیل نیوتن کشف قانون جاذبه عمومی خود را چند سال بعد و بر اساس محاسبات ستاره شناس
فرانسوی بنام " ژان پیکارد " به جھانیان اعلام داشت . در انزمان چه نیوتن و چه پیروان او ھیچگونه اطلاعی
نداشتند که مجسمه ابوالھول و ستون سنگی چھار ضلعی
که در میان پنجه ھای این پیکره سھمناک قرار دارد بعنوان
وسیله ای برای تعین دقیق اولین روز سال, یعنی روزی که
شبانه روز دقیقا با ھم برابری میکند,بکار میرفته (عتدالین )
و ھرگز نمیتوانستند تصور کنند که سایه این ستون برای
محاسبه دقیق محیط کره زمین در رابطه با عرض جغرافیائی
محل استفاده دانشمندان اھرام بوده است. جای
شگفتیست ایا اھرام نیوتن را ببازی گرفته بود.؟ ایا اھرام
انقدر دانش داشت که نیوتن را با تمام بزرگیش به حقارت
بکشد .؟ھمانگونه که گفتم داور شما ھستید . اما ادامه
مطلب خودمان . " ناتانیل دیویس" جنرال کنسول انگلیس
در الجزایر پا بدرون ھرم بزرگ گذاشت و پساز دقت و
برسی فراوان یک سوراخ مستطیل شکل در سقف سالن
بزرگ (سالون فرعون ) مشاھده کرد و ھنگامیکه با اشگالات
فراوان از درون این سوراخ بالا رفت . به کشف سالن دیگری
با ابعادی مشابه سالن بزرگ اما با سقفی بسیار کوتاه نائل
امد . در این سالن نیز که بنام کاشف ان " دیویس" نامیده
میشود ھیچگونه گنجینه ای یا سنگنوشته ای بدست نیامد
و این معما ھمچنان ادامه داشت تا انکه در زمان اشغال
مصر توسط ناپلئون بناپارت یکبار دیگر ھرم بزرگ مورد توجه
دانشمندان و ریاضی دانان فرانسوی از جمله "ادام فرانسوا جمار " و " کلنل ژان ماری " قرار گرفت . این
دانشمندان با پاک کردن اطراف ھرم از سنگ و خاک و با توجه به موقعیت ساختمانی ان سنگ بنای اصلی
ھرم را کشف کردند و بر این اساس اندازه گیریھای بسیار دقیقی از ابعاد خارجی ان بعمل امد . در اوائل قرن
نوزدھم " کاپیتان کاویگلیا " و " کلنل ھوارد ویس" تلاش مشترکی را اغاز کردند و در سال ١٨٣۶ به کشف
سه سالن دیگر تقریبا با ابعاد سالن اصلی و در بالای ان نائل شدند که تصور میرفت این سالنھا در مجموع به
منظور تخفیف فشار سنگھای فوقانی که ارتفاع انھا حدود ۶٢ بالغ میشد بر روی دیواره ھای سالن اصلی
ساخته شده اند . " ھوارد ویس " ھمچنین موفق شد دو سوراخ ھواکش طولانی بطول تقریبی ۶٢ متر را
کشف کند که مستقیما به سالن اصلی مربوط میشد و با تمیز کردن مجاری این ھواکش ھا,ھوای تازه به
درون ھرم نفوذ کرد و حرارت داخلی محوطه در تمامی طول سال به بیست درجه سانتیگراد تثبیت گردید. (
اینھم یکی دیگر از اسرار اھرام میباشد که در تمام طول سال درجه ھوا ثابت است و ھیچگونه تعقیری در
سالن بزرگ مشاھده نمیشود . براستی انھا چگونه این محاسبات دقیق را انجام میدادند!!! )... ھمچنان که

زمان به پیشمیرفت و اکتشافات جدید نشان میداد که در داخل ھرم ھیچگونه جواھرات و مدارک تاریخی و یا
اثار ھنری وجود ندارد تصور اینکه این ساختمان فقط به عنوان یک ارامگاه ساخته شده باشد روز به روز بعیدتر
مینمود . شاید این ھم رازی بود که اھرام در سینه داشت . ھیچ بنائی در دنیا به اندازه اھرام ثلاثه و بخصوص
ھرم بزرگ محققان را دچار تردید نکرده است بعضی از محققان ھمانگونه که گفتم اھرام را تنھا یک مقبره با
شکوه میدانند و بس . اما دانشمندان و باستان شناسان بسیار بزرگی ھم ھستند که معتقدند که این
ساختمان برای ھدف و مقصدی بسیار عظیم و متعالی ساخته شده است . طبق یک برسی که توسط
کالجی در انگلیستان صورت گرفت بیشاز ٧٠٠٠ عنوان کتاب تنھا در ٢٠ سال گذشته درباره اھرام نوشته
شده و جالب اینکه بعضی از نویسندگان اصلا اھرام را از نزدیک ندیده اند اما اخرین کسی که موفق شد راز
دیگری از اھرام را کشف کند کسی نبود جزء دکتر " ھوارد کارتر " که در سال ١٩٢٣ وارد مقبره فرعون شد .
من درباره او ھمانطور که گفتم در وبلاک " اھرام تفکر فرازمینی " بصورت کامل و جامع توضیح دادم . اما اگر
یادتان باشد من در مقدمه قسمت اول نکته ای را یاداور شدم و ان این بود که اھرام تکنولوژی و علم امروز را
به بازی گرفت . شاید بگوئید چگونه .؟ ھنگامیکه سران مصر تصمیم گرفتند سد اسوان را بسازند متوجه شدند
اثار بسیاری به زیر اب خواھد رفت . برای ھمین مھندسان خبره ای از ۴ کشور امریکا. فرانسه . انگلیس .
سوئیس داوطلب شدند که اثار باستانی را نجات دھند . ھیچ راھی نبود و کشور مصر به این سد احتیاج
فراوانی داشت . مھندسان مشغول کار شدند اما پس از مدتی عجز مھندسان اشکار شد . چون امکان
جابجائی بعضی از قطعات ساختمان با تمام امکانات میسر نشد . اخرین راه حل این بود که بعضی از سنگھا و
مجسمه ھا را به قطعات کوچکتر تبدیل کنند و سپسانھا را جابجا کنند . به این ترتیب به اصالت تصاویر و
سنگنبشته ھا لطمات و خسارات جبرا ن ناپذیری وارد شد . محمد کروان رئیسموزه قاھره در ھمان سال
گفت : بعضی از مجسمه ھا و سنگھا که مجبور به قطعه قطعه کردنششدیم نصف مجسمه ھا و سنگھائی
نبود که در دره پادشاھان و ھرم بزرگ میباشد . ما چاره ای نداشتیم و گرنه بسیاری از اثار به زیر اب میرفت .
فکر میکنم احتیاج به توضیح نیست و شما متوجه شدید..براستی چه قدرتی و چه علمی این سنگھای عظیم
را با این دقت به روی ھم نھاده..؟!! ایا اھرام دست از بازی برداشته یا این بازی ادامه دارد.؟ ھر چه باشد داور
این بازی تعقیر نخواھد کرد!! تاریخ را ھمه به عنوان داوری عادل قبول دارند . پایان

با بیشاز ۴٠٠ مطلب مستند از دنیایی ناشناخته ای که در ان زندگی می کنیم .

کامپیوتر باستانی
در سال " ١٩٠٠ " ھمانگونه که در تصویر مشاھده میکنید ,بقایای یک وسیله مکانیکی و عجیب در میان
اجسام در داخل لاشه یک کشتی غرق شده در ساحل کرت کشف شد ,این وسیله حاوی یکسری دنده ھای
برنزی میباشد , که در میان جلدی چوبین قرار گرفته بود . ھنگامیکه وسیله را به ساحل می اوردند , وسیله از
دست سقوط کرد و جلد چوبی ان شکست ,انگاه وقتی که عکسبرداری اشعه ای از این وسیله انجام شد .
کاشف بعمل امد که ساختمان داخلی وسیله دارای پیچیدگی عجیبی است . بسیاری از کسانی که اخیرا"
این وسیله را مورد بازبینی قرار داده اند . بر این اعتقادند که وسیله مذکور نوعی ماشین محاسبه یا ھمان
کامپیوتری بوده که حرکات ماه , خورشید و سایر سیارات را پیش بینی کرده و موقعیت انھا را در ھر زمان
محاسبه میکرده است . با توجه به اینکه از میزان اطلاعات و معلومات یونانیان قدیم در مورد علم نجوم بسیار
گفته و نوشته شده است . بنابراین , این سئوال که انھا معلومات مذکور را از کجا و به چه وسیله ای به دست
اوردند مارا به سوی پاسخی رھنمون میکند که وجود کامپیوتری قدرتمند مانند انچه که گفته شد در دست
یونانی ھا حقیقت داشته است .
..
عجیبترین برشکریستال در جھان - راز بی جواب
ھنگامیکه جمجمه کریستالی وارد لابراتواری در کالیفرنیا شد . ھیچکس باور نمیکرد با یکی از معماھای بی
جواب دیگری از دنیایی ناشناخته روبرو خواھیم شد . این جمجمه کریستالی متعلق به اقوام مایا در امریکای
مرکزی و شمالی است که متعلق به ٨٠٠ قبل از میلاد میباشد .
دانشمندان ھنگام مطالعه روی این جمجمه متوجه شدند , برشھائی
به روی این جمجمه کریستالی است . اما برشھا به گونه ای انجام
شده که بر خلاف جھت ھای طبیعی کریستال است , یعنی در واقع
این گونه برشھا قاعدتا" باید باعث شکسته شدن و ترک خوردن
کریستال شود . اما این کریستال دارای ویژگی ھای اوپتیکال عجیبی
میباشد , که حتا در این دوره مدرنیزه و با تمام امکانات و تجھیزات و
وسایلی که دارای دقت بسیار میباشد , ساختن ان امکان پذیر نیست
و در نتیجه نه تنھا این کریستال شکسته نشده و ترک نخورده , بلکه
کانلھای نوری ان به شکل معجزه اسائی جھت داده شده , برای مثال
نور از پایه جمجمه به چشمھا میاید و انھا را مانند چشمان یک انسان
زنده نورانی میکند . بسیاری معتقدند که اینگونه برش در کریستال و
جھت بخشی به نور تا یکھزارسال اینده نیز از ذھن و دست بشر
معمولی برنخواھد امد , شاید ھم مطابق باور بسیاری ملاقاتی که یک تمدن فضائی پیشرفته از اقوام مایا در
ھزاران سال پیش به عمل امده در ساختن این جمجمه کریستالی با ابعاد نورانی عجیب ان موثر بوده است .

تصاویر باور نکردنی صحرای نازکا
این خطوط حک شده خارق العاده روی زمین که در تصویر مشاھده میکنید . باستان شناسان را از سال
١٩۶٠ دچار تعجب فراوان کرده است . البته کشف این خطوط با حفاری امکان پذیر نشده بلکه اولین بار در
سال ١٩۶٠ یک ھواپیمای تجاری که بر فراز این منطقه پرواز میکرد از اسمان این خطوط را مشاھده کرد (
البته در بعضی کتب تاریخ ١٩٣٠ امده ) طبق ازمایشھای انجام شده خطوط بین سالھای ۶٠٠ تا ۴٠٠ قبل
از میلاد حک شده اند و انرا به تمدن" نازاکای " در امریکای جنوبی نسبت داده اند . این خطوط در مجموع
۴۵٠ کیلومتر مربع را در بر میگیرد . این خطوط مجموعه چندین
تصاویر به اشکال مختلف است که در زمینی کاملا مسطح به
وجود امده ( مشابه عکسماھوارھای سمت راست ) با توجه
به نسبت ھای دقیق ھندسی این خطوط نشان میدھند , به
ھیچ وجه امکان پذیر نیست که کس یا کسانی بدون استفاده
از وسائل مدرن , انھم از روی زمین به چنین محاسبات
عظیمی دست بزنند . تنھا راه انجام محاسبات ھم این است
که شخصی از ارتفاعی کمتر از پنج کیلومتر به افرادی در زمین
دستور دھد تا خطوط را حک کنند . حال در دوھزار سال پیش
تر چگونه در سرزمینی مسطح که کوه و تپه ای ھم در اطراف
ان وجود نداشته !! کسی میتواند به ارتفاع پنج کیلومتری پرواز
کند و دستور چگونگی حک خطوط را به افرادی در روی زمین
فرمان بدھد.؟!! معمائیست که ھنوز پاسخی به ان داده نشده
!! بنابر این باز ھم به باور بسیاری میرسیم که از ملاقات
تمدنی پیشرفته با زمینیان خبر میدھند و انھا را قادر می کنند که با توجه به قدرت پرواز و سفینه ای که
در اختیار داشتند این محاسبات را انجام داده و بعد روی زمین انرا حک کرده باشند!! شاید برای شما
باورش سخت باشد . اما دانشمندان بسیاری سالھای سال
به روی نقاط مختلف زمین کار کردند . در تاریخ ١٩٩٨ سازمان
فضائی ناسا سمیناری را باحضور سرشناسترین فضانوردان ,
باستان شناسان , ریاضیدانان و محققان بزرگ جھان برگزار
کردند . برای انھا بسیار مھم بود تا بفھمند که ایا نیاکان ما در
زمین براستی با افرادی فرازمینی ملاقات داشته اند.؟؟ ایا
براستی موجودات ھوشمند با تمدنی پیشرفته در سیارات
که به ARCHELOGIE دیگر وجود دارند؟ مجله معروف و معتبر
چند زبان مختلف چاپ میشود در صفعه ١٣٨ خود در باره این
سمینار و موضوعات ان اینگونه نوشت : ھنگامی که خورشید
میرود و تاریکی جای انرا میگیرد اگر به اسمان نظر کنیم
میلیونھا ستاره و سیاره را میبینیم که با تمام علم و
پیشرفتمان ھنوز قطره ای از انرا ندیده ایم . امروز بر زمینی
زندگی میکنیم که براستی چیزی از گذشته ان نمیدانیم . ھر روز که میگذرد
اینرا میفھمیم که حتا نیاکانمان را نمی شناسیم . حال با این دانسته ھای
اندکمان چگونه میخواھیم از کھکشانی حرف بزنیم که در ان ذره ای بیش
نیستیم . بسیاری از انسانھا که بر این کره خاکی زندگی میکنند از ما میپرسند
ایا نیاکان ما دانسته ھایشان از انسان امروز بیشتر بوده.؟ یا انکه با موجوداتی
ھوشمند از سیارات دیگر ملاقات داشته اند.؟ قرائن بسیاری در دست ماست
که نشان میدھد انسان ارام ارام به تکامل رسیده و انچه که امروز برای ما باقی
مانده تجربه ای است که طی میلیونھا سال به ان دست پیدا کردیم . ولی
نشانه ھای ھم به روی زمین ماست که دال برملاقات موجوداتی است که
بسیار متفکرتر ,ھوشمندتر و مجھزتر از انسان امروزی است....." من خیلی
سعی کردم که نسخه انگلیسی این مجله را پیدا کنم اما نشد و تنھا نسخه
اسپانیائی انرا یافتم و عکسانرا در وبلاک گذاشتم .

پرنده بالدار فراعنه یا کنکورد عصر جدید
در سال ١٨٩٨ از قبر یک مومیایی مصری در منطقه " سقاره " وسیله چوبی و بالداری بدست امد که ابتدا
باستان شناسان تصور کردند , این وسیله که در قرن دوم قبل از میلاد ساخته شده مجسمه چوبی پرنده مورد
علاقه " مکتره " بوده است . اما در سال ١٩٧٢ زمانی
که یک تیم محقق و باستان شناس دیگر از دانشگاه
لندن مشغول برسی پرنده چوبی بودند , ناگھان به
واقعیتی پی بردند که باور کردنی نبود . ان پرنده چوبی
در اندازه ھای بسیار دقیق ساخته شده بود و از
طراحی فوق العاده ایرودینامیکی برخوردار بود است ,و
این نشان می داد طراحان ان از علوم ایرودینامیکی
اطلاع داشتند محققان پی بردند این پرنده چوبین
دقیقا مانند طراحی جت ھای کنکورد بوده و نسبت ھا
حتی تا سانتی متر به سانتی متر دقیق و مانند
نسبت ھای زوایا و انحناھای یک ھواپیمای کنکورد بوده
است . باستان شناسان و محققانی که روی این پرنده
کار میکردند بلافاصله مدعی شدند که مصریان در
دوھزار و پانصد سال پیش تر بر اساس فیزیک پرنده ھا درصدد ساختن اولین ھواپیما برامده بودند . اما اینکه
موفق شده یا نشده اند سئوالی است که شاید ھرگز پاسخی بران داده نشود . ولی انچه که مطمئن به نظر
میرسد این است که اگر بر اساس ابعاد این پرنده چوبی , ھواپیمایی ساخته شود بدون طردید قادر به پرواز
است . اما این تنھا معمای اھرام نیست , تصویری بر دیوار معبدی در" دره شاھان " نقش بسته است که
چندین شکل را در دل دارد . من از شما میپرسم با دیدن ان یاد چه چیز می افتید .
تصویری باستانی اینبار در چین

راز قلعه اینکا
سه دیوار ھر کدام با ٩متر ارتفاع ودر دایره ھای ٣۶٠ متری در منطقه " کوسکو " واقع در پرو کشف شده اند .
این دیوارھا را باستان شناسان بخشی از یک قلعه عظیم که تمدن اینکا را از شر محاجمان در امان نگه
میداشته , دانسته اند . عمر این دیوارھا ھزاران سال و وزن ھر کدام نیز ٣٠٠ تن تخمین زده شده . این دیوارھا
از سنگھای عظیم به گونه ای ساخته شده اند که حتا تیغه چاقو ھم از ان عبور میکند ( فاصله بین سنگھا )
حال با ابزار و اسبابی که ھزاران سال
پیش تر وجود داشته انھم توسط یک تمدن
سرخپوستی , چگونه این دیوارھای منظم
و عظیم برپا شده .؟ سئوالی است که
تاکنون به ان جواب داده نشده !!.( البته در
اھرام ثلاثه مصر ھم با چنین معمائی
روبرو میشویم ) در حالی که برای حمل
این سنگھا به سوی مکانی که دیوار در ان
ساخته شده نیاز به وسیله نقلیه پر
قدرتیست که درعصر حاضر نیز بسیار کم
است ( در کل کشور ما تنھا در بنادر
جرثقیل ٣٠٠ تنی وجود دارد که میتواند بار
را از کشتی تخلیه کند ) با برسیھای
انجام گرفته نزدیکترین منطقه که می
شود سنگھائی از جنس سنگھای مورد
نظر را تعیه کرد چیزی حدود ١۵ کیلومتر
فاصله دارد . نکته بعد این که ظرافت و
محاسبات کم نظیری در چیدن و بالا اوردن دیوار بکار رفته . این دیوار بینظیر باستان شناسان را انقدر متعجب
کرده که در ھمه یافته ھای خود در امریکای جنوبی شک کرده اند . چرا که انھا را از نظر زمان و مکان مطابق با
منطق نمیدانند .
نقشه اسرار امیز پیر رئیس
در اغاز قرن ھیجدھم نقشه ای قديمی متعلق به يک افسر نیروی دريايی ترک بنام پیررئیس در کاخ طوبقابی
در ترکیه پیدا شد (خود نقشه طی ازمايشات فراوان متعلق به ٨٠٠ سال پیش از ان بوده . با احتساب به اينکه
در قرن ھجدھم بدست امده تقريبا متعلق به ١٠٠٠ سال پیش است)اين دو عدد اطلس در کتابخانه دولتی
برلن محفوظ است .اين نقشه دقیقا دريای مديترانه و اطراف بحرالمیت را نشان میدھد . کلیه اين نقشه
توسط مالری نقشه بردار امريکائی در چند مرحله محاسبه شده . او میگويد که نقشه دارای کلیه مشخصات
جغرافیائی بوده ولی در جای سعی خود ترسیم نشده . او از والترز نقشه بردار (کارتو گرافر ) انجمن
ھیدروگرافیک نیروی دريايی امريکا کمک خواست . مارلی والتر
با يک تیم متخصص بروی نقشه کار فنی و تخصصی انجام
دادند و سرنجام کشف مھیجی بعمل امد . نقشه بطور مطلق
دقیق و با دقت بی نظیر نه تنھا در مورد دريای مديترانه و
بحرالمیت بلکه تمام سواحل امريکای شمالی و جنوبی و
حتی کرانه ھای قطب جنوب روی نقشه پیررئیس ھست .
نقشه نه تنھا حدود قارھا را تعیین کرده بلکه حتی توپوگرافیک
داخلی را نیز با دقت نشان داده . ترسیم سلسله جبال و قله
کوھھا جزائر . رودخانه ھا و قاره ھا و فلات ھا در سال ١٩٧۵
نقشه ھا مجددا به "لی نھام" سپرده شد اين کارشناس ھم
مدير رصد خانه وستون و ھم نقشه بردار در نیروی دريايی
امريکا اشتغال دارد . پس از برسیھا و تفحصھای فوق العاده
دقیق و تا سر حد وسواس علمی " لی نھام" چنین اظھار
کرد : اين نقشه بنحو معجزه مانندی دقیق و حتی مناطق
ھنوز کشف نشده برای ما بروی ان ديده میشود . اين نقشه
از فاصله ۵٠٠٠ میل زمین و دقیقا از بالای شھر قاھره تعیه
شده . اری از فاصله ۵٠٠٠ میلی زمین حال چگونه اين نقشه
تعیه شده سئوالیست که جوابش را کسی نمی داند . نقشه
اصلی را چه کس کشیده .؟ توجه داشته باشید مگر چند
سال از کشف قاره امريکا میکذرد.؟ مگر چند سال است که
انسان به قطب رفته " ایا در انزمان ماھواره وجود داشته یا کسانی این اطلاعات را به کسی که نقشه را
کشیده داده است . برای ديدن نقشه پیر رئیس و نقشه ھای که توسط ماھواره تعیه شده کمی دقت
کنید . برای دیدن سایر تصاویر به روی اعداد کلیک کنید. اگر به تصاویر دیگر این نقشه علاقه دارید . در
سایت
نزدیک ۶٨۶ تصویر وجود دارد Piri Reis : تایپ کنید Images گوگل یا یاھو در قسمت

ساعتی از جنسالومینیوم
در سال ١٩۵۶ باستان شناسان یک وسیله نشان دادن گذر زمان را از زیر خاک بیرون اوردند که دارای حروف
چینی روی ان بود . در محاسبات اولیه این وسیله را به قرن سوم میلادی نسبت دادند که با توجه به
ازمایش کربن (کربن - ۴ ) در صحت این تخمین ھیچ شکی وجود نداشت . امادو مشکل بزرگ و تکاندھنده
دراین میان مشاھده شد . یکی اینکه وسیله نشان دادن زمان و ساعتھای اولیه را سوئیسی ھا تنھا سه
قرن پیش تر به صورت مکانیکی اختراع کرده بودند . و این
وسیله نشان میدھد چینی ھا حداقل ده قرن در ساختن
ساعت از سوئیسی ھا جلوتر بوده اند . اما مشکل دیگر که
بسیار عجیب تر جلوه میکند این است که این وسیله از
٨۵ درصد الومینیم ساخته شده است . در صورتی که ما
میدانیم الومینیم به صورت الیاژ و جسم مرکب وجود داشته
و وانگھی اولین بار الومینیم در قرن نوزدھم میلادی و انھم
به کمک نیروی برق به صورت مستقل و مجزا درامده است .
حال چگونه چینی ھا شانزده قرن پیش تر از طرفی مکانیزم
ساعت مکانیکی را بدست اورده بودند و از جھت دیگر از
الومینیم به ٨۵ درصد یک مخلوط , استفاده کردند.؟ و
سرانجام چگونه در ان زمان نیروی برق را در اختیار داشته
اند که بتوانند به مجزاسازی الومینیم بپردازند.؟ اینھا ھمه از
رازی خبر میدھد که ھمه دانشمندان را در عجب گذاشته
است . رازی که چینی ھا را در دوھزار سال پیش قادر
ساخته تا بسیاری از دستاوردھای مدرن بشری را تجربه کرده باشند!!
اھن چھار میلیون ساله
وسیله ای را که در تصویر مشاھده میکنید از مخلوط چوب و اھن ساخته شده و در سال ١٩٣۶ در جزیره
انگلیستان کشف شده است . اما انچه باعث تعجب است این وسیله که بی شباھت به یک چکش نیست , در
ازمایشھا دارای عمری برابر با چھارصد میلیون سال تشخیص داده شده است حال سئوال این است یک اسباب
مدرن مانند چکش در چھارصد میلیون سال قبل وجود داشته و چه کسانی از ان استفاده میکرده و نکته تعجب
اورتر جنساھن در این وسیله است که بسیار خالص تر از اھن ھای مدرن تشخیص داده شده , در حالی که در
ان دوران ھنوز ھیچ گونه فلزی در سطح زمین وجود نداشته و بشر اولیه فقط به کمک استخوان سایر حیوانات به
شکار میپرداخته اما نکته جالبتر تعدادی از
محققان دانشگاه ھای مختلف انگلیستان ابتدا
این مسله را رد کردن و اعلام داشتن که این
وسیله جھلی میباشد . " ادوارد میرز " رئیس
موزه لندن و موزه سلطنتی انگلیستان با رد این
موضوع اعلام کرد ھر کس که چنین ادعای دارد
خود میتواند ان را ازمایش کند . پس از بیان این
مطالب باستان شناسانی از کشور فرانسه و
انگلیستان طی ازمایشاتی که روی این وسیله
انجام دادند اعلام کردند تمام ازمایشاتی که قبلا
روی این شی انجام شده درست بوده و معلوم
نیست سازندگان ان این علوم را از کجا بدست
اوردند . این وسیله ھمه دانشمندان را در مورد
تاریخ بشر و ابزاری که مورد استفاده قرار میداده به شک انداخته است .

یک ادعای عجیب
بیلی ماير پیر مرد مسن و کشاورز سويسی در میان يوفولوژيست ھا از شھرت زيادی برخودار است. ادعای
وی اين است که از زمان کودکی تا بحال بیشاز ٢۵٠ بار با موجودات فرازمینی از ستارگان پلیاد (خوشه پروين)
ديدار و گفتگو کرده است. که اوج این تماس ھا در دھه ٧٠ میلادی بوده است. در میان تمام کسانی که
ادعای ارتباط با موجودات فرازمینی را می کنند بیلی ماير از جايگاه ويژه ای برخوردار است. زيرا وی برای صحت
ادعای خويش عکسھا و فیلمھای بسیار شفافی از بشقاب پرنده ھا گرفته است. که به گفته خودش اين
اجازه را موجودات فرازمینی به او داده اند. عکسھا و فیلم ھا و نوارھايی که حاوی صداھای بشقاب پرنده
ھاست ھمه توسط دانشمندان زيادی مورد ازمايش قرار گرفته که اثری از حیله و نیرنگ در انھا ديده نشده
است. ھمچنین او فلزاتی را از طرف فرازمینی ھا به دانشمندان اھدا کرده است که در کره زمین يافت
نمیشوند!
خبر باور نکردنی
در تاریخ ژانويه ٢٠٠٢ در مجله خود صحت يکی از ادعای بیلی ماير را که National Geographic سازمان
حدود ٣٠ سال پیش (دھه ٧٠ ) مطرح شده بود تايید کرد! بیلی ماير بیش از سی سال پیشادعا کرده بود که
موجودات فرازمینی به او گفته اند که قله اورست مرتفع ترين کوه در کره زمین نیست! وی در یکی از نوشته
در اکوادور ( Chimborazo ) ھای قدیمی خود اورده که موجودات فرازمینی به او گفته اند که قله چیمبورازو
٢١۵٠ متر از قله اورست بلند تر است.برای اينکه کره زمین کاملا گرد نیست و برای ھمین (ارتفاع از سطح
در ادامه توضیح میدھد National Geographic ! دريا) مقیاس درستی برای اندازه گیری ارتفاع کوه ھا نیست
که اخیرا دانشمندان متوجه شده اند چرخش زمین به دور خود باعث شده که سطح زمین کاملا يکدست و
اصطلاحا کروی نباشد. بنابر اين اگر ارتفاع کوه ھا را نسبت به مرکز زمین بسنجیم کوه چیمبورازو ٢٢٠٠ متر
بلند تر از اورست است! اما اگر مبنای اندازه گیری را سطح دریا اختیار کنیم در ان صورت قله اورست ٢۵۴٠ متر
از چیمبورازو بلند تر است. پس در حقیقت نه اورست بلکه چیمبورازو (بلند ترین نقطه) روی زمین است. اين
نکته را بايد ياد اور شد که چگونه يک کشاورز ساده سويسی که تحصیلات عالی نیز ندارد سالھا پیش چنین
ادعايی را مطرح ساخته که اکنون دانشمندان به صحت ان پی برده اند؟!
کوه اورست : فاصله قله تا مرکز زمین = ٦،٣٨٢،٢٥٠ متر
کوه چیمبورازو : فاصله قله تا مرکز زمین = ٨،٣٨٤،٤٥٠ متر
بینظیرترین وبلاگ ماورائی ایران با بیش ۴٠٠ مطلب مستند Yahoo2
 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

اکولوژی

1
اكولوژي و درك فركتالي در معماري نوين
Ecology and the Fractal Mind in the New Architecture
گفتگوي نيكوس سالينگاروس با ويكتور پادرون
برگردان به فارسي از شادي پاكزاد
Translated by Shadi pakzad
shadipakzad@hotmail.com
-1 فركتال ها
طي سال هاي اخير من براي يافتن قوانين اساسي در معماري و شهرسازي تفكرات تحليلي دانشمندي را به كار :NS
مي بردم. اين دانشمند دوست من كريستوفر الكساندر نظري هپرداز برجسته است. در پي پيروي از او نتايج تا آنجا پيش رفته است كه
نشان مي دهد يك ساختمان يا شهر موضوعي است طبق همان قوانين سازمان يافته ارگانيسم هاي زيست شناسي يا برنامه هاي
پيچيده كامپيوتري. معماري جديد به قوانين علمي بيشتر وابسته است تا ديكت ههاي سبك گرايانه. با استفاده از اين قوانين م يتوانيم
ساختمان هاي جديدي پديد آوريم كه از احساسات شديداً مثبت و قوي تاريخي ترين ساختمان ها نسخه برداري مي كند بدون اينكه
از فرم يا سبك آنها كپ ي برداري شود.
در همه جاي جهان شباه تهاي رياضي حسي به هم دارند. يكي از (folk) ساختمان هاي عالي گذشته و معماري بومي
اين شباه تها ساختار فركتال است. ساختارهاي قابل مشاهد هاي در همه سطوح بزرگسازي وجود دارند و اين سطوح متفاوت در
مقياس بسيار سخت و محكم از طريق طراحي به هم متصل شد هاند. در عوض ساختما نهاي سبك مدرنيسم هيچگونه كيفيت
فركتال ندارند. نه فقط مقيا سسازي خيلي كمي دارند، بلكه مقياس هاي متفاوت [اگر هم وجود داشته باشند]، به هيچ شكلي به هم
پيوسته نيستند. حقيقتاً انسان م يتواند يك قانون طراحي نانوشته را در اجتناب از مقيا سهاي سازمان يافته فركتال در آنها ببيند.
جذابيت در موضوعات فركتال در اصل با مطالعه سيستم هاي پيچيده ديناميك در آغاز اين قرن با كارهاي :VP
Gaston ) " و "گاستون ژوليا (Pierre Fatou)" پير فاتو " ،(Henri Pioncare) " رياضيدانان فرانسوي، "هنري پيونكر
شروع شد. اما طي 1970 و اوايل 1980 با توسعه سريع تكنيك هاي گرافيك كامپيوتري بود كه "بنيوت مندلبرات" و (Julia
رياضيدانان ديگر مشاهده و مطالعه اين ساختارهاي افسون كننده را كه پر از فضاها و سطوح پيچيده هستند و در آنها مقياس هاي
متفاوت و شبيه به هم يافت مي شود، آغاز كردند. اين نوع استراكچرها در طبيعت فراوان هستند.
از توزيع شاخ و برگ روي درختان گرفته تا شبكه ارتباطي نرو نها در سيستم عصبي ما، همه اي نها با كمك هندسه
فركتال مي توانند بهتر توصيف شوند. در بدن انسان طراحي فركتال در اجزاء تركيب كننده آن مثل سيستم گردش خون، سيستم
عصبي، برونش ها ، چي نها و لايه هاي مغز به ارگانيسم بدن ما اجازه م يدهند كه در يك فضاي محدود، سطوح تماس خود را به
منظور حمل عملكردهاي بي شمار و پيچيده مبادلات، براي ادامه زندگي، بگسترانند. اين استراكچر بهينه قطعاً بايد به دلايل
تكاملي ايجاد شده باشد.
ما اين استراكچرها را در ساختما نهاي سنتي نيز مي بينيم. همه معماري هاي بومي كه بوسيله مردم ساخته شد هاند، :NS
در گوشه و كنار جهان گرايش به ويژگ يهاي فركتال دارند. من معتقدم كه ساختار تفكر ما طوري پيچيده شده است كه اشياء را به
روشي مشخص ايجاد مي كند. بنابراين به طور ناخودآگاه و به ناچار همه ما ساختارهاي فركتال مي سازيم. بيشتر ساخته هاي دست
بشر با شدت و قطعيت با ماوراي اين ساختار بايسته ارتباط دارند. ما به ايجاد انواع مشخصي از فرم ها آنطور كه به طور طبيعي به
2
ذهن ما مي رسند، احساس نياز مي كنيم. شهرها  حداقل آنها كه جذابتر و گيراترند  فركتال هستند. هر چيزي از باريكه راه ها و
جاده هاي مالرو گرفته تا خيابان ها و اتوبان ها به شكل فركتال به وجود م يآيند و نحوه قرارگيري درختان هم در شهرهاي بزرگ
فرمي فركتالي دارند، نظيرشهرهاي پاريس، ونيز و لندن. اين موضوعات از نظر رياضي توسط افرادي مثل "مايكل باتي"
اندازه گيري شده است. (Pierre Frankhauser) " و "پيرفرانك هاوسر (Michael Batty)
-2 پيچيدگي و مرزهاي فركتال
فركتال ها دو مشخصه وابسته دارند: آنها پيچيدگي را در همه مقياس ها نشان مي دهند و لبه هاي آنها و تقاطع سطوح :NS
آنها هموار نيست، بلكه سفته و تاب داده شده و مضرس هستند. يك فركتال تعدادي ساختار رابط يا متصل كننده در مقياس هاي
مختلف دارد. شهرهاي تاريخي غني از ساختارهاي مختلف مقياس هستند. از آنجايي كه شهرهاي معاصر بزرگترين مقياس ها را
بيشتر نشان مي دهند، هر چيز ديگري (مقياس كوچكتري) را پايمال مي كنند. خط صاف و هموار در فركتال ها وجود ندارد. يك
خط صاف و هموار زير ساخت ندارد و بنابراين فركتال نيست. راهروهاي ستوندار، گذرگاه هاي طاقدار، رديف هاي ساختمان هاي
باريك با مسيرهاي عبور آنها همگي شبيه غشايي نفو ذپذير با روزنه هايي براي اجازه دادن به تبادل هستند. اين يك نوع فركتال
است. وقتي كه يك تقاطع شهري نفو ذپذير نيست، حلقوي و به هم پيچيده است، مثل يك رودخانه پر پيچ وتاب تا يك غشاي
تاب خورده و پيچ دار. لبه هاي يك ساختمان كه با فضاي مجاور درهم بافته و پيوسته مي شود، نوع ديگري از فركتال را بوجود
مي آورد. اين پيچش و تاخوردگي خود به خود به عنوان يك نتيجه منطقي و طبيعي نيروي شهري جلوه م يكند. براي مثال
بخش هايي از ساختمان كه به طرف بيرون به سمت سنگفرش خيابان رشد م يكنند، برخلاف رفتار آشكار فضاي عمومي به نظر
مي رسد كه اين مرحله يك سير تكامل و تغيير تدريجي طبيعي را از مرز ساخته شده به سمت يك فرم فركتال با ثبات تر بازنمايي
مي كند.
گرايشي آشكار وجود دارد به درك و مشاهده اين نكته كه پيچيدگي يك شهر با نظم بزرگ مقياس آن نسبت عكس :VP
دارد. هر چه يك شهر خواناتر است، با يك شبكه مستطيلي براي ترافيك اتومبيل ها، آن شهر پيچيدگي كمتري دارد. با وجود اين
راه هاي باريك كوتاه تر و قطري به افراد اجازه مي دهند كه به طور مستقي متري به سمت هدف خويش بروند. اما در عين حال
مي تواند احساس عدم تعلق را القا كند. ما به تصور صلب و بلا تغيير يك جه تيابي شمالي _جنوبي عادت كرده ايم. اما اين واقعاً
امكان ارتباط در يك شهر را كمتر كرده است. اين مسأله شهر را در ظاهر خواناتر و ساد هتر كرده است، اما در عين حال باريكه
راه هاي ممكن براي ارتباط را بريده است. از همه اي نها گذشته يك راه پياده قطري كوتاه تر از يك راه پياده مستطيلي پل ه پله
است. وقتي يك شهر نظام يافت، پيچيدگي تنزل م ييابد و براي يك فرد مشكل است كه با آن ارتباط برقرار كند.
من مطمئنم كه اين اتفاق مي افتد، چون آنچه ما به عنوان نظم در يك شهر درك م يكنيم با بزرگترين مقياس :NS
اعمال مي شود. از آنجاييكه نوع بشر با مقياس انساني مرتبط است، مهم ترين استراكچرهاي شهري در كوچكترين مقيا سها وجود
دارند كه دقيقاً به ديتي لها در مصالح مربوط مي شوند.
همينطور من هم فكر مي كنم كه اين درك و آگاهي بر يك تصور مستحكم استوار است. تصوري از نظم كه از سوي :VP
جامعه مدرن با تفسير غلطي از نظم طبيعت لگدمال شده است. تصور محكم علم، حقيقت را به بخش هايي تفكيك مي كند كه به
نوعي روح قرن بيستم را تشكيل داده است. در حاليكه علم به پا خاسته است كه ساختارهاي پيچيده را مطالعه كند، ذهن ما هنوز
به مدل هاي ساده پيشين چسبيده است. يك نظم زير بنايي در بسياري از اين سيست مهاي به ظاهر بي نظم كه در طبيعت
مي بينيم وجود دارد. ما بايد يك چنين نظمي را براي شهرهايمان جستجو كنيم. نظمي كه سطح زندگي را با پيشروي شبك هاي
غني از مسيرهاي باريك به هم پيوسته در سطوح متفاوتي از مقياس سازي، بالا مي برد. اين مسئله به نوعي مثل تلاش براي
بازگشت به طبيعت است و يكپارچگي ذهني ما بسته به اين است كه درك كنيم طبيعت چطور به خود شكل م يدهد و كار
مي كند.
ما مطابق سيستم آموزشي خود آموزش يافته ايم. نمي خواهيم كيفيت هاي فركتال را در طبيعت ببينيم. اما آنها وجود دارند و
ما را احاطه كرده اند. ما بايد از شهري كه به طبيعت نزديكتر است انتظار داشته باشيم كه در همان ويژگ يها سهيم باشد، يعني در
پيچيدگي نظام يافته.
يكي از اهداف بيان شده مدرنيسم حذف كردن هر گونه محل هاي تلاقي معمارانه با ابعاد فركتالي بود و با جاده هاي :NS
مستقيم و طولاني جايگزين شده بود و با هم ترازي محض ساختمان ها تقويت شده بود. دليل ارائه شده، پاك كردن نظم شهري
از هر گونه آشفتگي قابل مشاهده بود. در حاليكه آن آشفتگي حقيقتاً پيچيدگي را سازمان م يداد كه شهرها را زنده م يكرد.
محدوده تلاقي فركتالي را فرض كنيد كه با پيروي از يك مدل مكانيكي به وجود آمده باشد: يك سيم را برداريد و آن را از جهت
طول به طور متوسط و به طور مساوي در تمام طول آن به هم فشرده كنيد. سيم خم شده و زيگزاگ خواهد شد و حد فركتال آن
از بعد يك بزرگتر خواهد شد. (بعد آن بزرگتر از يك خواهد شد چون خط، محدوده هايي از اطراف را با تموج و نوسان خود پر
3
خواهد كرد و بعد آن به دو مي رسيد اگر مي توانست تمام محدوده را پر كند.) اگر سپس آن را به طرف خارج بكشيد و صاف كنيد
اول دوباره به طور يكسان در تمام طول آن صاف خواهد شد و سپس به قطعاتي در يك رديف شكسته خواهد شد كه م يتواند در
طول آن ادامه يابد. اين كار يك خط فركتال را با بعدي كمتر از يك بوجود مي آورد. (يك خط با روزن ههايي در آن، به يك
مجموعه نقاط كه بعد صفر دارند نزديكتر است تا به يك خط ممتد كه بعد يك دارد.) از همه خطوط ممكن يكي م يتواند به اين
طريق بوجود آيد [و آن هم خطي است كه بتوان به آن قابليت انعطاف داد.] خط كاملاً صاف، هموار و راست امكان خيلي كمي
براي اين قابليت دارد و هنوز اين همان چيزي است كه معماران در سراسر جهان سعي م يكنند اجرا كنند.
روستاهاي سنتي، محل هاي تلاقي فركتالي را بين خيابان و ساختمان هاي جلوي آن به غايت رسا و گويا بيان مي كنند.
آنجا انسان مي تواند منحن يهاي ملايمي را كه در مقيا سهاي كوچكي زيگزاگ شده اند و خطوطي را كه فقط به طور
تقريبي در مقياس بزرگ راست به نظر مي رسند مشاهده كند. رديف ستون هاي منحني هم وجود دارند مثل خيابان سنت
من معتقدم كه ساير استراكچرها بسيار كمتر از استراكچرهايي كه اين مدل را دنبال م يكنند، موفق .(St. Peter’s ) پيتر
هستند.
نكته ديگر مقياسي است كه در آن بعد فركتال انداز هگيري شده است: محيط هاي عالي شهري از فركتال هايي با مقياس
انساني استفاده م يكنند، در حاليكه محي طهاي كهنه و مهجور عمداً آنها را از بين مي برند. به عنوان مثال يك رديف ستون وقتي
قابل استفاده است كه فضاي حد فاصل بين ستو نها بيش از پنج متر باشد و شخص را بين ستون ها انتقال دهد. به همين دليل
ساختمان هاي هموار و تقريباً صيقلي كه در يك رديف قرار بگيرند و بيست متر با هم فاصله داشته باشند، ممكن است شبيه به
يك خط فركتال روي كاغذ باشند. اما بسيار فراتر از مقياس انساني هستند. آنها فركتال هايي با مقياس مطلوب نيستند، يعني همان
چيزي كه مهم است.
ميزان اينكه يك شهر چقدر زنده تر است بسته به اينكه چقدر اجازه دارد مثل يك اورگانيسم زنده رشد كند، سنجيده :VP
مي شود تا به يك پيچيدگي سازمان يافته برسد. در اين صورت فضاها و لبه ها را فعاليت هاي مردم طراحي مي كند و اين مرزها و
محل هاي تلاقي مي توانند به موقع رشد كنند و بسط يابند.
-3 آزادي خالق
سخت نيست كه تصديق كنيم انديش ه ما كه در وجود مادي ما جاي گرفته است، كاملاً يك ساختار ذاتاُ فركتال دارد، :VP
با وجود اين ما با انديشه فركتال خود استعداد و قابليت و آزادي اين را داريم كه فرم هاي معمارانه اي بوجود آوريم كه اصلاً از
الگوي فركتالي هم پيروي نكنند. به نظر مثل معماري جديد م يرسد كه ممكن است آزادي هنرمند را محدود كند، چون به
ساختمان هايي نياز دارد كه با يك سري قوانين صريح و محض مطابقت كنند. شما چطور اين مسئله را كه به مردم بگوييد چه
كاري مي توانند بكنند و چه كاري را نم يتوانند، توجيه م يكنيد؟
آزادي در خلاقيت بايد با محدوديتي كه به هيچ چيز صدم هاي نم يزند، آميخته شود. متأسفانه خلاقي تهاي بعضي :NS
معماران به طرق مختلف به جهان لطمه م يزند. انسان نم يتواند به سمت انتشار و پخش پلوتونيوم يا مواد سرطانزا در محيط برود،
در حاليكه آنچه معماران و شهرسازان بعد از جنگ انجام مي دادند شبيه چنين كاري است. تمدن بشر بايد از چنين مخاطراتي حفظ
شود و اين كار نياز به يك تعادل در آنچه ما آزادي هنر مي ناميم، دارد. مردم باز يهاي احمقانه اي با محيط ما م يكنند و پيامدهاي
وحشتناكي را كه كار آنها بدنبال دارد در نمي يابند. وقتي بازي كوچكشان تهديد م يشود به شدت اعتراض م يكنند.
به هر حال ايده خلاقيت معمارانه در معماري مدرن يك افسانه است. هيچ آزادي وجود ندارد. هر طرحي و هر ساختماني
اينگونه قضاوت مي شود كه چقدر از پيش الگوهاي پايه ريزي شده در دهه 1920 تبعيت مي كند. اگر اين كار را نكند از سوي حرفه
معماري در نشريه ها و مطبوعات مورد حمله و استهزاء قرار مي گيرد.منتقدان مدرنيسم سرسخت مكعب هاي خشك و سرد نيز هيچ
پيشنهاد بهتري نكرده اند. آنچه ما هم اكنون مي بينيم يك تعويض جريان به سمت اسلوبي متضاد با وضع نامطبوع و نامناسب
است  از مكعب هاي ملال آور به سمت تفكر تصادفي، عدم توازن و فرم هايي از نظر روانشناسي آشوبگرا  در معماري و
شهرسازي امروز سؤال كردن و استفهام درباره عقايد تعص بآميز قابل تحمل و مدارا نيست.
راه حل معماري جديد  معماري اي كه به فرم هاي فركتال احترام مي گذارد  بدون پايا ن و انتها است و به طور وسيعي
بزرگتر از راه حل تك بعدي و شديداً در مضيقه مدرنيسم و پست مدرنيسم است. اين شامل همه ساختما نهاي عالي و مهم
گذشته هم مي شود؛ همانطوريكه مي توانيم در آينده يك فضاي بينهايت از ساختمان هاي جديد و هيجان انگيز بسازيم. امروز
واكنش منفي بسياري از معماران معاصر را در پيش داريم، چرا كه راه ح لهاي ما با آنها سهيم نم يشود و بيشتر آنچه را كه امروزه
ساخته مي شود، محكوم مي كند، كه طبيعتاً آنها را نگران خواهد كرد. با وجود اين، اين نوع قضاوت از سوي احساسات بيشتر مردم
حمايت مي شود.
-4 اصل عموميت (عام گرايي)
4
قوانيني كه بر معماري جديد حاكم است تا چه حد جامع و عالمگير است؟ چند نمونه وابستگي موضوعي مي تواند :VP
وجود داشته باشد كه به فرهن گها يا مذاهب ديگر ترجمه نم يشود. موضوعات هنري معمولاً توسط ايده هاي مردمي كه آنها را
مي سازند شكل م يگيرند.
درك كردن و ارزش نهادن به عامگرايي هنر كار ساد هاي است. وقتي كه شما به ژاپن م يرويد وآنچه را كه مردم :NS
ژاپن زيبا مي دانند و در موزه هايشان به نمايش گذارده اند مي بينيد، فكر مي كنم حداقل 85 درصد موضوعات آنها را دوست خواهيد
داشت. فقط يك شكاف كوچك ممكن است خاص فرهنگ باشد. به همان شكل ژاپني ها هم هنر بومي بقيه مردم را تحسين
فرمي ) ikats مي كنند، حتي اگر ارتباطي با خود آنها نداشته باشد. خاطراتي هم كه هنر به آن شكل مي دهد، همينطور است. مثلاً
از تموج) به طور مستقل در هنر اندونزي، شمال آفريقا و آسياي مركزي ديده مي شود. اين دليلي است بر يك سرچشمه مشترك
در آنچه كه براي نوع بشر دلپذير است.
شما اينجا داريد به بنيان زير ساخت انديشه بشر اشاره م يكنيد. و اينكه چطور محيط فيزيكي اطراف ما، شهرها و :VP
ساختمان هاي محيط ما با اين ساختار در يك اسلوب سالم و يا برعكس ويرانگر و مخرب تأثير متقابل دارند. به نظر من اينطور
مي رسد كه آنچه به عنوان يك اساس و پايه براي اين موضوع مورد نياز است توسعه آن چيزي است كه انسان ممكن است آنرا
"تئوري فركتال انديشه سبز" بنامد.
Jung -5 الگوي اصلي
طي بسط تئوري ناخودآگاهي جمعي، فرض كرد كه تجربه زيبايي در (Carl Jung) " روانشناس برجسته "كارل يانگ
هنر حاصل رسيدن تصاوير طرح اوليه به ذهن هوشيار است كه از طريق تحريك بوسيله سوژه هاي هنري حاصل مي شود. اين
تصاوير اوليه در ناخودآگاهي جمعي ذخيره و سپرده مي شوند. يانگ بيان مي كند همانطور كه جسم انسان ردپاهايي از اجداد خود را
با خود دارد، روح انسان تصاوير نشانه گذاري شده اي را در عميق ترين بخش ذهن نگاه داشته و حمل مي كند؛ يعني استراكچرها و
مدل هايي كه در طول مراحل تكاملي ما حاصل آمده است. قضاوت هاي غريزي ما بوسيله تصاوير اوليه و عام جهت مي گيرند
تصاويري كه توسط فعل و انفعالات و تأثير متقابل انسا نها با محيط اطرافشان در طول مراحل رشد تكاملي ما شكل گرفت هاند.
اين ايده ها با تحقيق دقيق روي زيست شناسي تكاملي، روانشناسي روح و درك و شناخت علم تأييد مي شوند. اين نظم و ترتيب ها
با هم در آنچه كه ما روانشناسي تكاملي مي ناميم گرد هم م يآيند و تصويري از اينكه چطور روح طي هزار سال تكامل يافته تا
خود را با جهان در حال تغيير وفق دهد، ارائه م يدهد. از جريان عادل اعمال ناخودآگاهانه اوليه ساير موجودات تا توسعه زبان و
ذهن هوشيار يك پيوستگي ممتد وجود دارد.
اين تصاوير اوليه بيشتر بايد شبيه الگوهاي رابط باشند تا فرم هاي نهايي كه شامل همه چيز هستند. روح مثل :NS
كامپيوترها يك تصوير را بوسيله ارتباطات دروني، رمزدار م يكند. اينها همه در اتصالات داخلي است و همان چيزي است كه ما
مي توانيم فوراً درك كنيم.
اگرچه هنر هم از همان درد معماري و شهرسازي رنج م يبرد اما من نم يخواهم هنر را تجزيه تحليل كنم. چرا كه معماري
مسئله اي است كه بسيار بيشتر تحت فشار است. ازآنجا كه بيشتر آنچه امروزه هنر ناميده مي شود ارزش نام آن را ندارد، شما
مي توانيد در بيشتر موارد آنها را انتخاب كرده و ناديده بگيريد. شما مي توانيد يك نقاشي را كه دوست نداريد دور بيندازيد اما با يك
ساختمان مدت زيادي درگير بوده و به آن خواهيد چسبيد. زشتي در ساختما نها پايدار است و جامعه را دگرگون مي كند، چون در
سرتاسر زندگيتان روي شما اثر مي گذارد.
معماري به واقع در تأثير مطلق خود به اهميت شهرسازي نيست. ايدئولوژي ساده طبع مدرنيسم با از بين بردن پيچيدگي
شهري، شهرهاي ما را ويران كرده است. مثل اين است كه سعي كنيد قطعاتي را كه نمي شناسيد از بدن يك اورگانيسم جدا كرده
و از بين ببريد تا آن را ساده و مختصر كنيد.  شما خواهيد ماند و اسكلت آن  ما مي توانيم در ساختمان هاي زشت به زندگيمان
ادامه دهيم اما شكل شهرهاي جديد زندگيمان را تغيير داده و وضع آن وخيم تر شده است. جامعه از تأثير متقابل مردم بر يكديگر
در طول روز تأثير م يپذيرد و اين هم بستگي به شبكه ارتباطات، جاد هها و استراكچر شهر دارد.
به نظر من شكاف كوچكي بين معماري و هنر ايجاد شده است چرا كه مثلاً به ندرت درون يا روي ساختمان ها :VP
ديوار نگاره مي بينيم. در امريكاي جنوبي رايج است كه ما ديوارنگاره هايي زيبا روي ساختمان هاي مهم داريم. هم اكنون هم اين
سنت را رعايت مي كنيم. با اين تفاوت كه به جاي ديواره نگاره ها پيكره هاي بزرگ جايگزين شده است كه تأثير كاملاً متفاوتي
مي گذارد.
زيبايي مدرنيستي اجازه آميختن نقاشي هايي مثل ديوارنگاره ها را با محيط ساخته شده اطراف ما نمي دهد. در واقع :NS
نقاشي ها و دكوراسيو نهاي تمثال مانند در هر نوع آن آشكارا فراموش شده است. اين مرا به ياد جنبش ب تشكني امپراطوري
بيزانس مي اندازد كه سبب ويراني همه شماي لها و تمثال هايي شد كه قبل از قرن 9 ساخته شده بود. مدرنيسم نه اساس زيبايي
5
شناسانه و نه اساس علمي نداشته است. بلكه به عنوان يك واكنش عليه تسلط و نفوذ يك گروه و بيداد و ستم سياسي آن در
جنوب مجارستان سرچشمه گرفت. دنيا به وحشت و بيزاري از جنگ جهاني اول، اينگونه واكنش نشان داد كه هر چيزي را كه
جامعه قبل از آن فاجعه ارزش مي نهاده است مردود كند. اما اين مسأله مشكلي را حل نكرد، چنانكه وقوع جنگ جهاني دوم
بلافاصله پس از آن گواهي مي دهد. مردم امروز از ديكت ههاي مدرنيسم پيروي م يكنند بدون اينكه بپرسند از كجا آمده است؟
بيشتر سبك هاي معماري گذشته روي اساسي پايه گذاري شده است مثل مصالح يا عملكرد و بعد به صورت يك سبك
شكل گرفت هاند و معمولاً حتي بعد از اينكه مصالح يا كاربري تغيير كرده است ادامه يافته و بر دوش گرفته شده اند. مدرنيسم يك
ايدئولوژي سياسي است در تركيب و آميختگي ايد ههاي فلسفي دهه 1920 ، و شايد تنها سبك تاريخ باشد كه كارآيي انساني
ساختمان ها را ناديده مي گيرد.
ساختمان ها بايد طبق قوانيني شكل مي گرفتند كه مي توانست طبق يك اساس علمي توجيه شود نه از جانب عقايد
تعصب آميز و مستبدانه.
منظور شما اين است كه بعدها معماري جديد كه شما پيشنهاد مي كنيد يك سري قوانين طراحي را ارائه مي كند كه :VP
از علم مي آيد نه از عقايد سياسي يا منابع ديگر نظير آن.
-6 اكولوژي
نظر به اينكه معماري جديد به وضوح متوجه رابطه هاي اكولوژيكي نيست، من خللي در توصيف شما مي بينم. به :VP
عقيده من اين رابط هها در ابتداي شك لدهي به محيط در قرن 21 هستند.
معماري جديد در عين حال كه اكولوژي را نمايانگر نيست، زمينه را براي نزديكي به اكولوژي براي طرح ريزي و :NS
ساختمان سازي فراهم م يكند. ما در اين مورد گفتگو مي كرديم كه چطور قوانين علمي روابط بين انسان و محيطش را برقرار
مي كنند، كه از طريق كيفيت هاي فركتال استراكچرها اتفاق م يافتد. استراكچرهاي طبيعي فركتال هستند. در حاليكه فقط
ساختمان هاي سنتي فركتال هستند. مدرنيسم به ما م يآموزد كه استراكچرهاي فركتال را حذف كنيم و آنها را با استراكچرهاي
ساخته شده به رو شهاي غير فركتال جايگزين كنيم. اين فلسفه به يك درخت يا يك ساختمان قديمي احترام نمي گذارد. فقط بعد
از اين كار در مورد جايگزين كردن مورد قبلي با مورد اخير فكر خواهيم كرد.
امروز اختلافي بين به اصطلاح سازندگان ساختمان از يك طرف و طراحان محيط از طرف ديگر وجود دارد. در چنين
شرايطي به شدت دو قطبي، هر طرف، طرف مقابل را خطاكار مي پندارد. هيچ زمينه مشتركي براي گفتگو نيست. بعد از دهه ها
آموزش و پرورشي كه ما را به ستودن فر مهاي ناسازگار و ويران كردن فر مهاي طبيعي مقيد مي كند، به بيشترمان ياد داده م يشود
كه به توسعه حومه مرده شهر و يك ميليون برج غير انساني مركز شهر گرايش داشته باشيم. آنچه براي ما لازم است اين است
كه تشخيص دهيم چه چيز ما را به دنيايمان مربوط مي كند، بعد از اين كه اين كار انجام شد بسيار ساده تر مي توان از طريق
پيام هاي اكولوژيكي گفتگو كرد.
معماري و طراحي شهري در وضعي بغرنج تر ودشوارتر قرار دارند، چون قوانيني كه در مدارس به دانشجويان ياد داده
مي شود با سازمان و تشكيلات ساختاري فرم هاي زنده تناقص دارد. ويژگي هاي فركتالي در شهرهاي جديد به منظور تحميل
قوانين سبك گرايانه و قراردادي مشخص تعمداً محو شده اند. اين مسئله منجر به جدايي فلسفي، روانشناسي و فيزيكي انسان ها از
محيطشان شده است. اعتراضاتي از جانب مردم عادي مبني بر اينكه معماران و طراحان شهري تعمداً محي طهاي انساني راحت و
از نظر احساسي غني را به ويراني م يكشانند، تأثير اندكي داشته است. ما داريم شهرهايمان را به صورت مكا نهايي در م يآوريم
كه با فعالي تهاي انساني در مخاصم هاند. به يك شهر معاصر نگاه كنيد. به شكلي فلاكت بار به صورت محيطي براي كودكان و
نوجوانان در آمده است. دست اندركاران محيط زيست بيش از پيش معماران را براي آسيب رساندن به محيط طبيعي سرزنش
مي كنند، اما اين آسيب بسيار عميق تر از اين حر فهاست.
ظالمانه ويران شدند چون Hector Guimar براي مثال هنر ساختما نهاي نوبنيادي مثل ورودي مترو پاريس كار
ميراث يك معماري حسي و پيچيده بودند.من فكر مي كنم كه طرفداران بلوك هاي بتني مرده فاقد اين توانايي بودند كه به مردم
اجازه اين را بدهند كه ببينند چطور يك ساختار م يتواند احساس كسي را زنده كند.
ما انسان ها از جنبه هاي زيادي زيبايي اين دنياي بيكران هستيم. هر چيزي، گياهان، حيوانات، انسان و شيمي زمين :VP
به يك سيستم به هم پيوسته و بسيار پيچيد ه مربوط است. ما اثرات سيستم را مي بينيم. چرا كه تغيير در يك جزء تركيب شونده
مي تواند روي تمامي اين زيس تكره اثر بگذارد. معماري معاصر كه در انكار ارتباط اجزايش با انسان و فر مهاي طبيعي اصرار
مي ورزد، اساس اكولوژي را حاشا مي كند. چنين معماري اي يك سري افكار جدا كننده را كه نسبت به مفهوم واقعي يك سيستم
به هم پيوسته، غير دوستانه و خصمانه است، رواج م يدهد. به عقيده من ريشه اينكه چرا زمانه ما اين همه از يك درك اكولوژيكي
به دور است هيمن جاست.
6
-7 روح فركتالي
بايد تكيه گاهي فلسفي براي آنچه يك ساختمان خوب يا شهر خوب را تعريف م يكند، وجود داشته باشد. استراكچر :VP
فركتال طبيعت به وضوح از مكانيسم فيزيكي اثر متقابل (فعل و انفعال) و تكامل اشياء پيروي م يكند. بنابراين ما در وضعي مشابه
مي توانيم به استراكچر روح خود پي ببريم، ناخودآگاهي جمعي "يانگ" ذاتا“ فركتال است. اين مخزن بزرگ خاطرات اجدادي ما
بايد به متعادل ترين وجهي سازمان داده شود، نه فقط براي اينكه يك گنجايش تقريباً نامحدود را فراهم كند، بلكه همچنين با
اتصالات داخلي بسيار جريان آزاد اطلاعات را تسهيل كند. چه چيز مي تواند براي اين كار مناسب تر از يك ساختار فركتال باشد.
همچنين جالب است كه ببينيم سطح پيچيدگي استراكچر روحي ما كم كم شروع به ايفاي نقشي مهم در سلامت رواني ما
مخالف است، IQ مي كند. تحقيقات اخير در آنچه كه تحت عنوان "هوش حسي" شناخته مي شود، با درك يكپارچه از اندازه گيري
و در عوض يك ساختار روحي متعادل و قابل توافق و پيچيده را با اختيارات بسيار ارائه م يدهد. اين موضوع اكنون به شكلي معتبر
و مسئولانه براي موفقيت و شادكامي يك شخص در جامعه پيشنهاد شده است. در اينجا مي توانيم گرايشي آشكار به يك تصور
فركتالي از روان انسان ببينيم.
همه اين ايد هها به طريقي مد تها قبل توسط فرهنگ هاي شرقي پيش بيني شد هاند. براي مثال صداهاي بعضي آلات
موسيقي مثل كاسه هاي فلزي در تبت نه فقط در مراسم روحي و تشريفات مذهبي استفاده م يشدند، بلكه همچنين براي اهداف
شفابخشي هم به كار مي رفتند. اين آلات موسيقي قابليت و توانايي براي رساندن مفهوم فرعي دارند و بنابراين با يك مقياس
فركتال كه طنين بالايي دارد و بينهايت با گوش سازگار است، مطابقت مي كنند.
بدبختانه هنوز تدابير قاطعانه اي كه بين ساختمان ها و محيط شهر وجه تمايز قائل شود، انجام نشده است. ارتباط بين :NS
اين دو هم مي تواند شما را بيمار كند و هم التيام دهد. روانشناسي محيطي به تازگي شروع كرده است به اينكه به صورتي مستقل
نظم بگيرد. علاوه بر اين كساني كه م يتوانستند براي انديشيدن تدابيري در مورد خواسته حسي استراكچرها سرماي هگذاري كنند
نمي خواهند اين كار را بكنند. چون اين كار معماران را آشفته خواهد كرد. من مقالاتي دارم كه با اين بهانه كه نياز به ارائه
اطلاعات سنجشي دارد رد شد هاند. پاسخ من اين است كه هر كسي اين اثرات را حس مي كند. بنابراين آزمايشي لازم نيست.
اگرچه بهتر است آنها را براي ثبت كردن داشته باشيم.
به هر حال من معتقدم كه توضيحات ارائه شده در اين گفتگو در مورد عملكرد رشته هاي مختلف علمي از جمله :VP
رياضي، نوروفيزيولوژي، زيست شناسي تكاملي، شبكه ارتباطات عصبي، فيزيك و رياضيات (فقط براي اينكه به معدودي پديده
منظم اشاره كرده باشيم در اين مطالعات آنها را در كنار هم م يآوريم)، به نحوي بي پايان و پايدار ما را به سوي درك و تصور
ساختاري از روح بشر هداي ت مي كند. اين كار قابليت اين را دارد كه دنياي شگف تانگيز را نه فقط به طور ذاتي در وجدان و ضمير
ناخودآگاه بشر بلكه در ضمير خودآگاه وي نيز توصيف كند، و قائدتاً بايد بتواند به درك بهتر ارتباط جسم و روح كمك كند، همان
گونه كه در درك ارتباط بين روح و محيط كمك م يكند.
كه (R. Ornstein) اخيراً كتاب خيلي جالبي درباره روانشناسي تكاملي با عنوان "تكامل خودآگاهي" نوشته اورنشتين
يك نوروفيزيولوژيست برجسته است، خواندم. نويسنده به مطالعه اي در مقايسه دانشجويان [طراحي شهري] شهرهاي غربي
[امريكا] اشاره مي كند كه در مورد خطوط اصلي افقي و عمودي در زمينه طر حهايشان انجام شده است. تعداد معدود مواردي كه از
است، كه در خانه هاشان خطوطي در Cree خطوط اريب و مايل در كارشان استفاده كرده اند مربوط به گروهي نژاد سرخ پوست
تمام جهات ديده م يشود. نتيجه آزمايش نشان م يدهد كه بقيه دانشجويان نسبت به گروه سرخپوستان بينش كمتري در
بكارگيري خطوط اريب و مايل دارند. و نشان مي دهد كه سطح پيچيدگي محيط شهري تأثيري بسزا در سطح پيچيدگي روح بشر
دارد.
من نمي خواهم از روانشناسي يا حتي فلسفه براي استدلال هايم استفاده كنم. چرا كه خيلي به راحتي رد مي شوند. :NS
انسان هاي خردمند بيشماري معماري مدرنيستي را به خاطر آسيب زدن به مسكن طبيعي انسان و روح او محكوم كرده اند، كه
هنوز همگي ناديده گرفته م يشوند. تنها استدلالي كه به قدر كافي مي تواند در مقابله با نابودي محيط زيست ما (هم محيط طبيعي
و هم محيط مصنوع) قوي باشد همان است كه بر مبناي علم بلاتغيير استوار باشد.
-8 ميراث ناپيداي ما
امروز سرزمين هايي در جهان وجود دارند كه فضاها و ساختمان هاي قديمي و منطقي دارند. ساخته هايي مثل قطعاتي :NS
از ديوارها و تزئينات معمارانه اي كه ما به آنها مرتبط هستيم. آنها در خطر محو شدن هستند، چون مردم ارزش آنها را در تمدن
بشري نمي دانند. مردمي كه به تازگي به توانگري و ثروث رسيده اند مي خواهند ميراث خود را و هر چيزي كه را كه قديمي به نظر
مي رسد، تعويض كنند چون گذشته را برايشان تداعي مي كند. اين وضعيت (تعويض و جايگزيني) بي كم و كاست شبيه واحد پولي
است كه منسوخ شده باشد، چون هر چيزي كه از آن حكايت كند و يادآور آن باشد از بين رفته است. ما نمي توانيم هيچ پديده اي
7
را از روي عكس آن بسازيم. و نم يتوانيم شهرهايي زنده را نيز دوباره از روي عك سهايشان بنا كنيم. تجربه اين كار هم يك عمل
فيزيكي است نه يك كار بصري. بيشتر ما ايده اي براي يك ساختمان عالي يا فضاي شهري محسوس نداريم. همين كه اين
ساختمان ها و فضاها از بين بروند ما آخرين نمون هها را از دست داد هايم.
من در كاراكاس كه يك شهر مدرن است و انگار هاي از زيبايي شهري نداشته است بزرگ شد هام. هنوز به ياد دارم :VP
زماني را كه به پاريس رسيدم و از قطار پياده شدم و چه تجربه ژرف و عميقي بود. اين تجربه نه فقط بصري و روحي و رواني بود
بلكه فيزيكي هم بود، شوكي بود كه به همه وجودم وارد شد. آنقدر مرا تكان داد كه هنوز آن خاطره را به ياد دارم. يك تجربه
حسي بود كه به روشني خاطرم هست. قبل از آن هيچ تصوري از اينكه مصالح يا فضا مي تواند چنين تأثير مثبتي روي يك
شخص بگذارد نداشتم.
امروز ما يك موزه تاريخي در كاراكاس داريم كه در آن يك مدل مقيا سدار از مركز شهر آن گونه كه در اوايل اين
قرن بوده است وجود دارد. هيچ چيزي از آن امروز باقي نمانده است. اكنون كه من فضاهاي شهري و ساختما نهاي عالي را
تجربه كرده ام، مي توانم تصور كنم كه با آن ساختمان هاي قديمي، آنجا چگونه بايد بوده باشد. و وقتي از آنجا بيرون مي آيم و وارد
شهر مدرن مي شوم احساس مي كنم كه مي خواهم گريه كنم. واكنشي كه جوان ترها به اين مدل (مدرن) نشان م يدهند به همين
صورت نيست. آنها تصور م يكنند كه اين سبك جذاب و زيبا است. چون آنها هيچ گاه يك تجربه فضايي احساسي و واقعي را
نداشته اند.
دوستم الكساندر سه كتاب مهم درباره اوضاع بيست سال پيش انتشار داده است. او (زماني كه در بركلي درجه :NS
پروفسوري داشت) درباره دوران استقرار معماري در جهتي دوستانه تر و مهربان تر كه آن كيفيت هاي از دست رفته در
ساختمان هاي زمان ما را در اختيار م يگيرد، گفتگو مي كند. او انتظار داشت كه هم روي معماران در حال كار و هم معماران
آكادميك اثر بگذارد. اما روي هيچكدام اثري نداشت.
براي گروهي از معماران كه در مورد محيط كار مي كردند صحبت مي كردم. اگرچه آنها خود مرا دعوت Austin زماني در
كرده بودند و حرف هايم موفقيت آميز بود، اما خصومت خاصي را نسبت به خودم احساس كردم. شايد به اين دليل است كه از علم
براي پيش برد انحطاط محيط زيست سوء استفاده شده است. مخالفان من نتوانستند احتمال بدهند كه يك دانشمند بتواند از
طريق علمي به آنها كمك كند. آنها در اين فكر بودند كه چطور تجزيه تحليل علمي مي تواند از نقطه ديد جالب توجهي به قضيه
نگاه كند. امروز بدترين جنايت ها عليه محيط از جانب استدلال هاي شبه علمي حمايت مي شود: سوء استفاده از آمار، پلان هاي
شبكه اي انعطاف ناپذير كه از سوي برخي اختيارات براي طر حريزي پيشنهاد م يشود، تحت عنوان مطالعات مفيد، همه چيز را به
جز يك متغير ساده ناديده مي گيرد. و آن اين است كه مگااستراكچرها بر مبناي هندسه "علمي" مكعب ها استوار هستند. همه
اين ها استعمالي بيجا از مفاهيم علمي هستند. مفاهيم علمي كه ناقص فهميده شده اند. اگر كسي اين دردسر را به خود بدهد كه
اين موارد را مطالعه كند، علم سرانجامي معكوس خواهد داشت.
-9 خاطرات جمعي
من خوش بين تر هستم. به نظر من فوق العاده مي رسد كه ايده هاي كريستوفر السكاندر بر مبناي يك معماري :VP
اكولوژيكي تر و انساني تر از جانب كسي با يك چنين شيوه مثبتي حداقل در گروه هايي كه در جريان و مسير اصلي نيستند درك و
دريافت شده باشد. عموماً گفتگو و مدارا با ايده هاي نوآور و بدعت گذار كه به وضع حاضر مي تازند و اجازه دادن به اينكه به تنهايي
مورد قبول واقع شوند مشكل است. من معتقدم كه خاطرات جمعي دقيقاً مثل خاطرات شخصي توسط يك غريزه محافظه كار و
پيرو سنت هاي قديم كنترل مي شوند تا آنها را از عناصر "بيگانه" محافظت كند. اما در عين حال انعطاف پذير و قابل تغيير است و
به طور مشروط با جا دادن مفاد جديد و آميختن با آن رشد م يكند. علم مشخصاً نقش ميانجي را بازي مي كند. با اين وجود واضح
است كه اين جريان، عملكردي دو طرفه دارد. از يك طرف يك ايد هآل علمي وجود دارد كه جوياي حقيقت است. از طرف ديگر
علم مي تواند با مهارت دستكاري شود، همانطور كه هر ايدئولوژي ديگري را در سوء استفاده از قدرت مي توان دستكاري كرد. اين
ملاحظات، ما را به يكي از زمين ههاي اصلي گفتگويمان عقب مي برند. محرك ها در مراحل گوناگون و متعدد در آنچه ما خاطرات
جمعي مي ناميم، رخ مي دهند و چيزهايي را در مورد استراكچر آن پيشنهاد مي كنند. در اين دنياي بزرگ، خاطرات (ايده ها و
مدل ها) از درون به هم متصلند. ما مي توانيم خاطرات جمعي را با ارتباطات داخلي متعدد در سطوح بسيار متفاوت تصور كنيم. مثل
استراكچر فركتالي سيستم هاي عصبي، به عنوان يك فركتال عالي، نياكان ما در پي نيازشان به گفتگو درباره مضمون خاطراتشان
زبان هايي را كه به آن سخن مي گفتند گسترش دادند و موفق به نوشتن، چاپ، عك سها و نهايتاً ارتباط از راه دور شده اند. در اين
مراحل در هر قدم خاطرات جمعي پيچيد هتر و از درون مرتبط تر مي شوند. حالا در عصر كامپيوترهاي شخصي خاطرات جمعي
همان اينترنت است.
8
اكنون ما مي توانيم توضيحي براي اينكه چرا مردم خود به خود ساختارهايي مي سازند كه خاصيت فركتال دارند، ارائه دهيم.
همچنين از طريقي ديگر م يتوانيم ساختار فركتال دنياي بيكران را با استراكچر روح خود مرتبط بدانيم. ما از آنچه مي بينيم تأثير
مي پذيريم. محيط اطراف ما بر ما اثر مي گذارد. و شايد به اين دليل باشد كه خاطرات ما و روان ما فركتال است، چون محيط
اطراف ما فركتال است. روح بشر با ساختارهاي فركتالي ميليون ها ساله احاطه شده است. بسياري از ساختارهاي خاطرات ما از
روابط دوران باستان مي آيند. فقط همين اواخر است كه ساختارهاي غير فركتالي ما را احاطه كرد هاند.
و شما فكر م يكنيد چه اتفاقي م يافتد وقتي ما خود را در محيط غير فركتال محاط كنيم؟ :NS
در اين صورت پيوستگي فركتالي خود را گسسته م يكنيم. شروع م يكنيم به از دست دادن حمايت محيطي كه به :VP
طور نرمال از آن براي ساخت استراكچر روحي خود استفاده م يكنيم. ما در ساختارهاي غير فركتال قاطي مي كنيم و كم كم
پيكربندي خاطراتمان را از دست مي دهيم. در نتيجه به طوري متفاوت عمل خواهيم كرد. آنچه براي خاطرات ما در يك چنين
محيط جديد غير فركتالي روي خواهد داد كاملاً ناشناخته است. ساختارهاي فركتالي در طبيعت به دلخواه و تحت قرارداد ظاهر
نمي شوند. آنها معمولاً از تعدادي قانون عملكردي پيروي مي كنند، مثل بهينه ساختن تبادل منابع از طريق سطوح تماس و ارتباط.
ما به پيچيدگي در روانمان نياز داريم كه سالم باشيم. به اعتقاد من يك روح سالم آن است كه در هر وضعيت رواني كه به آن داده
شود با اختيارات متعدد، خود را نشان دهد. روح ما براي تداوم حيات خود در محيط، از درون نياز به اتصالات زيادي دارد. و اين
بيشتر به يك ساختار فركتال نزديك است تا به يك هندسه انعطا فناپذير از فر مهاي تهي.


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

معماری هند



معماري هند :
شبهجزیره وسیع هندوستان به بزرگی قاره اروپا به استثناء کشور روسیه است و سکنه آن یکپنجم
جمعیت کره زمین را تشکیل میدهد .در این سرزمین پهناور، همهگونه اقلیم از قلههاي یخبندان و
جنگلهاي انبوه قاره تا کویرهاي خشک و بایر با تغییراتی تدریجی یافت میشود .در سراسر زمانها
تاریخ هیچ سرزمینی به وسعت هندوستان با آنهمه زبانها و نژادها و تمدنهاي مختلفش در روي کره
زمین وجود نداشته باشد
پیرامون تمدن هندوستان، نمیتوان به یقین مطلبی را بیان داشت .هرگونه بحث درباره تاریخ هند مبهم و
ناقص مانده است، و این نیز بهواسطه آن میباشد که خود هندیان همواره نسبت به سیر تاریخ بیاعتنا
بودهاند .بیاعتنائی هندیان به تاریخنگاري نتیجه نوعی جهانبینی بوده است که هندیان به آن اعتقاد
داشتهاند، بهعبارتی دیگر در متن وقایع تاریخی که هندیان به ثبت آن اقدام مینمودند، تنها پند و اندرز
و مقام و شهرت را میتوان دریافت و به همین جهت است که اکثر مورخان معتقدند که هند داراي
تاریخ نیست .از سوي دیگر با احتیاط میتوان از روي ادبیات و افسانههاي قدیمی هند، بعضی نکات
برجسته، گذشتههاي تاریخی این قوم را روشن ساخت و بیشتر در اثر ارتباطی که بین هندیان و اقوام
دیگر باستانی وجود داشت، میتوان از روي آثار و نوشتههاي آنها به گذشتههاي تاریخی هند پی برد .
نام دارد گرفته Endus بهعقیده لغتشناسان نام هند از اسم رودخانه سند که در میان هنديها ایندوس
شده است
تا نیمه اول قرن بیستم تصور عموم بر این بود که تمدن هندوستان با آریائیها آغاز میگردد، و قبل از
ورود این قوم به هندوستان، تمدنی در این منطقه وجود نداشته است .اما با کاوشهاي فراوانی که در
–
٢
بهوسیله سرجان مارشال و دستیارانش صورت گرفت آثاري migxnhi-Daro منطقه موهنجودار و
پدیدار گشت که حکایت از قدیمیترین آثار تمدن جهان مینماید .این اکتشافات ثابت میکند که در
سند و پنجاب طی هزاره سوم و چهارم پیش از میلاد، یک زندگی شهري بسیار مترقی وجود داشته
است .وجود چاهها و گرمابهها و مجاري فاضلاب مجهز در اغلب خانهها، دلالت دارد بر اینکه وضع
اجتماعی مردم آن دست کم با وضع مردم سومر برابر بوده و بر وضعیکه در مصر و بابل حکمفرما بوده
برتري داشته است، و اینها در نهایت به ما میگوید که قبل از مهاجرت آریائیها تمدنهاي کهن و
ریشهدار در هندوستان وجود داشته است و در واقع تمدن هندوستان ریشه در ادوار کهنتري داشته
بودهاند که داراي harpa است .تمدنهاي کهنتر از تمدنهاي آریائی، مهمترینشان موهنجوداروهارپا
قدمت بسیار زیادي هستند و از لحاظ تکنیک و مدنیت در سطح بالائی قرار داشتند .
که معروف به مارپرستان بودند نام برد .این اقوام nagas در مورد ساکنان اولیه هند، میتوان از ناگاها
پیش از حمله و هجوم آریاها، نواحی شمال هندوستان را در تصرف داشتند و اخلاف ایشان هنوز در
کورههاي دورافتاده آنجا روزگار میگذرانند .قدري دورتر در اقصی نقاط جنوب هند، مردمی میزیستند
میخوانند .برخی از مورخان حدس میزنند که Dravidian سیاهپوست با بینی پهن که آنها را دراویدي
دراویديها از اقوام سومريها بوده و در هزاره چهارم پیش از میلاد، از راه شمالغربی بر سرزمین هند
استیلا یافتهاند .
در حدود دو هزار سال پیش از میلاد، آریائیها که از خویشاوندان نزدیک ایرانیها بودند، و به زبان هند
و اروپائی سخن میگفتند، شروع به مهاجرت از ایران کرده، و پس از عبور از گردنه کوهستانها به
جلگه سند رسیدند .آریائیها ابتدا پنجاب را به تصرف درآوردند و به سبب برتري نیروي جسمانی و
–  —
٣
استفاده از سلاح آهنی و اسب بر دراویديها مسلط شدند .این آریائیها در حقیقت مهاجرانی بودند که
براي تهیه چراگاه و سرزمینهاي جدید براي کشت به این نواحی آمده بودند و چون مردانی شجاع و
جنجگو و داراي تیر و کمان بودند و ارابههاي جنگی در اختیار داشتند و داراي فرماندهانی نیز بودند به
آسانی توانستند بر هند تسلط بیابند
اما همینکه بر هند مسلط شدند حالت جنگجویانه خود را از دست دادند و به کشت پرداختند که در
رأس آن یک شاه قرار گرفته بود و اختیاراتش از طرف شوراي جنگجویان کنترل میشد و هر قبیله در
رأس خود یک فرمانده داشت که اختیاراتش توسط شوراي قبیله محدود میگردید .در این عصر، به
اعتقاد مردم سایر سرزمینها، هندوستان سرزمینی صاحب ثروت و کشور عجایب بهنظر میرسید .
ارزیابی اغراقآمیزي از ثروتهاي هند، توأم با عوامل دیگر، مقدونیان و یونانیان را برانگیخت تا در سال
327 قبل از میلاد، و پس از نابودي امپراطوري پارسها، به سرزمین هندوستان یورش برند.
اسکندر مقدونی موفق گردید با عدهاي از شاهان هند، که با یکدیگر رقابت داشتند، متحد شود و قسمتی
از سرزمین هند را تصرف کند .اسکندر بر آن بود که به پیشرفت خود بهسوي شرق هند ادامه دهد و
دره گنگ را تسخیر کند .اما ارتش مقدونیکه بر اثر دشواريهاي کوهستان هند از پا درآمده بود، در
برابر مقاومت سرسخت هندیان از اطاعت فرمانده خود سر باز زد .اسکند ناچار شد با جنگ و گریز
هند را ترك گوید .دیري نپائید که میان سرداران مقدونی و پادشاهانی که تسلیم فاتحان شده بودند
اختلاف افتاد و بومیان علیه یوغ خارجی سر به شورش برداشتند .در سال 1317 قبل از میلاد حتی یک
پادگان مقدونی نیز در هند وجود نداشت .
–  —
۴
رهبري Chandragoupta قیام برعلیه مقدونیان را در شمالغربی هند، شخصی به نام چاندراگوپتا
مینمود .وي پس از پیروزي برعلیه مخالفین، سلسله موریان را بنیان گذاشت .
بهتدریج او به مطیع ساختن تمام نواحی شمال موفق شد و بدینسان وسیعترین دولت هند باستان را
بنیان نهاد .در حقیقت چاندراگوپتا موفق میشود که وحدت را در بخش عمدهاي از سرزمین هند
بود Ashoka پایهگذاري کرده، نظام اداري بسیار قوي ایجاد بکند .نوه چاندراگوپتا که نامش، اشوکا
براي ایجاد وحدت و تمرکز در سرزمین هند مذهب بودا را قبول میکند و این مذهب را مذهب رسمی
قرار میدهد و بهوسیله این ایدئولوژي واحد، تمرکز و وحدت را در سراسر کشور ایجاد میکند .
آشوکا علیرغم تلاشهاي خود نتوانست دولتی استوار و واحد بهوجود آورد .بلافاصله پس از مرگ او
امپراطوري موریاها به انحطاط گرائید .در حدود سال 187 قبل از میلاد، واپسین بازمانده این خاندان
بهوسیله یکی از سران سپاهی خلع و کشته شد .این فرمانده سپاهی خود سلسله جدیدي به نام شونگا
را بنیان نهاد .در همین دوره است که از قسمت شمالغربی هند، اقوامی شروع به حمله در Counga
داخل سرزمین هند کردند که معروفترین آنها کوشانها بودند .کوشانها بهتدریج به قسمتهاي
شمالغربی هند وارد شدند .این عده در ناحیه ماورالنهر، افغانستان، پاکستان و غرب هند دولتی را با
همین نام تشکیل دادند .کوشانها نیز مذهب بودائی را قبول کردند و کانیشکا معروفترین امپراتور این
دولت که از حامیان متعصب آئین بودا بود اقدام به ساختن معابد و صومعههاي زیادي نمود ...
امپراطوري کوشانها که از نژادهاي بسیار گوناگون ترکیب یافته بود نمیتوانست براي مدت طولانی باقی
بماند .این امپراطوري اندکی پس از مرگ کانیشکا رو به ضعف نهاد، و در حدود سال 230 انحطاط آن
کاملا آًشکار گردید و در این بین امپراطوري گوپتا پا به عرصه وجود نهاد، امپراطوري گوپتا در زمان
–
۵
سلطنت چاندراي گوپتاي دوم به اوج عظمت خود رسید .او قسمت عظیمی از پنجاب و سرزمینهاي
هند مرکزي را به تصرف درآورد، دولت وي از خلیج بنگال تا دریاي عمان گسترده شده بود .همزمان با
Hephtalltes این دوره) که برابر با دوره ساسانیان میباشد (هند شمالی دستخوش هجوم هفتالش
گردید .این قبایل که از آسیاي مرکزي آمده بودند، از جمله به امپراطوري گپوتا یورش بردند و Huns
به واسطه همین جنگها بود که این سلسله رو به ضعف گذاشت .
بعد از این، در حدود قرن هشتم میلادي، اسلام با گذشتن از سرزمین پاکستان و افغانستان وارد سرزمین
پنجاب میشد .لشکریان اسلام تا مرز هند پیش رفتند و لیکن آئین اسلام توسط بازرگانان و مبلغین به
سرزمین هند راهیافت .بعدها، سلطان محمود غزنوي نیز به هند لشکر کشید و آن سرزمین را فتح کرد .
سرزمین هندوستان مدتها بعد از حمله سلطان محمود، مورد تهاجم مغولان قرار میگیرد .در دوره
مغولان، تیمور به هندوستان حمله نمود و سرزمین هند مورد کشتار و ویرانی زیادي قرار میگیرد ...
اینها که از نظر گذراندیم شرحی خلاصهوار از اوضاع سیاسی تمدن هند قدیم تا هجوم مغولان بود .به
اعتقاد مورخان، تمدن هند از نظر سیاسی چندان اهمیتی ندارد .در هندوستان همان گونه که از نظر
گذراندیم، هیچ هنگام وحدتی بهوجود نیامد که قابل مقایسه با حکومتهاي باستانی و یا کشورهاي
امروزي باشد .
در حقیقت، اهمیتی که تمدن هند در تاریخ بشري دارد، به خاطر پیشرفتهاي علمی در زمینههاي
پزشکی، صنعت، علوم، فنون و هنر بوده است .این تمدن از نظر فرهنگی با معنویت بالا و فلسفه بسیار
گستردهاي که داشته است تأثیري بسیار زیاد در تمدنهاي اطراف گذاشته است...
–  —
۶
بهطور کلی در مورد سیر اعتقادات مذهبی هندیان در ابتداي تاریخ این سرزمین باید اذعان داشت که
قدیمیترین مذهبی که در هند شناخته شده است، مذهبی بوده است که آریائیها در هنگام ورودشان به
هند داشتهاند این مذهب به روایت مورخان، مجموعهاي از عقاید حیوانپرستی و قومی و پرستش عده
زیادي ارواح که در بین سنگها و درختان و حیوانات و کوهها و ستارگان مخفی بودند، میباشد، در
این مذهب، مارها موجودات مقدس و مظهر خلق و خوي نیک جنس ذکور بودند .
خداي گاونر، یاکشا Nandi خداي میمون، ناندي Hanuman خداي اژدها، هانومن Nagah ناگا
خداي درخت بودهاند . Yakshas
اما پیرامون مذهب مهاجرت آریائی، باید بگوئیم که مذهب آریائیها، مذهبی ودائی بوده است .در این
خداي Dyaus مذهب خدایان متعدد و عناصر طبیعی مورد پرستش بودند .خدایان عمده آنها :دیوس
خدایان Agni و آگنی Varuna خداي طبیعت و رعد و طوفان وارونا Indra ( آسمان روشن(، ایندرا
آتش بودند .بیشتر این خدایان خیرخواه بشر و حامی آریاها محسوب میشدند و بهتدریج خاصیت
طبیعی خود را از دست داده صورت انسانی بهخود گرفتند ولی هرگز آریائیها آنها را به شکل مادي
تصور نمیکردند .آنان بهتدریج وظایف و اختیارات تازهاي براي خدایان قائل گشتند چنانکه ایندرا
–  —
٧
خداي جنگ، آگنی مخترع هنرها و آتشها، و ...شناخته شدند .گذشته از این به شیاطین ناپاك و
که به Rakshasas ابرها که قربانیها را بههم میزدند و راکشازاها Asouras شریري مانند آسوراها
شکل حیوانات درمیآمدند، نیز عقیده داشتند ...شریعت و مراسم دینی آریائیهاي مهاجم، در عین حال
جنبه فردي و عمومی نیز داشت .مراسم فردي که قدمت آن بیشتر بود، بهوسیله پدر خانواده برگزار
میشد و مشتمل بر نمازها و سرودهائی بود که هر صبح و شب همراه با افروختن آتش از راه اصطکاك
دو قطعه چوب به یکدیگر انجام میگرفت .مراسم عمومی بهوسیله افراد مأمور قربانی و خوانندگانی
که کارشان خواندن سرودها بود و تشریفات گوناگونی انجام میدادند بهعمل میآمد .در (Rishis)
حقیقت مجموعه وداها بعد از همین سرودها شکل گرفت و این نکته را نباید فراموش ساخت که آئین
ودا، دین و شریعت خاصی چون مسیحیت و اسلام نیست و این دین پیامبر ندارد و در واقع مجموعهاي
است از عادات و افکار و اساطیر و افسانهها که در طول زمان در کتابهاي مقدس ودائی جمع شده
است .در مورد متون مقدس ودا باید گفت که این متون مشتمل بر چهار متن است .قدیمیترین آن
دانش سرودهاي ستایش است که بین یکهزار و پانصد تا یکهزار سال قبل از Rig-veda ریگ ودا
میلاد تألیف شد و شامل 1028 سرود است .سه وداي دیگر به مرور زمان، براي مقاصد خاص دینی
دانش آهنگها که کاهنان در مواقع مخصوص Sama-veda ضرورت یافت و آن عبارت بود از ساماودا
یا دانش قواعد قربانی مشتمل بر اجراء احکام و قوانین و Yajur-veda آنرا میسرودند .و یاجورودا
یا دانش قواعد سحر و جادو Atharva-veda آداب و رسوم قربانیها، و آخرین متن، متن آتارواودا
محتوي طلسمات سحري واوراد و ادعیه جهت توفیق یافتن در امور زندگی و افسونهائی براي حفظ از
شر و بلیات میباشد .
–
٨
در حقیقت، اهمیت وداها براي ما در این است که از خلال این متون قدیمی به پیدایش تحول و مرگ
خدایان و معتقدات و حیوانپرستی اولی، وحدانیت فلسفی، خرافات و ...پی خواهیم برد .در حدود
سال 1100 قبل از میلاد، همزمان با ورود قبایل آریائی از ایران به هند و مستقر شدن آنان در حوزه رود
گنگ، در مذهب و اعتقادات آریائیها نیز تغییراتی بهوجود آمد، و بالاخره در قرن نهم یا هشتم قبل از
میلاد، آئین برهمنی جاي دین ودائی را گرفت .در واقع برهمنان براي تثبیت مقام خود از آئین ودا، دینی
مینامند، با تغییراتی که در اعتقادات مذهبی توسط Brahmanisme بیرون آوردند که آنرا دین برهمن
برهمنان صورت گرفت .عقاید اولیه آریائیها که پرستش خدایان متعدد بود باقیماند .ولی پرستش
مظاهر طبیعت از بین رفت و عقیده به تجسم خدا جانشین آن شد .انجام مراسم فردي از اهمیت افتاد و
مراسم عمومی که بهوسیله برهمنان اجراء میشد اهمیت بیشتري کسب کرد .در حقیقت تدوین و تنظیم
وداها در همین زمان صورت گرفت ...اعتقادات دین برهمن یا آئین هند هندوئیسم بر این اساس بوده
است که یک روح مطلق و مجرد در جهان وجود دارد که از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود .و او
مبدأ اصلی هستی است .این روح ازلی بهوسیله سه خدا در عالم امکان ظاهر شده و اعمال خود را
یعنی ثالوث Trimurti جلوهگر ساخته است .این سه خدا را الهه ثلاثه و به سانسکریت تري مورتی
حافظ موجودات Vishnu ( خالق موجودات (ویشنو Brahma گویند و عبارتند از :برهما
موجود و در عین حال هلاكکننده موجودات درباره خداي اولی که برهما باشد، Shiva ( (شیوا
عبادات و تشریفات چندان در نزد هندوان معمول نیست و به نام او جزء یک یاد و معبد در همه کشور
هند دیده نمیشود .لیکن دو خداي دیگر، ویشنو و شیوا در طول مدت سه هزار سال اخیر، پیوسته
مورد ستایش و پرستش عامه هندوان در شمال و جنوب آن کشور پهناور قرار گرفتهاند .در حال حاضر
–
٩
هندوان به دو فرقه اساسی تقسیم شدهاند :نخست آنان که علاقه بیشتر به شیوا دارند، و آنها را فرقه
Vishnuism گویند .دوم آنانکه وابسته به ویشنو هستند .و آنها را فرقه ویشنوئی Shivaism شیوائی
و پورانا Mahabharata مینامند .از بین کتابهاي مقدس هندوان، میتوان کتابهاي مهابهاراتا
را نام برد، که در دورههاي مختلف تاریخ هند به رشته تحریر Upanishads و اوپانیشادها Purana
درآمدهاند .
با شروع قرن ششم قبل از میلاد، مذهب هندو در مقابل دو آئین مخالف قرار گرفت .اولین مذهب،
و دیگري آئین بودا بود .قلمرو دین جین منحصر به هندوستان بود، و Djaina یا جاینا Jain مذهبجین
هنوز هم این آئین در آنجا رواج دارد .اما دین بودا از هند به سایر نقاط انتشار یافت و در اطراف
آسیاي جنوبشرقی نفوذ فراوان پیدا کرد .
در مورد چگونگی تکوین و نوع اعتقادات مذهب جین، باید بگوئیم، این مذهب که در اواسط قرن
مرد پیروز بوده است .جینا از خانواده Jina ششم قبل از میلاد پدید آمد، عقاید شخصی به نام جینا
ثروتمند و از نجیبزادگان قبیله لیچاوي حومه وشالی در استان بهار بود .والدین او با آنکه از ثروت
فراوانی بهرهمند بودند .پیرو فرقهاي بودند که زندگی را بدبختی و انتحار را مزیتی با برکت میدانستند .
هنگامیکه فرزند آنان به سن سیویک سالگی رسید، والدین با گرسنگی عمدي به زندگی خود خاتمه
دادند .این پیشامد در اعماق روح فرزند تأثیر گذارد و پشت پا به دنیا زد .لباس از تن بیرون آورد و به
دور انداخت و مانند یک مرتاض در بنگال باختري آوارگی را آغاز نمود، و براي تزکیه نفس و
خویشتنشناسی به تحقیق و جستجو پرداخت .پس از سیزده سال سرگردانی طرفدارانی پیدا کرد و
فرقهاي بهوجود آورد و روش مذهبی بهخصوصی ایجاد نمود .جینا هنگامیکه به سن 72 سالگی رسید،
–—
١٠
درگذشت و چهاردههزار نفر مؤمن معتقد بهخود برجاي گذاشت .پیروان جین، عقیده دارند، راه
یعنی خودداري از آزار موجودات جاندار است .هر Ahisma رستگاري در ریاضتکشی و آهیسما
جین پارسا میبایست پنج عهد کند که عبارتند از:هیچ موجودي را نکشد، دروغ نگوید، چیزيرا که به
او داده شده نگیرد، عفیف باشد، و به لذتهاي جسمانی پشت پا بزند ...در حدود سال 79 میلادي
درباره مسئله برهنگی، جرائت عظیمی بین آنان افتاد .از این موقع به بعد، جاینها دو دسته شدند .سفید
اکنون ، Digambaras و دیگري دسته برهنگان یا دیگامباراس Shwetambara جامگان یا شوتامبارا
هر دو فرقه، در هندوستان، لباس معمول محل و زمان خود را میپوشند و فقط پاکان آنها در خیابان
برهنه راه میروند .در حال حاضر در هندوستان یکمیلیون و سیصد هزار نفر پیرو مذهب جین هستند .
و اما در خصوص بررسی اعتقادات مذهبی بودا، در ابتدا باید بدانیم که مذهب بودا در اواسط قرن ششم
قبل از میلاد، در سرزمین هندوستان شرقی در ناحیه نپال بهوجود آمد .علت ظهور این مذهب مقتضیات
اجتماعی محیط هندوستان بوده است، چرا که در آن عصر شدت عمل سیستم طبقاتی و اصنافی و
خودخواهی طبقه برهمنان و تعدد خدایان در هند، بینهایت زیاد بود و طبیعت زمان و اقتضاي عصر،
ظهور یک مصلح مذهبی را ایجاب میکرد .بودا در بین سالهاي پانصد تا ششصد پیش از میلاد یعنی
در زمانیکه کوروش به بابل حمله کرد، در هندوستان، در شمال بنگال، در دامه هیمالیا پا به عرصه
وجود گذاشت .در حقیقت از سرگذشت و تولد بودا هیچ اطلاع صحیحی در دست نیست و افسانههائی
زندگی او را فرا گرفته است و اهمیت بودا بیشتر در مقامی است که بهعنوان یک رهبر در ادبیات هند و
قسمت اعظم آسیا شناخته شد .
–
١١
براساس این افسانهها، بودا شخص ثروتمند، باهوش، و داراي زندگی اشرافی بوده است .اما او احساس
کرد که زندگی حقیقی بشري با زندگی وي هماهنگی ندارد و همین امر او را برانگیخت که تصمیم به
ترك زندگی اشرافی گرفته، شبانه موطن اصلی خود را ترك و زندگی سختی را در پیش گرفت .پس از
ششسال ریاضت، راه رستگاري و نجات پیدا کرده به بودا(کسیکه حق را شناخت)معروف میشود .او
در سن هشتاد سالگی زندگی را بدرود حیات گفت .در مورد اصول اعتقادي دین بودا باید گفت :که
اصول دین بودائی نیز مانند دین مسیحی بسیار ساده و راحت است .خیلی از گفتههاي بودا در کمال
سهولت بر سر زبانها افتاده و در اذهان باقی مانده است .فضیلت آئین بودا در اعتدال و میانهروي
است .بودا تنپروري و عیش و نوش و نیز ریاضتهاي سخت بدنی را مذموم میشمارد .تعلیمات بودا
داراي چهار حقیقت مقدس و هشت قاعده اخلاقی است که هر کس آنرا پیروي کند، عاقبت به
تعبیر شده است میرسد، این چهار Nirvana سرمنزل کمال یعنی مرحله فنا، که از آن به نیروانا
حقیقت مقدس بودا، عبارتند از :حقیقت رنج، علت رنج، ترك رنج، طریق ترك رنج .
بودا به انتقال روح یا تناسخ معتقد است و میگوید این انتقال و تربیت روح به قربانی کردن و هدیه
دادن به برهمنان احتیاجی ندارد .
به اعتقاد بودا، روح، از منزلی به منزلی و از جسدي به جسد دیگ) کارما آنقدر انتقال مییابد تا عاقبت
به مرحله کمال یا نیروانا برسد .
به گفته پیروان این دین، بودا در مدت چهل سال پس از آنکه به نور حقیقت منور شد، پیروانش را
ارشاد نمود و مبانی تعالیم خود را روشن و استوار ساخت .سدهاي جداکننده طبقات جامعه هند را
–
١٢
برانداخت و ارزش آداب و تشریفات پیچیده دینی و خاصیت قربانیها را انکار کرد و بدین ترتیب
ضربه مهلکی بر پیکره امتیازات و اعتبارات طبقه برهمن وارد آورد .
عقاید بودا در قرن سوم پیش از میلاد اهمیت فراوانی یافت و در تمام هند انتشار یافت و عده زیادي از
آن پیروي نمودند .اما با به قدرت رسیدن برهمنها، که موافق با امتیازات طبقاتی بودند، مذهب بودا از
هند طرد شد و از همان زمان بهبعد، این مذهب دیگر اهمیت خود را در جامعهٔ آریائی از دست داد و
برعکس نفوذ خود را در نژاد مغولی گسترد و پیروانی فراوان یافت .
بودا به موجب روایتی در سال 483 پیش از میلاد درگذشت و در بستر مرگ خطاب به پیروانش چنین
گفت :روي سخنم به شماست :تمام اشیاء چون از عناصر مختلف تشکیل یافته محکوم به انهدام
میباشند .با تمام نیرو کار کنید .
در انتهاي سخن لازم است متذکر شویم، که بهغیر از مذهبی که به شرح آن پرداختیم از روزگار کهن،
در هند، شکاکان، زندیقها، سوفسطائیان و ملحدینی وجود داشتند که حکما و پیشوایان دین را مورد
انتقاد قرار میدادند .
فرهنگو معماري هند
هند اولیه :
تمدن هندي در منطقهاي شکل می گیرد که امروزه کشورهندوستان ، بخشهایی از چین ، بنگلادش ، مالزي
، افغانستان و پاکستان و قسمتهایی از ایران را شامل میشود .
رودهاي بوجود آورنده این تمدن رود سند و گنگ میباشند و شهرهاي مهم آن موهنجودارو ( در 400
کیلومتري کراچی ) ، هارپا ، لوتال و شهر سوخته می باشند .
–  —
١٣
این تمدن تقریبا دًر هزاره سوم پیش از میلاد دوران اوج خود را می گذرانده . معماري غالب این تمدن بر
اساس مفاهیم اجتماعی آن شکل گرفته ، یعنی خانه ها همگی یک شکل و شکیل ساخته شده اند و تفاوتی
میان معماري آنها به چشم نمی خورد . براي احداث بناها از آجرهاي یکسان و یکنواخت استفاده کرده اند
. این آجرها ، اولین آجرهاي استاندارد در تاریخ بشر بوده اند . هر خانه داراي شبکه آب و فاضلاب لوله
کشی است و داراي حمام هایی است که دیوارهاي آن بوسیله قیر در برابر رطوبت ایزوله شده است . از
لحاظ بناهاي مهم ، شهرهاي این تمدن فاقد زیارتگاه ویا عبادتگاه مهم است ودر عوض تالار اجتماعات
شهر که محل تجمع و تصمیم گیري مردم بوده جایگزین معبد گردیده است . هر شهر نیز داراي انبار قله
بوده که مایحتاج مردم را تأمین می کرده .
شهرهاي این تمدن براي اولین بار ، حتی پیش از تمدن یونانی بر اساس مدل شبکه اي ( شطرنجی )
ساخته شده اند .
این تمدن به یکباره از میان میرود .
معماري هند
در هند دو آئین تاریخی وجود دارد ، بودا و هندو
بودا : توسط یک شاهزاده نپالی با افکار فلسفی خاصدر 560 ق.م. پایه گذاري میشود . بودا معتقد است
که براي پیشرفت بایستی پیش از آنکه مشکلات را در محیط بیرونی حل کنیم ، می بایست به حل
مشکلات درون خود بپردازیم .
به همین خاطر به فضاهاي خلوتی براي عبادت احتیاج داریم . این فضاهاي خلوت در سالهاي اولیه
گسترش بودیسم که تعداد پیروان آن اندك است ، غارها میباشد ، مکانی که امکان خلوت بودائیان را فراهم
–
١۴
میکند . اما در سالهاي بعد غارها کفاف عبادت همه بودائیان را نمی دهد ، به همین خاطر احتیاج به تعداد
بیشتري معبد است که این معابد را با استفاده از توده هاي حجیم سنگی بوجود می آورند . این توده هاي
حجیم در واقع الگوهایی هستند از غارهاي اولیه و یا به عبارتی ، در معابد بودایی تلاش شده که فضاي
خلوت و ساکت غار ، مجددا تًکرار شود .
از معروفترین معابدي که در این دوره ساخته میشود میتوان به معبد بوده گایا ، آشوکا و شیوا اشاره کرد .
غالب این بناها یا معابد ، کاملا سًنگی بوده و در ساخت آنها تا حد امکان از تندیس هاي کوچک و بزرگ
حیوانات مختلف استفاده شده است . تعدادي از معابد بودایی نیز همان غارهاي اولیه و محل عبادت بودا
بوده اند که بعدها درون این غارها را تراشیده اند و ابعاد آنها را گسترش داده اند .
از معروفترین معابد غاري میتوان از معبد کارلی و معبد آجانتا نام برد .
در غالب معابد بودایی ، مجسمه بودا نیز وجود دارد . مجسمه بودا را غالبا بًه صورت نشسته ودر حالی که
بودا مشغول عبادت است نمایش میدهند . در بسیاري از معابد ، بودا این کار را در زیر درخت انجیر هندي
انجام میداده ، به همین خاطر این درخت براي هندي ها مقدس تلقی میشود .
استوپا : بنایی است که براي قرار دادن خاکستر بزرگان بودایی یا هندو مورد استفاده قرار می گرفته .مشتمل
از یک تپه خاکی که محفظه اي یک اتاقی در زیرآن قرار داشته ودور تا دور این تپه را دیواري احاطه کرده
و روي آن نیز در پوشی سنگی قرار می گرفته . معروفترین استوپاي کشور هند استوپاي سانچی نامیده
میشود .
–  —
١۵
معماري اسلامیهند
از دوره مغول به بعد ، رفته رفته کشور هندوستان تحت تأثیر اسلام قرار می گیرد و بدین ترتیب ساخت
مسجد و معابد اسلامی در این کشور معمول می شود . اما براي ساخت آنها تا حد زیادي ، از معابد هندوها
الهام گرفته شده است .
یعنی ، مسجد توده اي است سنگی که براي تزئین ، توده سنگی را حجاري نموده اند .
معروفترین بناي هند تاج محل در آگرا است که تمامی آن را از سنگ مرمر سفید با گنبدي پیازي شکل
تراشیده اند .
تاج محل ، مروارید هند
در ایران، ساختن مزار یکی از شیوه هاي معمول براي بزرگداشت بزرگان مذهبی یا رجال و افراد مهم
اجتماعی یا کشوري بود که به ویژه از دوره ایلخانی به بعد بیشتر از گذشته مورد توجه قرار گرفت. در
دوره گورکانیان هند که آنان را می توان در برخی زمینه ها وارث تیموریان دانست، به ساختن مزار براي
–
١۶
بزرگان به صورت بارزي توجه شد. در واقع، فرهنگ ساختن مزار و مقبره براي درگذشتگان توسط مسلمین
به هند راه یافته است. زیرا پیش از ورود مسلمانان به هند، بسیاري از هندي ها اجساد مردگان را می
سوزاندند و شیوه اي براي تجلیل بزرگان خود نداشتند. در این دوران، شماري مزار نیز براي بانوان دربار
ساخته شد که تاج محل یکی از آن ها به شمار می آید.
تاج محل آرامگاه ارجمند بانو ملقب به ممتاز محل، همسر محبوب پنجمین پادشاه گورکانی موسوم به شاه
جهان است. ممتاز محل در 1040 ه.ق. درگذشت و آرامگاه او میان سالهاي 1049 تا 1065 هجري قمري
برپا شد. امپراتور جایگاهی را در کنار رود جمنا برگزید. وي قصد داشت براي خود نیز آرامگاهی در کران
دیگر رود و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد به نشانه آنکه پیوند او و همسرش
از جریان زمان هم در می گذرد. قرار بود که بر خلاف نماي تاج محل که از مرمر سفید بود، آرامگاه شاه از
مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و امپراتور در کنار همسرش آرام
گیرد.
–
١٧
هنگامی که ممتاز محل درگذشت، امپراتور داغدیده طراحان ، مهندسان و استادکاران را از هند ، ایران و
آسیاي مرکزي گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماري مغولان اعظم گردید. در
آرامگاه تاج محل جملگی سنت هاي معماري آسیاي مرکزي، ایران و هند به طور هماهنگ و موزون تلفیق
یافته و بیشترین تأکید بر تناسبات هندسی عمارت شده است. این اثر داراي پیشینه هاي چندي از آرامگاه
همایون بوده است. وي که دومین امپراتور گورکانی هند بود به ایران تبعید شد. او در بازگشت به هند،
گروهی از هنرمندان ایرانی را با خود به همراه برد. بنا بر این شگفت انگیز نیست که تاج محل از الگوهاي
ایرانی و میراث معماري هندو بهره گرفته باشد.
120 ذراع * 141 و صفه دوم 120 * بناي آرامگاه برروي دو صفه روي هم قرار گرفته است. صفه اول 374
است. ساختمان مزار با طرح هشت بهشت طراحی و ساخته شده است. هشت بهشت یا هشت جنۀ نام
نوعی طرح معماري است که بر اساس آن به طور معمول در وسط نقشه بنا یک فضاي مرکزي غالبا گنبدي
شکل وجود دارد که از مرکز آن چهار محور تقارن عبور می کند.
در دو طرف شرقی و غربی عمارت مزار، دو ساختمان کاملا همانند به صورت متقارن ساخته شده است .
بنایی که در سمت غرب عمارت قرار گرفته، مسجدي است که از سه گنبدخانه و سه ایوان ترکیب شده
است. در جبهه شرقی مزار بنایی مشابه مسجد ساخته شده که مهمانخانه مجموعه است و در همه
خصوصیات کالبدي مانند مسجد است به جز آنکه محراب ندارد و بر روي سنگفرش آن شکل جانماز
ایجاد نشده است.
– www.ircivil.ir پایگاه تخصصی عمران ایران —
١٨
در بالاي عمارت تاج محل، گنبد امرودي (گلابی) شکل قرار دارد که دو پوسته است. ارتفاع گنبد اصلی از
روي صفه بیش از 50 متر است. در چهار طرف گنبد اصلی، چهار عدد طاقی با گنبد کوچک قرار دارد.
وجود چهار گنبد کوچک در چهار سوي گنبد اصلی، سنت و شیوه اي است که آن را در مقبره امیر
اسماعیل سامانی در بخارا می توان ملاحظه کرد. بنا بر این، خصوصیت مزبور را می توان از ویژگی هاي
معماري ایرانی دانست.
چهار منار در چهارگوشه صفه عمارت مزار وجود دارد. این خصوصیت را باید به معماري گورکانی نسبت
داد. ساختن چهار منار در چهارگوشه یک عمارت در دوره تیموري رایج شد و در دوره گورکانی و به ویژه
در تاج محل، آنها را به صورت مستقل از ساختمان، در چهار گوشه صفه ساختند. وجود چهار منار در
گوشه هاي صفه موجب شکل گیري فضایی بصري - روانی شد که عمارت مزار در میان آن اهمیت ویژه
اي یافته است، زیرا افزون بر خصوصیات حجمی یگانه و ممتاز آن، تمام سطح آن را با سنگ مرمر سفید


پوشانده اند، در حالی که سطح صفه اول و نیز مهمانخانه و مسجد واقع در دو سوي آن را با سنگ سرخ
پوشانیده اند. در جلوي عمارت آرامگاه، باغی مربع شکل ساخته شده است. مربع یکی از شکل هاي کامل
و به ویژه یکی از شکل هاي مهم و مقدس در فرهنگ طراحی معماري و شهري در ایران است. عرصه باغ
نیز با طرح چهارباغ که یکی از مهمترین الگوهاي طراحی باغ ایرانی است، ساخته شده است. در این شیوه،
عرصه باغ توسط دو معبر متقاطع به چهار قسمت تقسیم می شد. هر یک از این چهار عرصه نیز دوباره به
چهار قسمت تقسیم می شد و این روند تا جاي ممکن ادامه می یافت و فضاي هر سطح با درختان و
گلهاي متنوع پوشانده می شد.
بخشی از تزئینات تاج محل - ترصیع سنگ هاي قیمتی بر مرمر سفید
دروازه با شکوه ورودي باغ و مزار با نام جلوخان ، در وسط جبهه متصل به باغ قرار گرفته است و طرحی
تقریبا مانند هشت بهشت اما به شکلی ساده دارد. جلوخان نوعی فضاي شهري به حساب می آید که غالبا
به عنوان فضایی رابط میان یک فضاي معماري و یک فضاي شهري مانند بازار، معبر یا میدان مورد استفاده
–

قرار می گرفته است. در طراحی مجموعه تاج محل، اصل سلسله مراتب (توجه به نحوه ترتیب، تنظیم و
استقرار عناصر بر اساس اهمیت معنوي و نمادین فضاها) مورد توجه بوده است.
در این مجموعه، حرکت شخصاز دنیوي ترین نماد (بازار) آغاز می شود و به اخروي ترین نماد مجموعه
(مزار) منتهی می شود. در این بین، میدان جلوخان فضایی رابط و برزخ گونه بین بازار و مزار (دنیا و
آخرت) است. حضور مزار در باغ را نیز می توان استعاره اي از حضور انسان در بهشت دانست. توجه به
اصول تقارن، مرکزیت و ریتم نیز از دیگر ویژگی هاي این مجموعه است که آن را این چنین ارزشمند
ساخته است.
در متون تاریخی به نام معمار این مجموعه اشاره نشده است اما در برخی از متن هاي متأخر، از شخصی به
نام استاد عیسی نام برده شده که بعضی او را اهل شیراز و عده اي وي را اهل استانبول دانسته اند. برخی از
و « استاد عیسی شیرازي نقشه نویس » پژوهشگران نیز به یک نسخه خطی اشاره کرده اند که در آن به
اشاره شده است. علاوه بر این، در برخی از متون به شخصی به نام استاد « امانت خان شیرازي طغرانویس »
احمد لاهوري اشاره شده است. هرچند که وجود یک معمار لاهوري در طراحی تاج محل به معنی فقدان
یک یا چند معمار ایرانی نیست. زیرا می توان اظهار داشت که طراحی و ساخت این مجموعه عظیم و با
شکوه، تنها توسط یک معمار صورت نپذیرفته است و به احتمال زیاد چند نفر معمار و عده کثیري هنرمند
در این کار مشارکت داشته اند.
–

غارهاي آجانتا:
این غارها علاوه بر آنکه جاي بزرگترین و با اهمیت ترین نقاشی هاي بودایی است با معبد کارلی یکسان
است. و از این نظر نمونه بارزي از معابد هند است . نیمی از این غارها معماري و نیمی دیگر به صورت
پیکر تراشی در غارهاي شماره 1 و 2 تالار اجتماعات بزرگی وجود دارد که سقف آن ها بصورت زیبا یی
کنده کاري و نقاشی شده و بر ستونهاي محکم بنا شده که در این ستونها در قسمت پایینی شکل چهار
گوش و در قسمت بالا مدور و به نوارهاي گل آزین شده اند .
–
٣۶
معبد غاري کارلی
معبد کارلی درون یک تپه خاکی خالی شده قرار گرفته است ، بطول تقریبی 38 متر و ارتفاع 14 متر داراي
یک صحن مرکزي و اصلی که در دو طرف این صحن ستون هاي عظیم با سرستون هاي زنان و مردان فیل
سوار تعبیه شده . این ستون هاي بزرگ به بخش انتهایی معبد که قسمت غلام گردش آن می باشد تاکید می
کند بر روي دیوار هاي این معبد زوج هاي مونث و مذکري بر سطوح نقش بسته اند که بیانگر حالت
خشک و ساکن استوپا می باشد .
–
۴١
موهنجودارو
ویرانه هاي شهر موهنجودارو در چهارصد کیلومتري شمال کراچی واقع است این اثر باستانی گواهی بر
عظمت تمدنی که از 5000 سال پیش در دره ایالت سند پاکستان شکوفا شد .
ویژگی ها:
خیابانهاي قسمت پایین شهر بصورت شطرنجی است در طرح ساختمانهاي منازل دو اصل بسیار مهم
رعایت شده است :
–
۴٢
-1 امنیت 2- آسایش
ضمنا براي رفت و آمد سنگین خیابانهاي اصلی معمولا طوري طراحی شده است که در اصلی ساختمان در
گذر هاي فرعی باز شود و نور و هوا از حیات خلوت تامین گردد . پنجره ها نیز از شبکه هاي سنگی یا
کاشی شکل ساخته شده است ضخامت دیوار ها در این شهر بیانگر دو طبقه بودن بناست . شبکه فاضلاب
که نقطه عطف معماري این شهر است طوري طراحی شده است که آي ب کثیف و اضافی بوسیله کانال
هاي کوچکتر به کانالهاي اصلی بزرگ در قسمت بیرونی شهر هدایت می شود . شهر موهنجو دارو بر روي
7 متر قرار گرفته است. اهداف شگفت انگیز تمدن موهنجودارو : - تپه اي مصنوعی به ارتفاع 14
9/27 سانتی متر . ×42/13 × 35/ -1 پیشرفت در زمینه استاندارد آجرهایی به ابعاد 6
-2 شبکه فاضلاب بر اساس اصول فنب و استاندارد .
-3 خانه هایی بر اساس نقشه و اندازه یکسان.
-4 برقراري عدالت اجتماعی با توجه به وضع ساختمان هاي شهر موهنجو دارو .
–  —
۴۴
معبد ماهابودي، قدیمیترین سازه خشتیشرق هند
معبد ماهابودي در بودا گایا و در مکانی واقع شده است که بودا، به روشنبینی دست یافت. بودا گایا در 96
کیلومتري پانتا در ایالت بیهار هندوستان واقع شده است. معبد فعلی یکی از نخستین معابد بودایی است که
تماما اًز خشت است. معبد ماهابودي از سال 2002 میلادي، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده
است.
معبد ماهابودي در بودا گایا و در مکانی واقع شده است که سیذارتا گائوتاما، ملقب به بودا، به روشنبینی
دست یافت. بودا گایا در 96 کیلومتري پانتا در ایالت بیهار هندوستان واقع شده است. معبد فعلی که قدمت
آن به قرن پنجم یا ششم میلادي بازمیگردد، یکی از نخستین معابد بودایی است که تماما اًز خشت ساخته
شده است. معبد ماهابودي از سال 2002 میلادي، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.
–  پ
۴۵
بر اساس روایات تاریخی، در حدود سال 530 پیش از میلاد، سیذارتا گائوتاما که کاهنی سرگردان بود، به
کرانههاي پوشیده از درخت رودخانه فالگو در نزدیکی شهر گایا رسید. بر اساس متون بودایی، سیذارتا
گائوتاما در آن جا به حال مراقبه زیر یک درخت انجیر هندي (که بعدها به درخت بودا مشهور شد) نشست
و پس از سه روز و سه شب، به روشنبینی و پاسخ سئوالاتی که در جستجویش بود دست یافت. معبد
ماهابودي در این محل به یادبود این واقعه ساخته شد.
بودا هفت هفته آتی را در نقاط مختلفی در همان محدوده به حالت مراقبه و تفکر درباره تجربهاش گذراند.
مکانهاي خاصو متفاوتی در معبد ماهابودي وجود دارد که مرتبط با آئینها و رویدادهاي این هفت هفته
است:
 بودا هفته اول زیر درخت انجیر هندي به حال مراقبه نشست.
 طی هفته دوم، بودا بیوقفه ایستاد و به درخت انجیر هندي خیره ماند. در این محل گنبد انیمشلوکا، در
شمال شرقی معبد ماهابودي، به یادبود این واقعه ساخته شد. در این محل همچنین مجسمهاي از بودا با
چشمان خیره به درخت مقدس ساخته شده است.
 طی هفتههاي بعد بودا به قدم زدن میان محل گنبد انیمشلوکا و درخت مقدس پرداخت. بر اساس
افسانهها، در طول این مسیر که اکنون به مسیر گوهري شهرت دارد، گلهاي نیلوفر روئید.
در حدود سال 250 پیش از میلاد، یعنی حدود 250 سال پس از روشنبینی بودا، امپراتور آشوکا از بودا گایا
بازدید کرد و دستور ساخت یک معبد را در محل الهام بودا داد. آشوکا همچنین دستور نصب اورنگی
الماسنشان را در محل دقیق مراقبه بودا صادر کرد. به این ترتیب امپراتور آشوکا موسس معبد ماهابودي
–  —
۴۶
محسوب میشود. این معبد طی قرون آتی تخریب شد و در قرن پنج یا شش میلادي مورد بازسازي کلی
قرار گرفت.
با افول سلسلههاي حکومتی حامی بودیسم، این دین نیز رو به افول گذاشت و در دوره تهاجم مسلمانان به
رهبري محمدبنقاسم و نیز هونهاي سفید دین بودا و معبد ماهابودي به محاق رفت. اما با روي کار آمدن
سلسله امپراتوري پالا در شمال شرقی شبه قاره هند، بودیسم بار دیگر بین قرون هشتم و دوازدهم میلادي
رونق گرفت. اما پس از قرن دوازدهم و با غلبه هندوها بر سلسله پالا و نیز هجوم آتی مسلمانان، بودیسم
در هند تا حد زیادي از میان رفت و معبد ماهابودي متروکه و مخروبه شد.
در دهه 1880 میلادي، انگلیسیهاي حاکم بر هند بازسازي و مرمت معبد ماهابودي را زیر نظر سِر
الکساندر کانینگهام آغاز کرد. مدت کمی بعد از این، در سال 1891 ، رهبر بوداییان سريلانکا مبارزهاي را
براي بازگرداندن کنترل این معبد مقدس (که در این زمان هندوها کنترل این معبد را به دست داشتند) به
بوداییان آغاز کرد. بالاخره در سال 1949 کنترل معبد از رهبر محلی هندوها به حکومت ایالت بیهار منتقل
شد و حکومت بیهار نیز به نوبه خود کمیتهاي را براي مدیریت این معبد تشکیل داد. این کمیته از 9 عضو
تشکیل شده که اکثریت آنها، از جمله رئیس کمیته، باید مطابق قانون هندو باشند.
معبد ماهابودي تماما اًز خشت ساخته شده است و قدیمیترین سازه خشتی شرق هند محسوب میشود.
این معبد نمونهاي عالی از هنر خشتزنی و چینهبندي هندي محسوب میشود و تأثیر زیادي بر سنتهاي
معبد فعلی ماهابودي یکی از » ، معماري منطقه طی قرون آتی گذاشته است. بر اساس سند رسمی یونسکو
«. قدیمیترین و تأثیرگذارترین سازههاي خشتی منطقه است که قدمت آن به اواخر دوره گوپتا بازمیگردد
–   —
۴٧
برج مرکزي معبد ماهابودي 55 متر ارتفاع دارد و در قرن نوزدهم مورد بازسازي کلی قرار گرفته است. در
چهار گوشه برج مرکزي چهار برج کوچک ساخته شده است که از نظر فرم و سبک مشابه برج مرکزي
هستند.
در حال حاضر گذرگاهی مرمرین دور معبد کشیده شده است و نورپردازي زیبایی شبها معبد ماهابودي را
غرق در نور میکند. معبد بالایی در حال حاضر به مراقبه در سکوت اختصاصدارد و در آن به روي عموم
باز است. زمین نیز پوشیده از تختههاي نیایش است که بوداییان اروپایی، تبتی و آسیایی مراسم نیایش خود
را در سکوت روي آنها انجام میدهند. بوداییان از ملیتها و سنین مختلف در سه مسیر مختلف حول معبد
طواف میکنند یا زیر درختهاي اطراف معبد به حال مراقبه مینشینند. معبد ماهابودي علاوه بر
زیباییهایش براي پیروان دیگر ادیان، جایی است که هر یک از پیروان آئین بودا احساس راحتی و در خانه
بودن میکند.
– 
۴٨
استوپاها مانند اکثر ابنیه هندي بیش از یک عملکرد دارند این بناها به عنوان مکانی براي حفظ خاکستر
مردگان مقدس و پرستش ، نماد مرگ بودا یا نشانه آیین بودا است
– 
۴٩
استوپاي سانچی
معروفترین استوپاي هندي است در سمت جنوبی پلکانی دارد که به استوپا – ساقه گنبد به ارتفاع 6 متر –
منتهی میشود و دسترسی به یک راهروي باریک نرده دار در گرداگرد گنبد را میسر می سازد . ارتفاع گنبد
» از زمین 15 متر است . که از آجر ساخته شده است. در بالاي گنبد فضاي مربع شکل محصوري به نام
یا دکل نصب شده است . یاستی به چند چتر مزین « یاستی » قرار دارد که در وسط آن نیز یک « هارمیکا
شده است. درو تا دور محل بناي استوپا نرده سنگی گردي کشیده شده است که در چهار سمت شمالی،
شرقی ، جنوبی، غربی آن چهار دروازه دارد این دروازه هاي سنگی ظاهرا تقلیدي از فرم هاي چوبی کهن
دارد که معمولا مشخصه مدخل معابد خاور دور است.
–


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(2)

دکوراسیون بر اساس اصول فنگ شویی

فنگ شویی نه دین نه فلسفه محض نه یک هنر است بلکه فنگ شویی دانش محض با کمک گرفتن از هنر و خلاقیت فردی و محیطی برای تحلیل انرژی فضا و کاربران اون فضا در راستای ایجاد فضایی پر از انرژی مثبت ( چی یاشنگ چی ) برای موفق و شاد بودن ساکنان اون فضاست. که به افزایش جریان سودمند انرژی چی در محیط پیرامون ( منزل – محل کار ) ما کمک میکنه . در منزل شما جریان ناهماهنگی میکنه- چون انرژی چی محیط مربوط به شما ، هماهنگ نیست . و شما : کسل – افسرده- دمق و بی حوصله خواهید شد و روابط شما ، آنطور که میل دارید پیش نخواهد رفت . و مثل رودخانه ای است که جلبک ها و موادی زائد در اون باشه و در پیچ و خم ها گیر کرده باشند، پس در نتیجه جریان طبیعی آب دچار خلل خواهد شد و شما ناهماهنگی رو در زندگی خود خواهد دید.

اگر هم جریانات بسیار شدید باشد ، ممکن است به صورت ناملایمات و اضطراب های مکرر و شدید اون رو تجربه کنید و یا ناپایداری در روابط خود خواهيد ديد.


فنگ شويي اين مسير جريان انر‍ژي چي رو در زندگي شما سامان ميده و هماهنگ ميكنه و براي اين كار از عوامل پيرامون شما از جمله : نمادها – رنگها – تصاوير – اصوات – اشكال و ... استفاده ميكنه . و از نوع چيدمان منزل و محيط كار مربوط به شما.

به نظرتان اين محيط بازتابي از سلامتي شما است؟

محل زندگي شما چگونه روي روابط شما اثر دارد؟

اكثر انسانها نسبت به محيط زندگي خود بي توجه هستند و از تأثيراتي كه اين محيط بر وجودشان مي گذارد غافل اند. حال آنكه گفته مي شود محيطي كه در آن زندگي مي كنيم محيط كاملي است كه بر مبناي فعل و انفعالات متقابل نظام خورشيدي ( آسمان )، محيط اطراف 0 (زمين ) و تاريخ تولد ( فرديت ) بنا شده است . بنابراين براي يك زندگي آرام و متعادل ، همنوايي با نظام خورشيدي ، زمين و حتي تاريخ تولد ضروري به نظر مي رسد. اين همنوايي و هماهنگي توسط روشهايي چون فنگ شويي ايجاد مي شود . فنگ شويي دانش و هنر قديمي است كه مطلوب ترين روش هاي زندگي در محيطي مناسب و موزون را به انسان مي آموزد. فنگ شويي مشخص مي كند چگونه با استفاده از رنگهاي مناسب ، وسايل زندگي مناسب و طريقه صحيح چيدمان آنها محيطي نافع براي خود ايجاد كنيد و محيط كار ، تجارت يا خانه خود را به مراكز قدرت تبديل كنيد . در مورد تاريخ دقيق به كشف اسناد و مدارك اندكي متعلق به قرون سوم و چهارم قبل از ميلاد شده اند كه در آنها به صورت غير مستقيم به فنگ شويي اشاره شده است.فنگ شويي در قلب و ذهن مردم معمولي و از طريق زبان رمزي بين استادان و شاگردان باقي ماند و به صورت سينه به سينه رموز اين هنر حفظ شد. به همين دليل تعداد كمي از متون مكتوب آن باقي مانده است. بعضي از محققان معتقدند حكمت و كاربرد فنگ شويي همزمان با مكتوب شدن نظر به بين ( سرد ) و يانگ ( گرم ) و انديـــشه هاي جهان بيني مبتني بر پنج عنصر چيني ، زمين ( خاك ) ، فلز ، آب ، جنگل ( چوب ) و آتش ، مدون گرديده است .

نظريه فنگ شويي رابطه كيهان و انسانها را بررسي مي كند و هدف آن ايجاد وحدت ميان آسمان ، زمين، آسمان و ماده از طريق نيروي تاچي ( نهايت مطلق ) است. چيني هاي باستان اعتقاد داشتند هنگامي كه اين وحدت به وجود آيد، چي نتيجه معكوس ، يعني بدبختي و اختلال و نگراني به بار مي آورد محور اصلي هنر فنگ شويي وحدت ميان آسمان ، زمين و انسان است. چيني هاي باستان در جستجوي وسيله اي براي توضيح نيرو هاي مرئي و نامرئي روي زمين و تأثير مبهم و مرموز اين نيروها بر رفتار انسان بودند. و به دنبال معنويتي بودند كه در هنگام سختي ها و بلايا به آنها پناه بياورند و به آرامش و آسايش برسند. هدف چيني هاي باستان وحدت انسان و طبيعت بود و قصد داشتند با وحدت بين انسان و كائنات به يگانگي برسند. در واقع فنگ شويي با جلوگيري از هدر رفتن منابع و سپس ايجاد انر‍ژيهاي خوب در اطراف انسان موجب مي شود در رابطه متعادل و موزوني بين انسان و محيط پيرامونش برقرار شود و انسان در مي يابد كه با محيط اطرافش يكي است و هر كس به فرا خور نياز خود مي تواند از آن بهره مند شود. يكي ا مهمترين مباحثي كه فنگ شويي به آن مي پردازد محيط كار و زندگي هر كسي از ارتعاشات سالم احاطه شده باشد خود او نيز سالم مي ماند.
·
فنگ شويي در كارآيا از محيط كار خود لذت مي بريد؟آيا به شغل خود علاقه مند هستيد؟لحظاتي كه در محل كار هستيد چگونه مي گذرد؟

هماهنگي ميان همكاران ، معين بودن حدود فعاليتها ، داشتن روح بي پروا و باهمت ، حس ابداع و همچنين ارتباط خوب بين مخاطبان مختلف در محيط كار ، همگي عناصري مي باشند كه موجب فعاليتي بهينه ، مثبت و در حال رشد مي شوند. اين محاسن را مي توان به كمك قوانين فنگ شوي در محيط كار ايجاد كرد. به طور مثال با بررسي چگونه قرار گرفتن شما در دفتر كار ، همينطور وضعيت ديگر همكارانتان و حتي وسايلي كه شما را احاطه كرده اند مي توان موقعيت مؤثر و آرام نظم و هماهنگي بين شما و همكاران ديگر به وجود آورد. گاهي اوقات گردش 45 درجه ميز كار به سمت شرق يا آويختن عكس آبشاري به روي ديوار شمالي دفتر كار ، كمك بسيار مؤثري به هماهنگي و نظم محيط كار مي كند و حتي شما را از آسيب انرژي هاي منفي كه شايد از سوي همكار بد اخلاق و سختگيرتان متوجه شماست در امان نگه مي دارد. شايد سؤال كنيد آيا با اين كارها به نتايج مثبت شخصي دست خواهيد يافت ؟ به نظر عجيب مي رسد، اما بر اساس اعتقاد قوانين فنگ شويي ، حتي يك تغيير كوچك در محلي كه ما را احاطه كرده مي تواند به روان شدن انرژي ( جي ) كه همان انرژي حياتي است- كمك كند از اينرو موقعيتي هماهنگ و متعادل با خود و در ارتباط با ديگران به همراه خواهد آورد . براي مثال رئيس يك شركت بزرگ انگليس كه به خاطر كار طاقت فرسا نگران سلامتي خود بود. به يك مشاور فنگ شويي مراجعه نمود و با انجام پيشنهادات وي پس از مدتي توانست كار خود را بهتر انجام دهد و هم در امور شخصي و هم در محيط كار موفق تر شود. طبق بررسي وضعيت اتاق كار وي مشخص شد كه ميز تحرير او در جهت شرق و صندلي در جهت شمال شرقي قرار داشت . طبق اصول فنگ شويي جهت ميز كار به سمت شمال غربي و صندلي به سمت شرق تغيير يافت. در پس اين قوانين به ظاهر ساده مجموعه اي از مطالعات وسيع وجود دارد كه شامل جريان انرژي چي ، در برقراري توازن ميان ويژگي هاي بين مؤنث و .. و يانگ .. مذكر .. و پنج عنصر چيني ، زمين 0 خاك )( فلز ، آب ، جنگل 0 چوب ) و آتش ، هشت جهت اصلي زمين شمال ، جنوب ، شرق ،غرب، شمال،شرقي ، شمال غربي ، جنوب شرقي ، جنوب غربي ، علم نجوم ژاپني و مربع جادويي است ( در اين مربع اعداد 1 تا 9 به شكلي مرتب شده ند كه اولاً از هر عدد فقط يكبار استفاده شده و ثانياً جمع اعداد هر رديف چه افقي چه عمودي با 15 برابر است. از تركيب موارد مذكور و در نظر گرفتن همه آنها در داخل يك اداره مي توان براي ارضاء مشتريان يك شركت ، همكاري دوستانه بين افراد يك اداره ، ارتباط مؤثر با مراجعين استفاده كرد با بهره گيري از اين دانش كهن حتي مي توان با ايجاد موقعيت هايي همچون تعيين محل قرار گرفتن افراد تأثيرات عميق و كارا بر افراد گذاشت و آنها را با عقيده خود همراه كرد بطور كلي جهت قرار گيري كل بنا و معماري ساختمان ، محل قرار گرفتن ساختمان نسبت به وضعيت خيابان هاي اطراف و طراحي رنگهاي فضاي داخلي و چيدمان وسايل كار مثل وضعيت ميز كار و يا حتي نظم و انضباط وسايل روي ميز كار مواردي هستند كه مشاوران فنگ شوي به آنها دقت داشته و در هر موقعيتي مناسب ترين طراحي را انتخاب كرده و بدين ترتيب در بهبود كيفيت زندگي و كار هر شخص و همينطور كل گروه نقش مؤثري ايفا مي كنند.چيدمان وسايل در فضا :

در حالت كلي مي توان يك الگو ذهني مشخص نمود كه براي اكثر وسايل مورد استفاده ما مثل : ميز كار ، تخت ،صندلي و يك كاناپه و ساير وسايل ديگر كاربرد دارد و بهتر است هميشه به عنوان يك الگو در ذهن ما باقي بماند.

از ديوار به عنوان محافظ پشت سر استفاده كنيم ، اين ديوار براي ذهن شما حكم يك محافظ را دارد و شما با آرامش فكري بيشتري كار مي كنيد 0 شما به ديوار تكيه مي دهيد به در ورودي فضا ديد كامل داشته باشيد . وسط عرض در ورودي ننشينيد ( چون در معرض حجم بالاي انرژي قرار مي گيريد.)چيدمان صندلي:

پشت سر شما حتما ديوار باشد.سمت چپ ميز خود را با استفاده ار يك آباژور ايستاده بلند ببنديد 0 در صورتي كه ديوار در سمت چپ ميز شما قرار ندارد و يا به عبارتي شما در گوشه اتاق قرار نداريد و فقط يك راه عبور براي خود قرار دهيد كه سمت راست ميز شما مي باشد( صندلي شما معمولا در وسط ميز قرار دارد.)آباژور علاوه بر مسدود نمودن مسير نور بسيار مناسبي براي كار و فعاليت شما نيز ايجاد مي كند. چيدمان ميز :ميز شما بايد طوري قرار گيرد كه به كل فضا ديد داشته و به آن مسلط باشيد ( ميز نقطه فرماندهي شما به فضاست.)ميز شما كاملاً روبروي در و در وسط عرض در نباشد.بهتر است از ميزهايي استفاده شود كه از روبرو پاي شما ديده نمي شود.

نكته :در موارد زيادي طراحان دكوراسيون ميزها را طوري در فضا طراحي مي كنند كه ميز و صورت شما رو به ديوار است ، اين نوع طراحي از نظــر فنگ شويي مناسب نمي باشد و باعــــث كاهش موفقيت كاري مي شود ( مثل آتليه هاي معـــماري كه طراحان معمولاً روبه ديوار نشسته و كار خود را انجام مي دهند ( اگــر روبه ديـــوار مي نشينيد حتماً يك آينه در روبروي خود قرار داده تا پشت سر خود را ببينيد.)

 

 

 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

روانشناسی محیطی و معماری منظر

روانشناسی محیطی و معماری منظر

منظر یک پدیده ذهنی و عینی است. این بدان معناست که منظر تنها یک فرم نیست بلکه تاریخی است برای روایت که رابطه انسان با محیط را طی زمانها بیان می کند. محیط و منظر بر حسب شرایط جدای از انسانها شکل نگرفته بلکه شکل گیری آن محصول تعامل انسان و طبیعت بوده است. طی بیست سال اخیر رشته روانشناسی نیز مانند دیگر رشته های علمی به این پدیده یعنی تاثیر انسان بر محیط و تاثیر متقابل محیط بر انسان بی توجه نمانده و به یافته های علمی چشمگیری دست یافته است.
کلید واژه 1- روانشناسی محیط 2- معماری منظر 3- محیط 4- بافت و رنگ

روانشناسی محیط و معماری منظر
روانشناسی محیطی مطالعه پیچیده بین مردم و محیط اطرافشان است. به عقیده جیفورد (Gifford)روانشناسی محیطی با شاخه اصلی روانشناسی تفاوت دارد زیرا به محیط فیزیکی روزمره می پردازد. این علم چارچوبی از نقطه نظرات، تحقیقها و فرضیات را فراهم می آورد که می تواند به ما در درک بهتری از روابط متقابل انسان و محیط اطراف، کمک کند. با استفاده از این دانش می توان پیش از طراحی و ساخت، ارزیابیهایی را انجام داد که بهترین ابزار برای طراحان حرفه ای به حساب می آید. اگر ما بدانیم چه چیز در گذشته عملکرد بهتری از خود نشانداده است، برای طراحی بهتر در آینده آمادگی بیشتری خواهیم داشت. با استفاده از تئوریهای کنترل می توان مشاهده کرد که محیط نقش اساسی را در شکل گیری احساس ارزشها و توانمند ساختن برای افراد و گروههای مختلف ایفاء می کند. فرضیه فضای قابل دفاع پیشبینی می کند که تغییرات مشخصی در طراحی فضاهای مسکونی که باعث کاهش فضاهای شهری عمومی و افزایش طبیعی نظارت، بازبینی و حس مالکیت توسط ساکنین می شود، باعث کاهش جرم خواهد شد. در محله هایی در اوهایو و نیویورک با در نظر گرفتن این امر در طراحی و توجه به فضاهای قابل دفاع، نرخ جرم کاهش یافته است. نمونه دیگر پارکی در یکی از محلات سیاتل می باشد که ساکنان محله نهایت مراقبت و نگهداری را از پارک محله خود انجام می دهند. شهروندان نقش فعالی را در از بین بردن علفهای هرز، تمیزکردن مسیرها و بطور کلی مراقبت از سلامت پارک ایفاء می کنند. در اصل آنها پارک را مال خود می دانند.

آپتون (Upton) در پاسخ به سئوال "رابطه عین و ذهن در معماری منظر چیست؟" توضیح می دهد که برداشت و تفسیر مردم از طراحی منظر فراتر از منظره یا فرم فیزیکی محل می باشد. او معتقد است برداشتهای ما نتیجه ای از مشاهدات ما می باشد. یعنی چیزهائیست که هر یک از ما در یک زمان یا مکان مشخص دیده ایم و یا عدم مشاهده است که برداشت ما از طریق سایر راههای ناملموس می باشد. وی می افزاید دیدن همیشه به معنای باورکردن نیست، زیرا ما منظره را بغیر از چشمانمان از طریق سایر اندامهای حسیمان نیز تجربه می کنیم. بعنوان مثال تجربیات شخصی و نقطه نظرات ما که هیچگونه ارتباطی به منظره مشاهده شده ندارند چگونگی دید ما از منظره را تحت تاُثیر قرار می دهند. مطلب اصلی که آپتون می خواهد بیان کند اینست که اگر می خواهیم رفتار انسان را در مقابل محیط بفهمیم باید ابتدا ذهن و عین را در منظره را درک کنیم.
·
دلبستگی مکانی، معنایی است، که ما در محلی که با آن آشنایی کامل داریم پیدا می کنیم و هویت مکان با محیط فیزیکی در ارتباط است. در بسیاری از موارد اینها بنظر می آید باهم درآمیخته شده و قابل تمایز نیستند. در واقع با پیشرفت دلبستگی مکانی در طول زمان، احساس هویت مکانی نیز شکل می گیرد ولی تفاوت آنها در ضمیری است که به هریک از آنها مربوط می شود. بنظر می رسد هویت مکانی برسطحی از ضمیر تمرکز دارد که ایجاد دلبستگی مکانی نمی کند. بعنوان مثال ما نسبت به خانه دوران بچگی خود احساس دلبستگی فراوانی می کنیم ولی در عین حال هویت خود را در شهر پدری خود می یابیم.

کلر مارکوس (Clare Marcus)معتقد است خاطرات محیطی، زندگی ما را، بطرق مختلف تحت تاُثیر قرار می دهد. اینها احساس ارتباط با گذشته، احساسی از کنترل، اعتماد به نفس و احساسی از هویت را باعث می شود. وی با شرح خاطرات محیطی شاگردانش به چگونگی شکل گرفتن زندگیهای کنونی آنها بر مبنای این خاطرات اشاره می کند. جالب است که این سخنان با فرضیه های کنترل مشخص شده توسط جیفورد دارای نقطه نظرات مشترکی می باشند. فقدان کنترل ممکن است منجر به بروز احساس ناتوانی یا عدم توانمندسازی شود. در واقع برای کودکان داشتن احساس کنترل بر محیط اطراف اهمیت داشته و می تواند منجر به وجود احساس قوی اعتماد به نفس و عدم وابستگی در بزرگسالی شود.
·
هستر (Hester)تجلیل جامعی از وابستگی مکانی در جامعه انجام داده است. هدف از انجام این تحقیق شناسایی مکانهای مرکزی و ارزشهای آنها برای افراد است. وی با انجام پرسشنامه از ساکنین محل خواست تا محلهایی را که بیشتر برایشان ارزش و اهمیت دارند را ذکر کنند. نتیجه این تحقیق نشان داد که مکانهایی که بیشتر مورد توجه مردم بودند فاقد ارزش معماری هستند. در واقع وابستگی و هویت مکانی، ناشی از اتفاقات و خاطراتی بود که ساکنان آن محله آنرا تجربه کرده بودند. وی با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده از عموم مردم و لیستی از اماکن مورد علاقه آنها تهیه کرد. این اماکن، فضاهایی بودند که مردم نمی توانستند از آنها چشم پوشی کنند. از لیستی که با استفاده از مردم تهیه شد، برای تغییر طرح توسعه و حفظ روح و فرهنگ منطقه استفاده گشت.

بعقیده برخی از کارشناسان، شهرسازان علاوه بر توجه به ارزش کاربری زمین، باید به ارزشهای احساسی، عاطفی و روانی آن نیز توجه کنند. آنها معتقدند برای انجام این امر، شهرسازان، باید روابط و دیدگاههای مختلف مردم را راجع به زمین و سایت پروژه بدانند. بعنوان مثال بازدیدکنندگانی که حالت رهگذری دارند ارزش یک محیط را در داشتن امکاناتی از قبیل ماهیگیری، دوچرخه سواری و ... می دانند در حالیکه کسانی که دلبستگی عاطفی به منطقه دارند ارزش محل را در خاطرات یا زمانی که در آنجا گذرانده اند می بینند. در عین حال دسته سومی نیز وجود دارند که برای هر دو مورد فوق ارزش قائلند. اگر شهرسازان، هر دو گروه و نیازهای آنها را درک کنند، می توانند با رعایت توازن و تعادل تصمیمات بهتری را اتخاذ نمایند. · وابستگی و توجه به محیط زیست موضوع مهمی برای تعیین و تصمیم گیری است. اهمیت این کار در تعیین فاکتورهای موُثر و میزان اثرگذاردن آنها می باشد. اینکه فقط از مردم بپرسیم که آیا به محیط علاقه دارند یا خیر در واقع تنها مطرح کردن سئوالی است که یک جواب مثبت را طلب می کند. نتایج مطالعات نشان می دهد که برخی از فاکتورهای تاُثیرگذار در دلبستگی و علاقه عبارتند از: جنسیت، سن، خاطرات بچگی، مذهب، سیاست، طبقه اجتماعی، ملیت، فرهنگ، تفاوتهای شهری و غیر شهری، روحیات و ارزشها، تحصیلات و فعالیتها. باید به این نکته نیز توجه داشت که هر علاقه ای منجر به واکنش نمی شود و در واقع افراد راحتی خود را مهمتر از علاقه می دانند. علاقه مندیهای محیطی ممکن است در سطح گسترده ای وجود داشته باشد، ولی بنظر می رسد که آنقدر پتانسیل ندارد که به عمل منجر شود.با انجام آموزشهای لازم می توان علاقه مندیهای ساکنین و افراد محله را از حالت بالفعل به حالت بالقوه درآورد و اگر قرار است محیط تبدیل به فضایی ملموس شود تنها از راه آموزش و بخصوص از سطح دبیرستان امکان پذیر است.
· ما وابستگی شدیدی به قوه بینایی خود داریم. در اغلب موارد آنچیزی را می بینیم که فکر می کنیم باید ببینیم. بعنوان مثال یک شیُ ممکن است از شیُ دیگری، تنها بدلیل جایگیری آن در صفحه و زمینه بزرگتر دیده شود بدون آنکه فرقی با آن داشته باشد. همچنین ما تنها در هر زمان یک تصویر را می توانیم ببینیم بنابراین ممکن است بخشهایی از یک تصویر را که وجود ندارند با توجه به تصویری که در ذهن خود ساخته ایم ببینیم.
· بنظر می رسد که ما در واقع بوسیله درک طراحیهایی که نتیجه تجربیات و آموخته های ما می باشند چیزها را درک می کنیم. درک محیطی در چند زمینه با معنای عامیانه درک تفاوت دارد. این تفاوتها عبارتند از:
· 1. در میزان و پیچیدگی انگیزه: درک عامیانه به مقوله هایی مثل روشنایی، رنگ و عمق بصورت جزء می نگرد ولی در درک محیطی کل منظره بصورت واحد مورد توجه است.
· 2. در درک محیطی، شخص درک کننده، بخشی از منظره است که اغلب در حال حرکت و دیدن محل از زوایای مختلف می باشد ولی در درک عامیانه این امر صادق نیست.
· 3. شخص درک کننده معمولاً بوسیله یک هدف یا مقصد مشخص و واضح به محیط متصل است و اغلب در حال انجام کاری مثل نگاه کردن به علامتها یا پیداکردن یک مسیر می باشد. درک محیطی دارای دریافت و فهم بیشتر اما نامشخصتری است، با اینکه ممکن است این امر برخی از بررسیها را مشکل می کند ولی فهم وسیعتری از درک واقعی را فراهم می آورد.
· شناخت محیطی مربوط به این امر می شود که ما چگونه اطلاعات راجع به محیط فیزیکی اطرافمان را تهیه، آماده، ذخیره و فراهم می نماییم. این مقوله شامل شناخت فضایی، که به ما در جهت یابی در محیط، کمک می کند و شناخت غیر فضایی، که دربرگیرندهُ خاطرات و مدلهای ذهنی است، می باشد. ما با استفاده از ساده سازی، پیرایه گیری و حذفیات متوجه می شویم که مردم محیط پیرامون خود را چگونه می بینند و چه المانهایی برایشان مهم است. برخی روشها به ما می آموزد که لازم نیست تمام اطلاعات را مانند یک نقشه به خاطر بسپاریم. بجای آن می توانیم یاد بگیریم که اطلاعات را برحسب نیاز خود و به گونه ای خلاصه در ذهن خود نگه داریم. ما ممکن است اطلاعات را ساده کنیم، تغییر دهیم و یا حذف کنیم ولی تمام این کارها در راستای برآوردن نیازهای شخصی ما انجام می گردد.
· بحث درباره باور " جزمیت معماری " ریشه های آن و عواقب پیروی از این باور، بخش عمده ای از ادبیات روانشناسی محیط را تشکیل می دهد. پیمایش آنها، جای دیگری را طلب می کند. آنچه در این مختصر قابل ذکر است اینست که برای فرار از دام جزمیت معماری باید میان محیط بالقوه یعنی محیطی که در ذهن معمار وجود داشته و با آرمانهای او آمیخته است و محیط بالفعل یعنی محیطی که در عمل ساخته شده و مورد بهره برداری مردم قرار می گیرد تفاوت قائل شد. هر محیط بالقوه قابلیت تبدیل به محیط بالفعل را نخواهد داشت، مگر اینکه برای شرایط فرهنگی – اجتماعی آن نیز برنامه


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

فنگ شویی چیست؟


فنگ شویی چیست؟

شاید در زندگی خود با مواردی برخورد کرده باشید که خرید یا اجاره محل جدیدی برای کار یا زندگی باعث شود تا تغییراتی خوب یا بدی در زندگی شما به وجود آیند. بسیاری از ما در محاوره روزمره خود این کیفیت را چنین بیان می کنیم که مثلا این خانه برای ما " آمد داشته" است یا این مغازه یا این ماشین "خوش قدم " است و هر کسی که آن را می خرد یا اجاره می کند از آن خیر خوبی به دست می آورد.گاهی این مسئله به صورت دیگری بروز می کند : وقتی محل زندگی قبلی و فعلی را خود را با هم مقایسه می کنید می بینید که در خانه قبلی وضع کارو حرفه خوبی نداشتید ولی در این خانه که آمدید وضع کار بهتر شده است ولی از نظر عاطفی در مشکل هستید و بسیاری از این مشکلات یا تغییرات در زندگی به محل کارو سکونت بر می گردد و فنگ شویی به ما کمک می کند تا آن ها را بشناسیم و برای تقویت جنبه های مثبت و بر طرف کردن نقاط ضعف خود تلاش کنیم. فنگ شویی دانشی کهن است که به 5000 هزار سال قبل بر می گردد و ریشه در نگرش چینی به جهان هستی دارد . معنای عبارت فنگ شویی ,باد و آب است .شاید این ترجمه چیز زیادی را به دست ندهدولی در دید چینی باد و آب پایه اصلی ساخت محیط اطراف ما هستند .در فنگ شویی این اعتقاد وجود دارد که کیفیت انرژی های محل کار یا زندگی افراد در سرنوشت و سلامت آن ها دارای تاثیر است .در واقع فنگ شویی دانش انتخاب محیطی زنده است که در آن عناصر و انرژی های سازنده فضا با هم در تعادل باشند .نتیجه این هماهنگی و تعادل در اجزا سازنده محیط , بهره مندی ساکنین از زندگی خوب و موفق است.

یک مثال کاربردی :

قبل از شروع مطلب زیر که به کاربرد فنگ شویی در چیدمان اتاق خواب اختصاص دارد، باید درباره "چی" (chi) توضیح مختصری بدهیم."چی" که به صورت Qi یا Ki نیز نوشته میشود، مفهوم مقدماتی و اساسی فرهنگ سنتی چین است. در این فلسفه اعتقاد بر این است که "چی" بخشی از هر موجود زنده و نوعی نیروی حیات یا انرژی معنوی است. این کلمه گاهی به صورت "جریان انرژی" و یا به طور تحت اللفظی به صورت نفس یا هوا نیز ترجمه میشود. این انرژی سیال و در حرکت است و بنابر اعتقادات سنتی چین، میتواند در فضا جریان داشته یا در اثر موانع مختلف، ساکن شود. مطلوب ترین حالت در زندگی و چیدمان فضای کار و زندگی، حالتی است که در آن نیروی "چی" بتواند جریان داشته باشد، تجدید شود و به عبارتی زنده باشد
.
فنگ شویی در اتاق خواب
اتاق خواب خلوتگاه نهایی و جایی است که شما هنگام خواب و تجدید انرژی حیات یا "چی" در آسیب پذیر ترین حالت خود قرار دارید. از دیدگاه فلسفه چینی یا یین/ینگ، اتاق خواب محیطی متناسب با یین و دارای فضایی آرام و صلح آمیز است. شما باید در این فضا احساس امنیت کرده و انرژی حیات شما نباید منحرف شده و ناراحتتان کند. در عین حال، این اتاق باید محل مناسبی برای گردش "چی" و دارای هوای تازه فراوانی برای تجدید نیروی شما باشد. راه حل ساده:

با به کار بردن این 16 توصیه و یا لا اقل تعدادی از آنها، میتوانید اتاق خواب خود را به محلی برای استراحت عمیق و عالی تبدیل کنید:
در بهترین حالت، اتاق خواب باید تا حد ممکن از درب ورودی خانه دور باشد. این حالت تکرار عادت منطقی و امنیتی پیشینیان غارنشین ماست که هرگز در دهانه ورودی غار نمیخوابیدند.

به محل قرار گیری پنجره ها از ورودی اتاق دقت کنید. انرژی "چی" به گردش در میان در و پنجره تمایل دارد و شما باید از قرار دادن تخت خواب در مسیر کوران "چی" خودداری کنید.

تخت خود را طوری قرار دهید که بتوانید در حالت خوابیده درب اتاق را ببینید. این حالت حس عمیقی از امنیت درونی را در شما ایجاد میکند.

در صورت امکان، تخت را تا جایی که میتوانید از در دورتر قرار دهید.

از خوابیدن به شکلی که سرتان نزدیک پنجره قرار بگیرد خودداری کنید زیرا انرژی "چی" از طریق پنجره به خارج راه یافته و به هدر میرود و شما پس از بیدار شدن بیش از پیش احساس خستگی خواهید کرد.

اگر حمام یا دستشویی به اتاق خواب شما راه دارد، حتما قبل از خواب درب این اتاق را ببیندید.

برای حمایت از "چی" در حال خواب و به منظور اینکه این نیرو را جزئی از درون خود ساخته و آنرا تغذیه کنید، بهتر است تخت شما دارای لبه محکم و عریض چوبی در قسمت بالا باشد. انرژی "چی" از طریق پاها، دستها و بالای سر از بدن خارج و به آن وارد میشود، وجود یک محافظ در بالای سر بسیار مفیدتر از یک دیوار سرد و خالی یا از آن بدتر، لبه پر پیچ و خم فلزی و فرفورژه است.

اگر تخت شما دو نفره است، به محل قرار گیری تخت نسبت به دیوار پشت آن توجه کنید. آیا تخت درست در وسط دیوار واقع شده است؟ این نکته در یک رابطه بسیار با اهمیت است زیرا هر دو نفری که از تخت استفاده میکنند باید سهم یکسانی از آن داشته باشند. اگر تخت مشترک به گوشه اتاق رانده شده باشد، شخصی که سمت باز تخت میخوابد، فضای آزادی برای چرخش "چی" دارد اما انرژی شخصی که سمت دیوار میخوابد عملا در دام افتاده است.

بهتر است میزهای کنار تخت یا پا تختی ها لبه هایی منحنی داشته و زاویه دار و تیز نباشند و هر دو میز برای افزودن به دوام، هماهنگی و امنیت رابطه، یکسان باشند.

تیرکهای سقف، در سقفهای چوبی، از نقطه نظر فنگ شویی برابر با کابوس هستند. این ترکها به راحتی انرژی "چی" را مسدود میکنند. وزن فراوانی که بر روی این تیرکها وارد میشود، نیروی درونی بسیاری به آنها میبخشد که در طول استراحت بر روی شما سنگینی خواهد کرد. روشهای ساده برای رها شدن از این انرژی منفی، رنگ کردن تیرکها یا آویختن پارچه از آنها است. این کار، از بار تصویری تیرکها کاسته و خاصیت منفی آنرا از بین میبرد.

تخت شما، نشان دهنده رابطه شما با همسرتان است. هرگز نباید بر روی تختی لق، پر سر و صدا و ناراحت بخوابید.

از آنجایی که اتاق خواب فضایی مطابق با یین دارد، بهتر است برای نورپردازی آن از نورهای ملایم استفاده کنید و از آویختن چراغ در بالای تخت بپرهیزید.

رنگهای ملایم و ترکیب شده با سفید (مانند صورتی کمرنگ، لیمویی، آبی آسمانی، سبز کمرنگ) برای اتاق خواب بسیار مناسبند.

بدترین جا برای نصب آینه، جایی است که هنگام خواب هم بتوانید تصویر خود را در آن ببینید. هرگز آینه را در اطراف تخت نصب نکنید.

در عوض، بر روی دیوار مقابل خود تصویری یا شیئی زیبا قرار دهید که با دیدن آن در هر صبحگاه، دلگرم شوید.

زیر تخت هم توجه بسیاری لازم دارد. فضای زیر تخت را تمیز و فاقد وسایل و خرده ریزها نگه دارید. این محل تنها چند سانتیمتر با بدن شما فاصله دارد و باید تمیز و بدون آشفتگی باشد.

 


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

معرفی

به نام طراح و معمار هستی

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بازدید کنندگان عزیز

 هدف از ساخت این وبلاگ دسترسی راحت و آسان شما عزیزان به مقالات و کتابهای معماری میباشد و امیدوارم بهره کافی رو از این وبلاگ

ببرید.

با تشکر از حسن انتخاب شما

مدیر وبلاگ            


نویسنده: احسان کلهری ׀ تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀
ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...6789صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 8884.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران